من از اين سالوادور دالي و خل بازي هاش خيلي خوشم مياد! نه كه خودم هم خلم! ساعت هاش هم خيلي بحاله…يه سري هم عكس از موزه ي سالوادور داي ديده بودم كه ون هم جالب بود…ساختمان موزه هم مثل آثار دالي بودش…به هر حال مرسي از اين تصوير جالب
به پیام: من نمی دونستم سالوادور دالی طرفدار فاشیست ها بوده…چیزی سراغ داری که راجع به این موضوع اطلاعات بده؟ درباره ی ساختمان موزه هم باید بگم که به قول فرانسوی ها: “رنگ و ذوق قابل بحث نیست” به نظر من جالب و فانتزی بود.
ماجرا از اینجا شروع شد که کامیار ،نقاشی زیبایی در وبلاگش گذاشت .کار سالوادور دالی بود.
پیام از رابطه دالی با فاشیست ها گفت.من از ژنرال فرانکو معمار اسپانیا دفاع کردم و رها گویا با فهمیدن همکاری دالی با فاشیست ها دل چرکین شده است.واقعیت این است که فرانکو کشور را از نفوذ کمونیست ها که نه با مذهب کاتولیک و نه با پادشاهی کهن این کشور سر سازگاری داشتند و از سوی دیگر از کمک استالینیسم بهره مند بودند، نجات داد.مگر کمونیسم با چکسلواکی ،لهستان ،مجارستان ،لتونی ،لیتوانی ،استونی ،بلغارستان ،اکراین ،گرجستان ،ارمنستان ،المان شرقی و...چه کرد که با اسپانیا بکند.نباید چون شاعر ارجمندی چون لورکا به دست کمانداران عبوس -به قول خودش -کشته شده است، خدمت فرانکوبه کشورش را انکار کنیم.در هنرمندان ، نویسندگان و فلاسفه چند نفر شاخص بوده اند.تی اس الیوت ،یهود ستیز بود.فوتوریست هایی چون مارینتی به همراهی با موسولینی پرداختند.ازرا پاوند شاعر نوپرداز عمیقن یهود ستیز بود و با موسولینی هم نوا شد.سالوادور دالی به صف حامیان ژنرال فرانکو درامد .اینها راست های افراطی بودند .اما مگر در چپ سیاسی و روشنفکران ان ،انحرافی نبوده است؟چرا از نویسندگان و روشنفکران حامی استالین سخن به میان نمی اید.البته فرانکو با هیتلر و موسولینی بسیار متفاوت است.ولی تبلیغات حزب توده و چپ های ایرانی ،متاسفانه خدمت فرانکو به اسپانیا را در تحریفی تاریخی به واژه فاشیسم تقلیل داده است.مدرنیست های با گرایش راست افراطی با مرتجع نام گرفتن لعن شدند اما همتایانشان در جناح چپ با عنوان ترقی خواه مورد عفو قرار گرفتند.چه کسی می گوید که برتولد برشت ،پیکاسو ،دیه گو ریورا ،فرنان لژه ،مایاکوفسکی و...علارغم اشتباهات فاحششان باید ترقی خواه در نظر گرفته شوند و دالی باید مرتجع شناخته گردد.
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385
ساعت 23:54 توسط
مهران معمارزاده
|
سینما ، ایینه روح جمعی است و بر روح جمعی تاثیر می گذارد.در دهه ۱۹۲۰ کابینه دکتر کالیگاری ،اغاز ژانر اکسپرسیونیسم المان بود.روبرت وینه با کارگردانی این فیلم ،روح جمعی ملت المان را نشان داد.دکتر کالیگاری که با خوابگرد وفادارش با قتل های یک دهکده کوهستانی المان ،ارتباط داشت و در ضمن رییس یک دیوانه خانه محلی نیز بود به زعم زیگفرید کروسر در کالیگاری تا هیتلر ،پیش بینی ظهور دیوانه ای چو هیتلر است.المانی ها با دقت بسیار در دو حوزه ،پیش بینی های عالمانه ای کردند.حوزه اول سینمای اکسپرسیونیسم المان بود که سنگ بنای سینمای وحشت و نوار(سیاه)در سالهای بعد شد و روح سرکش و مانیاک جامعه المان و ظهور یک دیکتاتوری مهیب در دهه ۳۰ را اشکار می سازد.
