تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من نباد

 

 

Main Email Archive Designer
در کامنتی که در وبلا گ دوست گرامی علی گذاشتم ،فردی به نام سید اولاد پیغمبر ،مولوی را دشمن اهل بیت می دانست.

                                            

به وبلا گش به نام محرم رفتم و با ناباوری این جملات را از ایت الله نوری همدانی خواندم:

آيت‌الله نوری همدانی، در ديدار با مسؤولان كانون‌های قرآنی دزفول گفت: افرادی چون شيخ عطار، بايزيد بسطامی، معروف كرخی، شقيق بلخی، جنيد بغدادی، فضيل‌بن اياز و مولانا جلال‌الدين محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه‌ی صوفيه‌اند كه همه راه باطل رفته‌اند و دشمنان اهل بيت (ع) هستند.

به گزارش سرویس فرهنگی آریا به نقل از رسا، آيت‌الله حسين نوری همدانی، روز سه‌شنبه در ديدار مسؤولان كانون‌های قرآنی دزفول با تعريف كلمات تولی و تبری به حديثی از حضرت امام صادق (ع) اشاره كرد كه «دين غير از حب و بغض نيست» و اظهار كرد: مسأله‌ی تولی و تبری تمام دين اسلام است.

وی با اشاره به آياتی از سوره‌ی مجادله، حزب شيطان و حزب‌الله را تنها احزاب موجود در جهان معرفی كرد و با بيان اشكال متفاوت شيطان از جمله جن و انسان، الفاظی چون آزادی، دموكراسی، حقوق بشر و مبارزه با تروريست را شعار حزب شيطان ناميد و افزود: بدانيد كه غلبه هميشه با حزب‌الله است.

اين مرجع تقليد در تعريف كلمه «غلبه» اظهار كرد: غلبه يعنی حاكميت هدف، پس هر كشتنی غالب شدن و هر كشته شدنی مغلوب شدن نيست. افرادی چون حضرت امام حسين (ع) شهيد می‌شوند و ستم‌كارانی چون يزيد و شمر كشته نمی‌شوند. حق، سرمايه‌گذاری می‌خواهد.

وی با يادآوری مبارزات امام از سال 1342 تا پيروزی انقلاب و به چاه انداختن يوسف تا زمان به قدرت رسيدن او، از مردم خواست تا درباره‌ی مبارزات حزب‌الله زود نتيجه‌گيری نكنند و ادامه داد: تا افراد سفاك، خونريز، كافر و توسعه طلب ـ يعنی صهيونيست‌ها ـ در خاورميانه از سوی امريكا وظيفه‌ی كشتار و آواره كردن مسلمانان را بر عهده دارند، فساد و فتنه در اين منطقه بر طرف نخواهد شد.

استاد دروس خارج حوزه‌ی علميه‌ی قم اضافه كرد: خداوند به كسانی كه او را شناختند و به او محبت می‌ورزند، چند نعمت می‌دهد كه ايمان واقعی در دل آن‌ها و ورود به بهشت از اين نعمات است.

آيت‌الله نوری همدانی:

صوفيان آمدند به جای اهل بيت (ع) مرشد، قطب و خانقاه ساختند و افرادی چون شيخ عطار، بايزيد بسطامی، معروف كرخی، شقيق بلخی، جنيد بغدادی، فضيل ابن اياز و مولانا جلال الدين محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه صوفيه‌اند كه همه راه باطل رفته‌اند و دشمنان اهل بيت (ع) هستند

وی با تمجيد از مردم دزفول به خاطر دفاع بی‌دريغ خود در زمان هشت سال جنگ تحميلی به حاضران گفت: من با مقابله‌ی فيزيكی با صوفيان مخالفم؛ بايد با دليل، برهان و منطق بحث كرد.

اين مرجع تقليد، پيشينه‌ی فرقه‌ی صوفيه در ايران را رويارويی با اهل بيت (ع) و شيعيان دانست و اضافه كرد: اين‌ها آمدند به جای اهل بيت (ع) مرشد، قطب و خانقاه ساختند و افرادی چون شيخ عطار، بايزيد بسطامی، معروف كرخی، شقيق بلخی، جنيد بغدادی، فضيل ابن اياز و مولانا جلال الدين محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه صوفيه‌اند كه همه راه باطل رفته‌اند و دشمنان اهل بيت (ع) هستند.

وی در پايان از حاضران خواست تا اگر در امور دولتی و از مسؤولان استان، كسانی را می‌شناسند كه از فرقه‌ی صوفيه طرف‌داری و حمايت می‌كنند، به وی معرفی كنند.

 من نمی دانم ایت الله نوری همدانی چگونه به این نتیجه رسیده اند که بایزید بسطامی دشمن اهل بیت است.در حالی که وقتی مولانا و شمس تبریزی در خان شکرریزان با هم ابتدای صحبت کردند،شمس گفت :بایزید در همه عمر خربزه نخورد چرا که می گفت روایت درباره خربزه خوردن پیغمبر به دستش نرسیده و مطمئن نیست که پیغمبر خربزه خورده باشد.از این سخن شمس بر می اید که بایزید در متابعت پیامبر وسواسی عظیم داشته است.

            

از سویی مولوی رومی حتا می گوید:

از علی اموز اخلاص عمل                                          شیر حق را دان منزه از دغل

ایا چنین کسی دشمن اهل بیت است؟

زمانی همدم من مثنوی مولوی بود .واقعن وقتی چنین حکمی درباره مولوی که البته در فقه حنفی و در کلام اشعری بود و به ابوبکر نخستین خلیفه مسلمانان می رسید صادر گردد پس تکلیف فردوسی و خیام و رازی وحافظ و سعدی که دیگر کاملن اشکار است.وقتی شمس به مولوی رسید به او امر کردکه لباس روسها را بپوشد و کلاه ترکمنی بر سر کند و کبریت فروشی کند.او می خواست غرور مولوی را بشکند.مولوی چنین کرد و سرانجام گفت :سجاده نشین با وقاری بودم                  بازیچه کودکان کویم کردی

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 23:35 توسط مهران معمارزاده |


پیر امین جمیل وزیر صنایع لبنان ترور شد

 

او در حزب سوسیال دموکراسی کتایب  بود و با نفوذ سوریه در لبنان و امیل لحود طرفدار سوریه مخالف بود.در ۲۱ نوامبر ترور شد و کشته گشت.


چخوف و تولستوی

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 22:19 توسط مهران معمارزاده |


نمی دانم چه زمانی از کابوس ترورهای جنگ سرد رهایی می یابیم یا از تروریسم کوری که اخلاق جهانی را پایمال کرده است.چندی پیش برای گشت و گذار در کنار رودخانه زاینده رود با دوستی قرار گذاشتم و او از مسموم شدن الکساندر لیتویننکو گفت.او افسر سابق کا .گ .ب و سازمان فعلی اف.اس .پ بود.افسری که در زمینه نبرد با جرم های سازمان یافته خبره است.این افسر با وجدان ،افشاگریهایی کرد و خود را به دردسرهایی بزرگ انداخت.او از توطئه برای کشتن سرمایه دار معروف برزوفسکی توسط مقامات روسی گفت ،از ارتباط پوتین با جرم های سازمان یافته و جنایات انها در چچن گفت.

                                      

این افشاگریها سبب شد تا او را از اف .اس .پ اخراج کنند و زندانی شود.او بدون پاسپورت به ترکیه فرار کرد و با زن و فرزندش که با ویزای مسافرتی در انجا بودند به سوی  انگلستان رهسپار شد.در انجا افشا گریهای غریبی کرد.مثلن گفت که رومانو پرودی رییس جمهور چپ ایتالیا مامور کا گ ب در ایتالیاست .

                        

حتا پرودی با ماموران کا گ ب که در توطئه سو قصد علیه پاپ ژان پل دوم درگیر بودند همکاری کرد و انها را حفظ کرد.افشا گری دیگر او ارتباط  ایمن الظواهری  و سایر رهبران القاعده با اف .اس .پ بود.در حقیقت انها در داغستان بوسیله اف .اس .پ اموزش می دیدند.لیتویننکو توسط تالیوم مسموم شده است.او در یک رستوران سوشی در پیکادلی  با یک ایتالیایی که خبر ها را از نفوذ کا گ ب در ایتالیا و اسرار مرگ ژورنالیست پولیتوفسکایا بازگو می کرده است غذا خورده است و اکنون در ای سی یو و بخش مراقبت های ویژه  به سر می برد.مسموم کردن ناراضیان بوسیله کا گ ب روشی کهن است.در دهه ۱۹۷۰ جورجی مارکف ناراضی بلغار توسط چتر سمی بوسیله گروه چاودار از تئودور ژیوکف با همکاری کا گ ب مسموم شد و در همین لندن جان سپرد.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 21:50 توسط مهران معمارزاده |


زندگی پردرد بزرگان ،مرهمی بر زخمهای کهنه و ناسور ماست.وقتی درد  انها را می خوانیم و از ان سوی استواری و پایمردیشان بر سختیها ،انگاه خود را فراموش می کنیم و ارام می گیریم.البته نسل فوق العاده بد شانسی بودیم.در خردی ،کاممان را با مرگ بر امریکا گرفتند .میراثی که از فرخ نگهدار ها به ما رسید.زمانی رفتن به امریکا چون اب خوردن بود ،اکنون دوست مقیم ونکوور نمی تواند در اریزونا گردش کند چون ایرانی ها باید تروریست در نظر گرفته شوند.فرصت های دانش اندوزی و شغلی را از دست دادیم و منزلت اجتماعی مان به راحتی اب خوردن ،سقوط کرد.اما چنگ زدن به زندگی بزرگان ،اثرش از هزار قرص ایمی پرامین ،سرترالین ،فلوکستین و دهها تزریق هرویین و خوردن اکستازی واین کوفت و زهر مار ها بهتر است.یکی از انها که خواندن زندگیش ،مرهمی است امیل زولاست.

                                      

در دو سالگی دچار التهاب مغز شد و دچار نزدیک بینی شدید شد.از ریخت افتاد.پدر نسبتن پولدارش با سینه پهلو ،جان سپرد.خانواده در تنگنای فقر افتاد.دلواپسیهای مالی و اسباب کشیهای پی در پی ،خاطرات کودکی و جوانی امیل بود.اما سرانجام تحصیل کرد.از همکلاسیهایش مسن تر بود.لهجه پاریسی اش را به سخره گرفتند.دو دوست صمیمی داشت که پل سزان نقاش معروفترین انها بود.انها بر ماسه های ساحل دراز می کشیدندو چامه های رمانتیک ویکتور هوگو ،دولا مارتین و دو موسه را می خواندند.سزان طرحهای رنگی می کشید.زولا شعر می گفت و...امیل زولا می گفت :باز هم چون گذشته بخور ،بیاشام و امیال پلید خود را پاسخ گو .لیک زنهار!جانت را پاک وبکر نگه دار.در ۱۹ سالگی دچار حصبه شد .

                                        

این بیماری ریشه مالیخولیای بعدی او در مقام داستان نویس شد.دلش می خواست وکیل شود ولی در امتحانها رد شد و نتوانست دیپلم بگیرد.او گفت :خیال دارم بروم در یکی از شرکت ها کاری دفتری کنم .تصمیم ابلهانه ای است اما خب ،چاره چیست !اینده ام تباه خواهد شد ،می دانم .روی صندلی کارمندی ان قدر درجا خواهم زد تا بپوسم و بگندم....دو مایل را پیاده می رفت تا به کارش که حسابداری بود بپردازد.دستمزد بخور و نمیری داشت و در پی کار تازه ای بود.اتاق بی در و پیکری در پشت بام ساختمانی شش طبقه اجاره کرد.یک بیکاره تمام عیار بود و یک ولگرد حرفه ای.در ۲۱ سالگی همچنان بکر بود ،با زنی روسپی روی هم ریخت اما این هم تجربه ای ترسناک در زندگیش شد.گی دو مو پاسان می گفت :زولا در پشت بام خانه تله می گذاشت و گنجشک می گرفت و کبابشان می کرد.گاهی نان خشک را با کمی روغن زیتون ترید می کرد و می خورد....زولا شیفته نظریه جبر بود و داستانهای ناتورالیستی او زیر تاثیر محیط و وراثت بود.رمان اسوموار سبب شد تا موج لیچارها به سویش پراکنده شود.اما فروش نسخه های کتابش او را بورژوا کرد.در رمان ژرمینال سیمای یک مصلح اجتماعی را به خود گرفت.اوضاع فلاکتبار معادن زغال سنگ .ژرمینال گرایشی به فلسفه مارکس داشت .پیشگام رمان نویسی نوین پرولتاریایی.در اواخر سنین ۵۰ سالگی به دفاع از سروان الفرد دریفوس که به جرم جاسوسی خائن شناخته شد پرداخت.البته حقیقتن مشکل ،یهودی بودن دریفوس بود.انتشار این نامه ،سبب بازداشت زولا شد.زولا به انگلستان فرار کرد.در یکی از شبهای زمستان در اثر مسمومیت از گاز زغال -منوکسید کربن -خفه شد.اناتول فرانس در بزرگداشت او ،زولا را نویسنده بزرگ و رزمنده عدالت خواه نامید.زولا تجسم زنده وجدان بشریت بود.


امیل زولا از ادوارد مانه

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 9:11 توسط مهران معمارزاده |


ویلیام شکسپیر درام نویس بزرگ انگلیسی در شهر Stratford-upon-Avonبه دنیا امد.در این شهر هیچ ساختمانی از خانه ای که شکسپیر در ان به دنیا امده است بلند تر نیست.به بناهای تاریخی باید احترام گذاشت.ساختمان های میدان امام (نقش جهان )اصفهان باید از دوردست ها هم دیده شوند.من هرگز دوست ندارم عمارت یک نوکیسه اصفهانی یا یک بازاری اصفهانی جلوی امتداد نگاهم را به سوی گنبد نیلگون و زیبای مسجد امام (شاه )بگیرد.

