تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من نباد

 

 

Main Email Archive Designer
ایرانیان بازی های گوناگونی داشتند .یکی از انها بازی پوکر است که از اس -ناس گرفته شده است.در ویکی پدیا امده است :

 It closely resembles the Persian game of as nas, and may have been taught to French settlers in New Orleans by Persian sailors

چنانکه در بالا امد،جاشویان و ملوانان ایرانی این بازی را به ساکنان فرانسوی ایالت نیو اورلئان اموزش داده اند.

چامه سرای بزرگ ایران ،فردوسی می گوید :

In the 11th century Shahnameh, the Persian poet Ferdowsi credits Burzoe with the invention of the tables game nard in the 6th century. He describes an encounter between Burzoe and a Raja visiting from India. The Raja introduces the game of chess, and Burzoe demonstrates nard, played with dice made from ivory and teak

در بالا از نرد و شترنگ هم سخن به میان امد.نمی دانم کشوری که چنین بازیهای زیبایی داشت چگونه کارش به قاپ بازی،کفتر بازی و خروس بازی کشانده شد.

                   

قاپ بازی عجب بازی مسخره ای است باید مثل نشستن بر گودال مستراح بنشینی و کعب (استخوان پاشنه پای احشام )را مانند تاس بندازی.در اصفهان پیر مردهایی هستند که بازیشان ،در دادن باد روده شان و شمردن ان در مثلن یک دقیقه است.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


من عاشق بسیاری از سنت های ژاپنی هستم.ایکه بانا (هنر گل ارایی )و بونسایی (هنر در ختچه های مینیاتوری )را بسیار دوست دارم.عاشق ساکورا (شکوفه های گیلاس )هستم .دلداده باغ های ذن هستم.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


تو کجایی تا شوم من چاکرت



وقتی می گوییم کیمیایی در دنیای سینما ،عددی نیست یا کیارستمی شخصیت هنری ندارد یا نیکی کریمی تجربه لازم را برای ستاره شدن در سینمای ایران نداشته است فورن رگ گردن بسیاری باد می کند انگار که نعوذبالله ما فحش ناموسی به انها داده ایم.زمانی نوشتم که نیکی کریمی ،یک سال پس از دیپلم ،ستاره شد در حالیکه مثلن کیت وینسلت چندین سال در بی بی سی یا جاهای دیگر تجربه می اندوخت و انگاه با فیلم تایتانیک ،ستاره شد.البته نه مگا استار و از ان ستاره های بزرگ بل ستاره ای کوچک در اسمان سینما.ما زود همه را اعتبار می بخشیم و به عنوان یک توتم ،تابو وار انها را از جایگاه نقد فراتر می نشانیم.علت این امر شاید زودباوری ما باشد.

                                      

شاید این است که الگوهای خوب و سرنمونهای برجسته ای انتخاب نکرده ایم تا هر ننه قمری را با ان محک بزنیم.از سویی گروهی جایزه های فستیوال سینمایی را مثال می زنند و می گویند سمیرا مخملباف ،محسن مخملباف ،کیارستمی و...جایزه گرفته اند.تو بیشتر می فهمی یا انها ؟در پاسخ می گویم این جوایز انچنان ارزشی ندارند.هیچکاک هیچ بار جایزه اسکار دریافت نکرد .ایا می توان او را استاد سینما ننامید؟از این چس ناله ها می گذرم .هیچ فیلمی را به اندازه راشومون از اکیرا کوروساوا دوست ندارم.در ۱۹۵۱ جشنواره ونیز جایزه شیر طلایی را به این فیلم داد.غرب ،کوروساوا و سینمای ژاپن را شناخت.به نظر من چشم های خودمان از جشنواره ها مهمترند.وقتی راشومون را می بینی به نبوغ کوروساوا و توشیرو میفونه پی می بری.این فیلم معرکه است.نسبی گرایی یا پدیده روانشناسی راشومون به زیباترین وجهی بروز می کند.میفونه بازیگر برجسته ای است.

                                          

کارهایی چون ریش قرمز ،هفت سامورایی ،یوجیمبو و...را از او دیده ایم.راشومون با بازیگری او را نیز ببینید.میفونه در خانواده ای ژاپنی در چین به دنیا امد و در استودیوی عکاسی پدرش کار می کرد.او در این استودیو نخستین تجارب هنری بصری را به دست اورد.بالاخره به ژاپن امد و به دنیای سینما وارد شد.او تیپ یک سامورایی در سفر را جا می اندازد.بسیاری در غرب دلداده بازیگری او بودند.جرج لوکاس با فیلم جنگ ستارگان از این افراد است.توشیرو میفونه چند نقش نیز در سینمای غرب بازی کرد.کوروساوا شیفته بازیگری او بود گرچه کمی از صدای بلند و سخت او شاکی بود.هم وطنان عزیز چرا ما با یک غوره سردی مان می شود و با یک مویز گرمی مان؟بخوانیم ،بیشتر بخوانیم ،ببینیم.چشم ها دروغ نمی گویند.دریافت ذهنی خودتان را بر کشید البته با خواندن و دیدن بسیار.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


چیستان ۵

این کشور چه نام دارد؟

کلیمانجارو

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


با جانوران ،گیاهان و طبیعت دوست باشیم

بلو لاگون در ایسلند

اسب های ایسلندی

پوفین اتلانتیک در ایسلند

کلیسای ایسلندی

رنگین کمان و ابشار ایسلندی

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


نوشته شهبارا درباره عزت الله انتظامی

نوشته یک پزشک درباره گریز تجزیه ای اگاتا کریستی

 



زادروز کورش بزرگ ،واضع حقوق بشر در دنیای کهن را شادباش می گویم


اعتراف می کنم که انیمیشن را بیشتر از تاریخ ،سینما و فلسفه دوست دارم.بنابراین دونالد داک شاید برایم مهمتر از نیچه یا هایدگر باشد.انیمیشن ،مرا به پژوهشهای جانور شناسانه کشاند.وقتی دونالد داک را تماشا می کردم ،به زندگی اردک ها نیز علاقه یافتم.دلبستگی من به امریکا  تمامن مدیون انیمیشن ،والت دیسنی و کلن سینمای ان است.شاید نقش الکساندر هامیلتون و توماس جفرسون به اندازه دونالد داک و همفری بوگارت نباشد.خیلی ها اردک را دوست دارند تا شکارش کنند و از جگرش ،غذایی خوشمزه درست کنند اما من به اردک علاقه دارم چون در پروسه ای انتروپو مورفیک  به دونالد داک تبدیل شد.به گفته روانشناس ،ریچارد وایزمن ،ادمی علاقه زیادی دارد که اردک ها را به شوخی ،جک ،طنز و...بکشاند.

ابلهی و قیافه گول انها و صدای مسخره اردک ها ،دستمایه خوبی برای طنز شده است.در ۱۹۳۴ دیک لوندی انیماتور امریکایی در استودیوی والت دیسنی ،اردکی به نام دونالد داک را افرید.با لباس ملوانی وکلاه مخصوص این حرفه.به زودی این شخصیت کارتونی ،گوی سبقت را از میکی موس ربود و محبوبتر شد.در جنگ جهانی دوم ،باگزبانی ظهور کرد که شخصیتی شلوغ تر بود و مناسب دنیای جنگ .Der Fuehrer's Faceبا هنرنمایی دونالد داک در دوران جنگ بسیار زیبا بود.دونالد کارگر یک کارخانه اسلحه سازی بود که نازی به شمار می رفت و به هیتلر ،سلام اریایی می کرد.

                 

گو اینکه در اخر معلوم می شود که کابوس شبانه ای بیش نبوده است.در ۱۹۴۳ این کارتون ،برنده جایزه نیز شد.در زمان جنگ جهانی دوم ورود دونالد داک به اروپا مجاز نبود و ناگزیر والت دیسنی ،دونالد داک را به فضای امریکای لاتین برد و دوستانی چون خوزه کاریوکا  و پانچیوتا را ملاقات کرد.امروز تیم ورزشی اردک های دانشگاه ارگون ،ماسکوتش دونالد داک است.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


قلعه ای نم گرفته در ولز

رییس جمهور امریکا در مجارستان-بوداپست

در سبزه زارهای اسکاتلند

ماه و اقیانوس اطلس در ایالت مین امریکا

گور شوپن در پرلاشز پاریس

خوراک خرچنگ لابستر در رستورانی در ونیز ایتالیا

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


چند نوشته از ژورنالیست کشته شده روسی


روسیه کشور بی قانونی است.رییس جمهور ان یک افسر کا .گ.ب بوده است و بسیاری از مسئولان اداره کننده ان (بیش از چهل درصد )بازمانده های ارگان های فاسد کمونیست چون پولیتبورو می باشند .از نظر فساد اداری از ۱۵۸ کشور رتبه ۱۲۶ را دارد.کشورهای اروپایی به خاطر اینکه به گاز روسیه نیاز دارند چشم های خود را به نقض حقوق بشر در این کشور بسته اند.به راستی اروپا یک اتحادیه ی بازرگانی است و با فراورده های دوره روشنگری در حقوق بین الملل انچنان نسبتی ندارد.دقیقن مانند گذشته که اتحادیه های بازرگانی چون هانسایی ،ونیز و...وجود داشت.اکنون نیز چنین است.البته بیچاره ها تقصیری هم ندارند .سرمای طاقت فرسای زمستان را باید چه کرد ؟در اروپا هماره از شیوه کشورهای اروپای شرقی چون لهستان بیشتر خوشم امده است.عجب ملتی هستند.پس از این همه مبارزات طولانی علیه روسیه (تزار و کمونیسم )و فاشیسم  هیتلری اکنون به همسایه شرقی خود (بلاروس)که در بندند مدد می رسانند.اگر تحولی در داخل روسیه سفید روی داد بدانید زیر سر لهستان است.پوتین پس از انقلاب نارنجی در اکراین ،خشمناک شد.شکست یاناکویچ نوچه کوچما برای وی قابل تحمل نبود.فشارها بر اکراین شدت گرفت .حربه گاز را عاملی برای فشار بر یوشچنکوی غرب گرا و ناسیونالیست قرار داد و کامیاب نیز شد.

اکنون نخست وزیر یاناکویچ است و رییس جمهور یوشچنکو.پس از انقلاب رز در گرجستان، کشور کوچک کوهستان های قفقاز که در کنار دریای سیاه قرار دارد،بار دیگر روسیه اهرمهای فشار خود را به کار انداخت.شراب گرجستان تحریم شد و....بالاخره افسرهای جاسوس روسی در تفلیس دستگیر شدند و ان کارهای عنیف و زشت پوتین را دیدیم.گرجی ها را از مسکو عودت داد.فشارش را بر کلیسای گرجی روسیه شدت بخشید و...دادگاه ها در روسیه زیر فرمان پوتین هستند.اقتصاد و صاحبان صنعت و کارخانه ها از دوستان وی هستند.سرمایه داران مردمی چون خودروفسکی در زندان هستند.کشورهایی چون بلاروس به ریاست جمهوری لوکاشنکا ،الگوی پوتینی را بر گزیده اند و نگاه به شرق دارند.بر چچن ،کدیرف حاکم است که به پوتین وابسته است.انا پولیتکوفسکایا  در چنین فضایی قلم می زد.او از فجایعی که در چچن زیر حکومت کدیرف روی داده است در روزنامه لیبرال نوایا گازتا می نوشت.او از پوتین که مانع بزرگی برای دموکراسی در روسیه شده است می گفت و سرانجام در اسانسور اپارتمانش کشته شد...در کشوری که پس از الجزایر و عراق بدترین کشور برای ژورنالیست هاست.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


جنایات روسها در گروزنی چچن

Arriving in downtown Grozny's Minutka Square the first shock was discovering a huge expanse of

 flattened land where once the proud Dudayev Palace stood -- dynamited and levelled by the

Russians after the last war. The half-buried missile was another reminder of what had rained down on the city these last few months.