سرجوخه اتریشی در ۱۹۳۳ نردبان ترقی را یکی پس از دیگری پیمود و برنامه های ویرانگرش را اجرا نمود.نازیها ،جوانان هیتلری و حتا مردم المان و روشنفکری چون هایدگر ،خوابگردهای وفادار به کالیگاری جدید(ادولف هیتلر )بودند.در هولوکاست ،المانی ها مقصرند .خوابگردها حتا از کالیگاری نیز بیشتر تقصیر دارند.حوزه دوم در دنیای مطالعات اجتماعی و نظریه پردازی بود.مکتب فرانکفورت ،پیش بینی های خود را از اینده ترسناک المان و دنیا اعلام کرد.سینمای اکسپرسیونیسم المان با سه فیلم اولیه شناخته می شود،کابینه دکتر کالیگاری ،گولم و نوسفراتو.بعدن فریتس لانگ و دیگران ،شاهکارهای دیگری افریدند.دیروز با دوست خوب و اندیشمند ،حمید سمیع عادل درباره نوسفراتو بحث می کردیم.او گفت که صحنه کالسکه در فیلم نوسفراتو ،وی را به یاد صادق هدایت می اندازد.در بوف کورش ،پیرمرد خنزر پنزری.راست می گفت ،در کتاب م ف فرزانه قبلن خواندم که صادق به سینمای اکسپرسیونیسم المان بسیار دلبستگی داشت و در اروپا ،انها را دیده بود.صادق هم در کتاب های خود ،چه بوف کور که سوررئالیستی بود واکسپرسیونیستی و چه در اثار ریالیست اجتماعی اش چون حاجی اقا و...روح سومنابولیستیک ایرانی ها را نشان داد و به عنوان یک روشنفکر ،پیش بینی خود را اعلام کرد.
به وبلاگ بهنام اوحدی مراجعه کنید.او در رشته روانپزشکی تحصیل می کند و در حوزه سکسولوژی و روانپزشکی ،مطالعات اجتماعی و... کتاب های گوناگونی ترجمه کرده یا نوشته است.
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385
ساعت 15:35 توسط
مهران معمارزاده
|
ادام اسمیت در گلاسکو ،فلسفه اخلاق تدریس می کرد.این استاد پریشان حواس در اسکاتلند به دنیا امد. گلاسکو بر خلاف اکسفورد ،مرکزی جدی برای مطالعه بود وبعد ها کانون روشنگری اسکاتلند نام گرفت.مدتی به پاریس رفت وبا کنه پزشک دربار لویی ۱۵ به گفت وگو پرداخت.کنه مکتب اقتصادی فیزیوکراسی را بنا نهاده بود.به رغم عقاید جاری عصر که مبتنی بر ثروت بر طلا و نقره بود کنه زمین را یگانه سرچشمه ثروت می دانست.او عقیده داشت ثروت از تولید سر چشمه می گیرد.او فقط طبقات کشاورز را مولد واقعی ثروت می دانست او بر خلاف سیر تاریخ قدم نهاد و جنبه صنعتی زندگی را بدنام کرد.اسمیت با دکترین تمایل به کشاورزی کنه وفیزیو کراتها موافق نبود .اسمیت سپس به انگلستان برگشت و توفیق زیارت بنجمین فرانکلین امریکایی را پیدا کرد.کتاب ثروت ملل در ۱۷۷۶ انتشار یافت.او معتقد بود که قوانین بازار ،قیمت تولیدات را بر اثر رقابت تحمیل می کند بلکه بر مقدار کالایی که مورد نیاز جامعه است نظارت می کند.او می گفت بازار اوج و منتهای ازادی اقتصادی فردی است و کارفرمای سختگیر همه است.۹۰ سال پس از انتشار کتاب ثروت ملل ،کارل مارکس اعلام کرد که سرمایه داری به رغم خواست خود ،ارام ارام به سوی زوال و فنا پیش میرود.از نظر اسمیت،تقسیم کار سر اغاز رشد اقتصادی و توسعه ثروت است.بنابراین او از تجارت ازاد طرفداری می کرد.۰۰۰۰مارکس در برلین ابتدا از هگل اثر پذیرفت.هگل از ۱۸۱۸ تا ۱۸۳۱ یعنی زمان مرگش در دانشگاه برلین تدریس می کرد.هگل معتقد بود که تاریخ ،پیشروی ذهن در یک مسیر منطقن ضروری است.و سیرتکاملی ذهن ،دیالکتیکی است.مارکس در دوران دانشجوییش در برلین ،دوست برونو بائرشد. بائر مدرس الهیات و یکی از هگلیهای جوان بود.مارکس تحت تاثیر بائر، دین سنتی را مهم ترین وهمی دانست که سدراه خودشناسی انسان است.