خانه زادگاه شکسپیر


سد سیوند و پاسارگاد در رادیو اروپای ازاد

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 1:33 توسط مهران معمارزاده |


در کلیسایی از شهر میلان ،نقاشی دیواری شام اخر توسط نابغه فلورانسی ،لئوناردو داوینچی کشیده شده است که تبرک شراب و نان و ذکر خیانت لو دادن عیسای پیامبر در ان نمایش داده شده است.یهودای اسخریوطی در این نقاشی ،کدام است؟(یهودا ،عیسا را لو داد و به او خیانت کرد)

     

برنده چیستان ۸:رها

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 1:9 توسط مهران معمارزاده |


در وبلاگ سینای عزیز مطلبی از فرخ نگهدار خواندم.کسی که جوانان ایران باید یاد بگیرند چون او نیندیشند.او فردی است که چون ماموتی در یخ ۲۸ مرداد منجمد شده است ،ذهنی بسته ،کنشهایی متفاوت که گاه فرصت طلبی را زنده می کند.در دهه ۱۳۴۰ با گروه جزنی دستگیر شد و مدت زیادی در زندان شیراز گذراند.زندانی که اکثر زندانیان سازمان نظامی قدیم حزب توده در انجا نگهداری می شدند.در ۱۳۵۹ انشعاب طرفدار حزب توده را در سازمان فداییان رهبری می کرد.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ،سیاست حزب توده که اکثریت هم حاضر به پذیرش ان شد حمایت بی قید و شرط از جمهوری اسلامی بود.

             

در اذر ۱۳۶۰ رحمان کریمی عضو اکثریت و غنی بلوریان عضو حزب توده ،نامه تشکر امیزی از سرهنگ علی صیاد شیرازی فرمانده لشگر کردستان ارتش دریافت کردند.در ۱۳۶۲ هم حزب توده و هم اکثریت غیر قانونی اعلام شد.در اذر۶۰  نگهدار و علی کشتگر ،جناح جدیدی را ایجاد کرده بودند که با وحدت با حزب توده مخالف بودندولی همچنان جمهوری اسلامی را مترقی می شناختند.فرخ نگهدار مانند هم اندیشانش در تار عنکبوتی جهان سوم گرایی ،ملی گرایی ضد استعماری و توهم توطئه بوده است و هنوز هم هست.مغزش الاستیک نیست.ذهنی بسته دارد و اندکترینه است.مارکسیست های ایران ،تربیتی استالینی را با سرشتی استبدادی در هم امیختند و نوکر صفت بودند ورو به قبله مسکو ،چین ،البانی ،کوبا و...السلام علیک می خواندند.انها پس از ۲۸ مرداد خود را به دکتر مصدق چسباندند.در حالیکه سیاست موازنه مثبت انها در جهت مسکو هماره بر ضد سیاست موازنه منفی مصدق بود.انها حتا مصدق را هم به زمین زدند.تا پیش از ۲۸ مرداد ضد مصدق بودند ووقتی مسکو اغاز به حمایت از او کرد انها مصدقی شدند.پس از انقلاب ،مکتبی شدند و در سرکوبی کودتای نوژه حتا همکاریهای خوبی کردند.در زمان سید محمد خاتمی ،اصلاح طلب شدند.ادم از اینهمه رنگ عوض کردن ،سرسام می گیرد.به نوشته اش بنگرید:

من همیشه آقای خاتمی را شخصیتی فرهیخته و دلسوز و صادق یافته و مزیت وی را این دیده‌ام که هم از "ظرفیت‌های مردم ایران" و هم از "ظرفیت‌های سیاست" و هم از "ظرفیت‌های نظام سیاسی موجود" درکی زمینی دارد. آقای خاتمی در نگاه به تاریخ و ارتباط آن با رابطه ایران و امریکا، نه تنها تنها نیست، بلکه تازه از بهترین‌هاست. عموم ملیون ما، اکثر چپ‌های ما، بسیاری روشنفکران ما از امریکا هراسی تاریخی در دل دارند که با افق‌های فردا و رویش زندگی نمی‌خواند و نمیدانم چرا؟

بعدن او چنین می گوید:

کسانی که به علت سیاست‌های امریکا، به علت وضع زمانه، یا به علت کم خبری، تمام سال‌های سرسبزی و شکوفایی و باروری شان را، چون من، با زندان‌ها و شکنجه‌ها و در بدری‌ها طی کرده‌اند، ممکن است نسبت به امریکا حس نفرت و ترسی فهمیدنی به دل داشته باشند. اما چگونه است که ما نمی‌خواهیم یا نمی‌توانیم درک کنیم که این حس و این نفرت دلیلی ندارد که در وجود دختران و پسرانی که امروز می‌شکوفند، لانه کند. به علاوه چرا ما نبینیم که برای همین جوان‌ها، نمونه رابطه امریکا و ویتنام خیلی دوست داشتنی تر از نمونه کره شمالی است.

البته شما استادان نفرت بودید.در این شکی نیست.انچه شما کاشتید حال گردن ما و جوانتر از من را گرفته است.جوانان امروز نمی خواهند چون شما تاریک اندیش ،جزمی ،یک سویه نگر و نفرت اندیش باشند ولی مگر میراث نفرت اندیشی شما ،می گذارد ما نفس راحتی بکشیم.شما کتاب های لنین را می خواندید و مرگ بر امپریالیسمتان گوش فلک را کر می کرد اما ما به جرج واشنگتن و ابراهام لینکلن می نگریم ،ما به جفرسون ،انقلاب صنعتی امریکا ،قانون این کشور،مارلون براندو وهمفری بوگارت می اندیشیم.شما به دایی جان یوسف (استالین )،برادر هوشی مینه و ... می اندیشید و ما به باسکرویل جوان امریکایی که در مشروطه کشته شد.اقای نگهدار توبه کن ،معذرت بخواه ،گریه کن ...بگذار ما با بدبختی مان سر کنیم.لطفن روی زخم ما نمک نپاش.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 0:37 توسط مهران معمارزاده |


عقده اودیپ

سرباز ذخیره امام زمان


امیر حسین گفت نکند طبابت را رها کرده ام و منتقد هنری شده ام.امروز بیماری را معاینه کردم که بثورات قارچی روی پوست کشاله ران ،سینه ،صورت و ابروهایش بود.درمان لازم را برایش نوشتم و کاملن اصول پیشگیری از این بیماری را توصیف کردم.سرکه سفید ۳۰ سی سی +۳.۸ لیتر اب ،۳ بار در هفته به مدت ۱۰ دقیقه در پیشگیری موثر است.هماره ۱۵ دقیقه از مطب بیرون می زنم و به سمبوسه فروشی سر خیابان که در پارکی قرار دارد رهسپار می شوم.

                             

امروز باران امده بود و برگ های توی پارک درخشندگی ویژه ای داشتند.یاد کلود مونه افتادم.پیشوای سبک امپرسیونیسم.او از اب ،ابریز قورباغه ها ،افتابگردان ،ایستگاه راه اهن ،ساحل دریا ،کلیسای نوتردام روئن ،مجلس انگلستان و...نقاشی های زیبایی دارد.او از رنگ های مکمل (زرد و بنفش ،نارنجی وابی ،سبز و قرمز )و ضرب قلم ولکه افرینی ،حس در حال بودن را در ما القا می کند.باور کنید وقتی درخشندگی برگ ها را می دیدم می گفتم ای کاش مونه بود که اینجا را می کشید .بوی حشیش ،نوار بهداشتی خونی ،سرنگ معتادان هم گاه در پارک هست اما من که با ارواح نوابغ زندگی می کنم نمی توانم یاد کلود مونه نیفتم.امیر حسین می گوید به خط نقاشی افتاده ام.نه اینها عوارض با مردگان زیستن است.سر این پارک هم یک مغازه معاملات املاک هست که یک مشت ادم پشت هم انداز که از صبح تا شام در ان حرف پول می زنند ،نشسته اند .اما انها نظرم را به خود جلب نمی  کنند.دنیای مونه زیباتر است.در ان زمان بسیاری او را مسخره کردند و کارهایش را بی ارزش دانستند اما زمان ،ارزش هنری او را نشان داد.زولا و گی دوموپاسان ،سزان و کلمنسو و منتقدان امریکایی قدر او را دانستند و اورا بر صدر نشاندند .بعدن هیتلر که خود را بهترین نقاش زمانه می دانست با امپرسیونیسم در افتاد و انرا بیماری دانست.

              

در این اندیشه ها بودم و به سمبوسه فروشی رسیدم.دو سمبوسه گرفتم.پول می دهم و گرما می خرم.گرما برایم مهمتر از مزه سمبوسه است.من برای گندم می روم اما کاه که علف ستوران است حاصل می اید.برای مونه هم رنگ و کلیت اثر بیش از موضوع اهمیت داشت.جایتان خالی یک بحث سیاسی هم کردیم.البته بحث نبود ،چس ناله های همدم سمبوسه فروش با اگاهی های اندک سیاسی من سنتز شد.به مطب بازگشتم و....

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 23:16 توسط مهران معمارزاده |


پیتر بروگل بزرگ ،نقاش بزرگ فلاندری به زندگی روستاییان ،بازیهای انان،دروگران،شکارچیان و... دلبستگی فراوانی داشت.اما سقوط ایکاروس از او برایم از همه جالبتر است.اووید شاعر رومی این داستان را نوشته است.دایدالوس مخترع افسانه ای و پدر ایکاروس بود.او بالهایی از پروموم برای پرواز ساخت.پدر و پسر به سوی اسمان به پرواز درامدند و به بالاتر اوج گرفتند.اما ایکاروس به خورشید نزدیک شد و مومها ذوب شدند.ایکاروس سقوط کرد و بروگل استاد برجسته نقاشی ان را به تصویر در اورد.ایکاروس در اب دریاست ،کشاورز و چوپان و ماهیگیر شاهد این پرواز بودند ولی وقتی ایکاروس به اب افتاد هیچکدام به او توجه نکردند و به نجاتش همت نگماردند.کشاورز ،چوپان و ماهیگیر ارزش جاه طلبی ایکاروس و فکر جدید دایدالوس را نمی دانستند و به نیاز ایکاروس برای کمک توجهی نداشتند.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 9:46 توسط مهران معمارزاده |


در ۱۹ نوامبر ۲۰۰۶ ،ولادیمیر پوتین از رییس جمهور بوش قدردانی کرد که همکاری لازم را برای پیوستن روسیه به سازمان تجارت جهانی نموده است.روسیه تنها اقتصاد قوی دنیاست که هنوز به این سازمان نپیوسته است.

                                        

در ۱۹۴۴ پیشنهاد شد که سازمانی برای تنظیم قوانین تجارت در سطح دنیا تشکیل گردد.در ۱۹۴۸توافق برای ایجاد چارتر ان روی داد اما امریکا از ان مانع شد.ترسی وجود داشت که این قوانین برای تجارت امریکا سودمند نیست.چند قانون اساسی در سازمان تجارت جهانی که مقر ان در ژنو سوییس است به چشم می خورد که به نوعی اهداف این سازمان را اشکار می سازد:

A trading system should be free of discrimination in the sense that one country cannot privilege a particular trading partner above others within the system, nor can it discriminate against foreign products and services.

A trading system should be more accommodating for less developed countries, giving them more time to adjust, greater flexibility, and more privileges

A trading system should tend toward greater competition

  1. A trading system should be predictable, with foreign companies and governments reassured that trade barriers will not be raised arbitrarily and that markets will remain open.

 trading system should tend toward more freedom, that is, toward fewer trade barriers (tariffs and non-tariff barriers).

اعضای این گروه که سرانجام به این سازمان پیوسته اند عبارتند از :

WTO Members:
Armenia: Joined on 5 February 2003.
Croatia: Joined on 30 November 2000.
Georgia: Joined on 14 June 2000.
Kyrgyzstan: Joined on 20 December 1998.
Macedonia: Joined on 4 April 2003.
Moldova: Joined on 26 July 2001.
Romania: Joined on 1 January 1995.

اعضایی که هنوز به این سازمان نپیوسته اند :

Countries That Are Not Yet WTO Members:
Afghanistan: Submitted its application in November 2004.
Azerbaijan: Submitted its application in June 1997.
Bosnia-Herezgovina: Submitted its application in May 1999.
Belarus: Submitted its application in September 1993.
Iran: Submitted its application in July 1996.
Iraq: Submitted its application in September 2004.
Kazakhstan: Submitted its application in January 1996.
Russia: Submitted its application in June 1993.
Serbia and Montenegro: Submitted separate applications in December 2004.
Tajikistan: Submitted its application in May 2001.
Ukraine: Submitted its application in November 1993.
Uzbekistan: Submitted its application in December 1994

البته روسیه از سیاهه بالا به زودی در این سازمان خواهد بود.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 9:2 توسط مهران معمارزاده |


تیزر

دوستانی از من خواستند نظرم را درباره حادثه دانشگاه یو سی ال ای درباره تیزر خوردن مصطفا طباطبایی نژاد بگویم.سل فونی این حادثه را ضبط کرده بود و انرا فورن در اینترنت پخش کردند.از بودریار جامعه شناس فرانسوی یاد گرفته ام که با نگاهی مشکوک به رسانه نظر کنم.از نظر او ،رسانه پیام نیست بلکه الگوست.سنجش صحت چنین حادثه هایی که از رسانه  پخش می شود کار ناممکنی به نظر می رسد.البته من چون بودریار اینقدر رادیکال نمی اندیشم.ولی با شک نگریستن به این داستان ها را یاد گرفته ام.من با دیدن فیلم این حادثه در وبلاگ کامیار فقط فهمیدم اتفاقی روی داده است ولی هرگز قضاوت نخواهم کرد.معلوم نیست این پسر پیش از تیزر خوردن چه کرده است ؟در این فیلم مشخص نیست.باید دادگاه نظرش را اعلام کند که نوری بر این حادثه بیفتد.واکنش های تلویزیون های ماهواره ای لوس انجلس البته شتابزده بود.در ضمن مشت تعدادی از انها هم باز شد.حمید شب خیز همیشه ادعا می کرد که سیاسی نیست ولی کنش او از حوزه تلویزیون سرگرمی فراتر رفت.از سویی دیگر وقتی محمد رضا طاهری اذر در دانشگاه کارولینای شمالی با ماشینش به طرف دانشجویان می رفت ،هیچکدام از این افراد واکنشی نشان ندادند.اگر انها از نقض قانون شاکیند باید به ان حادثه واکنش نشان می دادند.البته من چون مسئله طاهری اذر به دادگاه کشیده شد و نوری بر ان تابیده شد ،خواستار واکنش بالتساوی هستم و گرنه در مرحله نمایش رسانه ای ان باز هم بر این باورم که اتفاقی افتاده است ولی نمی توان داوری کرد.