I arrived at this place at the same time as this woman. I saw her looking around as if she had

lost something, and then suddenly she burst into tears. I took the photo. However, I didn't know what happened so I asked the Russian journalist who was with me to ask her why she was

crying. She replied that suddenly she realized that the pile of rubble in front of her was all that

remained of her apartment house. At this moment, I felt totally unable to say anything to her to offer solace

I saw this old woman carrying the carpets on her back and a framed photo of her husband in her hand. After I took the photo I asked the Russian journalist to find out what happened. She explained that she had only 5 minutes to take a few precious things, which would be all that would remain of her possessions as [the Russians] were going to dynamite her house. I was

impressed by the dignity this woman had despite the fact that she had lost her husband and her

sons in the war and all that remained of her life was now on her back

This used to be the central marketplace. I was there with several other journalists and interpreters. This one woman was particularly aggressive and shouting how could we allow this to happen? Wasn't anyone concerned? What could we reply? The next day I passed by alone and she smiled at me.

Among the many of Grozny's people I passed along the road I met with this man. Confused and

dirty, he wandered the wasteland searching for wood for fuel.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


چند روز پیش دنبال یک کتاب می گشتم.کارت عقد دوستی را یافتم در حالیکه دو سال از طلاقش نیز می گذرد.در این سال ها امار طلاق (ابغض الاشیا از نظر اسلام)در جمهوری اسلامی ایران بالا رفته است.فکر کنم باید به ازدواج با یک زن اینوییت (اسکیمو)بیندیشیم.شاید تفاهم بیشتری باشد.زندگی ساده تر است و احتمالن طلاقی در کار نیست.

یک زن خواننده اینوییت

زن خوب و فرمانبر و پارسا کند مرد درویش را پادشا


از اینوییت ها گفتم نمی توان از گرینلند نگفت .لطفن این عکس ها را ببینید

ایسبرگ همان که تایتانیک را غرق کرد

ایسبرگ و قایق ماهی گیری

نوک پایتخت گرینلند و خلق قطبی

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


بعضی هنر پیشگان سینمای امریکا وقتی به سن خاصی می رسند و بشر دوست می شوند به قاره ی سیاه افریقا رهسپار می گردند و بچه ای سیاه پوست را به عنوان فرزند خوانده انتخاب می کنند.انجلا جولی و مدونا چنین کردند.عکس های زیر از کشور کنیا است.

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


دوستی به نام بی ادب نوشته بود که چرا از کثافت کاری های امریکا نمی نویسم.البته قیاس روسیه و امریکا ،مع الفارق است .امریکا کشوری است که خود انتقادی در ان وجود دارد و روزنامه ها وظیفه خود را به عنوان رکن چهارم دموکراسی انجام می دهند. من به مطالعات تاریخ جنگ سرد و اروپای شرقی دلبستگی دارم.دو سفر من به  ارمنستان و بلاروس در جهت این دلبستگی بوده است.انتظار نداشته باشید که نقش اقای وپی در تنسی تاکسیدو را بازی کنم و از همه چیز بگویم.من یک روسوفوب هستم و بر این باورم که نقش روسیه تزاری و کمونیست در تیره روزی ایران ،کشورهای بالتیک و لهستان فوق العاده بوده است.اما امروز که روز قدس بود با دوستی به پارک رفتم.مردم را دیدم که ورق بازی می کردند،تنیس روی میز بازی می کردند و...دوستم از من پرسید که از حادثه بسلان بگویم.در سپتامبر ۲۰۰۴ حادثه زشتی در مدرسه بسلان در اوستیای شمالی روی داد که کار شامیل باسایف بود.

                   

او ۱۲۰۰ نفر را گروگان گرفت .۱۸۶ کودک کشته شدند.در کل جدایی طلبان چچن بر دو دسته اند :۱-ناسیونالیست های مدره چون اسلان مسخدوف و جوهر دودایف ۲- چریک های معتقد به حکومت اسلامی چچن -داغستان مانند شامیل باسایف.کشته شدن ناسیونالیست های مدره توسط سرویس مخفی روسیه(اف اس بی) و جنایات باور نکردنی روسیه در گروزنی سبب شد تا کسانی چون باسایف قدرت یابند و حتا چون قهرمان برای چچن ها ظاهر گردند.باسایف ،یک چریک فعال اسلامی بوده است.به مدرسه تکنیک مسکو رفت اما نمرات بدی می گرفت.او فروشنده کامپیوتر شد و روزها می خوابید و عصرها به بازی کامپیوتری می پرداخت.او با القاعده و وهابی های داغستانی همکاری می کرد.با اذری ها علیه ارمنستان می جنگید.با ابخازیها علیه گرجی ها همکاری می کرد و بالاخره عاشق تشکیل یک حکومت اسلامی داغستان -چچن بود.حادثه تسخیر تئاتر مسکو و مدرسه بسلان به رهبری او بود.

                            

البته شامیل باسایف در ۲۰۰۶ توسط روسها از پای در امد.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


سفر کامیار به ایالت های جرجیا و اریزونا و مشکلregister out




چیستان :این شهر با چه غذایی ارتباط دارد؟

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


کورش بزرگ از ماست ،واضع حقوق بشر در دنیای کهن که ان رفتارهای زیبا را در بابل نشان داد.اما امروز مردمی بی خیال ،طماع ،کتاب نخوان شده ایم.حرف و حدیثمان پول است.لاف دلیری در پول در اوردن کارمان شده است.از لول خوردن در فضایی جهان سومی خوشمان می اید.حسود شده ایم ،دروغ می گوییم ،تظاهر می کنیم ،روشنفکرانمان پر مدعا و کتاب نخوان هستند.درگیری در بحث های پلمیک ،جدلی الطرفین ،پارادوکسیکال ،اسکولاستیک و...تفریح ماست.حقیقت هماره پیش ماست ،برای یافتنش نمی اییم.

ایسلندی ها ،نیاکانشان وایکینگ های وحشی و خونریز بودند.انها به همین نیا ،مفتخرند.ساگاها یا ادبیات ایسلندی که نثر قرون وسطایی این کشور است در ستایش وایکینگ ها ،شاهان نروژی و دانمارکی ،قهرمانان تاریخی یا افسانه ای است.ولی ما با ادبیاتمان چه کردیم.احمد شاملو به اسم نقد فردوسی او را به مسخره می گیرد.توده ای ها ،فردوسی ،مول عمه شان  شده است.وقتی می خواهی به گور کورش بزرگ بروی ،اگر حواست نباشد از جاده فرعی منتهی به قبر او می گذری.تابلو کوچک و زنگ گرفته ای معرف ورود به جاده پاسارگاد است.ورود مذهب مسیحیت به ایسلند هیچگاه باعث درگیری مسخره دین و ملیت نشد.عیسا مسیح  در مقابل وایکینگ های پاگان قرار نگرفت.حداقل در ادبیات و حافظه تاریخی مردم چنین نشد.ایسلندی ها با سواد ترین مردم دنیا هستند.کتاب خوانهای غریبی هستند.هالدور لاکسنس برنده جایزه نوبل ادبیات ۱۹۵۵ از ایسلند بود.

                                       

او مارکسیست بود و از امریکا اخراج شد.گویا نقد طنز امیز او از کاپیتالیسم امریکا تحمل نگردید ولی لاکسنس مارکسیست چون چپ های ایرانی تیشه به ریشه گذشتگان نزد.او ساگاها را به ادبیات مدرن جاری کرد.بهترین تحصیلات در ایسلند است.اموزش اجباری مقدماتی از ۶ تا ۱۶ سالگی و اموزش ازاد و رایگان در دانشگاه ها.در ایران باید از سد کنکور بگذری ووقتی از دانشگاه بیرون امدی یک ادم اخته شده و زیر تکنولوژی انضباطی هستی.امار سواد در ایسلند ۱۰۰ درصد است.ایسلند قدیمیترین پارلمان اروپا را دارد.ما هم مجلس مهستان داشتیم.در زمان اشکانیان ،حتا این مجلس یک شاه را عزل کرد.ایسلند رشد اقتصادی خوبی داشته است.از انرژی ژئو ترمال (گرمای هسته زمین )استفاده می کند.مجلس، ایسلند را کشوری ازاد از سلاح اتمی اعلام کرده است و به امریکا هشدار داده است که این سلاح ها را نمی تواند در ایسلند نگاه دارد.خوشبختانه ،جریان گلف استریم (جریان اب گرم )از فلوریدا به سمت این کشور می اید و تا حدودی به ایسلند گرما می بخشد.اما زمین ها قابل کشاورزی نیست.شلغم و سیب زمینی غذای انان است.و البته ماهی.ای کاش شلغم می خوردیم اما کتاب می خواندیم.چلو کباب می خوریم و یک خط کتاب مصرف دار نمی خوانیم.موسیقی فولکلور ایسلند دستمایه خوبی برای رشد پاپ در این کشور شده است.اما در کشور ما موسیقی سنتی و پاپ دشمن خونی هم هستند.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


پاسخ چیستان ۴

نفس کشیدن در شهری که فروید ،اشتراوس ،فریتس لانگ ،شوبرت و....در ان نفس کشیده اند لذت بخش

است.وین پایتخت اتریش با سالن اپرای معروفش ،ارکستر فیلارمونیک توانایش ،ساختمان های زیبایش

 و...چنین شهری است.این شهر محل اژانس اتمی بین المللی و اپک هم هست.حداقل در هفته برای مسئله

اتمی ایران دهها بار نام وین و شخص محمد البرادعی را می شنیدیم.شناخت ارتباط معده و فرهنگ را

گاسترونومی گویند .وین به خاطر شنیتسل وینی معروف است.ما معمولن شنیتسل مرغ می خوریم.دو تئوری

درباره ان وجود دارد.گروهی بر این باورند که این غذا از ایتالیا به اتریش امده است .گروهی ابداع این غذا

را به فیلد مارشالی اتریشی به نام رادتسکی نسبت می دهند.یوهان اشتراوس ۱ اهنگساز بزرگ اتریشی

موسیقی دلنوازی برای او افریده است که

Radetzky March

نام دارد

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


پیشکش به پدر بزرگ هایم شادروانان حاجی ابراهیم معمارزاده و سید عبدالحسین خادم الحسینی طباطبایی

در گشت اینترنتی به سایت یک< چین اسموکر >برخوردم که گویا در مالزی زندگی می کند.از۱۵سالگی اغاز به سیگارت کشیدن کرد واکنون ترک کرده است.سید عبدالحسین از ۱۳ سالگی شروع کرد و تا دم مرگ ان را ادامه داد.

انچه در زیر می اید تجربه چین اسموکر مالزیایی است.

دانهیل :

This is the most popular brand here, according to my friends who're in the tobacco sales industry. I don't like the taste - it seems to have less tar than Marlboros, which produces a less than smooth draw when inhaled. Dunhill is supposed to have the highest nicotine content amongst all the cigarette brands, but that is just word on the street, not based on any quantitative analysis

دانهیل منتول دار:

It is available in Menthol, Menthol Lights and Lights too. It is said that menthol cigarettes causes infertility but IMHO, that's just a joke passed around.

سالم :

This is probably the most popular menthol cigarette here

مارلبورو :

My personal favorite when I used to smoke. I started smoking when I was 15 or 16, couldn't remember. I would only smoke Marlboro reds in the flip-top boxes. I can't stand the soft packs, they always get squashed somehow. Marlboros have a smooth, consistent draw - it tastes great, which is more than I can say for other brands. Very versatile too, just pop a Hacks sweet before lighting up and *poof* instant menthol Marlboros. I read somewhere that Marlboros deliver nicotine more quickly (they called it "crack/freebase nicotine") so smokers get a faster reward delivery system. I liken Marlboros to a chocolate taste when inhaled...and just like chocolates, you can't just have one. Best one is the first one (or two) in the morning.

میلد سون :

This is another popular brand. It tastes okay, it would probably be the brand I'll switch to in the unlikely event that Philip Morris folds and discontinues Marlboros. I remember my Taiwanese friends preferring this brand. They have this habit of opening up the soft pack, taking one cigarette out, and putting it back in upside down. That cigarette is known as "shu yuen yen" or "wishing cigarette" and it would be the very last one from the pack to be smoked. It is said that making a wish while lighting up that one would fulfill that wish. Smoker's etiquette dictates that you should NEVER smoke the last cigarette in someone else's pack. This applies more strongly for those who keep a "shu yuen yen", you shouldn't ever smoke it. I once accidentally took that one from a half full pack (it's upside down, so it should be clearly visible) and smoked it and was reprimanded for my transgression. That upside down cigarette is meant for the owner of the pack.