و فلسفه مهم ترین سلاح برای نبرد با این وهم بود.تبدیل روش هگل به سلاحی علیه دین را فوئر باخ که هگلی جوان تندرویی بود انجام داد.فوئر باخ در گوهر مسیحیت همانند بائر ،دین را یکی از شکلهای از خود بیگانگی معرفی کرد.فوئر باخ معتقد بود که فلسفه بایداز جهان محدود مادی شروع شود.فکر بر وجود مقدم نیست بل وجود بر فکرمقدم است.فوئر باخ ،انسان را به جای خدا یا اندیشه، محور فلسفه خود قرارداد.مارکس از او هم تاثیر پذیرفت.افکار مارکس در ۱۸۴۳ هنوز لیبرالی است و بوی سوسیالیستی به خود نگرفته است.با مقاله در باب مسئله یهود او به جای دین ،زندگی اقتصادی را شکل اصلی از خود بیگانگی انسان می بیند.پیش از او موزز هس اندیشه های فوئر باخ را در همین جهت بسط داده بود.بعدن مارکس ،پرولتاریا را به میدان اورد و اذعان کرد که طبقه کارگر تنهابا ازاد کردن کل انسانها می تواند خود را ازاد کند.او چاره کار را از میان برداشتن یکباره دستمزد ،کار از خود بیگانه و مالکیت خصوصی می داند.در یک کلام کمونیسم.هم پیش بینی های او و هم اسمیت اغلب نادرست از اب در امده اند.ولی هر دو ایشان فهم ما را از سرشتمان تغییر داده داده اند.و درک ما را از معنای ازاد بودن عمیق تر کرده اند.مسئولیت اصلی ایجاد مارکسیسم با انگلس بود.کارل کائوتسکی زیر تاثیر تجربه کمون پاریس به جنبش سوسیالیزم علاقه پیدا کرد و به حزب سوسیال دموکرات اتریش پیوست.در زوریخ به کار انتشار نشریات سوسیالیستی پرداخت.کائوتسکی با همکاری ادوارد برنشتاین پدر تجدید نظر طلبی در مارکسیسم و به تشویق انگلس به مطالعه اثار مارکس پرداخت.کائوتسکی زیر تاثیر کتاب انتی دورینگ قرار گرفت.در سالمرگ مارکس مجله عصر نورا منتشر کرد که ارگان نظری حزب سوسیال دموکرات المان بود.او سردمدارمارکسیسم ارتدکس شناخته شد.برداشت کائوتسکی از مارکسیسم زیر تاثیر تئوری تکامل داروین و نظریات انگلس در انتی دورینگ بود.او معتقد بود که تکامل مفهوم اساسی و مشترک نظریه داروین و نظریه مارکس بود.به نظر او مبارزه پرولتاریا علیه سرمایه داری مبارزه ای طولانی و تدریجی است. کائوتسکی در تایید نظرش به سخنرانی مارکس در لاهه اشاره می کرد که گفته بود قوانین و رسوم کشورهای گوناگون باید در نظر گرفته شود.رزا لوکزامبورگ جناح چپ حزب سوسیال دموکرات را رهبری می کرد وبا کائوتسکی درگیر مشاجرات نظری شد.کائوتسکی از اغاز به بلشویکهاواکنش منفی نشان می داد و از منشویکها حمایت می کرد.به نظر او انقلاب سوسیالیستی در جوامعی اتفاق می افتد که سرمایه داری در ان به اوج رسیده باشد.او به جدایی ناپذیر بودن سوسیالیسم و دموکراسی اعتقادداشت.برنشتاین تجدید نظر طلب مارکسیسم بود.او در نقطه مقابل مارکسیست های ارتدکسی چون پلخانف بود.او از نقش اراده ازاد انسان درتکوین تاریخ دفاع می کرد.
از نظر او سوسیالیسم غایت نبود بل یک فرایند محسوب می شد.از نظر او سوسیالیسم به عنوان فلسفه زندگی بیشتر نیازمند ایمان و اعتقاد اخلاقی است تا مبانی مادی محکم و مشخص.برنشتاین اعتقاد داشت فلسفه کانت باید فلسفه مارکس را تکمیل کند.اوزیر تاثیر نوکانتی ها بود.پلخانف فلسفه کانت را بورژوایی می دانست.برنشتاین نیز مانند کائوتسکی تحقق سوسیالیسم را بدون تحقق دموکراسی ناممکن می دانست.او مانند مارکس ورود تمدن برتر صنعتی از طریق استعمار به درون سرزمین های واپس مانده را فرایندی ضروری می دانست.لنینپایگاه اجتماعی جنبش تجدید نظر طلبی را در تکوین اشرافیت کارگری یافت.