                         

اما چند کلمه هم درباره تیزر بگویم.این اسلحه الکتروشوکی در ۱۹۶۹ در ایالت اریزونا بوجود امد.من قبلن در کامنتی نوشتم که تیزر به مرگ افراد هم منجر شده است که اگر چنین باشد باید استفاده نگردد.اما جدیدن نظری دیگر نیز دارم.اگر این وسیله سبب کاهش استفاده از وسایل گرم و مرگبار شود مفید به نظر می رسد.


دوشنبه 29 آبان1385 ساعت: 8:56 توسط:mehran
مهران عزيز مشكل من با نظر بودريار نبود تغيير جمله مك لوهان در متن بودريار قابل فهم است. اما منظور تو در اين نقد محتوايي است در صورتي كه جمله رسانه همان پيام است در نزد مك لوهان و جمله- رسانه الگوست نه پیام – در نزد بودريار هر دو براي نقد و تحليل در سطح ابزار رسانه و نه محتواي آن به كار مي روند.
به طور كلي در پنج سطح مي توان به نقد رسانه ها پرداخت كه عبارتند از :
تحليل كنترل = چه كسي در پشت رسانه قرار دارد.
تحليل محتوا= رسانه چه مي گويد
تحليل رسانه= كانالي كه پيام در آن پخش مي شود
تحليل مخاطب = چه كساني پيام را دريافت مي كنند
تحليل اثر= پيام چه تاثيري داشته است
بر همين اساس نظريه هاي مك لوهان و بودريار درباره رسانه ها در سطح سوم قرار دارد و نمي توان با آنها به تحليل محتوا يا مثلا اثر پرداخت و بايد از نظريات ديگري براي تحليل محتوا استفاده كرد.

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 23:3 توسط مهران معمارزاده |


بسیاری از نقاشی ها در تجلیل جنگ بوده است.به ویژه فوتوریست ها ،میدان جنگ را زیبا و با شکوه می دانستند.اما گویا نقاش اسپانیایی به خوبی، هولناکی جنگ را بازتاب داده است.گویا ،نقاش دربار شاه اسپانیا بود و به گفته خودش از ولاسکوئز ،رامبرانت و طبیعت درس اموخته است.او ناشنوا شد و این حادثه شوم سبب شد تا در درون خود کنکاش کند.او هولناکی  طبیعت بشر و سیاهی انرا به خوبی در نقاشی ها نشان داد.نقاشی های سیاه او اکنون در موزه پرادو اسپانیاست.ظهور ناپلئون ،او را خوشحال کرد.او هم چون بتهوون خوش باور بود.انها می اندیشیدند که ناپلئون به کشورهای اروپایی ،ازادی را پیشکش خواهد کرد.اما ناپلئون در ۱۸۰۴ تاج امپراتوری را بر سر گذاشت.در ۱۸۰۸ ،فرانسویها به اسپانیا ،یورش بردند و وحشیگیری سپاهیان فرانسوی ،گویا را بیش از پیش ناامید و افسرده ساخت.

             

برادر ناپلئون ،شاه اسپانیا شد و خاندان سلطنتی این کشور ،تبعید شدند.مارکی دوساد وفرانسیس دو گویا، قهرمانان اشکار کردن طبیعت هولناک بشر بودند.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 22:11 توسط مهران معمارزاده |


سوسیالیسم در فرانسه ایجاد شد.این مکتب در این کشور تنیده شده است.سوسیالیسم انجا ،تخیلی بود و پیشگامان ان ،سن سیمون و فوریه بود.سن سیمون اشراف زاده فرانسوی  در دوره وحشت از تیغ گیوتین جان سالم به دربرد.او از انقلاب تکنولوژیکی استقبال کرد ولی این نظام برابر طلبانه نبود.پیروان سن سیمون ،مالکیت خصوصی را با فن سالاری ناسازگار می دانستند.شارل فوریه از فالانکس که نوعی کشاورزی دسته جمعی در مقیاس محدود بود حمایت می کرد.در این طرح مردان ،زنان و کودکان به طور طبیعی در سود حاصل شریک می باشند.ارای فوریه بر مارکسیسم نیز اثر گذاشت و حتا در امریکا هم فالانکسی در ماساچوست شکل گرفت.فلورا تریستان مبارز فمینیست و پیشگام سندیکالیسم ،نخستین سوسیالیستی بود که میان ازادی زنان و پایان بندگی مزد بگیر ارتباط برقرار ساخت.دوست ندارم هیچ کشوری به جامه سوسیالیسم دراید اما عمیقن از ریاست جمهوری سگولنه رویال نامزد سوسیالیست فرانسه خوشحال خواهم شد.

            

او روح دموکراسی را به فرانسه باز خواهد گرداند.صدارت ژاک شیراک گلیست ،به حد زیادی ،به دموکراسی این کشور ضربه زد.بی اخلاقی و عدم پرنسیپ سیاسی و اخلاقی مشخصه او بود.سگولنه رویال در سنگال به دنیا امد.پدرش افسر و کاتولیکی سر سخت بود که هشت بچه داشت.او زنش را می زد و با تحصیل دخترها موافق نبود.پسرها هم باید موهای خود را می تراشیدند.سگولنه با پدرش در افتاد و درس خواند.انگاه از او شکایت کرد و خواستار طلاق دادن مادرش توسط پدر سخت گیر شد.سگولنه می تواند ،پدر سالاری شیراک را هم بشکند.ویکتور هوگو خوشحال شو ،سوسیالیسم ارمانی بینوایان روی خواهد داد.شک نکنید ،سگولنه رویال رییس جمهور خواهد شد.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 21:31 توسط مهران معمارزاده |


En2Fa برنامه مستقلی است که بر روی کامپيوتر شما نصب شده و بر اساس متن فينگيليشی تايپ شده شما, آنرا به فارسی تبديل ميکند. اين برنامه بر روی تمامی نسخه های ويندوز(98/Me/2000/XP) قابل اجرا ميباشد و هيچ نيازی به فارسی بودن سيستم عامل برای نمايش صحيح فارسی ندارد. En2Fa قابليت ذخيره خروجی شما به صورت عکس, متن و يا حتي html نيز را دارد. همچنين شما ميتوانيد از قلم های فقط فارسی ANSI نيز برای نوشتن استفاده کنيد و از آن در برنامه هايی که Unicode فارسی را نميشناسند استفاده کنيد. بهترين مثال استفاده در Macromedia Flash, AutoCAD , 3ds max هست. با استفاده از برنامه En2Fa_FntEditor تمامی فونت های فارسی خود را با برنامه سازگار کنيد. برنامه En2Fa_FntEditor برای کسانی هست که ميخواهند برنامه را قابل اجرا برای font های فارسی خودشان کنند و يا font هايی که برنامه حمايت نميکند. لطفاً اين برنامه را در جايی که en2fa را نصب کرديد بريزيد. امکان نوشتن با قلم های فارسی اضافه شد. تغييرات ايجاد شده در اين نسخه: + امکان اجرای همزمان چندين نسخه از برنامه امکان پذير است. + سيستم ذخيره اطلاعات تغيير پيدا کرد. + لغات

دانلود En2FaTranslator0.3.5


اين برنامه قويترين برنامه براي دانلود کليه اجزاي يک سايت به طور کامل به روي سيستم شما مي باشد و پس از Export‌ از اين برنامه مي توانيد آن سايت را به صورت Offline‌بر روي سيستم خود مرور کنيد. همچنين با اين برنامه مي توانيد قسمتي از يک سايت يا فايلهاي خاصي از آن را دريافت کنيد. البته به دليل طراحي خاص بعضي از سايتها امکان دانلود انها با اين گونه برنامه ها وجود ندارد. اين برنامه چند نوع نسخه متفاوت با امکانات مختلف دارد که اين نسخه بهترين نسخه آن است. اين برنامه از برنامه هايي است که به راحتي کرک نمي شود ولي اين نسخه داراي کرک کامل است که در بخش نظرات موجود است.

 دانلودOffline Explorer Enterpris 4.4   

 دانلود کرک نرم افزار

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 14:35 توسط مهران معمارزاده |


Friday, 8 p.m. (1835).
If I were a clever woman, my gorgeous bird, I could describe to you how you unite in yourself the beauties of form, plumage and song! I would tell you that you are the greatest marvel of all ages, and I should only be speaking the simple truth. But to put all this into suitable words, harmonious than that which is bestowed upon my species, for I am the humble owl that you mocked at only lately. Therefore, it cannot be. I will not tell you to what degree you are dazzling and resplendent; I leave that to the birds of sweet song who, as you know, are none the less beautiful and appreciative.
I am content to delegate to them the duty of watching, listening and admiring, while to myself I reserve the right of loving; this may be less attractive to the ear, but it is sweeter far to the heart. I love you, I love you, my Victor; I cannot reiterate it too often; I can never express it as much as I feel it.
I recognize you, in all the beauty that surrounds me - in form, in color, in perfume, in harmonious sound; all of these mean you to me. You are superior to them all. You are not only the solar spectrum with the seven luminous colors, but the sun himself, that illumines, warms, and revivifies the whole world! That is that you are, and I am the lowly woman who adores you.

Your Juliette.
If you are coming to fetch me as you lead me to expect, I shall see you very soon now. I have never longed more ardently for you. Lanvin has just come. I will tell you about it when I see you 

نامه بالا از معشوقه ویکتور هوگو جولیت دروئت بازیگر به نویسنده توانای مکتب رمانتیسم فرانسه است.ویکتور هوگو با تاثیر از شکسپیر بر ادبیات کلاسیک شورید.او بیانیه ای رمانتیک علیه شکوه کهنه نئو کلاسیسم نوشت.او در مقدمه نمایش نامه خود کرامول در ۱۸۲۷ این بیانیه را صادر کرد.شکسپیر الگوی ضد کلاسیک او بود.الکساندر دوما و الفرد دو موسه نیز از شکسپیر اقتباس می کردند.

دروئت معشوقه ویکتور هوگو

ویکتور هوگو 

سایت جالبی درباره ویکتور هوگو

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 23:43 توسط مهران معمارزاده |


علم ،فلسفه ،شعر ،نقاشی و تکنولوژی در هم تنیده اند و بر یکدیگر تاثیر می گذارند.مایکل فارادی ارتباط حیاتی میان الکتریسیته و مغناطیس را کشف کرد.رویکرد مردم سالارانه فارادی به علم ،او را دانشمندی رمانتیک کرد.او از زبان و تصاویری ساده و بر گرفته از ازمایشات برای توضیح استفاده می کرد و فرمول های پیچیده و اسرار امیز را به دور می انداخت.استعلا گرایی مکتب فلسفی ایدئالیستی و عرفانی با خاستگاهی امریکایی بود که رالف والدو امرسون پیشگام ان بود.هنری دیوید ثورو در جنگل های والدن زندگی می کرد و طبیعت را صورت تجسم یافته اندیشه می دانست.زندگی او طبیعی و روی گردان از مادیات بود.ریشه های انارشیسم امریکایی را می توان در ارای او دید.حواری دیگر ثورو ،والت ویتمن چامه سرا بود.

        

برگ های علف برجسته ترین کار اوست .او پیامبر رمانتیسیسم امریکایی بود.در جنگ ۱۸۶۱ که جنگ بین شمال ضد برده داری و جنوب برده دار بود ،داوطلب ازادی در بیمارستان بود.بعدن الن کینزبرگ و سایر بیتنیک ها به ماموریت ویتمن ،تداوم بخشیدند.اما فرانک لوید رایت ارشیتکت معروف امریکا و سازنده موزه گوگنهایم در نیویورک نیز شیفته ثورو و ویتمن بود.