کنت :

My late paternal grandfather (may he rest in peace) used to smoke this brand. He used to keep cartons of it - he smoked about two packs a day. He died of cancer, just like my maternal grandfather (lung cancer). I have always been told that our family has a predisposition to cancer and that I shouldn't smoke, since both of my grandfathers died from smoking related complications. Cigarette smoke is a carcinogen, if you have been living under a barrel, and didn't already know.

پال مال:

never liked these. Yeah, I've tried most cigarette brands (including unfiltered Camels and this multi-colored cigarettes called Sorreno or something) before deciding that Marlboros are my favorite and brand loyalty stayed since then and I won't smoke anything else (unless I'm out, that is). Pall Mall sounds so grim...think "pallor" and "pall bearer". ;)

پریلیز:

To be honest, this tastes disgusting to me. It doesn't sound all that good either. You can't spell "Perilly's" without "Peril". Heh.

لاکی استرایک :

It's not popular here. It's alright, the taste is pretty good once in a while, but then again I've always been a Marlboro smoker after the initial experimentation with brands, so I can't comment. It's a strange, acquired taste, Lucky Strikes.

وینستون :

I don't know anyone who likes these

ال ای  منتول لایتز :

It's an ultra slim cigarette, called "geh boh hong ki" (prostitute's cigarettes) over here. The etymology of this word apparently stems from the popularity of this brand amongst working ladies in Miri.

ریو:

This is very popular amongst blue collar (low income bracket) smokers. It's cheap. When it first came out, I was given a sample (my friend's family owns a chain of grocery shops) and was told that it tastes remarkably similar to Marlboros. I don't know how he drew that conclusion - this cigarette tastes completely different from Marlboros.

اودر اخر نتیجه می گیرد مارلبورو بهترین است.

                 

So, what brand of cigarette do you smoke?

don't smoke, but my desk is strewn with empty Marlboro boxes. Go figure. *shrug*

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:58 توسط مهران معمارزاده |


یک روز به پاکت سیگارت دوستم نظر کردم.نام کمپانی تنباکوی بریتانیایی -امریکایی بر ان درج شده بود و انگاه نوشته شده بود برای مصرف در (به سفارش )جمهوری اسلامی ایران .تعجب کردم. از سویی شعار مشهور <مرگ بر امریکا >و اکنون چنین جمله ای بر پاکت.در ۱۹۰۲ کمپانی تنباکوی پادشاهی انگلستان با کمپانی تنباکوی امریکایی در هم امیختند و چنین شرکتی ایجاد گشت.سومین کمپانی بزرگ در صنعت تنباکو  محسوب می گردد و براند های تجاری کامیابی چون <کنت >،<دان هیل >،<پال مال >و....از اوست.

د.د.ت ماده شیمیایی مفیدی برای کشتن ناقلان مالاریا و تیفوس است.ستون اصلی مبارزه با مالاریا از سوی سازمان بهداشت جهانی در دهه ۱۹۵۰ همین ماده است.فرمول ان از حلقه های بنزنی با شاخه های کلری تشکیل شده است که توسط دانشمند سوییسی پل هرمان مولر برنده جایزه نوبل ،برای مصارف پزشکی معرفی گردید.در ۱۹۶۲کتاب راشل کارسون مدعی بود که د.د.ت برای محیط زنده و انسان ها بسیار خطرناک است و در موجود زنده باقی می ماند.

ان موتاژن (جهش زا ) و کارسینوژن (سرطان زا )می باشد.د.د.ت ممنوع شد.اما تعداد زیادی در افریقا از مالاریا مردند .سازمان بهداشت جهانی جدیدن به سوی د.د.ت رفته است و انرا ماده ای غیر خطرناک معرفی کرده است.نه موتاژن است و نه سرطان زا.د.د.ت مفید هم هست و مصرف دوباره ان طرحهای ضد مالاریا را بختیار می سازد.

چپ ها ،طرفداران محیط زیست،سبزها و کمپانی بریتانیایی -امریکایی تنباکو ،پستان به تنور چسبانده اند و با استفاده د.د.ت مخالفت می کنند.کمپانی تنباکو البته می داند که د.د.ت ،محصولات تنباکو در اوگاندا را از بین می برد بنابر این با طرح مبارزه با مالاریا در این کشوردشمنی می ورزد.

                     

این در حالی است که این کمپانی با فروش سیگارت ،بیماری سرطان ،امراض قلبی و تنفسی و...را گسترش داده است.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:56 توسط مهران معمارزاده |


سفر به ال پاسو 2


مدتی است لپ تاپم بازی در می اورد.ویروس کش از وجود یک ویروس و در نتیجه یورش سایبر تروریستی حکایت می کند.وقتی اسکن می کنم ،چیزی یافت نمی گردد.زمانی که وارد لابیرنت سایبر اسپیس می شوم ،بلاگ فا بالا نمی اید.از سویی ولع من برای نوشتن و از طرفی دیگر این همه موانع.سفرنامه ال پاسو از دوست گرامی سینا ،مرا به رویاهایم فرو برد.قسمت نخست را که خواندم ،دلم گرفت.به رنج های کسانی چون قائم مقام فراهانی ،امیر کبیر ،حسین خان سپهسالار و...اندیشیدم .کسانی که به سعادت ایران می اندیشیدند اما کامیاب نشدند.پاره دوم این سفرنامه را خواندم.نوای سلین دیون را بلند کردم(همنشین رانندگی ام )و پا را روی گاز گذاشتم.در جاده منتهی به شاهین شهر ،گل های افتابگردان بسیار زیاد است.در مطبم ،گل افتابگردان مصنوعی دارم و ساعت دیواری ام مانند این گل است.کارهای اکسپرسیونیستی ونسان ونگوگ هلندی را بسیار خوش دارم.رنگ زرد کارهایش و به ویژه گلهای افتاب گردان او. سینا از کاکتوس در مسیر منتهی به ال پاسو گفت.

    

کاکتوس هم گیاه جالبی است.گل های سفید یا زرد دارد و حتا انواعی از ان ،میوه هم دارد که شبیه گلابی است.ای کاش سینا گازی به گوشت این میوه بزند و طعم ان را گزارش کند.خیلی دلم می خواهد از طعم فرزند چنین گیاهی خبر دار شوم.کاکتوس مرا به یاد فیلم وسترن می اندازد.این ژانر بر خلاف کتاب مقدس ،ریشه زن را ناپاک نمی شناسد.حتا زنان روسپی نیز منزلت خوبی دارند و گناه از سوی مردان است نه زنان.وسترن های خشن سام پکین پا را دوست دارم گرچه بر خلاف وسترنهای کلاسیک چون کارهای فورد ،میزوژنیک و زن ستیز است.

کاکتوس ساگوارو را بیشتر می پسندم.انها در غروب خورشید چون کاراکترهای سینمای وسترن به نظر می رسند.هیات کابوی ها را دارند و چون ادمهای قانون شکن ظاهر می گردند.بلند بالا  و حتا بر فراز ادم ها.ساگوارو البته نشانه ایالت اریزوناست ولی در تگزاس هم باید باشد.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:53 توسط مهران معمارزاده |


در یالتای اکراین ،این قلعه شبه قرون وسطایی به سبک نئو گوتیک در ۱۹۱۲ ساخته شده است.چشم انداز ان به دریای سیاه است .خیلی زیبا و باشکوه است.اکسیژن را ببلعی ،نگاهت به دور دست خیره باشد و با نوک زبانت ،کف شیری قهوه را مزه مزه کنی.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:50 توسط مهران معمارزاده |


بیستون و داریوش شاه

This inscription, carved 300 feet above the ground near Bisutun

(a.k.a. Bisitun, Behistun, and Bahistun) in modern Iran, exhibits a

relief depicting Darius’ ascension to the throne of Persia, his triumph

over his enemies, and his endorsement by the chief god Ahuramazda.

This carving is supplemented by a large amount of accompanying text

 in three languages important at the time of the Persian empire:

Babylonian, Old Persian, and Elamite.

The carving consists of an image in relief and three columns of text. The image depicts Darius, the tallest in stature of all humans present, with his foot upon the vanquished ‘False Smerdis’ or Gaumata from whom he took the crown. Gaumata lies helpless underneath Darius’ feet (presumably, about to be slain). Behind Darius are shown two of his supporters, slightly smaller in stature than Darius and carrying the implements which symbolize his power to rule.

Saith Darius the King: One man, by name Phraortes, a Median – he rose up in Media. To the people thus he said, "I am Khshathrita, of the family of Cyaxares." Thereafter the Median army which (was) in the palace, became rebellious from me, (and) went over to that Phraortes. He became king in Media

 Phraortes, seized, was led to me. I cut off his nose and ears and tongue, and put out one eye; he was kept bound at my palace entrance, all the people saw him. Afterward I impaled him at Ecbatana; and the men who were his foremost followers, those at Ecbatana within the fortress I (flayed and) hung out (their hides, stuffed with straw

Afterwards, there was one man, a Magian, Gaumata by name; he rose up from Paishiyauvada. … He lied to the people thus: "I am Smerdis, the son of Cyrus, brother of Cambyses." After that, all the people became rebellious from Cambyses, (and) went over to him, both Persia and Media and the other provinces. He seized the kingdom … After that, Cambyses died by his own hand

The people feared him greatly, (thinking that) he would slay in numbers the people who previously had known Smerdis; for this reason he would slay the people, "lest they know me, that I am not Smerdis the son of Cyrus." Not anyone dared say anything about Gaumata the Magian, until I came. After that I besought help of Ahuramazda; Ahuramazda bore me aid … then I with a few men slew that Gaumata the Magian, and those who were his foremost followers … I took the kingdom from him. By the favor of Ahuramazda, I became king; Ahuramazda bestowed the kingdom upon me.

Darius the Great and the Bisutun Inscription

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:49 توسط مهران معمارزاده |


وقتی راهنمایی بودم دوست کلیمی ام -ربیع-قران را به نمطی نیکو تلاوت می کرد در حالیکه بسیاری از مسلمانان حاضر در کلاس ،تلاوت مصحفشان چنان بود که رونق مسلمانی را می بردند.من خود به زبان عربی تسلط داشتم و دلبستگی ویژه ای به خواندن قاموس (دیکشنری )عربی داشتم.از ربیع خواستم مرا با عبری اشنا سازد.زبان عبری هم خانواده عربی است و هردو از زبان های سامی می باشند.زبان شیرین پارسی از دسته زبان های هند و اروپایی است.مثلن ما می گوییم مادرو انگلیسی ها می گویند motherو فرانسوی ها می گویند mere.در عبری به خوک ،خزیر می گویند و در عربی خنزیر.به خر ،خمور گویند و در عربی حمار.مشکل زبان عبری ،خط ان است که بسیار سخت به نظر می رسد.من می توانم روزنامه های عبری را بخوانم ولی معنای انرا نمی فهمم.چون ربیع کاملن اموزش نداد و خودم هم پشتکار نداشتم.

The Hebrew alphabet consists of the following letters. Five letters have a different form (known as the Sofit form) at the ends of words: these are shown in the table below the normal form.

Alef Bet/Vet Gimel Dalet He Vav Zayin Khet Tet Yod Kaf/Khaf
א ב ג ד ה ו ז ח ט י כ
ך
Lamed Mem Nun Samekh Ayin Pe/Fe Tsadi Kuf Resh Shin/Sin Tav
ל מ נ ס ע פ צ ק ר ש ת
ם ן ף ץ

در زبان عربی به <نه >لا می گویند و در زبان عبری lo.با استفاده از جدول بالا ،loرا به الفبای عبری بنویسید و برای من کامنت بگذارید.در زیر لینکی از اموزش انلاین عبری هم درج شده است.

اموزش عبری

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:46 توسط مهران معمارزاده |


هر چه درباره ولادیمیر پوتین می خوانم ،درمی یابم این جاسوس سابق کا گ ب که چندین سال هم در المان شرقی خدمت می کرده است و پدر بزرگش اشپز ی بوده است که در داخای استالین در حومه مسکو ،غذا می پخته است موجودی بسیار ناشناخته است.عکس ها به صد زبان سخن می گویند.نظرتان را درباره پوتین بنویسید و مرا در شناختن وی یاری دهید.