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385
ساعت 12:9 توسط
مهران معمارزاده
|
تو ناسيونال فاشيستي به وبلاگ من برو تا ببيني ايران زمان باستان چه لجن زاري از تبعيض بوده .... فاشيست ها عاقبتشون خيلي عالي بشه مثل هيتلر از ترس خود كشي مي كنن يا مثل موسيليني چپكي سرو ته دارش مي زنن
در دهه ۸۰ قانون نظامی در لهستان حاکم شد.ژنرال یاروزلسکی با عینک سیاهش ،داغ و درفش را در کشور بیشتر حاکم کرد.گروه همبستگی به اعتصاب های خود ادامه می داد.با شورشیان به شدت برخورد می شد.میلیشیای ضد شورش و نظامی ها همه چیز را کنترل می کردند.دادگاه های خلق لهستان به رویه غیر عادلانه خود ادامه می دادند.کیشلوفسکی فیلمساز بزرگ لهستانی در این سالها فیلم No Endرا ساخت.
این فیلم داستان یک وکیل است که از یک شورشی زندانی دفاع می کند.در ابتدای فیلم، وکیل ،مرگ خود را اعلام می کند و در سرتاسر داستان ،روحش ناظر اعمال زن و پسرش ،شورشی زندانی و...است.فضای فیلم بسیار غیر شادی بخش است.ذره ای بهجت و شادی در کل فیلم به دلتان نفوذ نمی کند.فیلم امیخته ای از درام روانشناختی و سیاسی است.تنهایی و ناراحتی زن ،حسادت به دوست دخترهای شوهر درگذشته اش،عشقبازی زن با یک توریست انگلیسی و سپس عذاب وجدانش ،مدد گیری از یک هیپنوتیست و بالاخره خودکشی اش -به شیوه صادق هدایت با گاز خود را کشت-وپیوستن روحش به شوهرش قسمتهای دیگر فیلم است.
سمبولهای زیبایی نیز در فیلم دیده می شود.حقن او نابغه سینماست.جسارت وی در ساختن این داستان در فضای هولناک لهستان و انتقاد شدید دولت و ناراضیان از این کار قابل ذکر است.
پیشکش به حمید سمیع عادل که عشق فروید را در دلم افزود
اهالی سینما به زیگموند فروید بسیار مدیونند.اگر نظریات او نبود ،تابوها نمی گذاشت که سینما پویایی خود را باز یابد.در ۱۹۶۲ جان هوستون ،فیلم فروید را کارگردانی کرد و مونتگومری کلیفت ،در نقش این نابغه ی روانکاوی ،بازی کرد.دستمایه فیلم ،سالهای ۱۸۸۵تا ۱۸۹۰ است.در ۱۸۸۵ فروید مدرس اسیب شناسی اعصاب در دانشگاه وین بود.او به پاریس رفت و زیر نظر شارکو ،کار کرد.اموزه های شارکو در مورد هیستری سبب علاقه فروید به کاوش درباره علتهای روانشناختی هیستری گردید.مطالعاتی در هیستری را فروید با یوزف برویر در ۱۸۹۵ منتشر کردند.شارکو از هیپنوتیسم استفاده می کرد ونشان داد که فلجهای هیستری ،علت روانشناسانه دارد.برویر از هیپنوتیسم برای درمان استفاده می کرد و به تخلیه احساسات بیمار (کاتارسیس)در لحظه به یاد اوری نخستین زمان پدیداری هیستری مدد می رساند.وقتی بیمار ،هیجان را با زبان کلامی باز گو می کرد ،نشانه های هیستریک از بین می رفت.فروید بعدن روش تداعی ازاد را جایگزین هیپنوتیسم کرد.فروید نوری بر جهنم ضمیر ناخوداگاه انسانی تاباند و سکس را محور اموزه های خویش کرد.گرچه وی به تعمیم های مفرط متهم شده است ولی سکس محوری وی در درمان بیمارانش کامیاب از اب درامد.وضع نظریه عقده اودیپ نیز از شاهکارهای وی است.کودک خردسال پسر در ۴ سالگی از لحاظ جنسی به مادرش علاقه مند می گردد و تکانه های خصمانه نسبت به پدرش در وی نضج می گیرد.دخترکان نیز ،پدر را موضوع عشق خود می کنند.در فیلم به زیبایی ،نفرت فروید از پدرش و نفرت بیمار فروید -سیسیلی -از مادرش نمایش داده می شود.در فیلم از سمبولیسم فرویدی ،پدیده انتقال و رویاها نیز سخن به میان می اید.مونتگومری کلیفت ایفاگر نقش فروید به دلیل اعتیاد به الکل و مواد مخدر از دنیا رفت.بازیش معرکه بود....