         

او با بهره گیری از ارای رمانتیک انها و طبیعت گرایی انها معماری ارگانیک را افرید و بهترین نمود ان در همین موزه دیده می شود.از سویی نقاشی اکسپرسیونیسم انتزاعی امریکا که جکسون پولاک نماد ان است نیز به رمانتیسیسم ثورویی باز می گردد.گاندی نیز از ثورو تاثیر پذیرفت.در سده ۱۷ نقاشی هلند و شعر اروپا از علم نورشناسی که زاده کارهای هویگنس هلندی بود بهره ها گرفت.بنابراین من تقابل این موضوعات را قبول ندارم.همه از هم تاثیر پذیرفته اند.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 22:29 توسط مهران معمارزاده |


امروز با انلاین شدن و مرور لینک های وبلاگم ،به وبلاگ کامیار دوست گرامی مقیم ونکوور رفتم.اخباری از تیزر خوردن مصطفا توسط پلیس لوس انجلس خواندم.واقعن لذت بردم که کامیار چون خبرنگاری ،خبر را قاپیده است و انرا با تصویر به ما ارائه داده است.بعدن شنیدم تلویزیون جمهوری اسلامی ایران هم بسیار روی این خبر فوکوس کرده است و شنیدم تلویزیون های ماهواره ای چون حمید شب خیز هم بسیار از این حادثه اندوهگین بوده است.بهترین کاری که دیدم از کامیار بود.رسانه مدار واقعی در این سه موردی که گفتم در حقیقت کامیار بود.او قضاوت و انتخاب را کنار گذاشت و با سکوتی سرشار از اگاهی به ان خیره شد.واقعیت را بدینگونه شناخت.شب خیز قبلن می گفت من سیاسی نیستم ولی با این واکنش مشت خودش را باز کرد.مشکلی که من با بی بی سی و سی ان ان و...دارم اینست که جانبداری در کارشان ،تابلوست.این حق انان است که جانبدار باشند ولی این کار را نباید اشکارا ودر عیان نشان دهند.استادی ان است که جانبداری در زیر سکوت سرشار از اگاهی مدفون گردد.انگاه سراغ نظر رها رفتم.واگویه های رها معرکه است.در کار او سیلان ذهن می بینم.مبارزه ای با وسواس زمانی.خاطره های او زمان را کوتاه می کند.به راستی حقیقت خیال در قلمرو زنان است و رها در این حیطه ،استادی است.او از این حادثه ،ناراحت شده بود و وحشیگری را در جهان اول و سوم یکی دانسته بود.با نظرش مخالفم ولی از پرنسس قلمرو احساس بیش از این توقعی نیست.نظر خودم را درج کردم.گفتم با تیزر مخالفم چون این اسلحه الکتروشوک حتا به مرگ کسانی منجر شده است اما بهتر بود مصطفا بهتر عمل می کرد.او باید کارت شناساییش را نشان می داد.باید به قانون به ویژه در چنین شرایط بحرانی عمل می کرد.اما نظر سینا هم جالب بود.او این بچه پررو بازی را تاب نیاورد ونظری رادیکال ابراز کرد.شیوه کریتیکای او را می پسندم.نقد له کننده او همان است که مورد نظر فتحعلی اخوند زاده بود.نظر باید موعظه گونه نباشد،کریتیکا بهتر است.همه در این مورد خوب عمل کردند -البته به جز من -.کامیار خوب خبر را درج کرد.رها مطابق زمینه احساسیش نظر داد و سینا نقد له کننده اش را ابراز کرد.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 21:41 توسط مهران معمارزاده |


Magical city of stone bridges, gothic cathedrals, gold-tipped towers and church domes mirroring in the Vltava River for more than ten centuries

این کشور چه نام دارد؟


ایا با استفاده از تیزر (اسلحه الکترو شوک )توسط پلیس موافقید؟


دانشجوی یوسی ال ا و تیزر

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 11:44 توسط مهران معمارزاده |


اقا اینجا چکار دارید ؟با خانم نانسی پلوسی کار دارید؟

نه ....مرا با او کاری نیست.کتابخانه کنگره از کدام طرف است؟....

کتابخانه کنگره،بزرگترین کتابخانه جهان است.در ۱۸۰۰ ،در زمان ریاست جمهوری ادامز طرح انتقال حکومت از فیلادلفیا به پایتخت جدید -واشنگتن -انجام شد.کنگره به ساختمان کاپیتول در این شهر منتقل شد.کنگره نیز کتاب هایی برای ایجاد کتابخانه اش فراهم کرد.در ۱۸۱۲ جنگی بین امریکا و انگلیس روی داد و در ۱۸۱۴ ،بریتانیایی ها ساختمان کاپیتول را سوزاندند و ۳۰۰۰ کتاب موجود در کتابخانه اتش گرفت.توماس جفرسون ،کتاب های فراوانی گرد اورده بود .به مدت ۵۰ سال ،۶۴۸۷ کتاب خریده بود که انرا به قیمت ۲۳۹۵۰ دلار به کنگره فروخت.کتاب های جفرسون هسته نخستین کتابخانه جدید کنگره در ساختمان کنگره جدید شد.در این کتابخانه ،دهها میلیون کتاب ،نسخه خطی و...وجود دارد و سرشار از حلقه های فیلم ،میکروفیلم ،نقشه ،نوار صوتی ،موسیقی و...می باشد.

           

انجیل گوتنبرگ نیز در این کتابخانه است.روزنامه ها و کتاب هایی به ۴۷۰ زبان دنیا.....اوه چه باشکوه......در ۱۸۵۱ اتش ،۳۵۰۰۰ کتاب را طعمه خود کرد.پرتره اصلی کریستوفر کلمبوس ،پرتره ۵ رییس جمهور نخستین امریکا از گیلبرت استوارت و مجسمه های واشنگتن ،جفرسون و لافایت از بین رفت.ای کاش ایرانیهای لوس انجلسی به جای رفتن به کنسرت و لاس وگاس و دبی و....رهسپار کتابخانه کنگره می شدند و مطالعه می کردند.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 11:3 توسط مهران معمارزاده |


در نیمه شب ،فیلم دیگری از پیر پائولو پازولینی دیدم .ادیپوس رکس یا ادیپ شاه.بار دیگر این کارگردان بزرگ ،استوره را دستمایه خود قرار داد تا تمدن امروز -به ویژه بورژوازی -را مورد نقد خود قرار دهد.او از ادیپوس رکس سوفوکلس درام نویس بزرگ پیش از میلاد یونان بهره گرفته است.مرد ایتالیایی به پسر بچه اش حسد می  ورزد و ناگهان می بینیم که بچه در بیابانهای مراکش گذاشته می شود.چوپانی او را می یابد و او را به شاه کورینت می سپارد.ادیپ بزرگ می شود و در خوابی در می یابد که باید برود و پدر خود را بکشد و با مادرش ازدواج کند...باز هم فیلم شاعرانه ای بود،روایت های کم دیالوگ ،دو روایت در هم تنیده،بهره گیری از استوره ،نقد فرویدی تمدن جدید و دریافتن حقیقتی پیش نمادین .

           

نمی توانم او را ستایش نکنم.دوستان من ،این مرد واقعن استاد است.این فیلمش را از سه فیلمی که از او دیده ام بیشتر پسندیدم.اما نمی شود از اودیپ گفت و از زیگموند فروید پدر روانکاوی نگفت.فروید با مطالعه در پرونده هانس کوچولو به کشفی بزرگ دست یافت.عقده یا کمپلکس اودیپ.پسر بچه ها در پنج سال و نیمی عمرشان یعنی در مرحله فالیکی (التی ) تمایل ناهشیارانه ای به مادرشان دارند و به رقیب جنسی شان یعنی پدر حسد می ورزند.در فیلم پازولینی ،صحنه جالبی دیده می شد که بچه که البته کمتر از ۵ سال بود از دور صحنه بوس و کنار مادر و پدر را می دید در حالی که شب بود و اتش بازی.بسیار زیبا و شاعرانه بود.پسر بچه از پدر می ترسد شاید او را اخته کند بنابراین از این رقابت مرگبار دست می کشد.فروید این عقده را در دختر بچگان نیز می داند گرچه پروسه ای پیچیده تر است و استاد انرا شرح نمی دهد.بعدن گروهی عقده الکترا را در دختر بچه ها شرح دادند.دختر عاشق پدرش است و مادرش را می کشد.الکترا دختر اگا ممنون بود که او را می کشد.هاملت در درام شکسپیر نیز از عقده اودیپ رنج می برد.مشکلاتی در پروسه حل کردن این عقده سبب همجنس گرایی در بزرگی خواهد شد.احتمالن خود پازولینی هم در حل کردن این عقده در دوران خردی ناکامیاب بوده است.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 10:10 توسط مهران معمارزاده |


دوستان ضد جنگم ،چرا هیچ بار به اباتوار ها (کشتارگاه ها )اعتراض نمی کنید؟بگویید درب این اردوگاه های مرگ را ببندید.البته مسئله پیچیده ای است چون هیتلر و هیملر ،گیاه خوار بودند ولی خونریز و جنگی بودند.کسانی که قلب های ضعیف دارند لطفن نبینند.


موسولینی و کلارا پتاچی که توسط کمونیست ها کشته شدند.

جسد پازولینی شاعر که توسط فاشیست ها کشته شد

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 22:30 توسط مهران معمارزاده |


رودئو ورزش مفرحی است.این تفریح در بین کابوی های امریکای شمالی رایج است که از تاریخ مکزیک ریشه می گیرد.رودئو به ادمی درس پایداری می دهد.گرچه از نظر حقوق حیوانات با انتقادهای فراوانی همراه است.از سوی دیگر درساژ است که به طریقی ارام و به طرزی اشرافی صورت می گیرد.در تاریخ نیز گاهی یک جریان رودئویی (پر جوش و خروش )به وضعیتی درساژی می رسد.

                 

نمونه ان تبدیل اسماعیلیه به رهبری حسن صباح به جریانی بی بخار وحتا مسخره به رهبری اقاخان ها است.حسن صباح نقشه یک جنبش وسیع و همه جانبه را در ایران طرح افکند.او قلعه مستحکم الموت در قزوین را مرکز خود نمود.ترور کنندگان فدایی به فرمان پیر کوهستان به شکل بازرگان ،گدا ،مستخدم و یا درویش در می امدند و در همه جا خنجر مرگبار خود را در سینه قربانی خود از اعیان کشوری و لشکری فرو می کردند.کشته شدن نظام الملک توسط فدایی اسماعیلی ،شاهکار این گروه بود.حسن صباح علم حساب و هندسه و نجوم را نیکو می دانست.در زمان محمد شاه قاجار ،اقا خان اول نسب خود را به رکن الدین خورشاه اخرین امیر اسماعیلیه الموت رساند از محلات به افغانستان رفت و مشغول توطئه چینی برای برانداختن حکومت و تسخیر ایران توسط انگلیسیها شد.این نوکر پیشگی به اقاخان چهارم رسید که شاهزاده میدان های اسب دوانی و مالک اسبهای گرانبها نیز می باشد.اسماعیلی ها ،یک هشتم درامدشان را به اقاخان می پردازند.این داسونگ (عشریه )اساس مذهب اسماعیلیه شده است.

                                      

                                           اقاخان چهارم (کریم ) و بیگم

واقعن مسخره است که جنبش ملی حسن صباح اینچنین با دسیسه انگلیس به چنین وضعیتی کشانده شده است که مردک ،اقاخان ثروتمند شده است و اسماعیلیها به او سهم داسونگ می دهند.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 21:31 توسط مهران معمارزاده |


فردا این وبلاگ یکساله خواهد شد


Connecticut is nicknamed the Constitution State. Connecticut had a written constitution in 1639, before any other colony in North America. This document set down the rules for governing the colony. Connecticut claims it was the first written constitution in the world.

Connecticut is the third smallest state in the United States. Only Rhode Island and Delaware are smaller

Hartford started selling insurance in the 1790s to protect people financially against losses from fire and other disasters.

Mark Twain lived in Hartford from 1874 to 1891. This is where he raised his family and wrote many of his famous books, including The Adventures of Huckleberry Finn. Twain’s neighbor was Harriet Beecher Stowe, another important writer of the 1800s. Stowe awakened Americans to the evils of slavery with her book Uncle Tom’s Cabin. Today, you can visit Twain’s house and Stowe’s house in Hartford.

Bridgeport, Connecticut’s largest city, is a manufacturing center. Bridgeport hosts a Barnum Festival every year to celebrate the city’s history and a former mayor, showman P. T. Barnum. Barnum was a circus producer in the 1800s.

In the 1800s, Samuel Colt invented the revolver and set up a gun factory in Hartford. Oliver Winchester made rifles in New Haven, Connecticut.

In the 1900s, Connecticut supplied firearms for World War I and World War II. The U.S. Navy launched the first nuclear-powered submarine from a Connecticut shipyard in 1954. Today, the state makes guns, helicopters, airplane engines, submarines, radar, and other equipment for the U.S. military.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 18:18 توسط مهران معمارزاده |


دوست گرامی امیرحسین رجبی از طهران برایم چند تا فیلم اورد.تقارن جالبی بود . ماکارانی با سس و زیتون می خوردم وفیلم خوکدانی از پیر پائولو پازولینی را می دیدم.همه چیز ایتالیایی ،فقط چشم انداز رو به دریای مدیترانه در ان ویلاهای زیبا و زیتون زار و تاکستان های پهناور نبود.در هنگام فیلم ،مادربزرگم نیز سخنرانی می کرد و از گذشته ها می گفت.اما لب و اساس فیلم را گرفتم.با سینمای پازولینی الفتی دیرینه دارم.خوکدانی دو روایت در هم تنیده بود.کانیبال (ادمخواری )از سده های میانه که گوشت پدرش را خورد و در سرزمین اتشفشانی اتنا سرگردان بود و روایت دوم از  یک سرمایه دار المانی که در دوران معجزه اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم می خواست با یک سابقه دار نازی همکاری کند و پسر او به جای عشق ورزی با نامزدش در خوکدانی به خوک ها مشغول می شد.

                                             

فیلم تداوم روایی ندارد.فیلم شاعرانه ای بود.تصاویر منفردی که در جستجوی حقیقتی پیش نمادین بود.سابقه کمونیستی وی که البته به خاطر مشکلات اخلاقی ،اخراج شد به تحقیر بورژوازی ،سرمایه داری و معجزه المان پس از جنگ جهانی دوم که رابطه تنگاتنگی با نازیها داشت مدد رساند.او حتا تمدن معاصر را هجو می کند.سرمایه دار المانی می خواهد با یک سابقه دار نازی همکاری اقتصادی داشته باشند.یک نازی که جمجمه ها را برای ازمایش محتویات مغزی درون ان گرد می اورد.او با روایت های قرون وسطایی از مفاهیم استوره ای کمک می گیرد و گذر از بدویت به تمدن را البته با ضررتمدن نشان می دهد.فکر می کنم هیچ کس چون پازولینی ،مشت فاشیست ها را باز نکرده است.فیلم سالو در ۱۹۷۵ سبب شد که خودش چون مرداری در فیلم خوکدانی در شهرک ساحلی اوستیا در نزدیکی رم دراید.فاشیست ها او را له کردند.فیلم سالو رابطه سادیسم و فاشیسم را نشان می داد.شایع کردند که او به دست شریک جنسی اش کشته شده است.پرونده ای که هنوز باز است و قاتل ان اعتراف گذشته خویش را پس گرفته است.دیدن فیلمهای پازولینی ،تازه واردان به حریم سینمایش را خسته می کند.باید تحمل کنید و پیش بروید.در اخر شیرین کام خواهید شد.سلول های خاکستری فعال می شوند و پرسش های فلسفی ،دوست ذهنیتان می گردد.