نظر شما درباره پوتین چیست؟


لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:40 توسط مهران معمارزاده |


نفت ماده کثیفی است واز ان کثیف تر ،ذات انسانهاست.هر گز نمی توانم چون لایب نیتز به خوبی امور باور داشته باشم.مرا هابزی حساب کنید.انسان گرگ انسان است.کانتی ها از من دور شوید .لوییس بونوئل عزیز می گفت :در این ده سال اخر بارها با خودم فکر کرده ام که کاش می شد دنیا را از شرنفت که منشا خیلی از بدبختیها ست ،نجات داد.

مثلن بد نیست در مهمترین ذخایر زیر زمینی دنیا هفتاد و پنج بمب اتمی منفجر کنیم.دنیای بدون نفت برای من سنگ بنای یک بهشت احتمالی بوده و هست که باید بر مبنای الگوی مدینه ی فاضله ی قرون وسطایی ام بر پا شود.با جمله نخست بونوئل موافقم گرچه راه او را نمی پسندم و الگوی قرون وسطایی هم دوست ندارم.در زمان شاه بیمار و مسلول -مظفرالدین شاه -یک کشیش به تصادف دریافت که در جنوب ایران مخازن نفت وجود دارد و با کسب نظر دارسی سرمایه دار بزرگ ،قرار دادی تنظیم شد که سرنوشت ایران را در تمامی قرن بیستم رقم زد.

                                                    

 

استات اویل یک کمپانی نفت و گاز نروژی است که در دهه ۱۹۷۰ پا بر عرصه تجارت نهاد و یکی از بزرگترین فروشندگان نفت خام در دنیا گشت.این کمپانی در کشورهای گوناگون چون امریکا ،ایران ،لیبی ،الجزایر ،انگولا ،اذربایجان ،ونزوئلا ،نیجریه ،چین و...عمل می کنند.جدیدن شنیدم که  وزارت دادگستری امریکا این شرکت نروژی را به دلیل رشوه دادن به م.ه.ر برای پیروزی در کاریابی در حوزه نفتی ....جریمه سنگینی نموده است.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:35 توسط مهران معمارزاده |


دلم اقیانوس می خواهد.در سانتا دومینگوی شیلی در کنار اقیانوس پاسیفیک بایستم و در رویاهای خود غوطه ور گردم.در خورجینم یک لپ تاپ ،یک دوربین دیجیتالی سونی ،چند کتاب و....باشد.

       

چندی پیش میشل باشلت رییس جمهور شیلی از زندان دوره ژنرال پینوشه دیدن کرد،همانجا که زمانی خود و مادرش در حبس بود.پدر میشل ،در زمان دکتر النده ،مسئولیت اداری داشت.با روی کار امدن ژنرال پینوشه ،ژنرال باشلت زندانی گردید.او خائن شناخته گشت و در زندان به بیماری سکته قلبی در گذشت.میشل و مادرش هم در بازداشتگاه بدنامی ،زندانی شد و حتا شکنجه می شدند.

                                          

سپس به استرالیا تبعید گشتند.میشل در ۱۹۷۵ استرالیا را به سوی المان شرقی ترک گفت و تحصیل در پزشکی را اغاز کرد.در ۱۹۷۹ به شیلی باز گشت.تحصیلات او را به رسمیت نشناختند و او دوباره تلاش نمود.پس از امدن دموکراسی در شیلی ،میشل به استراتژی نظامی علاقه مند شد و حتا به ایالات متحده امریکا هم رفت.در واشینگتن دی سی تحصیل کرد و به شیلی بازگشت.میشل یک سوسیالیست مدره است که اکنون رییس جمهور شیلی محسوب می گردد.او با امریکا و تجارت ازاد مانند چاوز و کاسترو عنادی ندارد و اتفاقن سیستم لسه فر یا تجارت ازاد را ادامه می دهد.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:30 توسط مهران معمارزاده |


چند سینماگر کاتولیک ،قهرمانان جهان زیست ذهنی من هستند.لوییس بونوئل ،سر الفرد هیچکاک و مارتین اسکورسیزی.سر الفرد هیچکاک استاد سینمای تعلیق بود که در لندن زاده شد.در همین شهر ،نبوغ خود را در درک سینما نشان داد.با اکسپرسیونیسم المان اشنایی داشت.

                           

از مونتاژ سینمای روسیه اگاهی داشت و چون با شعبه استودیوی پارامونت کار می کرد از شرایط سینمای امریکا اطلاع داشت.در لندن همه کاری کرد ،نقاش و طراح صحنه ،نویسنده ،دستیار کارگردان و کارگردان.در انگلیس فیلمهایی چون<سی و نه پله ><مردی که زیاد می دانست >را ساخت که بیشتر تریلر جاسوسی بود.در ۱۹۳۹ به هالیوود رفت.نخستین فیلم او در امریکا <ربکا >بود که کامران قدکچیان ،فیلمفارسی ساز ایران ،<کنیز >را بر اساس ان ساخت یا بهتر بگویم گه زد.هیچکاک کارگردان مستقلی بود و از دخالت استودیوها و تهیه کنندگان رنج می برد.

فیلم سایکو به نظر من بهترین کار هیچکاک است.تکنیک های پخته ،مونتاژ درخشان ،حرکات طولانی دوربین و تغییر دراماتیک همذات پنداری تماشاگر ،نبوغ او را نشان می دهد.۲۰ میلیون دلار هم بهره او از این فیلم بود.فیلم طناب هم که پیش از اینها ساخته بود به نظر من فیلم فلسفی وژرفی است.شمال از شمال غربی نیز یک سال قبل از سایکو ساخته شده بود و موفقیت خیره کننده ای داشت.من خودم شخصن از فیلم پرده پاره هم خوشم می اید گرچه امید قوامی در این باره با من همیشه مشاجره دارد.من از شیوه روانکاوانه و فرویدی وی در فیلمهایش بسیار لذت می برم.از دلهره و تعلیق ،از تسلط وی بر تکنیک های سینمایی ،از استقلالش ،از تنوع تریلرهایش ،از معروف کردن ژانت لی

                                                              ژانت لی

گریس کلی ،کیم نواک ،اینگرید برگمان و چند مو بلوند دیگر ،از اوردن کری گرانت و جیمی استوارت و.....

استاد سر الفرد هیچکاک می گفت :

I am scared easily, here is a list of my adrenaline-production: 1: small children, 2: policemen, 3: high places, 4: that my next movie will not be as good as the last one."

"Disney has the best casting. If he doesn't like an actor he just tears him up."

Cary Grant is the only actor I ever loved in my whole life."

In feature films the director is God; in documentary films God is the director

Film your murders like love scenes, and film your love scenes like murders."

I enjoy playing the audience like a piano."

To me Psycho was a big comedy. Had to be

The length of a film should be directly related to the endurance of the human bladder"

Television has brought murder back into the home - where it belongs"

There is a dreadful story that I hate actors. Imagine anyone hating Jimmy Stewart... or Jack Warner. I can't imagine how such a rumor began. Of course it may possibly be because I was once quoted as saying that actors are cattle. My actor friends know I would never be capable of such a thoughtless, rude and unfeeling remark, that I would never call them cattle... What I probably said was that actors should be treated like cattle."

هیچکاک هیچوقت جایزه بهترین اسکار را برای کارگردانی نگرفت -واقعن شرم اور است (برای دست اندرکاران این جایزه )او از پلیس می ترسید و حتا رانندگی نمی توانست.

                          

                                                         کری گرانت

In his childhood days, he was sent by his father with a letter to the local police station. The officer read the letter and, without further ado, locked young Alfred up for ten minutes. Then he let him go, explaining that this is what happens to people who do bad things. Hitchcock was frightened of the police from that day on.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:20 توسط مهران معمارزاده |


هیچ چیز به اندازه کلاه ،برای شناخت ملت ها ،حرفه ها ،مذهب و...استرئوتایپیک نیست .دیدن عکسی از دوست عزیز کامیار با کلاه مکزیکی سامبررو ،مرا بر ان داشت که از چند کلاه نام برم

سامبررو

کلاه پاناما

استسون

بولر

دیر استاکر

یرمولک (کلاه یهودی )

بالاکلاوا

تیارای پاپ

یوشانکا

تام ا شانتر (اسکاتلندی )

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:5 توسط مهران معمارزاده |


یکشنبه 23 مهر1385 ساعت: 16:56 توسط:رها
فیروزآباد کجاست؟

 وب سایت   پست الکترونیک

 

فیروز اباد زادگاه سلسله ساسانیان است.در استان پارس است و بسیار شکوهمند.قصر اردشیر بابکان چون مرواریدی در جلگه ای سبز قرار دارد.دریاچه ای زیبا در کنار قصر وجود دارد.با سختی این قصر مهجور و دور افتاده را یافتم.یک اتوبوس پر از المانی انجا بود.انها با شگفتی به این مجموعه نگاه می کردند.گویا فقط انان ارزش اینجا را درک می کردند.جاده قشنگ کوهستانی ان والبته یک جاده خاکی از فیروزاباد می گذرانید تا به انجا برسید.محل اصلی ایل قشقایی -ایلی که حافظ شیراز به ان توجه داشت و می گفت اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ما را  .....-در اینجاست.لباس های زیبا و رنگی زنان ایل چشم نواز است.فیروز اباد شهر دوقلوهای به هم چسبیده لادن و لاله هم هست که همین اواخر در یک عمل جراحی جان شیرینشان را از دست دادند.گور انها نیز در همین شهر است.

Firuzabad is a town of south-central Iran, in the province of Fars, 72 mi. S. of Shiraz, in 28° 51' N. Pop. (1986) 34,433. It is situated in a fertile plain, 15 mi. long and 7 mi. broad, well watered by the river Khoja which flows through it from north to south. The town is surrounded by a mud wall and ditch. Three or four miles north-west of the town are the ruins of the ancient city and of a large building popularly known as the fire-temple of Ardashir I, and beyond them on the face of the rock in the gorge through which the river enters the plain are two Sassanian bas-reliefs. The river leaves the plain by a narrow gorge at the southern end, and according to Persian history it was there that Alexander the Great, when unable to capture the ancient city, built a dike across the gorge, thus damming up the water of the river and turning the plain into a lake and submerging the city and villages. The lake remained until the beginning of the 3rd century, when Ardashir, the first Sassanian monarch, drained it by destroying the dike. He built a new city, called it Gar, and made it the capital of one of the five great provinces or divisions of Fars. Firuz (or Peroz), one of Ardashir's successors, called the district after his name Firuzabad ("the abode of Firuz"), but the name of the city remained Gar until Azud ed Dowleh (Adod addaula) (949–982) changed it to its present name. He did this because he frequently resided at Gar, and the name meaning also "a grave" gave rise to unpleasant allusions, for instance, "People who go to Gar (grave) never return alive; our king goes to Gar (the town) several times a year and is not dead yet." The district has twenty villages and produces much wheat and rice. It is said that the rice of Firuzabad has born sixty-fold.

The palace of Ardeshir overlooks a small lake fed by a rich spring; water flowing from this lake feeds the ancient city of Ardeshir-Khurra "Gur." The main entrance iwan of the palace enjoys the view of the lake and its vicinity. It is believed that a Persian style garden enclosed the palace and its lake.