Intricate scenario by Charles Kaufman and producer Reinhardt, from the former's story, translates into dramatic, not biographical, terms the events of five key years (1885-90) in Freud's life, the years during which he formulated his principal theory — that sexual instinct is the basic one in the human personality — and led him to discover and describe the presence of sexual behavior even in infancy.
The drama revolves around Freud's (Montgomery Clift) treatment of a young patient (Susannah York) who has broken down mentally and physically upon the death of her father. In treating her, and relating her neuroses to his own, he is able not only to cure her, but to formulate the Oedipus Complex theory — the child's fixation on the parent of the opposite sex. This is the dramatic nucleus of the film.
The appropriately bewhiskered Clift delivers an intense, compassionate and convincing personification of Freud. York is vivid and true as his agitated patient, although the character is not always in sharp focus. Larry Parks etches a warm and appealing portrait of Freud's friend, colleague and associate. Susan Kohner is fine as Freud's understanding wife. Among the supporting players, Eric Portman stands out with a crisp, biting enactment of Freud's orthodox superior who reveals the contradictory nature of his inner personality only when he is dying.
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385
ساعت 1:58 توسط
مهران معمارزاده
|
زمانی ،نام یکی از خیابانهای اصفهان را دقیقی گذاشتند ،ولی به زودی اسمش را به محتشم کاشانی تغییر دادند.
فکر کنم این شعر دقیقی طوسی را خواندند و دیدند که شاعر خوب و سر براهی نبوده است.
برخیز و برافروز هلا قبله زردشت بنشین و بر افکن شکم قاقم پرپشت
بس کس که زردشت بگردیده دگربار ناچار کند رو به سوی قبله زردشت
من سرد نیابم که مرا زاتش هجران اتشکده گشته است دل و دیده چو چرخشت
گر دست به دل برنهم از سوختن دل انگشت شود بی شک در دست من انگشت
ان روی تو چون باغ و همه باغ بنفشه خواهم که بنفشه چنم از زلف تو یک مشت
ان کس که تو را کشت تو را کشت و مرا زاد وان کس که تو را زاد تو را زاد و مرا کشت
برای خواندن خاطرات جیل کارول در روزنامه کریستین سانس مانیتور به وبلاگ ارمین منتظری مراجعه کنید.جیل کارول زن خبرنگاری بود که در دست سپاهیان نفرت و ترور دربند شد.
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385
ساعت 11:44 توسط
مهران معمارزاده
|
در وبلاگ دوست گرامی ،کامیار، نقاشی زیبایی از سالوادور دالی دیدم،یاد خاطره ای افتادم.فلاش بکی به ماه تیر .چندی پیش در تاکسی نشسته بودم ،صندلی جلو،در صندلی عقب دو تا خانم نشسته بودند .ناگهان از چهار راه نظر یک پسر عینکی با موهای انبوه و ریش ماهواره ای سوار شد.چندی بعد ،خانم وسطی با صدای عشوه امیزی گفت :اقا چرا هی طرف من می ایی.له ام کردی.و پسر با صدای بلند گفت :بابا ول کن انگار دختر ۱۴ ساله است.خانم وسطی خیلی ناراحت شد که پسر با این حرف ،سن او را بالا برده است.سر هتل پل ،پسر پیاده شد و در را به شدت بست.زن در طول راه توضیح می داد که پسر خود را به طرف او خم می کرده است.و پایش را به پای او فشار می داده است.