"Porcile" (Pigsty, 1969, 2 stars) is Pier Paolo Pasolini's (1922-1975) most opaque movie and one that rivals "Salo" in disgustingness. It was the last of Pasolini's movies to be released in the US.

In "Porcile" Pasolini juxtaposed a very tedious talkathon between some former Nazis who have become successful businessmen (Alberto Lionello and Ugo Tognazzi) with a very nearly wordless portrayal of a long-haired and desperately hungry man (Pierre Cl魥nti) on the barren slope of a volcano (Aetna, I think, though possibly Vesuvius) catching and eating a butterfly. You think that's disgusting? Then go no further into the movie or my review. Eventually, the starving man gets bigger game (human beings).

The literal medieval (15th-century?) cannibal is more likeable (maybe in part because he says nothing until the very end of the movie) than the modern metaphorical cannibals (who are very garrulous). Another parallel is that Julian Klotz, the son of one of the rich businessmen (Jean-Pierre L页d, playing the son of Tognazzi's character who sports a Hitler-style squared-off mustache), after a long declamation as he strolls beside a pool at Versailles, ceases to speak, seemingly having willed himself into a coma. Rather than being driven to cannibalism, he has a penchant for bestiality (pig-sticking) and their are intimations of incest with his sister Ida(Anne Wiazemsky). At least in the American-release this is not shown. Neither is the pigs' ultimate revenge...

Unlike the Nazi war criminals (who speak of pigs), the band of cannibal robbers is brought to trial and condemned to death. Clementi's unnamed character finally speaks, intoning “I slew my father, I’ve eaten the flesh of man, and I quiver with joy” three times as his companions (including Pasolini regular Franco Citti) are staked out to be devoured by feral or semi-feral dogs (or maybe pigs are let loose on them?)

Pasolini boy-toy Ninetto Davoli appears in both the medieval and the modern story as a witness. He tells the industrialists about Julian's end. Once they are certain there are no witnesses or any evidence not inside some porcine digestive system, they are confident that it can be kept secret along with their own nefarious pasts.

Aided by nudity and mysteriousness, the volcano-slope parts are visually interesting, and neither they nor the viewer can hear the pronouncement of their death sentences (it is drowned out by bells), so that the Clementi's defiant thrice-repeated summary of his life and crimes provides the only words heard in that medieval part of the movie. Would that the cartooinish modern villains (and angst-ridden children) were as mute! or not included at all...

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 17:44 توسط مهران معمارزاده |


ژول ورن مرا دلبسته فرهنگ فرانسه نمود.جرج رمی ،مارکی دوساد و لویی پاستور شعله فرانسه شیدایی را در وجودم بر کشید.از نظر سیاسی کاملن گالوفوب (متنفر از فرانسه )هستم.ژاک شیراک این حس را در وجودم تقویت کرده است.ولی فرهنگ مهمتر از سیاست است بنابراین برایند فرانسه شیدایی  در عرصه وجودم مستتر است.فرانکوفوبیا یا گالو فوبیا ریشه در رقابت های بریتانیا و فرانسه دارد.این دو کاملن متفاوتند.در بریتانیا ،پادشاهی اصل است و در فرانسه با انقلاب باصطلاح کبیرش شاهد شاه کشی یا رجیساید بودیم.در بریتانیا کلیسای انگلیکان که در واقع در اثر طلاق هنری هشتم شکل گرفت ،شکل غالب مذهب است و در فرانسه ،مذهب کاتولیک.انگلیس همیشه کشور ازادتری بود و فرانسه زیر حاکمیت مذهب .بین انگلیس و فرانسه جنگهای طولانی مدت بوده است ،حتا در ماورا بحار نیز با هم رقابت می کردند.در نقاشی های انگلیسی ،فرانسویان ،فقیر ،ستمگر و روحانی محور در نظر گرفته می شدند.

          

                                     یک نقاشی از هوگارث انگلیسی درباره فرانسه

خشونت بی سابقه ای که انقلاب فرانسه داشت در بدنامی این کشور افزود.امپراتوری ناپلئون و کدهای وی در بعضی کشورهای اروپایی ،فرانکوفوبیا را افزود.گرچه در کشورهایی چون لهستان مردم به فرانسه امید داشتند.ولی اعتماد به فرانسه کار عبثی است.در گیریهای ضد فرانسوی در هاییتی به رشد این احساس در ان سوی اب ها شدت بخشید.المانی ها از رشد فرهنگ و زبان فرانسه نگران بودند و هردر پدر ناسیونالیسم بر ضد این معضل کمر همت بست.دخالت های فرانسه در هندوچین به فرانکوفوبیا در اسیای جنوب شرقی افزود.دخالت های فرانسه در افریقا و به ویژه الجزایر نیز تا حدود زیادی برایش مسئله افرین بود.رشد تنفر از فرانسه در مسلمانان از سویی به جنگ تور باز می گردد که مسلمانان از شارل مارتل شکست خوردند .اگر این جنگ روی نمی داد،اروپا مسلمان می شد.وحشیگریهای فرانسوی ها در الجزایر نیز به این تنفر افزود.امریکایی ها نیز در زمان شارل دوگل از سیاست های وی رنجیدند و این اواخر نیز به دلیل موضع گیری این کشور درباره جنگ عراق ۲۰۰۳ بیشتر شد.اما فکر کنم ژول ورن ارزش انرا دارد که فرانکوفوب نباشیم.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 14:21 توسط مهران معمارزاده |


در حوادث تاریخی ،اگر ها مهم به نظر می رسند.اگر بینی کلئو پاترا چنین نبود چه اتفاقی می افتاد.یکی از این اگرها در زمان ریاست جمهوری کلینتون دموکرات روی داد.بن لادن میلیونر بود و عبدالله اسام ایدئولوگ .پول از بن لادن بود و تفکر جهادی از اسام.بن لادن در اواخر دهه ۱۹۹۰دو سفارت امریکا را در کنیا و تانزانیا به هوا فرستاد.بن لادن پس از شهادت اسام در لاهور پاکستان ،ایدئولوژی استاد را بعدی جهانی بخشید.جهاد جهانی با امریکا.او در افریقا چنین کرد و چند هفته بعد ،کارخانه داروسازی الشفا در خرتوم سودان توسط کروزهای امریکایی بمباران شد.

                   

کلینتون در انتقام از بن لادن و در پوشش جنگ با تروریسم ،کارخانه ای را از بین برد.او فکر می کرد رییس کارخانه صالح ادریس با بن لادن پیوسته است و کارخانه در تولید ماده امپتا که پیش ماده گاز عصبی مرگباری است کوشاست.اما نمونه برداری پس از تخریب ،نشان داد که اینجا کارخانه ای برای تولید داروهای انسانی به ویژه اسپرین است.بن لادن به راحتی از سودان خارج شد و در ۲۰۰۳ حادثه مرگبار ۱۱ سپتامبر را افرید.اینجا ان اگر تاریخی در ذهنم هویدا شد.

                     

اگر کلینتون به جای مبارزه با اسپرین ،با بن لادن مبارزه می کرد شاید الان شاهد جنگ عراق نبودیم.اگر کلینتون ،بن لادن را در سودان دستگیر می کرد ،اکنون شاهد کشته شدن سربازان امریکایی و مردم بی گناه عراق نبودیم.سیاست های غلط گذشته گاهی به شکل جنگ خونباری ظاهر می گردد.از رئال پولیتیک متنفرم.ای کاش صلح وصفا بود ولی رئال پولیتیک نمی گذارد...

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 13:21 توسط مهران معمارزاده |


بهنام اوحدی روانپزشک و نویسنده کتاب های سکسولوژی از دوستان عزیزی است که با خامه ی سحارش مرا نواخته است گرچه من شایسته این نوازش نبود ه ام ولی از او تشکر می کنم و به داشتن چنین دوستانی مفتخرم.


بهنام اوحدی از مگنوس هرشفلد نوشته است.بهنام از ادمهایی است که هماره مرا سورپریز نموده است .زمانی فیلم قلم پرها را به من امانت داد.فیلمی درباره زندگی مارکی دوساد.درست در بحبوحه پژوهش هایم درباره ساچر مازوخ و مارکی دوساد.فیش برداری هایم از ایندو دو سالنامه شد.این فیلم مرا شوکه کرد چون به تماشایش نیاز داشتم.فیلمی که مرا در حال و هوای روزگار ساد پرتاب می کرد.بار دیگر با اوردن یک دایرت المعارف سینمایی ،کتابی خواندنی برایم فراهم کرد.عشق و دلبستگیش به صادق هدایت ،فروید ،ایران باستان و اتشگاه نیز از ویژگیهای جذاب اوست.البته هرشفلد را می شناختم و می دانستم که کتاب هایش در اتش کین و نفرت نازیها سوخت.

                                    

نازیها با دانش یهودیان سر دشمنی داشتند.فیزیک اینشتین را فیزیک یهودی و ذهنی می شناختند و اینچنین او را فراری نمودند.دشمنی با هرشفلد چندین دلیل داشت.اولن فاشیست ها ،خود را مامور ارتقای معنوی انسان ها می دانستند.موسولینی در دایرت المعارف ایتالیا در توضیح فاشیسم ،چنین عبارتی را به کار برد.دومن هرشفلد یهودی بود و بنابراین مانند هر یهودی دیگر چون فروید ،اینشتین و...در خطر بود.سومن حوزه پژوهشهای وی بود که سکسولوژی و دفاع از حقوق همجنس گرایان بود.همجنس گرایان هم چون کولی ها ،کمونیست ها و یهودیان در کوره های ادم سوزی سوختند.از سویی هرشفلد ،در زمان جمهوری لیبرال وایمار ،پژوهشکده سکسولوژی خود را بنیان نهاد.با قدرت گرفتن نازیها ،در ۱۹۳۳ ،کتاب خانه و پژوهشکده وی سوزانده شد.اما عامل شگفتیم را نگفتم ،نمی دانستم نام هرشفلد در توپ مرواری امده است !واقعن صادق هدایت عجب با دانش روز اروپا پیش می رفته است.

                    

فیلم اکسپرسیونیستی می دیده است.ادبیات جویس می خوانده است و تازه هرشفلد را هم می شناخته است.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 23:22 توسط مهران معمارزاده |


وقتی ابراهیم حامدی (ابی )ترانه خلیج فارس را در دوبی نخواند ،پرسش هایی در ذهنم ظاهر شد.نسبت هنرمند با سیاست چیست؟والتر بنیامین می گوید :فاشیسم به سیاست جنبه زیبا یی شناسی می دهد و کمونیسم هنر را سیاسی می کند.با نظر بنیامین همدلم.براستی کمونیست ها هنر را سیاسی کردند.ویکتور خارا و پیر پائولو پازولینی ،هنر سیاسی را نشان دادند.

                                            

زیباترین جنبه های تعهد هنری را در کمونیست ها دیده ایم.انها تا از دست دادن جان خود پیش می رفتند و هنر انها سرشار از تعهد سیاسی شان بوده است.برتون بنیانگذار سورئالیسم بر این باور بود که نیروهای سرکوبگری را که به ضدیت با تجربه ی عاشقانه بر می خیزند باید به چشم اصلی ترین فشار اجتماعی نگریسته شوند.باید در عرصه سیاسی با انها مبارزه کرد تا انسان به ازادی کامل دست یابد.بنابراین سوررئالیست ها نیز سیاسی می شوند.اگر افلاطونی به هنرمند نگریسته شود انها باید از مدینه او اخراج شوند در این صورت باید از هنرمند خواسته شود که سیاسی نباشد و به تقلیدش از طبیعت و دوری از واقعیت ادامه دهد.

                                 

از سویی کسانی چون مارسل پروست در خانه می نشینند تا در جستجوی زمان از دست رفته را بنویسند و ظاهرن ادبیات انها غیر سیاسی می شود.بحث پیچیده ای است.عملن با هر چهار مورد بالا همدلی دارم.نمی دانم چه بگویم....

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 19:38 توسط مهران معمارزاده |


New York is nicknamed the Empire State. The nickname may have started with George Washington, the first president of the United States. Washington is supposed to have predicted that New York would become the center of a great empire. That empire was the newly formed United States. Washington was right. New York became one of the most influential and important states. 

Washington, D.C., is the center of the nation’s government. But New York City is the center of most other activities. The city’s Wall Street is the nation’s center of banking and finance. Theaters, concert halls, museums, and galleries make it America’s cultural center. The city is also a fashion center, a trade center, and a business center.

The United Nations has its headquarters in New York City. This international organization, which works toward a more peaceful world, links New York City with the rest of the world.

Niagara Falls is one of the most popular tourist sights in the United States. It’s on the Niagara River along New York’s border with Canada. 

New York is a major center for the arts. No other American city has so many places to hear music, see plays, watch dance, or look at art.

The city’s outstanding art museums include the Metropolitan Museum, Guggenheim Museum, Museum of Modern Art, and Whitney Museum of American Art. Galleries on Madison Avenue show very new artworks.

Times Square and Broadway form the main theater district. Lincoln Center for the Performing Arts has concert halls, theaters for dance and plays, and the Metropolitan Opera House.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 19:3 توسط مهران معمارزاده |


کبک برایم استان جالبی است.نخست اینکه پرنده ان جغد برفی است.هر چیزی که مرا یاد صادق هدایت بیندازد ،برایم حرمت دارد.دوم اینکه فرهنگ فرانکو فون ان در اندرون کشوری انگلوساکسون سبب شده است تا زیباترین امیزه سیاسی که نادر ترین هم محسوب می گردد اتفاق بیفتد.اری ! ناسیونالیست های لیبرال یا لیبرال های ناسیونالیست.ترکیب شگرفی است.هماره این دو برادر (ناسیونالیسم و لیبرالیسم )که پدری مشترک دارند (روشنگری )روبروی هم ایستاده اند و دشمنان خونی هم شده اند.بسان هابیل و قابیل.اما در کبک این دو یکی شده اند چون روحی واحد در کالبدهایی جدا.چنانکه می دانیم کبک بزرگترین ایالت کاناداست.