As one walks toward the main iwan of the Firuzabad palace, we see the majestic size of the 44 feet arch, built at about 224 AD using local construction techniques. The two parallel walls were gradually built closer by the arch-shaped ceiling while the main load was carried by the background thick wall. One could enter the throne room through the gate in the background wall

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 23:0 توسط مهران معمارزاده |


در سایت زیتون که فیلتر هم شده است این خبر نظرم را جلب کرد:

قابل توجه علاقه‌مندان به سخنرانی خانم دکتر ملیحه‌ی حیدری نژاد(همون‌که قبلا توی تلویزیون ماهواره‌ای فارسی‌زبان آمریکا درس زندگی می‌داد و حالا در شبکه‌ی مهاجر.)
ایشون روز جمعه 12 آبان در دانشکده‌ی علوم پزشکی دانشگاه شهیدبهشتی، سالن همایش امام علی از ساعت 3 تا 8 بعد از ظهر سخن‌رانی دارن.
آدرس: ولنجک- خیابان دانشجو
تلفن برای رزرو جا: 8866538
قیمت: 14000 تومن



همیشه گوش می خوابانم که در خبرها از مغولستان ،پیامی بشنوم.ولی انگار نه اینکه این کشور روی زمین خدا وجود دارد.زمانی که رییس جمهور امریکا -جرج دبلیو بوش-به ان دیار رفته بود خبرها و عکس هایی از انجا در اینترنت یافت شد اما پس از ان دیگر هیچ.در سده ۱۳ میلادی قبیله ای در شرق مغولستان از گمنامی به موقعیتی بین المللی رسید.مردی به نام چنگیز خان ،امپراتوری مغول را تشکیل داد.مغولان ،پزشکان و ستاره شناسان ایرانی و همتایان چینی انها را گرد هم اوردند و در پیشرفت پزشکی و سایر علوم کمک کردند.جد استوره ای مغول ها ،باتا کاسیقان پسر گرگ و گوزن بود.مغول ها مردمانی غریب بودند.زنان قدرتمندی داشتند ،مشاوران خوبی برای شوهرانشان.زنان نیز در سوارکاری استاد بودند.

اسب نقش مهمی داشت و از شیر مادیان ،الکلی به نام قمیز تهیه می کردند و می نوشیدند.در خیمه های نمدی شش ضلعی به نام یورت یا گر زندگی می کردند.از رعد می ترسیدند و لباس های خود را نمی شستند.انها شمن بودند ولی به ادیان دیگر مدارای فوق العاده ای داشتند.بزرگترین ژنرال های نظامی دنیا چون رومل و پاتون نظم نظامی مغول ها را ستوده اند .مغولان البته نشانگر خرابی ،جنگ میکروبی ،تاراج و قساوت هم بوده اند.

                      

عقب ماندگی روسیه را به این قوم نسبت می دهند.در ۱۹۲۴ این کشور خلقی شد و زیر کمونیسم مغولستان در امد.چوی بالسان شیفته استالین بود و در این کشور کیش شخصیت ایجاد کردواو روشهای استالینی را به کار بست و دیکتاتوری خود را توسعه داد اما از سویی باعث بهبودی در زمینه هایی چون سواد اموزی و ایجاد زیر ساختارهای بهتر اقتصادی شد.اما پاکسازی طرفداران گندن -کمونیست مدره تر -از کارهای اوست.با امدن گورباچف و اصلاحات گلاسنوست و پروستوریکا ،مغولستان هم از شر کمونیسم به در امد و روابط خود را با کشورهای غربی بهبود بخشید.

دوست عزیز شهبارا اعلام کرد که طالب محیط ساکت و دنجی است و یلو استون در ایالت ویومینگ امریکا را برگزید.مغولستان هم می تواند گزینه دوم باشد.اولان باتور در انتظار شماست.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 22:58 توسط مهران معمارزاده |


yellowstone

Yellowstone is the first and oldest national park in the world and covers 3,470 square miles (8,980 km²), mostly in the northwest corner of Wyoming. The park is famous for its various geysers, hot springs, and other geothermal features and is home to grizzly bears, wolves, and free-ranging herds of bison and elk. It is the core of the Greater Yellowstone Ecosystem, one of the largest intact temperate zone ecosystems remaining on the planet.

In any drive through Yellowstone National Park it is completely obvious that the animals, especially bison, are accustom to the constant traffic of humans. Wildlife is everywhere in Yellowstone, and if you happen to see a traffic jam up ahead you can count on seeing wildlife. Unfortunately, many visitors do not understand the danger of these animals and choose to park their cars (many times on fragile plants and vegetation) and walk up to them as if they were domesticated. The bison in particular seem very docile and tame but can run at over 30 mph and easily gore a human with its huge size (many near 1 ton) and horns.

This day we were driving out of Yellowstone, heading to Glacier National Park and we got one final view of this American icon. I guess he decided that the easiest route around the park was to take the roads, not particularly caring about the line of automobiles behind him. I'm just glad we were on this side of the road and not stuck in the traffic.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 22:30 توسط مهران معمارزاده |


وقتی از مدرسه راهنمایی واقع در قبرستان تخت فولاد به راهنمایی باهنر (حکیم سنایی سابق )کوچیدم ،پسری با موهای تراشیده و صورتی که از جای اکنه ،چال چال شده بود مرا دعوت کرد که در کنارش بنشینم .او دوست یهودی من ،ربیع ،شد.از او  درباره دین یهود  پرسش هایی می کردم.درباره مراسم سیناگوگ ها (کنیسه ها )،جشن های مذهبی و....چند شب پیش داشتم شوی موسیقی عبری را تماشا می کردم.و چند شب پیشتر تقابل ربای های (رهبران روحانی یهود ) ارتدوکس را با انچه انها در اسراییل ،فسق و فجور می دانستند.ای کاش، عبری می دانستم تا این رپرتاژ را کاملن دریابم.جریان غالب در دین یهودی معاصر بر سه گونه اصلی است و ربای ها باید به یکی از اینها مرتبط باشند:

۱-یهودی ارتدکس :تعبیر انها از این دین کاملن سنتی است.

۲-یهودی اصلاح طلب :عصر روشنگری،نهضت اصلاح را به وجود اورد.اولین معبد اصلاحگرایی یهودی در المان شکل گرفت و در سده ۱۹ به سرعت در این کشور رشد یافت.اما بحثی درباره برگزاری مراسم در روز شنبه یا یکشنبه در شهر برسلوی  لهستان باعث رکود ان شد و رهبری یهودیان اصلاح گرا به امریکا منتقل شد.انها مرامنامه ای موسوم به پیتزبورگ را اعلام کردند:

الف)نفی تمسک سخت به قوانین موسوی و تلمودی ب )برقراری عبادت در روز یکشنبه ج)انکار ملی گرایی و ناسیونالیسم یهودی د )ضرورت انجام ختنه برای جدید المذهب ها نفی شد.

۳-یهودی محافظه کار :موضع میانه ای بین نهضت های ارتدکس و اصلاحگر اتخاذ می کند

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 0:10 توسط مهران معمارزاده |


کوچک که بودم به گفته خانواده ،ادم خرابکاری بودم.اسباب بازی ها را خراب می کردم و حتا در دیگ اش ،دو تا باتری انداخته بودم.هیچگاه به راه تکنوکراسی نرفتیم.ایران باستان که در زمان پارت ها ،سازنده پیل الکتریکی بود به حالی افتاد که در زمان قاجار عرصه را برای نخستین تکنوکرات ایرانی -صنیع الدوله -تنگ کردند.صنیع الدوله به برلن رفت و در انجا مهندس معدن شد.او چنان نخبه بود که کارخانه های اروپایی برایش سر و دست می شکستند.او فردی المانو فیل (دوستدار المان )بود.پیشرفت های المان بیسمارکی نظر او را جلب کرد و در بروکسل و برلن کارهای عملی زیادی انجام داد .

                          

او به دموکراسی مغرب زمین نیز توجه ای فراوان داشت.به ایران امد،به کار ذوب اهن پرداخت اما انگلیس و روسیه و مزدوران ایرانیشان نگذاشتند.به کار نساجی پرداخت.چلوار بافی ایران رونق گرفت و ایرانیان هم به ان اقبال زیادی نشان دادند اما انگلیس نگذاشت.به هر کار می پرداخت دست او را می بستند و حتا به زندان هم رفت.او ریاست نخستین مجلس را بر عهده گرفت.عجب مجلسی بود ،نمایندگان قالیچه پهن کرده بودند و قلیان می کشیدند.درست مثل طویله .امدن نواده امیر کبیر ،محمد علی شاه ،درگیری نمایندگان ،مجلس ،مشروطه خواهان را با محمد علی شاه افزود.به توپ بستن مجلس توسط لیاخوف روسی شاهدی بر این مدعاست.صنیع الدوله ،خواهر شاه را به همسری گرفته بود اما طرفدار مشروطه بود.او چون حیدر عمو اغلی و تقی زاده تندرو نبود و دوست داشت اتابک امین السلطان دوباره سکان صدر اعظمی را در دست بگیرد.اما کشته شدن اتابک به دست تندروان مشروطه امیدهای او را به باد داد.صنیع الدوله در این اواخر به پروژه راه اهن برای ایران دل بسته بود ولی کشته شد.خنده ام می گرفت وقتی پیروان حجت الاسلام رفسنجانی را تکنوکرات می نامیدند.....

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


وقتی دانشکده پزشکی رفتم،دختری سپید چهره ،لاغر اندام و با پشتی کمی خمیده نظرم را به خود جلب کرد.اتشی در درونم برخاست.این نظربازی ،گرمم می کرد.اما ادمهای ذهنی چون من ابراز عشق نمی دانند.من هم مانند ابن العربی که در سفر حجاز و در طواف خانه کعبه عاشق زنی به نام نظام شده بود ،بودم.ابن العربی کتاب ترجمان الاشواق را برای نظام و عشق ان زن اصفهانی نوشت.دختر نظر بازی من ،کرد بود و اهل سنت.پس از مدتی به دانشکده سنندج رفت و یادش هماره در نظرم ماند.دومین حادثه ،درگیری من با یک دختر کرد بود.با نوشتن مقاله ای بر ضد مردوخ کردستانی در روزنامه دیواری دانشگاه ،او با من دعوا و مرافعه کرد .تعصب این دختر برایم عجیب بود.

               

سومین مورد همکاری من با مجله دانشجویی <ژیوار>از دانشگاه علوم پزشکی کردستان بود.نوشته های من در انجا چاپ می شد و این مجله خواهر خوانده مجله ما <زیتون>به ریاست هیات تحریریه <کامیار کرامتیان>در امد.نوشته ای درباره روحانی بیجاری عبدالحسین فاضل گروسی نوشتم.روحانی موسیقیدانی که حرمت موسیقی در اسلام را نسخ کرد.بعدن سفری به تبریز ،ارومیه و مهاباد داشتم.از مهابت و استواری مهاباد ترسیدم.کوه با ابهتش جلوه می کرد.کبابی هم خوردم و مغازه ای سرشار از لباسهای تاناکورا (دست دوم )را زیارت کردم.

             

پرچم کردستان عراق که متاسفانه برگرفته از جمهوری خود ساخته مهاباد به رهبری قاضی محمد است.

در دوران سربازی با دوستی به پاوه رفتم و دوستی کرد نهایت مهمان نوازی را به جا اورد.مادر مهربانش لباس های ما را در تشت شست و بر پیشانی گرد پادگان گرفته ما بوسه زد.در بالکن خوابیدیم ،هوای خنک ،مهابت کوه ،فقدان الودگی و البته بحث شیرینی که تا پاسی از شب داشتیم هنوز در یاد من است.من و دکتر جزا (میزبانمان )شیفته دکتر سروش بودیم.او سنی و من شیعه .به روستایی رفتیم و با صوفی های انجا ملاقاتی داشتیم.کرد ها را دوست دارم.انها پدران ما ایرانیها هستند.ایرانی اصیل و ریشه دار.متاسفانه به خاطر کمونیسم شوروی و اختلافات سنی -شیعه بین ما جدایی افتاده است.در حالیکه نه کمونیسم و نه اختلافات مذهبی هیچکدام ارزشی ندارند.در ۱۹۴۶حزب دمکراتیک کردستان به وجود امد و فردی به نام قاضی محمد که سنی متعصبی بود و دشمن عجم(فارسها)و اذری ها محسوب می گشت با حمایت کمونیسم شوروی ،جمهوری مهاباد را اعلام کرد.کردستانی جدا شده از ایران.وزیر دفاع او مصطفا بارزانی بود.خوشبختانه ،دولت وقت ایران به یاری امریکا ،این گستاخی قاضی محمد را پاسخ داد و او را دار زدند.افراد زیادی ،کرد تبار هستند.کردها ،مردمی نژاده و خوب روی و هنر ور و بالنده اند.موسیقی زیبا ،ادبیات شایسته و....صدای اسمانی ابراهیم تاتلیس کرد ،گوش نواز است.صلاح الدین ایوبی از کردهای سلماس بود.شرح مهمان نوازی هایش از ریچارد شیردل که دشمن او بود در تاریخ امده است.گرچه کشتن شیخ اشراق به دست اوقابل بخشش نیست.اما وقت ان است که ایرانی ها حادثه قاضی محمد و مصطفا بارزانی را فراموش کنند و کردها هم سروری پیشینشان بر ایران را به یاد بیاورند.ما چنان در هم امیخته ایم که جدا کردن ما با هیچ سانتریفوژی امکان پذیر نیست.فرق دینی و چپ گرایی و جدایی طلبی کوچکتر از ریشه های در هم تنیده ماست. 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385 ساعت 15:30 توسط مهران معمارزاده |


ترکیه مدتهاست که مشتاقانه منتظر پیوستن به اتحادیه اروپاست ولی به نظر می رسد این امر به زودی امکان پذیر نیست به ویژه در زمانی که پارلمان فرانسه ،لایحه ای مبنی بر جریمه مالی انکار کنندگان هولوکاست ارمنیان توسط ترکان در دهه ۱۹۱۰ تصویب کرده است که در صورت دستینه ی شیراک قانون خواهد شد.اما کمیته سوئدی نوبل به یک نویسنده ترک ،جایزه ادبیات را پیشکش کرد.ارهان پاموک نخستین برنده جایزه نوبل ادبیات از ترکیه است.