نفهمیدم که بیان این داستان از سوی زن ،برای جلب توجه به جاذبه جنسی اش بوده است یا....فیلم راشومون از کوروساوای کبیر این نسبیت را به بهترین صورت تصویر می کند.پس از پیاده شدن در دروازه دولت و خرید دو کتاب ،در پارک هشت بهشت قدم می زدم به فکر داستان زن بودم .ایا فوتسی روی داده بود.ایا پسر قصد لاس زدن داشت.چرا زن عشوه وار این شکایت را مطرح کرد و ان را علنی ساخت.چرا این ماجرا را شرح می داد.پسر چرا چنین عکس العمل تندی نشان داد و...به قهوه خانه هتل سفیر رفتم ،کاپوچینو سفارش دادم.کف انرا مزه مزه می کردم.یاد فیلم فوتوریستی مارینتی افتادم .فیلم <لا بسی>که ماجرای گفتگوی پا ها و صندلی ها را تصویر می کند. گفتگوی پا ها در ایران اسلامی در تاکسی ها و... نشان از تجدید گفتمانی سرکوب شده دارد چنانچه در پیامهای کوتاه تلفنهای موبایل هم به کرات دیده می شود.....
در دهه ۱۹۳۰ چفیه ،سمبل ناسیونالیسم فلسطینی شد.در شهر ها فز استفاده می شد و در روستاها چفیه.اما به زودی چفیه غالب شد .انگلیسی ها ،در فلسطین تحت الحمایه ،انرا ممنوع ساختند.بعدن عرفات از چفیه استفاده کرد و باعث مشهور شدن ان شد.چفیه از کوفه گرفته شده است.اما عجیب این که نخست وزیر اسپانیا زاپاترو در همدلی با فلسطینیان ،چفیه دور گردنش انداخت.
پدر بزرگ پدریش چپ بود و در جنگهای داخلی اسپانیا توسط ناسیونالیست ها کشته شد.زاپاترو از سوی یهودی های اسپانیا به انتی سمیتیسم متهم است.در زمان او کاریکاتورهایی درباره نخست وزیر اسراییل در جراید اسپانیا چاپ شد که المرت را با افسر نازی مشابه می دانست.یا کاریکاتوری که اریل شارون را نشان می داد در حالیکه از بدن بچه ای گاز زده است.
Zapatero urged Israel to heed the lessons of the war in Iraq. Because the war has only led to “radicalization, fanaticism, conflict and instability,” Zapatero expressed hope that “these facts will make them [Israel] think things over.
At another Socialist rally at the University of Alicante on Wednesday, young men placed the black and white Palestinian kaffiyeh around Zapatero’s neck
Zapatero’s public appearance with the Palestinian kaffyeh has touched off a political backlash. The conservative Popular Party (PP) described the stunt as “a grave error,” especially coming from a prime minister who has never denounced the brutality of Hezbollah. A PP spokesman accused Zapatero of “anti-Semitism, anti-Zionism and Israel phobia.”
Israeli leaders for their part recognize that the current Spanish government cannot be considered an ally. Victor Harel, the Israeli ambassador to Spain, explained that the relationship between the two countries is far from strong at the moment. In response to Zapatero’s comments in Alicante, Harel said that Israel’s response was not “disproportionate, exaggerated or abusive” when “taking into consideration the threat we face from 10,000 Iranian and Syrian rockets.”
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385
ساعت 3:20 توسط
مهران معمارزاده
|
دوست گرامی ،سیناپرسشی را مطرح کرد که ماهیتی فلسفی دارد.در صورت ازادی کجا را برای زندگی بر می گزینید؟من البته مخالف شهروند جهانی هستم.همه جای جهان وطن من نیست.وطن من ایران است .گور نیاکانم،محل زاده شدنم،خانه دوستانم ،کوچه های خاطراتم،معاشرت با همزبانانم،منشا تخیلاتم و...من هیچ احساسی به بچه های فاضلاب خواب پرتغالی ندارم و دختر خیابانی کانادا یا روسپی محله های چراغ قرمز المان.به من چه که تیمور شرقی چنان است و کوبا چنان.