                                             

مونترال از شهرهای بزرگ کبک ،پس از پاریس دومین شهر بزرگ فرهنگی فرانسوی محسوب می گردد.فرهنگ کبک کاملن فرانسوی است.اکثریت این ایالت ،نیاکانی فرانسوی داشته اند.مذهب کاتولیک در ان حاکم بود.مارک تواین می گوید در کبک نمی توانی اجری پرتاب کنی مگر شیشه کلیسایی را بشکنی.کبک سیتی سرشار از کلیساهای کاتولیک است.ولی در دهه ۱۹۶۰ ژان لساژ،پرمیر کبک شد.او فردی لیبرال ناسیونالیست بود.

            

او اعتماد به نفس کبکی های فرانسوی زبان را افزایش داد و چنان کرد که قدرت کلیسای کاتولیک را در کبک از بین ببرد.او در Quiet revolutionچنان کرد که برنامه های لیبرالی و ناسیونالیستی همپای هم در این ایالت پیش روند.کبکی ها اکنون افتخار می کنند که فرانکوفونند و در عین حال کانادایی هستند.جدایی طلبی و خود مختاری  کبک را در کانادا نمی پسندم.این خواسته شووینیست های کبکی است که هیچگاه روی نخواهد داد.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 13:58 توسط مهران معمارزاده |


the departed


اینترنت و وبلاگ  روزنه ای به دنیا ست.ارزش این رسانه را ایرانیهای درون کشور می فهمند.هر بار که انلاین می شویم ،در می یابیم که این روزنه کوچکتر می شود.کوچک و کوچکتر.گوییا با گچ اب دیده ای ،روزنه را می پوشانند.شاید زمانی نزدیک این روزنه کاملن مسدود گردد.البته بعید به نظر می رسد که اینترنت ممنوع گردد چون مخابرات راه خوبی برای سوداوری به دست اورده است اما عملن با این فیلترها ،سرعت پایین و کاهش پهنای باندها و...این رسانه هم بی فایده می گردد.ما عادت کرده ایم.انچه نپاید دلبستگی را نشاید.همه چیز در زندگی ما با نا پایداری اش ظهور می کند.نخستین روزنامه در ۱۵۶۶ در ونیز امد.۳۰۷ سال بعد در کشورمان روزنامه امد،اما روزنامه و روزنامه نگار زود ناپدید می شدند.چون واحه ای از دور در بیابانی ترسناک که با نزدیک شدنمان به ان ،سرابی می شد.هیچوقت مثل بچه ادم نتوانستیم به کتاب فروشی برویم ،پول بدهیم و مثلن کتاب ونوس در خزها از ساچر مازوخ را بگیریم یا نمایشنامه ای از اخوند زاده.کتاب ها پشت ویترین کتابفروشی نیست.

            

شامیزدات است و در خورجین دستفروش.هیچوقت نتوانستیم به ویدئو شاپی برویم ومثلن سری کارهای پازولینی ،اسکورسیزی یا...را بخریم.همیشه سی دی های حرامزاده و یا دی وی دی های نامشروع و بی جلد نصیبمان شده است.گاهی پایان یک فیلم ناپدید است .گاهی وسطهای فیلم خرابی دارد یا ....در دهه ۱۹۶۰ صنایع دفاع امریکا پروژه ارپا را راه انداخت و اینچنین اینترنت امد .اینترنت به کشور ما هم امد و جوانان ایرانی قله های وبلاگ نویسی و استفاده از این رسانه را فتح کردند اما به دنبال هر فتحی ،شکستی هست.ان الباطل کان زهوقا.اگر این روزنه بسته شود باید به mortar and pestleچنگ زنیم و شلوار خود را در ان بکوبیم.دوران بی حاصلی نزدیک است.هر روز سنگینی ناپایداری را در فضای سایبر اسپیس بیشتر حس می کنم.


چرا به سکسولوژی روی اوردم ؟


از وبلاگ پایین


 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 12:35 توسط مهران معمارزاده |


پیشکش به کامیار

راکون در استانلی پارک ونکوور

ابشار نیاگارا

George Vancouver is the explorer who claimed for Britain the territory that is now British Columbia. In 1792, he explored the area, and he claimed it the next year. Vancouver Island and the city of Vancouver are named after him.

Fur trading brought British explorers to the west coast of Canada. In 1778, British explorer Captain James Cook arrived at Vancouver Island, now part of British Columbia (BC). In exchange for knives and other metal goods, the native tribes gave Cook and his men sea otter pelts and other animal skins.

It’s not surprising that timber and fishing are important industries in British Columbia. The province’s vast forests provide lots of timber. The ocean waters and inland rivers provide fish, especially salmon. Mining is also important. British Columbia’s mines produce coal, gold, copper, zinc, and other valuable products.

The two largest cities in British Columbia—Vancouver and Victoria—are there. Victoria is the capital, but Vancouver is much bigger.

Vancouver is Canada’s busiest port. Vancouver is growing rapidly, mainly as a result of immigration from Hong Kong and other places in East Asia. The city has a bustling Chinatown and Japantown. The trans-Canada railway, which crosses all of Canada, ends in Vancouver.

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 2:33 توسط مهران معمارزاده |


جرج دبلیو بوش تا پیش از ۱۱ سپتامبر ،تینک تنکی پالئو کانزرواتیو داشت.پدر او محافظه کار قدیمی محسوب می گردد و بسیاری از همراهان پدر ،پالئو کانزرواتیو بودند.کولین پاول نیز چون پدر بود.۱۱ سپتامبر سبب غلبه نو محافظه کاران در تینک تنک شد.ولفوویتس که اکنون ریاست بانک جهانی را بر عهده دارد نقش مهمی در سیاست های پسا ۱۱ سپتامبر داشت.نومحافظه کاران در زمان رونالد ریگان حیات سیاسی یافتند.پیروزی دموکرات ها در قوه مقننه ،البته تغییری در سیاست های خارجه نمی دهد و هنوز هم رییس جمهور با حق وتو خود همه کاره است.رفتن رامسفلد البته شایعاتی را قوت بخشید که عمر نو محافظه کاران رو به پایان است و دوباره پالئو کانزرواتیوها مشاوران بوش خواهند شد.کمیسیون بیکر -هامیلتون ،نظر مشورتی خود را اعلام کرد و حتا تونی بلر نیز ،ارای خود را ارائه نمود.این گروه توسط کنگره در ماه مارچ منصوب شده بود تا ارزیابی بی طرفانه ای از عراق بدهد و نظر مشورتی خود را ابراز دارد.بیکر در اصل دموکرات بود ولی به جمهوریخواه تغییر حزب داد و در کابینه ریگان ،وزیر خزانه داری هم شد.

             

در کابینه بوش ۴۱ ،وزیر خارجه شد و اینک رهبری گروه مطالعه عراق را بر عهده دارد.گروهی متشکل از ۵ جمهوریخواه و ۵ دموکرات.در این پیشنهادات ،گفتگو با ایران و سوریه و عقب نشینی مدت دار نیروهای امریکایی از عراق و دادن خود مختاری بیشتر به فرقه های عراقی می توانست مطرح گردد ولی کندالیزا رایس وزیر خارجه امریکا ،گفتگو با ایران را مشروط به تعلیق کامل غنی سازی دانست.بنابراین بر خلاف امیدواری رسانه ها ،این پانل تحقیقاتی نیز تاثیری نداشت .حتا خود بیکر که از روابط خوبی با کاخ سفید برخوردار است پیشاپیش اعلام کرده بود که نظر این پانل نمی تواند یک گلوله جادویی برای حل مسئله عراق باشد.

         

از سویی جرج دبلیو بوش در سفری که به سنگاپور ،اندونزی وویتنام داشت در فرودگاهی نظامی در روسیه با پوتین گفتگوی کوتاه مدتی داشت.شاید با امضای بوش در پای اجازه نامه پیوستن مسکو به سازمان تجارت جهانی ،چرخشی در نظر پوتین در مورد مسئله اتمی ایران روی دهد.


گزارش بیکر-هامیلتون به مذاق رییس جمهور بوش خوش نیامد.

The report is expected to present two alternative policies. Redeploy and Contain calls for the phased withdrawal of US troops to bases near Iraq where they could be redeployed against new threats, such as an emerging terrorist organization, anywhere in the region.[3] Stability First calls for maintaining a presence in Baghdad and encouraging insurgents to enter the political arena, while Iraq’s neighbors, including Iran and Syria, would be asked to help end the fighting.[3][4]

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 1:54 توسط مهران معمارزاده |


دوست گرامی شهبارا بر این باور است که فتحعلی اخوند زاده به راستی شایسته لقب پدر روشنفکری ایران است.اخوند زاده تباری رشتی داشت ودر تفلیس می زیست.او نیز زبان روسی اموخته بود و از پیشروان تجدد در ایران به شمار می رفت.نویسنده ،منتقد ادبی ،چامه سرا ،جامعه شناس و زبان شناسی بر جسته بود.نوشته های کمدی او کمتر از کارهای گوگول و مولیر نبود.او سبک کریتیکا را انتخاب می کرد و از موعظه و نصیحت پرهیز می کرد.

طبیعت بشریه همیشه از خواندن و شنیدن مواعظ و نصایح تنفر دارد. اما طبایع به خواندن کریتکا حریص است

آخوند زاده بر این باور است که هیچ چیز بهتر و موثر تر از کریتکا و استهزا و تمسخر قبایح و ذمایم را از طبیعت بشری قلع و قمع نمی کند و در نهایت برای تربیت ملت و اصلاح و تهذیب اخلاق همکیشان و برای نظم دولت و انفاذ اوامر و نواهی ، سودمند تر از کریتکا و نقد وسیله ای نیست.

او می نویسد: « اگر نصایح و مواعظ موثر می شد گلستان و بوستان شیخ سعدی رحمت الله من اوله الی آخره وعظ و نصیحت است. پس چرا اهل ایران در مدت ششصد سال هرگز ملتفت مواعظ و نصایح او نمی باشند؟»

او دو شرط برای شعر بر شمرد۱-حسن مضمون ۲-حسن الفاظ و انگاه با نگاه عمیق به کار شاعران ایرانی چنین نتیجه می گیرد:

« دو چیز از شرایط عمده شعر است حسن مضمون و حسن الفاظ. نظمی که حسن مضمون داشته باشد حسن الفاظ نداشته باشد، مثل مثنوی ملای رومی، این نظم مقبول است اما در شعریتش نقصان هست. نظمی که حسن الفاظ داشته حسن مضمون نداشته باشد، مثل اشعار قاآنی تهرانی، این نظم رکیک و کسالت انگیز است اما باز نوعی از شعر است و باز هنری ست. نظمی که هم حسن مضمون  و هم حسن الفاظ داشته باشد، مثل شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی و دیوان خافظ، این نظم نشاط افزا و وجدآور و مسلم کل است و صاحبان این نظم را نظیر پیغمبران توان گفت؛ زیرا که ایشان مافوق افراد بشرند و ارباب خیالات حکیمانه و مورد الهامند. در وصف چنین شاعران گفته شده است

بنابراین او فردوسی ،نظامی و حافظ را شاعرانی می داند که کارشان هم حسن مضمون دارد و هم حسن الفاظ .مولوی در مثنوی ،چامه هایش حسن لفظ ندارد بنابراین در شعریتش نقصانی وجود دارد.از سویی ،اخوند زاده بین شاعر و ناظم فرق قائل است.

از نظر او شعر باید بیش از نثر موجب لذت و اندوه و فرح شود، و اگر چنین نباشد شعر نیست،« نظم ساده » است. آخوند زاده حسن الفاظ و تشبیهات و تمثیلات و تصریح و توضیح و غیره زا از لوازم ضروری شعر می داند و می نویسد که اگر شعری این لوازم ضروری را نداشته باشد، در روان مستمع از شنیدن آن هیچ نوع تغییری حاصل نخواهد شد. و به همین دلیل است که اغلب غزلیات در روان و ذهن انسانی هرگز شوق و وجد و شوری بر نمی انگیزد.

« پس معلوم شد که شعر هر چند صورت نظم دارد اما هر نظمی شعر نیست. مثلاً بعضی مطالب را برای سهولت حفظ و حسن بیان با نظم ذکر می کندد. البته به چنین نظم هایی شعر و به ناظم آن شاعر  گفتن خطاست.»

از نظر آخوند زاده در تاریخ ادبیات ما تنها فردوسی و نظامی و جامی و سعدی و ملای رومی و حافظ به معنی حقیقی کلمه شاعر بوده اند و بقیه ناظمانی هر چند زبردست و استاد بوده اند اما نمی توان آن ها را شاعر نامید.

از پیشنهادات دیگر وی تغییر خط فارسی است که من کاملن با او موافقم.اگر نام ملکم خان را با پدر روشنفکری ایران مزین ساختم.باید پدر نقد ادبی نوین ایران را اخوند زاده بدانم.

فردوسی در نظر اخوند زاده شاعری بزرگ بود

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 23:18 توسط مهران معمارزاده |


جرج بوش به روسیه رفته است.پوتین دوست صمیمی وی است و همیشه میهمان رییس جمهور امریکا در مزرعه شخصی وی در کرافورد است.در این سفر از اتمی ایران و پیوستن روسیه به تجارت جهانی صحبت می شود.البته عکس بالا از ۲۰۰۴ است.