                                      

شنیدم که سیمین بهبهانی چامه سرای برجسته ایرانی هم در سیاهه کاندید های این جایزه بود.همیشه دلم می خواست که جایزه نوبل به یک ایرانی تعلق گیرد اما متاسفانه شیرین عبادی که به نظر من لایق این جایزه نبود ان را از ان خود کرد.ارهان پاموک در استانبول زاده شد و در خانواده ای ثروتمند رویش یافت.به اصرار خانواده به دانشکده مهندسی ساختمان رفت ولی در اخر ان را رها کرد و در رشته ژورنالیسم درس خواند و نویسنده ای تمام وقت شد.کارهای وی بیشتر در حوزه ادبیات پست مدرن است.پاموک کسی بود که از کشتار کردها و ارمنی ها توسط ترکان گفت ،در کشوری که انکار هولوکاست ۱۹۱۵ قانون است.مشهور ترین کار وی ،نامم قرمز است ،می باشد.که فضای استانبول را در سده ۱۶ میلادی به شکلی زیبا ،مرموز و فلسفی روایت می کند.این کتاب به زبان های گوناگون ترجمه شد و باعث اقبال جهانی به وی گشت.


به شهبارا بروید

به یک پزشک بروید

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 10:30 توسط مهران معمارزاده |


مسابقه اتومبیلرانی ۵۰۰ مایلی اش اهمیت دارد.شهر ایندیانا پولیس مرکز ایالت است.ایندیانا سرزمین ایندین (سرخپوستان )بوده است و فرانسوی ها برای تجارت خز و صید حیوانات خز دار به اینجا امدند.رییس جمهور نهم ایالات متحده امریکا از این ایالت بوده است.ویلیام هنری هاریسون سرخپوستان را شکست داد و مشهور گردید و بعدن رییس جمهور گشت .اما چندی بعد در اثر بیماری پنومونی در گذشت.ایندیا نا تقاطع راههای امریکاست.رودخانه اهایو به عنوان یک راه ابی مهم مطرح بوده است.از مشاهیر این ایالت می توان به جیمز دین ،مایکل جکسون ،جیمز هوفا (رهبر کارگران )،کینزی(جانور شناس و سکسولوژیست )و...اشاره کرد.این ایالت از جمهوریخواهان حمایت می کند.بیشتر اهالی این ایالت خود را با محافظه کاری می شناسند.گفتگوهای رادیویی راست گرایانه در این ایالت معروف است.

اوهایو از ان ایالت های جالب است.انقدر ادمهای بزرگ داشته است که سیاهه درازی می گردد.برادران رایت که نخستین هواپیما را ساختند،توماس ادیسون مخترع معروف ،کلارک گیبل که به نظر بهنام اوحدی شبیه پرویز صیاد است،لیلیان گیش هنرپیشه فرشته چهره و...همه و همه اوهایویی بودند.اگر اصفهان ما ،حیات و مماتش به رودخانه زاینده رود متکی است ،این ایالت هم ارزشش و ترقی اش را از رودخانه اوهایو می گیرد.رودخانه ای که پیش از توسعه راه اهن ،نقش اساسی در توسعه امریکا به غرب داشته است.این رود کالاها را به رودخانه بزرگ میسی سی پی منتقل می کرد و  تا خلیج مکزیک پیش می رفت.از سویی کالاها را به ایالتهای شمالی می رساند.

              

توسعه راه اهن ،ارزش رودخانه اوهایو را از بین نبرد.این ایالت را ایالت Buckeyeمی گویند.این درخت ها در اوهایو فراوانند.شهرهای مشهور سینسیناتی ،کلولند و کلمبوس از این ایالتند.ورزشهای فوتبال و بیسبال در اوهایو ریشه ای قدیمی دارند.جوراب قرمز های سینسیناتی و...شاهدی بر این مدعاست.موسیقی راک اندرول در این ایالت ریشه دارد و موزه توریستی نیز درباره بزرگان راک اندرول دارد.پس از جنگ انفصال ،رشد صنعتی فوق العاده ای در اوهایو دیده شد.کمپانی های فولاد و نفت که دومی توسط راکفلر رهبری می شد.از نظر سیاسی ،ایالت swingاست گرچه محافظه کاران قدرت بیشتری دارند.در انتخابات ۲۰۰۴ ،این ایالت نقش تعیین کننده در پیروزی بوش داشت و ۲۰ رای الکتورال نصیب وی شد.طرفداران دموکرات ها باید از این ایالت بیزار باشند.

ایالت کنتکاکی ،پانزدهمین ایالت امریکاست.پوشیده از مرغزار ها ،جلگه ها و دارنده اسب های زیبا و رشید.موسیقی بلو گراس ان که با بانجو ،ماندولین و ویولون (فیدلر )نواخته می گردد.اهنگسازان برجسته ای از این ایالت برخاستند.در جنگ انفصال ،کنتاکی موقعیت خاصی داشت.حد فاصل جنوب و شمال بود.جنوب برده دار و شمال ضد برده داری.رییس جمهور کشور ابراهام لینکلن  که ضد برده داری بود از این ایالت بود.جالب اینکه جفرسون دیویس که رییس جمهور کنفدراسیون جنوب (برده دارها )بود نیز از کنتاکی بود.

این ایالت بی طرف ماند ولی مردم در کنتاکی از لینکلن یا دیویس حمایت کردند.کنتاکی در زبان سرخپوست های چروکی به مرغزارهای زیر رود اوهایو گفته می شود.این ایالت زادگاه ابراهام لینکلن ،جفرسون دیویس ،دیوید وارک گریفیث ،جانی دپ و جورج کلونی است.کنتاکی برای مسابقات اسب سواری ومزارع تنباکویش معروف است.این ایالت از نظر تاریخی گرایشی به دموکرات ها دارد ولی در انتخابات ۲۰۰۰ و ۲۰۰۴ ،جرج بوش جمهوریخواه رای الکتورال ایالت را بدست اورد.

ایالت ایداهو بزرگانی چون ارنست همینگوی و ازرا پاند را به جهانیان هدیه داده است.ایداهو در کنار مونتانا و ویومینگ قرار دارد و قبلن جزو ایالت ارگون محسوب می گشت .ایداهو همیشه باعث تنازع مرزی انگلیس و امریکا بوده است و بالاخره در سده ۱۹ ،قرار داد اورگون این نزاع را حل کرد و نخستین ساکنان این ایالت ،مورمون ها بودند.بعدن در ایداهو ،طلا کشف شد که بسیاری چون مور و ملخ به این ایالت ریختند.ایداهو ،ایالت سنگهای قیمتی است .

                                

ایالتی که گویا جدول تناوبی عناصر است.در زمستان ها ،سیلی از اسکی بازان به ایداهو روان می گردند و در محلی تفریحی به نام سان ولی ،لذت می برند.پس از جنگ انفصال ،گروهی از دموکرات ها ی جنوبی به این ایالت کوچیدند و جدالی بین دموکرات ها و جمهوریخواهان روی می داد.قانون گذاری اکثرن در دست دموکرات ها بود و فرمانداری در دست جمهوریخواهان.از دهه ۱۹۶۰ ،ایداهو ایالت جمهوریخواهان بوده است.در انتخابات ۲۰۰۴ ،جرج دبلیو بوش در تمام کانتی ها به جز قسمتی که سان ولی در ان بود ،رای اورد.پاتوق اسکی بازان به جان کری رای داد.

ایالت ویومینگ در جوارایالت مونتانا قرار دارد و ملقب به ایالت برابری است.ویومینگ در سده ۱۹ توسط قرارداد خرید لوییزیانا از فرانسه خریداری شد و جزو ایالات متحده گشت.نخستین فرماندار زن از این ایالت بود.ویومینگ ،زادگاه جکسون پولاک نقاش اکسپرسیونیست انتزاعی  امریکاست.کم جمعیتی ان باعث شده است که در سیستم رای الکتورال ،کمترین سهمیه را داشته باشد.ویومینگ ایالت جمهوریخواهان است.با رای بالایی به بوش و چینی ،سنت محافظه کاری خود را نشان دادند.

                         

                                                 دیک چینی از ویومینگ

در این ایالت از ۱۹۶۴ تا کنون ،دموکرات ها رای نیاورده اند گرچه تنها دو کانتی شناخته شده برای دموکرات ها وجود دارد.ذخایر معدنی این ایالت پربار و سرشار است.نفت خام ،گاز طبیعی و زغال سنگ ،اورانیم (دومین مکان ذخایر اورانیم در امریکا ) و کربنات سدیم (ناترونا )-نخستین مکان ذخایر ناترونا در امریکاست.توریسم در این منطقه بسیار غنی است.چشم انداز یلو استون به جذابیت این ایالت افزوده است.نخستین جایی در امریکا که زنان حق رای یافتند ویومینگ بود.ویومینگ در زبان سرخپوستی ،به معنای کوهها و دره های ان است.دامپروری و کشاورزی نیز رونق زیادی دارد.

در ایالت مونتانا ،دیوید لینچ کارگردان شهیر امریکا زاده شده است.به خاطر احترام به او که فیلمهایش ،ضمیر ناخوداگاهمان را می جنباند ،رویاها یمان را بر می انگیزد وما را به فکر وا می دارد.مونتانا در زبان اسپانیایی به معنای کوه است.این ایالت ،به لقب ایالت گنج موسوم است.علت ان به دلیل ذخایر غنی معدنی می باشد.

                                              گری کوپر از ایالت مونتانا

شعار ان طلا و نقره است.در سده ۱۸ میلادی کاشفان فرانسوی انجا را کشف کردند و در سده ۱۹ بر اساس قراردادخرید لوییزیانا ،این قسمت هم از فرانسوی ها خریداری گردید و جزو امریکا شد.سرخپوستان جنگ های بزرگی با سفید پوستانی چون ژنرال کاستر را شکل دادند و جنوب شرقی این ایالت ،شاهد شکست کاستر و نیروهایش بود.در این ایالت ،سفید پوستانی با نیاکان المانی ،اسکاندیناوی ،اسکاتلندی و ایرلندی وجود دارند.سرخپوستان نیز در این ایالت سکنا دارند.مذهب رایج ،پروتستانتیسم است.اقتصاد مونتانا بر اساس کشاورزی ،دامپروری ،معادن و توریسم است.از نظر تاریخی ،مونتانا یک ایالت swingاست.یعنی معمولن لیبرال ها را به واشنگتن دی سی (پایتخت )می فرستد و محافظه کاران را به هلنا (مرکز ایالت مونتانا )رهسپار می کنند.در دهه ۱۹۷۰ دموکرات ها غلبه یافتند.در سالهای اخیر این ایالت به ایالتی جمهوریخواه تبدیل شده است و از رییس جمهور جرج دبلیو بوش حمایت کرد.گرچه فرماندار فعلی ان از دموکرات هاست.مونتانا سرشار از فسیلهای دایناسوری است و در فیلم سفر ستارگان هم به عنوان لوکیشن انتخاب شد.جمعیت زیادی از خرسهای گریزلی در مونتانا وجود دارد.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 0:44 توسط مهران معمارزاده |


اینقدر در تلویزیون ما ،سریال ها سانسور می شود که وقتی اصل را می بینیم ،تعجب می کنیم،چشم هایمان را می مالیم .یکی از اینها ،سریال امریکایی  دکتر کویین با بازیگری جین سیمور است.این سریال با نام پزشک دهکده در تلویزیون ایران نمایش داده شد.اینقدر روابط جین سیمور پاستوریزه و شرعی نشان داده شد که وقتی اصل سریال را در شبکه المانی وکس دیدم اصلن باورم نمی شد.اصلن از جین سیمور توقع نداشتم...