Zeno of Citium
از بانیان یونیورسالیسم اخلاقی و جهان وطنی
برای احساس تاثر یا همدردی به محرکی حسی نیاز دارم که دم دستم باشد واین اساس ریشه مندیم در خاک کوچه ،محله ،خیابان ،شهر و کشورم است.البته در این کشور ،با ما خوب رفتار نشد،بهار عمرمان به خزانی مبدل شد،یل مدرسه بودیم ولی سوته دلی شدیم در زیر پای بی هنران.قانون برای ما بود و راههای فرار از قانون برای تنبلان.هرچه تلاش کردیم عقبتر ماندیم .خاطرات کودکیمان سرکوب گشت وشبنم شادکامیمان حبابی شد و ترکید.اب هندوانه های تگری خانه مادربزرگم در خانه کویری شان در دوران کودکی ام ،مانع بزرگی برای ترک دیار شده است.زیر سیگاری زنگار گرفته از خاکستر دهها سال سیگار کشیدن پدر بزرگم ،تخت چوبی خانه عمویم که مادر بزرگ پیر بران می نشست و برایم داستان می گفت در ایران است.در کشوری که صادق هدایت انرا لکه حیض نامید گرچه عاشقانه به فرهنگ خیامی و باستانی اش مهر می ورزید.با صادق هم خوب تا نشد.اخر در این کشور مگر با فردوسی زنده کننده عجم خوب تا شد.کاسموپولیتنیسم زشت ترین واژه در نزد من است.انسان به جامعه اخلاقی واحدی تعلق ندارد.ما مقهور خاک و استوره های کشورمان هستیم.مقهور زبانمان هستیم.شیوه تفکر ما برگرفته از خاک ماست.گریزی از ان نیست.دلبستگیهای ملی افراد عامل بزرگی در شکل بخشی به هویت انهاست.نمی دانم چرا این شعر رودکی در ذهنم نقش بست.نصر پسر احمد سامانی ،در تابستان به سمرقند می رفت و در زمستان در بخارا می ماند.اقامتش در سمرقند طولانی شد و به چهار سال رسید .همراهان وی برای بخارا دلتنگ شدند ولی جرات بیان ان را نداشتند.رودکی این مهم را انجام داد:
بوی جوی مولیان اید همی یاد یار مهربان اید همی
ریگ اموی و درشتی های او زیر پایم پرنیان اید همی
اب جیحون از نشاط روی اوست خنگ ما را تا میان اید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی میر زی تو میهمان اید همی
میر ماه است و بخارا اسمان ماه سوی اسمان اید همی
میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان اید همی
شاه سوار اسب می شود و به سمت بخارا می تازد.
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385
ساعت 2:32 توسط
مهران معمارزاده
|
شارون استون از لیبرال های هالیوود است.بازی سکسی او را در فیلم غریزه اصلی به یاد داریم که اب دهان در گلوی مرد چاق گیر کرد.استون گرچه مشکلات پزشکی زیادی دارد -اسم ،دیابت ،خونریزی ساب اراکنویید ،تصادف ماشین و...-اما همچنان زیبایی خود را حفظ کرده است.
شارون به شدت سیاسی است،حتا لیبرالتر از هیلاری کلینتون.ازدواج او با شوهر ژورنالیستش ،PHIL BRONSTEIN به دلیل سیاست به هم خورد.استون،طرفدار جدی الگور بود وشوهرش از جرج دبلیو بوش حمایت می کرد.شارون می گفت :
"As a new mum, I know that it means everything to me that Gore is President." She believes Gore will help the fight against Aids - her number one reason for voting for him.
شیمون پرز از شارون استون دعوت کرد تا هنرپیشه غریزه اصلی به اسراییل برود ،وشارون چنین گفت :
I am interested in what takes place in the Middle East, and in the chances for peace in the region," Stone told Shimon Peres in a telephone conversation this weekend. "This invitation is an opportunity for me to study the current situation up-close. I would be happy to take part in the festival
شیمون پرز سیاستمدار کهنه کار یهودی گفت :
Stone has won awards for her human rights work, and she is an excellent example of what women can contribute to the world. I believe that women have the power and ability to advance peace, and I see great importance in Sharon Stone's visit."
استون گفت بوسه خود را به کسی اهدا خواهد کرد که درگیری خاور میانه را حل و فصل کند.
Basic Instinct star Sharon Stone has offered to kiss "just about anybody" if it ends conflict in the Middle East.
Sharon Stone in Israel
U.S. actress Sharon Stone feeds a kid during a visit to a farm in Rosh Pina, northern Israel, March 11, 2006. Picture taken March 11. [photo: Reuters]
شارون استون درباره هیلاری کلینتون گفته است :
Sharon Stone says Hillary Clinton is too sexy to be US President - for now. Hillary still has sexual power, and I don't think people will, accept that. It's too threatening."
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385
ساعت 14:18 توسط
مهران معمارزاده
|
چندی پیش خبر کمک مالی استیون اسپیلبرگ کارگردان شهیر سینمای امریکا به اسراییل را خواندم،خبر این بود :
A foundation created by filmmaker Steven Spielberg will donate $1 million to relief efforts in Israel as it battles with Hezbollah.
The Jewish Foundation will use its donation to support emergency efforts for evacuated children, install shatterproof glass in Haifa's three hospitals and provide emergency assistance at the Naharia hospital, he said.