نظر یک کارتونیست لیبرال

عکس جدید -۲۰۰۶

معانقه و ماچ و روبوسی

پایان

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 22:17 توسط مهران معمارزاده |


میرزا عبدالرحیم طالبوف ،در تبریز زاده شد و به تفلیس رفت و زبان روسی را فرا گرفت.در داغستان مقیم شد و پیمانکار راه های قفقاز بود.او با ترقی و پیشرفت غرب اشنایی یافت و نوشته هایش در پیشرفت تجدد در ایران، نقش بسیاری داشت.او در ضمن به نشر علوم طبیعی به زبان ساده همت گمارد.در ۱۹۰۶ در داغستان در گذشت در حالیکه رجال تجدد خواه ایران سوگوار شدند.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 21:32 توسط مهران معمارزاده |


نا ظم الدوله میرزا ملکم خان به راستی پدر روشنفکری راستین ایرانی است.او از ارامنه جلفای اصفهان بود که در پاریس علوم طبیعی خواند و از اگوست کنت تاثیر پذیرفت.او موسس روزنامه قانون بود و از مترجمی به وزیر مختاری در لندن هم رسید.در غائله لاتاری او و پدرش یعقوب خان را از ایران تبعید کردند ولی دوستی میرزا ملکم خان با حسین خان سپهسالار سبب شد به عثمانی رود.او در ۱۹۰۸ در سوییس در گذشت.

ناظم الدوله میرزا ملکم خان در سفر سوم ناصرالدین شاه به اروپا که با شماره یک مشخص شده است.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 12:33 توسط مهران معمارزاده |


حاج سیاح -حاج میرزا محمد علی محلاتی-نخستین سیتیزن ایرانی تبار امریکا بود.او بیش از ۹ سال در امریکا ماند و چندین بار در کاخ ریاست جمهوری امریکا با ژنرال گرانت رییس جمهوری وقت امریکا ملاقات کرد.پس از بازگشت به ایران با سید جمال الدین اسدابادی و میرزا ملکم خان تماس داشت.حاج سیاح را به جرم بابیگری و توزیع نوشته های میرزا ملکم خان بر ضد شاه و صدر اعظم امین السلطان دستگیر کردند .حاجی در قزوین زندانی شد و در انجا با میرزا رضای کرمانی اشنا شد.بعد از ازاد شدن ،باز هم او را اذیت می کردند ولی او به سفارت امریکا پناه برد و وزیر مختار امریکا از او حمایت کرد.میرزا رضا نیز از زندان ازاد شد و قتل مستبد را عملی ساخت.

                                            

حاجی صدرالسلطنه -حاجی واشینگتن -نخستین سفیر ایران در امریکا بود.او با خود ۱۵ عدد افتابه مسی ،یک خرجین مهر ،تسبیح و جانماز برد.در واشنگتن اپارتمانی اجاره کرد و انجا را سفارت دولت فخیمه ایران کرد.او در عید قربان،گوسفندی را در انجا سر برید و افتضاحی بزرگ افرید.ولی همین سفیر خرافاتی نوشت :

حکایت امریک حکایت اروپا و برلن و اسلامبول و لندن و پاریس ووینه نیست اینجا جای دیگر است و زندگانی دیگر.اس اساس دین پیغمبر صل الله علیه و اله در ینگی دنیا است انچه خدا و پیغمبر خواسته است اینجا است.مقصود کلی این مردم صلح عمومی است لکن استعداد تربیه خودشان را هم کم نمی کنند .کشتی جنگی تازه می سازند که نمونه ان را در اطاقی به بنده نشان دادند.

او حتا نوشت :تمام مردم ینگی دنیا فردن فرد سلطان قادر مستقل هستند.انقلاب مشروطیت در زمان تئودور روزولت در ایران روی داد.هوارد باسکرویل معلم جوان مدرسه امریکایی تبریز که دانش اموخته دانشگاه پرینستون بود در این انقلاب شهید شد.مورگان شوستر امریکایی در سال ۱۹۱۲ کتابی به نام اختناق ایران نوشت و اشاره کرد که مداخله روس و انگلیس باعث بدبختیهای ایران است.دکتر میلسپو امریکایی در کتاب امریکاییها در ایران می نویسد :با تشریک مساعی ایرانیها کارهای زیادی در امور مالی انجام شده است....اگر در ایران پس از ورود هیات امریکایی اعجازی روی داده ،این اعجاز به دست خود ایرانیان بوده است.

انچه من در نوشته پیش نوشتم نه سرمستی ام از فرهنگ اصیل ایرانی و نه باورم به بی عیب و نقص بودن ان است.که تاریخ ایران پس از ورود تازیان بسیار تراژیک بوده است.دوران قاجار هم بسیار برای ما تلخ و اندوهبار بوده است .منظور من ان بود که تصور غربیان را از اینکه کشور مرا چون بادیه و خیمه اعراب بپندارند تغییر دهید.به انها بگویید ایرانیان تلاش بسیار نمودند ولی عوامل خارجی و داخلی انها را ناکامیاب ساخته است.اینجا مانند عربستان نبوده است که پویایی فرهنگی نداشته باشد.این تیره روزی هماره مشکلی سیاسی و تا حدودی فرهنگی بوده است.البته در چت هایی که با یک دختر اورگونی که کتابدار بود دریافتم که او بسیار از تاریخ ایران می دانست.با یک دکتر تاریخ ازهاروارد نیز چت کردم و دیدم که چقدر می داند .با یک مهندس یهودی در نیویورک نیز چت کردم ،او نیز بسیار می دانست.سخن من اموختن به انهایی است که نمی دانند.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 11:26 توسط مهران معمارزاده |


سونای فنلاندی

sau'na: (or sow'-) n. (Building for) Finnish-style steam-bath

Avantouinti

Swimming in a hole in the ice covering a lake or sea

Kiuas: stove

The heater of the sauna. Heated with wood or electricity

Lauteet (singular laude) are wooden platforms in the sauna for people to sit on.

To make the humidity rise in the sauna, one throws water on the stones of the stove. Löyly is the resulting steam. Also heittää löylyä, the action of throwing water.

A thick bunch of birch twigs, approx. 40 cm in lenght. Used to slap on oneself to promote blood circulation and cleanse the skin. Also vihtoa, the action of slapping

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 23:39 توسط مهران معمارزاده |


بعضی از فیلمهای عباسخان کیارستمی مستعد بد فهمی زیادی در غرب شده اند.فیلمهای او به اسم بومی گرایی ،از بی ابی کشورمان می گوید و انگاه یک پاریسی برای یک ایرانی دل می سوزاند که این بدبخت از کشور خشکی امده است غافل از این که ما ایرانیان از گذشته اب شیدا بوده ایم.حتا اب را بیش از حد هم مصرف می کنیم.اری ایران خشک است ولی نباید در دام چنین پیش داوریهایی بیفتیم.ما میوه را قاچی نمی خریم.یک هندوانه را تا جدار سختش با قاشق می تراشیم و میل می کنیم.در فیلم چندش اور الکساندر الیور استون،گویا ایرانیان ،طالبان هستند.نمی دانم چرا در کشورهای ازادی چون امریکا ،فرانسه ،انگلستان و...اینقدر مردم درباره کشورهای دیگر به ویژه فرهنگ اصیل ایرانی نااگاهند.این مانند ان است که من ایرانی بگویم ،فنلاند چون سرد و یخبندان است ،فنلاندی ها از اب استفاده نمی کنند.در حالی که فنلاند کشور سوناست.کلبه های چوبی که در اندرون ان سنگ داغی است که ریختن اب بر ان حرارتی در حد ۱۰۰ درجه ایجاد می کند.

تازه این مردم هم یخ دریاچه ها را می شکنند و حمام اب می گیرند.ایرانیان مقیم خارج هم بی تقصیر نیستند.انها هرگز خود را میسیونر فرهنگی کشورشان نمی پندارند.بهترین نقطه شروع ایران باستان است.چرا از باربد ،پیل پارتی ،پست داریوشی ،پردیس پارسی ،دریانوردی ساسانی نمی گویید؟پس از اسلام چرا از مقاومت ملی ایرانیان نمی گویید؟از بابک خرمدین ،حسن صباح ،المقنع و...چرا از قدرت نادر و دیپلماسی شاه عباس نمی گویید ؟چرا از مشروطه ،روزنامه هایش ،کنجکاوی مردمان پا پتی اش نمی گویید؟چرا از اخوند زاده نمی گویید؟چرا از ملکم خان و حاجی سیاح وشهید باسکرویل نمی گویید ؟چرا از پروفسور پوپ نمی گویید ؟چرا از دهخدا وجهانگیر خان صور اسرافیل نمی گویید؟چرا از صنیع الدوله و حسین خان سپهسالار و امیر کبیر نمی گویید؟چرا از تلاش ایرانیان برای به دست اوردن دموکراسی نمی گویید در حالی که هماره ناکامیاب بودند؟...

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 23:11 توسط مهران معمارزاده |


این نوشته را در پاسخ علی عزیز -یک مرد در تگزاس -می نویسم.حزب جمهوریخواه امریکا ،در کل حامل ارزشهای وسپ ها (پروتستان های انگلو ساکسون سفید پوست )هستند و از نظر سیاسی به ارای الکساندر هامیلتون و ابراهام لینکلن باز می گردد.همجنس گرایی ،بی شک از ارزشهای مذهب پروتستان نیست و بی جهت نیست که جهت گیری کلی جمهوریخواهان ضد ازدواج همجنس گرایان باشد.در مدارک تاریخی از ازدواج همجنس گرایان در مذهب مسیحیت ارتدوکس یاد شده است.ولی علی جان ،حزب جمهوریخواه طیف یکپارچه ای نیست.حتا در این حزب هم کسانی هستند که ازادانه و اشکارا همجنس گرایی خود را اعلام می کنند.حتا همجنس گرایان جمهوریخواه تشکیلاتی نیز دارند.

                                             

جیم کلبه نماینده اریزونا ،موسس این تشکیلات بود گرچه رییس جمهور بوش و دیک چینی در این زیر گروه حزب ،شرکت نمی کردند ولی ازادی این گروه به رسمیت شناخته شده بود.در حزب جمهوریخواه ادم اصولگرایی چون اشکرافت بود که حتا یک قطره شراب هم ننوشیده بود و سیگاری نمی کشید و قائم الیل و ساجد النهار حساب می شد و کسی هم مانند جیم کلبه است که همجنس گراییش را نمی پوشاند.در این حزب فردی چون جولیانی است که در امر سقط پروچویس است(مانند دموکرات ها )ولی همو کسی بود که موزه نیویورک را به دلیل نقاشی موهنی به مدونا (مریم مقدس )از اعتبار دولتی خارج کرد ولی سرانجام شکست خورد.در جمهوریخواهان ،کسی بود که با جنگ عراق ۲۰۰۳ مخالف بود ولی دموکراتی چون لیبرمن هم بود که طرفدار جنگ بود.بنابراین طیف گسترده ای وجود دارد و این حق رییس جمهور است که در زمان تصدیش بر اساس ذهنیتش عمل کند.

Kolbe came out about being gay in August 1996 after his vote in favor of the Defense of Marriage Act spurred efforts by some gay rights activists to "out" him. He won re-election that year. In 2000, he became the first openly gay person to address the Republican National Convention, although his speech did not address gay rights. He has been lukewarm in his support of same-sex marriage, having voted in support of the Defense of Marriage Act, but he strongly supports the availability of universal civil unions. Kolbe supports abortion rights and is a strong proponent of guest worker programs for immigrants. All of these stances have caused some resentment in the Republican Party as well as from a formidable primary challenger, conservative Randy Graf, in 2004. Nevertheless, Kolbe won renomination over Graf.

دختر دیک چینی لزبیان است چنانچه دختر اهود المرت نخست وزیر لیکودی اسراییل هم همجنس گراست.ولی دیدیم که ادواردز کاندید معاونت ریاست جمهوری دموکرات ها چگونه با حربه همجنس گرایی دختر چینی به دیک بی احترامی روا داشت.این کار او نشان داد که بعضی از دموکرات ها چگونه از نام همجنس گرایان استفاده ابزاری می کنند و به چیزی زبان می رانند که در واقع در دل به ان باور ندارند.

The subject of Mary Cheney's sexuality arose again during the 2004 presidential election debates.

Both presidential candidate John Kerry and vice-presidential candidate John Edwards mentioned her lesbianism when questioned regarding homosexuality issues. Edwards discussed Mary Cheney after moderator Gwen Ifill asked a question to the Vice President in which his daughter was indirectly mentioned:

"I want to read something you said four years ago at this very setting: 'Freedom means freedom for everybody.' You said it again recently when you were asked about legalizing same-sex unions. And you used your family's experience as a context for your remarks. Can you describe then your administration's support for a constitutional ban on same-sex unions?"[5]

Upon Edwards' response to the question, which referred back to the Vice President's daughter, Mary Cheney claims that she mouthed the phrase "go fuck yourself" to Edwards from her seat in the audience.[6] At the end of the debate, Mary appeared on the podium with her partner and the rest of the family. During the third and final presidential debate, the debate moderator asked, "Do you believe homosexuality is a choice?" John Kerry replied, "If you were to talk to Dick Cheney's daughter, who is a lesbian, she would tell you that she's being who she was, she's being who she was born as." This prompted an angry response from both Lynne and Dick Cheney. "You saw a man who will say and do anything to get elected," Vice President Cheney said at a campaign appearance in Florida the day after the debate.

ادامه دارد.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 22:3 توسط مهران معمارزاده |


من ،مهران و خودم


زمانی مردم فرانسه از حادثه مرگ ادیت پیاف بیشتر اندوهگین شدند تا حادثه تصادف البرکامو.ادیت پیاف زن خواننده ای بود که بسیار مورد علاقه فرانسویان شد.او در خردی کور و کر شد.مادربزرگش که روسپی خانه ای را می گرداند ،پولی برای زیارت ادیت از مرقد فردی مقدس در فرانسه اختصاص داد.ادیت زندگی تراژیکی داشت و این سرشت را در هنرش سر ریز کرد.او به پدرش در کارهای اکروباتیک مدد می رساند دقیقن مانند فائقه (گوگوش)که به پدرش صابر اتشین در پولسازی از شیرین کاری کمک می کرد.در ۱۹۴۰ ژان کوکتو نابغه فرانسوی ،نمایشنامه ای نوشت تا ادیت در ان بازی کند.