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 0:30 توسط مهران معمارزاده |


معمولن پزشکان ،محافظه کار ،ارتدکس و رسمی هستند.انها شدیدن به کار خود علاقه مندند و از فعالیت های سیاسی پرهیز دارند.اما در بین انها ،افرادی نیز مشاهده می گردند که حتا در فعالیت های سیاسی ،تندرو هم بوده اند.یکی از انها ،دکتر ایمن الظواهری است.او پزشکی مصری بود که استاد ترور گشت.عمامه سفید و عینک تیره رنگش ،جای روپوش سفید را گرفت.نقش او در گروه القاعده و جهاد اسلامی مصر ،او را به جهانیان شناساند.همراهان وی نیز پزشک و مهندس بودند.در جنوب قاهره ،ناحیه ای وجود دارد که معادی نام دارد.کلوب ورزشی معادی معروف بود و در زمان اشغال مصر توسط بریتانیا ساخته شد.در ۱۹۶۰ دکتر ربیع الظواهری و همسرش امیما از هلیو پولیس به معادی کوچیدند.ایندو از خانواده های برجسته مصر محسوب می گشتند.ربیع ،پروفسور فارماکولوژی (داروشناسی )در دانشگاه عین الشمس قاهره بود.برادر وی درماتولوژیست بود و سنت پزشکی در خاندان الظواهری جریان داشت.عموی ربیع ،امام اعظم الازهر بود.پدر امیما ،دیپلمات بود و شغلهای سفارتی داشت.عموی امیما ،در دوران جوانی از ناسیونالیست های دواتشه مصری بود.این زوج مذهبی بودند ولی نه متعصب.حتا امیما بدون حجاب در انظار ظاهر می گشت.ایمن در چنین خانواده ای به دنیا امد.ایمن و مادرش به ادبیات دلبستگی داشتند .ایمن عاشق کتاب و کارتون های والت دیسنی بود و از هوشی سرشار برخوردار بود.کشته شدن سید قطب در احوال ایمن نوجوان هم تاثیر نهاد و او را به بنیاد گرایی کشاند.ایمن الظواهری جراح مصری به تروریسم گرایش یافت.

جرج حبش در دانشگاه امریکایی بیروت ،پزشکی اطفال را خواند.در انجا با ودیع حداد اشنا شد .در اردن کلینیک بیماریهای کودکان را اداره می کردند اما به زودی زیر تاثیر سوسیالیسم ناصری قرار گرفت و جبهه خلقی  ازادیبخشی فلسطین را ایجاد کرد.

                      

این جبهه مارکسیت لنینیستی بود و سوسیالیسم پان عربیستی را نیز در نظر داشت.حبش به هواپیما ربایی و ترور مشغول گشت.

ارنستو چگوارا از چهره های دلکش کمونیسم چریکی محسوب می گردد.

                                  

او از بیماری تنگی نفس یا اسم رنج می برد ولی علارغم سرفه های متوالی ،به دانشکده پزشکی راه یافت .چگوارا متخصص داخلی شد.اما دست سرنوشت ،این پزشک ارژانتینی را به جنگ های چریکی کشاند.

بیل فریست رهبر اکثریت سناست.

                                  

او زاده نشویل تنسی است و در حزب جمهوریخواه از این ایالت به سنا رفت.فریست در هاروارد پزشکی خواند و انگاه جراح برجسته قلب شد.صدها پیوند قلب ،ریه و...از کارهای وی است در حالیکه در سیاست کشور هم بسیار متنفذ محسوب می گردد.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


در سفری که سال گذشته به ارمنستان رفتم ،از موزه کشته شدگان ژنوسید ارمنیها به دست ترکان دیدن کردم.مانند تمام نسل کشی ها ،زشت و جانکاه بود.مشعلی به یاد بود شهدا افروخته بودند.رکوییم برای ارامش مردگان یا توریست های زنده به گوش می رسید.ابلیسکی ساخته شده بود.دفترها امضا می گشت و....بین ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۲ ،نزدیک به یک و نیم میلیون ارمنی به دست ترکان عثمانی وحتا ترکان جوان کشته شدند.

ترکیه این نسل کشی را انکار نمی کند ولی تعداد ان را ۳۰۰۰۰۰می داند.اخر چه فرقی دارد؟حتا اگر صدتا هم بوده باشد یا ده تا یا یکی ،کاری غیر انسانی و وحشیانه بوده است.انکارا انرا نتیجه جنگ جهانی اول می داند.دولت ترکیه به این موضوع حساسیت زیادی دارد .

                            

چندین نویسنده ترک چون به این نسل کشی اشاره کرده اند به دادگاه یا زندان رفتند.وبالاخره این خبر از فرانسه امد :

France's lower house of parliament, the National Assembly, approved a bill today making it a crime to deny that the mass slaughter of Armenians in the final years of the Ottoman Empire was genocide.

The bill, approved by 106 votes to 19, must still be approved by the Senate and signed by the president to become law.

The French Foreign Ministry said immediately after the vote that the government would continue to oppose the motion. The ministry said in a statement that "this is just the beginning of a long legislative process" and added that it "appears unnecessary and untimely."

The bill sets out maximum penalties of 45,000 euros or up to five years in prison for anyone who denies that the killings were genocide.

به رسمیت شناختن ژنوسید ارمنیان به دست ترکان از سوی فرانسه به ۲۰۰۱ بر می گردد ولی این نخستین بار است که لایحه ای مبنی بر پرداخت جریمه برای انکار این هولوکاست در فرانسه مطرح گردیده است.این داستان به بد شدن رابطه بین ایندو منجر می شود.سخنگوی پارلمان ترکیه ،رای فرانسوی ها را تصمیمی بی شرمانه دانست.وزیر خارجه ارمنستان ابراز رضایت کرد و اذربایجان که متحد ترکیه است و دشمن ارمنستان ،این تصمیم را خراب کننده مهد دموکراسی -فرانسه -دانست.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت 10:15 توسط مهران معمارزاده |


کامنتی برای دکتر هوشنگ امیر احمدی گذاشتم :

 اقای امیر احمدی شما چوب دوسر ...هستید.ایرانیها اکثرن شما را دلال نفتی می دانند و در امریکا هم چندین بار دیده ام در سایتهای نومحافظه کاران چون دانیل پایپز نام شما هست و ردتان را دارند.
دکتر مهران معمارزاده-پزشک

و ایشان پاسخ دادند :

Motashakeram! Motaasefaneh Mandan dar vast hamisheh asan nist! Hooshang A.


لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت 1:35 توسط مهران معمارزاده |


داشتم سفرنامه سینا به ال پاسو را می خواندم.نگارش نوستالژیکی دارد.امیزه ای از گروتسک و ارابسک است.طنز تلخی دارد در حالیکه روح خوشباشی رابازتاب می دهد.نمی دانم چرا وقتی ان را می خواندم ناگاه دلم گرفت .امریکا هماره همنشین رویاهای من بوده است.در ضمیر ناخوداگاهم ،جای بسیاری را اشغال کرده است.والت دیسنی نخستین ترک را در دنیای ناشناخته درون برای نفوذ امریکا افرید.انیمیشن ،رویاهای کودکانه ام را به سوی امریکا کشاند.

بعدن فیلمهای تلویزیونی چون مرد شش میلیون دلاری و کجک (با بازیگری تلی ساوالاس یونانی -امریکایی ).وانگاه سینما .بی جهت نیست که سینما را از نظر تاثیر پذیری و رشد اجتماعی با کاتدرال (کلیسای جامع کاتولیک )مقایسه کرده اند گرچه به نظر من از ان هم مهمتر است.فرانسوی ها دستگاه سینماتوگراف را اختراع کردند اما هنر سینما از امریکا صادر شد.بعدن ،از مقاومت جانانه امریکایی ها در برابر انگلستان لذت بردم.رمانتیسیسم و روشنگری در انقلاب امریکا به اوج رسید.امریکایی ها دوست نداشتند که چون کانادا و استرالیا ،فرماندار برگزیده از ملکه انگلستان داشته باشند.بعدن خواندم که معلم امریکایی ،باسکرویل، در مشروطه  ایران شهید شد.انقلاب مشروطه ای که سیاستمداران امریکا امروزه زبان به مدح ان می گشایند.بعدن مورگان شوستر و میلسپو امدند ولی هر دو نوشتند که ایران به خاطر نفوذ انگلیس و روسیه ،هیچگاه امید رستگاری ندارد.امیر کبیر که در دل و ذهن سودای بهبود اوضاع ایران را داشت در حمام فین کاشان کشته شد.او که در زمان قائم مقام فراهانی ،بر کشیده شد و در معاهده ارزنت الروم ،خرمشهر و ابادان را از چنگ عثمانیها در اورد ،ابله کوبی را اجباری کرد ،شورش های برانگیخته شده به دست انگلیس را سرکوب کرد و...بعدن میرزا حسین خان سپهسالار که شاگرد امیر کبیر بود با فراهم کردن سفرهای خارجی ،ناصرالدین شاه را به پیشرفت ایران تحریک می کرد.

                  

دوست او ملکم خان نیز راه تجدد را در ایران هموار کرد.اما مرتجع ها ،ملاهای قشری و...شرایط را بر ضد میرزا حسین خان کشاندند و شاه به ناچار او را از کار بر کنار کرد.این بزرگ مرد قزوینی در گذشت و زمانه چنان شد که سینه ناصر الدین شاه به طپانچه میرزا رضا کرمانی و حکم شرعی ایت الله نجم ابادی و با هماهنگی سید جمال اسدابادی و اتابک امین السلطان شکافته شد.اما چرا دلم گرفت؟......

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 23:30 توسط مهران معمارزاده |


انرژی درمانی از راه دور

چندی پیش من نوشتم :

موسسه سنجه شناسی در لنینگراد ،زنی به نام نلیا میخائیلوا را کشف کرد که میدان مغناطیسی پیرامون بدنش به حدی زیاد بود که با یک دهم میدان مغناطیسی کره زمین قابل مقایسه بود.نلیا یکی از موفق ترین افراد در عملیات جنبش فراروانی بود.او زیر شرایط به شدت کنترل شده ازمایشگاه ،اجسام را از راه دور به حرکت در اورد و ظاهرن این عمل را با کوششی هوشیارانه با به کار گرفتن میدان مغناطیسی بدنش انجام داده است.او سفیده تخم مرغی را که در دومتریش بود از زرده ان جدا کرد.هنگامی که او مشغول چنین کاری بود ،دستگاه ها نشان دادند که نبض و ریتم مغز به ۴ بار در ثانیه رسیدو الکتریسیته ساکن بدن وی قوی شدو انرژی مغناطیسی پیرامون بدنش شدیدن افزایش یافت.گیریم که علی اکبری از چنین انرژی مغناطیسی برخوردار باشد ولی او حق ندارد که ادعاهای اینچنینی نماید و مردم را به علم تجربی پزشکی بی اعتماد سازد و با رویه ای شمن وار و رمالانه ،مردم را فریب دهد.

و دوستان حامد و کامیار نوشتند :

توسط:حامد
من تا جایی که می دونم میدان مغناطیسی زمین چیزی در حدود 2-3 گاوس است و هر گاوس هم 10000/1 تسلا است. پس 10/1 میدان زمین خیلی هم زیاد نیست. تازه میدانی که بخواد از فاصله دومتری زرده و سفیده را جدا کنه می دونی باید چقدر باشه؟ اگه ر فرضم بشه باید چیزی در حدود چند تسلا باشه اما لازمه اش اینه که زرده و سفیده تخم مرغ پاسخ مغناطیسی متفاوتی داشته باشند. در کل می خوام بگم توانابب این اشخاص اگر راست باشد با ان نیروها قابل توجیه نیست.
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 21:56 توسط:kamyar
1/10Earth's magnetic field (0.3 guass) ke sahle, ba 4 tesla ham nemishe zarde o sefideye tokhme morgh ro joda kard!
K

 وب سایت   پست الکترونیک

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 3:26 توسط مهران معمارزاده |


در موتور جستجوگر عکسهای گوگل ،نوشتم مهران معمارزاده و

عکس های بالا امد.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 2:52 توسط مهران معمارزاده |


بیل کوزبی کمدین خوبی است .او وقتی در فیلادلفیا بود کتاب های کمیک خیلی می خواند.او دکترای اموزش دارد و مقالات محققانه او در کتاب خوانی و تند خوانی ارزش بسیاری دارد.گرچه مقالات او فرمی غیر رسمی دارد و جدی نیست.کمدین و دکتر بودن نتیجه اش همین است.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


ایالت ایندیانا امروزه به دلیل مسابقه اتومبیلرانی ۵۰۰ مایلی اش اهمیت دارد.شهر ایندیانا پولیس مرکز ایالت است.ایندیانا سرزمین ایندین (سرخپوستان )بوده است و فرانسوی ها برای تجارت خز و صید حیوانات خز دار به اینجا امدند.رییس جمهور نهم ایالات متحده امریکا از این ایالت بوده است.ویلیام هنری هاریسون سرخپوستان را شکست داد و مشهور گردید و بعدن رییس جمهور گشت .اما چندی بعد در اثر بیماری پنومونی در گذشت.ایندیا نا تقاطع راههای امریکاست.رودخانه اهایو به عنوان یک راه ابی مهم مطرح بوده است.از مشاهیر این ایالت می توان به جیمز دین ،مایکل جکسون ،جیمز هوفا (رهبر کارگران )،کینزی(جانور شناس و سکسولوژیست )و...اشاره کرد.این ایالت از جمهوریخواهان حمایت می کند.بیشتر اهالی این ایالت خود را با محافظه کاری می شناسند.گفتگوهای رادیویی راست گرایانه در این ایالت معروف است.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


triple threat
 
refers to an actor or actress who can sing, dance and act skillfully and equally well on a consistent basis; usually applicable to performers in the musicals genre; it also could refer to a
person who can act, direct, and screenwrite!
 
twist ending
 
film that is marketed as having a surprise ending that shouldn't be revealed (as a spoiler) to those who haven't seen the picture
 
two-hander
 
refers to a film with only two characters
 
Z-film
 
refers to a very low-budgeted, independently-made, non-union, less than B-film grade movie, usually with first-time director and actors; often quickly-made for the teenaged youth market and amateurish-looking, but with campy appeal; with exploitational subject matter that includes surfing films, motorcycle flicks, cheap horror films, etc.; Z-films become prime candidates for cult film status.
 
yawner
 
a slang term, meaning a boring film
 
vaudeville
a stage variety entertainment show, featuring a series of short acts - songs, dancing, acrobatics, comedy skits, and animal acts; it was highly popular in America from the late 1880s to the 1920s, when it became overtaken by sound films and radio; most of the early film, radio and TV comedians found their start on the vaudeville circuit.
vamp
 
a femme fatale or woman with a bad reputation, usually seductive and scheming in nature or behavior.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


catharsis

during a film's climax, the audience may experience a purging or cleansing of emotional tension, providing relief or therapeutic restoration

cast against type
 
an actor playing a role distinctly different from roles previously played
 
cameo
 
originally meaning "a small piece of artwork," refers to a bit part (usually a brief, non-speaking or walk-on role that is uncredited or unbilled) or special screen appearance by a famous actor, director, or prominent person who would ordinarily not take such a small part; contrast to a bit part; also refers to a type of camera shot in which the subject is filmed against a black or neutral background
 
bumper
 
usually refers to the pre-film segment of pre-made film that contains studio trademark and logo or title identification; also refers to a period of positive financial growth (i.e., it was a 'bumper year' for films)
 
buddy film
 
 subgenre of film (comedies, westerns, dramas, action films, road films, etc.) in which two mismatched persons (usually males) are forced to work together, often a pair of police cops; situations are often contrived to present the pair with challenges or strains that both strengthen their bond and weaken it; buddy films are often action/comedy films with witty dialogue between the two characters and sometimes the inclusion of a love triangle; has been extended to include female buddies; compare to fish-out-of-water tale
 
claymation
 
refers to the animation of models constructed of clay, putty, plasticine, or other moldable materials, often through stop-motion.
 
crowd shot
 
a shot or image of a large group of people (often extras) in a film.
 
deadpan
 
a specific type of comedic device in which the performer assumes an expressionless (deadpan) quality to her/his face demonstrating absolutely no emotion or feeling.
 
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 23:59 توسط مهران معمارزاده |


روسیه شوروی روزنامه پراودا داشت.سردبیر ان از اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست بود.ازادی مطبوعات به باور لنین ،امتیازدادن به بورژواها بود.بنابراین روزنامه پراودا که ارگان رسمی حزب بود ،سیاست های کمونیست را پیاده می کردند.نخستین شماره ان را لئون تروتسکی در سال ۱۹۰۸ در وین منتشر کرد.تروتسکی منشویک بود و با انقلاب قهر امیز لنین همدلی و همکاری نداشت.در ۱۹۱۲ پراودای رسمی بلشویک ها در شهر سن پترزبورگ راه افتاد.استالین سردبیر بلشویک پراودا بود.در کشوری که زمانی پراودا تنها میانگردان معرکه بود و ازادیها را سرکوب می کرد ،یک ژورنالیست شیرزن روسی به نام پولیتکوسکایا جان شیرین خود را از دست داد.کالبد او در اسانسوری در اپارتمان وی واقع در مسکو ،یافت شد.او از نخست وزیر طرفدار پوتین ،رمضان کدیروف که اوضاع چچن را به نفع پوتین حفظ می کند گفت.از کارهای غیر قانونی وی و نقض حقوق بشر در زندانهای چچن گفت.

                                           

از نقض حقوق بشری که پوتین در روسیه راه انداخته است روایت کرد.پولیتوسکایا ،کدیروف را استالین روزگار ما دانست.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 0:0 توسط مهران معمارزاده |


 ازمایش اتمی و بچه های کره شمالی

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 20:19 توسط مهران معمارزاده |


به یاد ژورنالیست کشته شده روسی

Anna Politkovskaya

 


لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 12:0 توسط مهران معمارزاده |


antagonist

the main character, person, group, society, nature, force, spirit world, bad guy, or villain of a film or script who is in adversarial conflict with the film's hero, lead character or protagonist; also sometimes termed the heavy.

anti-hero
 
the principal protagonist of a film who lacks the attributes or characteristics of a typical hero archetype, but with whom the audience identifies. The character is often confused or conflicted with ambiguous morals, or character defects and eccentricities, and lacks courage, honesty, or grace. The anti-hero can be tough yet sympathetic, or display vulnerable and weak traits. Specifically, the anti-hero often functions outside the mainstream and challenges it.
 
anthropomorphism
 
the tendency in animated films to give creatures or objects human qualities, abilities, and
characteristics.
 
anthology film
 
a multi-part or multi-segmented film with a collection or series of various tales or short stories sometimes linked together by some theme or by a 'wrap-around' tale; often the stories are directed by different directors or scripted by various screenwriters, and are in the horror film genre; also known as an episode film or omnibus film; this term may also refer to a full-length, compilation-documentary film of excerpted segments or clips from other films
 
absurd
(absurdism)
a stage, philosophical and literary term originally, adopted by film-makers, in which ordinary settings become bizarre, illogical, irrational, unrealistic, meaningless, and incoherent
 
archetype
 
a character, place, or thing, that is repeatedly presented in films with a particular style or characterization; an archetype usually applies to a specific genre or type classification
 
B-Film
(or B-Movie,
B-Picture
 
an off-beat, low-budget, second-tier film, usually from an independent producer, shot quickly with little-known, second rate actors; often the second film (or the 'lower half') of a double-feature; B-films are often characterized by campy acting, cheesy special effects, and gratuitous violence and sexuality; contrast to an A-pictures (first-class, big-budget films with high-level production values and star-power); not to be confused with cult films, although some B-films
attain cult status
 
blockbuster
 
originally referred to a large bomb that would destroy an entire city block during World War II; now in common usage, an impactful movie that is a huge financial success - usually with box-office of more than $200 million (the new benchmark by the early 2000s, after the original mark was $100 million) upon release in North America; ticket lines for blockbusters literally go around the 'block'; also known as box-office hit; the term may also refer to a costly film that must be exceptionally popular in order to recoup its expenses and make a profit; the opposite of a
blockbuster is a bomb, flop, or turkey
 
جیمز دین ضد قهرمان در فیلم شورش بدون دلیل
فیلمی بلاک بوستر از اسپیلبرگ
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 10:41 توسط مهران معمارزاده |


 

چندی پیش مهران عبدشاه صاحب یکی از تلویزیونهای لوس انجلسی که مدتها بود با فردی به نام علی اکبری معاشر و هم صحبت بود و حتا در پروموت او کوشیده بود خبر از شیادی و کلاهبرداری وی داد.به گفته عبدشاه ،ادعای علی اکبری مبنی بر دکترایش از کمبریج انگلیس و افتخاراتی که بر می شمرده است کاملن دروغ می باشد.عبد شاه گفت که علی اکبری یک شیاد است و از این راه میلیون ها دلار به جیب زده است.پس از این افشا ،تلویزیون های دیگر غیر سیاسی چون تلویزیون های شب خیز ،بیبیان و...اگهی های علی اکبری را پخش کردند و او را پروموت کردند.عبدشاه می گوید حتا دوبی بر کلاه برداری علی اکبری اذعان دارد.

پزشکان همیشه نسبت به ادعاهایی از این دست به نظر شک می نگرند.علی اکبری بر این باور است که با نیروی خارق العاده اش ،کور را بینا می کند و بیمار اسماتیک را چنان می کند که به اسپری کورتیکوسترویید نیاز نداشته باشد.او از باور مذهبی مردم نیز استفاده می کند و با تظاهرات مذهبی خاصی ،ادعای انرژی درمانیش را اگراندیسمان می کند.

                               

                             دکتر علی اکبری!!!در کنار دکتر اصفهانی خواننده ایرانی

موسسه سنجه شناسی در لنینگراد ،زنی به نام نلیا میخائیلوا را کشف کرد که میدان مغناطیسی پیرامون بدنش به حدی زیاد بود که با یک دهم میدان مغناطیسی کره زمین قابل مقایسه بود.نلیا یکی از موفق ترین افراد در عملیات جنبش فراروانی بود.او زیر شرایط به شدت کنترل شده ازمایشگاه ،اجسام را از راه دور به حرکت در اورد و ظاهرن این عمل را با کوششی هوشیارانه با به کار گرفتن میدان مغناطیسی بدنش انجام داده است.او سفیده تخم مرغی را که در دومتریش بود از زرده ان جدا کرد.هنگامی که او مشغول چنین کاری بود ،دستگاه ها نشان دادند که نبض و ریتم مغز به ۴ بار در ثانیه رسیدو الکتریسیته ساکن بدن وی قوی شدو انرژی مغناطیسی پیرامون بدنش شدیدن افزایش یافت.گیریم که علی اکبری از چنین انرژی مغناطیسی برخوردار باشد ولی او حق ندارد که ادعاهای اینچنینی نماید و مردم را به علم تجربی پزشکی بی اعتماد سازد و با رویه ای شمن وار و رمالانه ،مردم را فریب دهد.



به اینجا بروید

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 0:30 توسط مهران معمارزاده |