                                       

ادیت ترانه های خود را می نوشت و انرا اجرا می کرد.ادیت ،تصادف اتومبیلی داشت و پس از ان به مرفین معتاد شد.در ۱۹۶۳ ادیت یک روز پیش از مرگ دوستش -ژان کوکتو-از بیماری سرطان در گذشت.او را در پرلاشز به خاک سپردند.صدها هزاران نفر از مردم پاریس برخلاف میل روحانیون کاتولیک پاریس برای ادیت پیاف سوگواری کردند.دقیقن مثل مهوش خواننده بروجردی که در پیچ مهوش کشی از بین رفت و ایرانیان زیادی در سوگش شیون کردند.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 14:9 توسط مهران معمارزاده |


مین

Maine is the easternmost state in the United States. It’s one of the six New England states, along with Connecticut, Massachusetts, New Hampshire, Rhode Island, and Vermont. Maine covers nearly as big an area as the other five New England states put together. But Maine doesn’t have many more people than the smallest state, Rhode Island.

 Tourists come to Maine to hike, sail, enjoy the beaches, and eat lobster. They also watch plays at Maine’s summer theaters. Artists come to paint and sketch.

Maine also has mountains. The White Mountains, part of the Appalachians, extend into southern and central Maine. Skiing is popular in winter at Sugarloaf Mountain and other resorts.

Maine is world-famous for its lobsters. Many people consider the sweet, white meat of the lobster a delicious food. They dip it in melted butter. Every summer, Rockville, Maine, holds its Lobster Festival. There are many more activities than eating lobster, but the food is the festival’s big treat.

Maine is nicknamed the Pine Tree State. Forests cover 90 percent of the state’s land. No other state is so heavily forested. Many of Maine’s industries have made use of the plentiful timber.

Maine is as far south as seabirds called puffins nest along North America’s Atlantic Coast.

English explorer John Cabot may have landed on the Maine coast in 1497. The records aren’t clear. Italian explorer Giovanni da Verrazzano definitely came in 1524. He described the land and its people. Other explorers followed.

Both France and England sent people to settle in Maine. But the first settlements failed because of Maine’s long, cold winters. Later in the 1600s, settlers in Maine lived by fishing, fur trading, and logging. 

Maine belonged to Massachusetts until 1820. But Maine began to press for independence from Massachusetts soon after the American Revolution ended in 1783. During the War of 1812, it became clear that Massachusetts would not protect settlements in Maine. British ships captured four ports along the coast of Maine in this war.

Maine’s desire for statehood grew stronger after the War of 1812. On March 15, 1820, Maine became the 23rd state. Augusta is the capital of Maine. Portland is the state’s largest city.

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 13:30 توسط مهران معمارزاده |


جان لنون

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 1:13 توسط مهران معمارزاده |


در ۱۹۸۰ گلوله ای شریان ائورت رهبر بیتلز ،جان لنون را در شهر نیویورک شکافت.قاتل یک بیمار روانی تگزاسی به نام مارک چاپمن بود.او قبلن هم نیت کشتن لنون را داشت ولی انرا عملی نکرد.بعضی از طرفداران لنون ،چاپمن را مامور سیا می دانند.چنان که می دانیم ،لنون از مخالفان جنگ ویتنام بود و نیکسون و ادگار هوور -رییس اف بی ای -اورا فردی خطرناک و رادیکال می دانستند.چاپمن به ۲۰ سال زندان محکوم شد و جدا از زندانیان دیگر نگه داشته شد زیرا بیم ان می رفت که او را از بین ببرند.در دهه ۱۹۶۰ بیتلز مانیا روی داده بود و طرفداران دیوانه و شیفته این گروه در تمام دنیا بودند.

                     

                                چاپمن و لنون -۶ ساعت پیش از کشته شدن رهبر بیتلز

حتا بیتلز روی نسل خوانندگان ایرانی چون داریوش ،فریدون فروغی ،فرهاد و...تاثیر فوق العاده ای داشت.جان لنون در لیورپول انگلستان زاده شد و تباری ایرلندی داشت.خاله میمی برایش گیتاری خرید و بعدن او از غولهای موسیقی راک اندرول چون الویس پریستلی ،چاک بری و دیگران تاثیر پذیرفت و هسته گروه راکی به نام سیلور بیتلز را ایجاد کرد که بعدن به بیتلز خلاصه شد.در این گروه رهبری با لنون بود و کسانی چون پل مک کارتنی ،جرج هاریسون و رینگو استار نیز هنر نمایی می کردند.در ۱۹۶۹ با یوکو اونو هنرپیشه ژاپنی در جبل الطارق وصلت کرد ،ماه عسل را در امستردام بودند که در حقیقت در هتل هیلتون ،منیفست صلح طلبی شان را اعلام کردند.بعدن به مونترال کانادا رفتند و در انجا هم چنین کردند.لنون فردی ضد مذهب عمومن و ضد مسیحیت به ویژه بود.او از سوی واتیکان تقبیح شد چون زمانی گفت :ما محبوبتر از مسیح هستیم.لنون به ال اس دی و مواد مخدر هم گرایش داشت و در مجموع فردی انارشیست محسوب می شد.از سویی او و بیتلز ،تابوها را شکست و با شکستن جو محافظه کارانه دنیا ،فریاد اعتراض نسل جوان شد.جدایی او از بیتلز و پاشیدن این گروه به او لطمه ای نزد.او سولوی ایماجین را در ۱۹۷۱ عرضه کرد که زیبا و قوی بود.یاد لنون هماره با شیفتگان هنرش خواهد بود.ایماجین ایرانی از سیاوش قمیشی را نیز شاهد بودیم.ان هم کاری زیبا بود.گرچه من گریه کن او را بیشتر دوست دارم.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 0:44 توسط مهران معمارزاده |


رد ایلند

Rhode Island is sometimes called Little Rhody. That’s because it’s the smallest state in the United States. But don’t be fooled by its size. Tiny Rhode Island is rich in beauty, history, and great places to visit.

 Providence is the capital and largest city of Rhode Island

 Newport is another seaside resort in Rhode Island. It’s famous for mansions and yachts—luxury sailboats used for pleasure cruises and racing

 Wealthy Americans built lavish mansions in Newport in the late 1800s and early 1900s. The most famous house is The Breakers. It was built in 1895 for millionaire Cornelius Vanderbilt II. The Breakers has 70 rooms

 Many music lovers come to Newport in summer. That’s when the city hosts the Newport Jazz Festival and the Newport Folk Festival.
In 1636, a minister named Roger Williams angered the religious and political leaders of Massachusetts Bay Colony. Williams was a strong believer in religious freedom. He also believed that the leaders of Massachusetts were wrong to take land from Native Americans. He thought they should pay for it. The leaders of Massachusetts sent Williams away

Williams went to what is now Rhode Island. He bought land from the Narragansett Indians who lived there. He started a settlement and called it Providence. Eventually, he joined it to other settlements in the area, and they became the Providence Plantations.

Rhode Island became a haven for colonists whose religious beliefs were unpopular elsewhere. Williams founded the first Baptist Church in America. Quakers and Jews also came to the colony. Jewish settlers built a synagogue for worship in Newport. It was finished in 1763. Now called Touro Synagogue, it is the oldest synagogue in the United States. Later, many Roman Catholics came to Rhode Island.

Rhode Island was the last of the original 13 colonies to join the United States. On May 29, 1790, Rhode Island became the 13th state.

Making textiles quickly became a big Rhode Island industry. Today, other important products made in Rhode Island include jewelry and silverware.

Microsoft ® Encarta ® 2006. © 1993-2005 Microsoft Corporation. All rights reserved

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 16:40 توسط مهران معمارزاده |


تعریف و فلسفه زیبایی ،کار دشواری است.اما من برای اینکه تکیه گاهی برای اغاز نوشته ام داشته باشم می گویم زیبایی بر دو گونه است:۱-زیبایی طبیعی ۲-زیبایی شاعرانه یا پوئتیک .البته این تقسیم بندی را از رابرت شومان وام گرفته ام.زیبایی طبیعی در اثر فهم دقیق طبیعت دریافت می گردد و زیبایی شاعرانه در اثر دخالت هشیارانه و افرینشی در طبیعت بوجود می اید.این دو زیبایی در موسیقی و سایر هنرها دیده می شود.از سویی مفهوم زیبایی بستگی به ذهنیت تاریخی ،قومی و...نیز دارد.مثلن در دوره ویکتوریا ،صورت زیبا ،صورتی کاملن سفید بود.برای این منظور ،زنان کار بسیار خطرناکی انجام می دادند.انها با سرب صورت خود را کاملن سفید می کردند.در نقاشی های روبنس ،زن خوشگل ،زنی چاق و چله بود.هیتلر هم زن توتونی چاق و چله ،سفید با موهای طلایی که مثل گوجه در امده باشد دوست داشت.او از زنان لاغر و کشیده مانند انچه امروزه در مد های لباس تبلیغ می گردد منزجر بود.زنان ناصرالدین شاه هم چاق و چله بودند.عکس انها در لباس باله بسیار بامزه می شد.امروز زیبایی مدرن چیز دیگری است.زنان لاغر ،کشیده با صورت و بدنی سان تانی (حمام افتاب گرفته )مقبول شده اند.سیندی کرافورد سوپرمدل معروف امریکایی نماد زیبایی زن مدرن است.او مدتی زن ریچارد گر هم شد و در ان موقع شایع شد که اینکار برای پوشاندن همجنس بازی هر دو بوده است.شایعه ای که از سوی هر دو شدیدن رد شد.درقبیله ای در سودان مردی زیباست که چاق باشد.در قبیله ای در جنوب شرق اسیا زنان گردن خود را دراز می کنند و گرنه زیبا شناخته نمی شوند.انها از کودکی ،گردنشان با فنرهای فلزی محکم بسته می شوندتا در زمان رفتن به خانه بخت ،گردن دراز باشند.



به نظر شما کدام زیباترند؟

سیندی کرافورد

یک نقاشی از هیتلر

نقاشی از روبنس

یک عروسک گردن دراز پادوانگی

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 15:48 توسط مهران معمارزاده |


خواندن کتاب های اموزشی زبان برایم لذت بخش است.جدیدن داشتم کتابی را مطالعه می کردم،عکسی درباره کشتی سومو در ان بود،دیدم انرا با لکه های رنگی پوشانده اند.شاید باسن و پر و پاچه گوشتی این کشتی گیران ،سبب ریبه و تلذذی در خلق الله می شد !

Sumo - Japan's national sport - originated 1500 years ago as religious performances to the Shinto gods. According to a Japanese legend, the origin of the Japanese people was determined by the outcome of a sumo match. The Japanese god Takemikazuchi won over the leader of a rival tribe and thus established the Japanese people as the masters of Japan. Sumo matches were originally a ritual aimed at securing better harvests. It was incorporated in the Imperial Court, and developed into a sport in the 17th century.The basic rules of sumo are simple: The wrestler who either first touches the floor with something else than his sole or leaves the ring before his opponent, loses. The fights themselves usually last only a few seconds and in rare cases up to one minute or more.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 10:46 توسط مهران معمارزاده |


ایران زمین کشور موسیقی بوده است.باربد نوازنده و اهنگساز دربار شاهنشاه خسرو پرویز بود.نوازنده ای جهرمی که استاد چیره دست بربط بوده است.او در نخستین ملاقات خود با شاه ،اهنگ <یزدان افرید>و انگاه <پرتو فرخار >و سپس <سبز اندر سبز >را اجرا کرد.همه از استادی وی شگفتزده گشتند.سرکش رییس هیات نوازندگان دربار بود و حسد ورزید.اما سرانجام باربد سرپرست نوازندگان دربار شد.باربد ،۳۶۰نغمه و ۳۰ لحن و ۷ اهنگ افرید که در روزهای ویژه ای از سال و ماه و هفته اجرا می شد.پس از یورش تازیان به ایران ،هنرمندان ایرانی برده (موالی )اعراب شدند.زریاب یکی از انهاست که تبارش از دشت ارژن فارس بود.او از شاگردان اسحاق موصلی بود و به دعوت خاندان اموی در اسپانیا -عبدالرحمان دوم-به دربار انها در کوردوبا در جنوب اسپانیا رفت.او ساز لوت که سازی ایرانی بود به اسپانیا و در مجموع اروپا معرفی کرد.

                                         

او اهنگساز ،چامه سرا و خواننده ای زبر دست بود.ابن خلدون جامعه شناس عرب می گوید:

<شاهان ایران توجه خاصی به اوازه خوانان و موسیقیدانان مبذول می داشتند و در بارگاه ایشان دارای پایگاه بلندی بودند و در بزمها و مجامع سلاطین حاضر می شدند.>

<موصلیان ،غلامی داشتند که نام او زریاب بود.او فن موسیقی را از انان فرا گرفت و در ان مهارت یافته بود،موصلیان به او رشک بردند و او را به مغرب گسیل داشتند.زریاب به درگاه عبدالرحمان امیر اندلس رسید و او در گرامی داشتن زریاب مبالغه کرد و به دیدار او شتافت.>

<در اندلس هنر موسیقی به سبب زریاب پیشرفت شایانی کرد>

مورخ المانی تیتوس بورکهارت می گوید :

“he was a genius musical scholar and at the same time the one who brought persian music to Spain and consequently to all of the western world. He was able to replace the primitive ways of Arabs of that time with persian elegance

ساز ایرانی لوت به گیتار تبدیل شد و نغمه های پارسی با تاثیر کولی ها به فلامنکو تبدیل شد.

Ziryab also introduced musical instruments,-notably the Persian lute that became the Spanish guitar- as well as passionate songs, tunes and dances of Persia and Mesopotamia that later, mixed with Gypsy influence, evolved into the famed Spanish flamenco.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 10:4 توسط مهران معمارزاده |


پاریس

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 22:59 توسط مهران معمارزاده |