The New Israel Fund will use its donation to set up crisis hot lines and provide food and other emergency supplies to families in northern Israel, Levy said.
به راستی کنش یهودیان بسیار عجیب است.گروهی از انها چون نوام چامسکی پدر معنوی چپ ها با سید حسن نصرالله همدلی نشان می دهد.گروهی چون اسپیلبرگ ،یهودی لیبرال هستند ،با دمکرات ها همدلی دارند اما دین خود را به سرزمین مقدسشان ادا می کنند.او در پاسخ پرسش در اشپیگل می گوید:
SPIEGEL: You have frequently criticized the Bush administration.
Spielberg: I criticize the Iraq war, the restrictions placed on citizens' freedom. I criticize it because I love my country.
SPIEGEL: How would you describe your attitude to Israel?
Spielberg: From the day I started to think politically and to develop my own moral values, from my earliest youth, I have been an ardent defender of Israel. As a Jew I am aware of how important the existence of Israel is for the survival of us all. And because I am proud of being Jewish, I am worried by the growing anti-Semitism and anti-Zionism in the world. In my film I ask questions about America's war on terror and about Israel's responses to Palestinian attacks. If it became necessary, I would be prepared to die for the USA and for Israel.
گروهی چون دیوید هوروویتس و دانیل پایپز،افکار نو محافظه کاری را می پرورند و به نوام چامسکی و اسپیلبرگ انتقادهای جدی وارد می کنند.زیگموند فروید نیز یهودی بود.بعد از هشتاد سالگی کتاب موسا و یکتا پرستی را نوشت.در این کتاب ،فروید ثابت می کند که موسا نسب یهودی نداشته است.موسا نظر فرعون توحیدباور -اخناتن-را می پذیرد و توحید را جانشین پرستش خدایان متعدد می کند.بنی اسراییل ،موسا را کشتند و دچار احساس ناخوداگاه گناه شدند.
دیوید هوروویتس
بنابراین منشا دین پدر کشی است.فروید دین را سرچشمه گیرنده از احساس بیچارگی ادمی می دانست.....به راستی یهودیت داستان غریبی دارد اما یک نکته قابل ذکر است که در یهودیت ،دین و ملیت در هم امیخته شده است...
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385
ساعت 0:18 توسط
مهران معمارزاده
|
به گفته میشل فوکو ،وقتی جنسیت سرکوب گردد وارد گفتمان می شود.فیلم کوهستان بروک بک شاهدی بر این مدعاست.داستان به دهه ۱۹۶۰ باز می گردد،در کوهستان بروک بک ایالت ویومینگ ،دو مرد جوان به چوپانی مشغولند،انها با هم رابطه عاطفی و همجنس گرایانه ای بر قرار می کنند.در سالهای بعد ،هر دو با زن دلخواهشان ازدواج می کنند و حتا بچه دار هم می شوند ،اما ساختار فیزیولوژیک ،عاطفی و تربیتی انان چنان بود که گرایش همجنس گرایانه شان دوباره سر باز کرد .در پایان یکی طلاق می گیرد و دیگری کشته می شود.این فیلم یک پروژه بود،پروژه ای برای کاهش هوموفوبیای جهانی.کارگردان فیلم ،تایوانی و هتروسکسوال (دگر جنس خواه )است.جک جیلنهال و لدجر هر دو هتروسکسوال هستند.پروژه دست هترو سکسوال ها بود که نگویند هوموسکسوال ها پروپاگاندا راه انداخته اند.در این فیلم با کاراکتر <کابوی>که مورد احترام امریکاییان است برای ادای مقصود استفاده می کنند.دو کابوی همجنس گرا هستند.جیلنهال مفتخر است که چنین نقشی را افریده است و لدجر به تشویق دوست دخترش برای نقش افرینی انیس وارد فیلم شد.فیلم بازتاب گوناگونی داشت.
در خاور میانه به جز ترکیه ،لبنان و اسراییل ممنوع شد.در چین ممنوع بود.محافظه کاران و مذهبیون ،انرا پروپاگاندا ،تجلیل همجنس گرایی و مخالف با اموزه های دینی شناختند.گروه های گی و لزبین انرا ستودندو....هوموفوبیا بیشتر ریشه در ادیان ابراهیمی دارد.گسترش ایدز و پاره فرهنگ همجنس گرایان نیز به این امر دامن زده است.در کل فیلم خوش ساختی بود و فکر کنم در رسیدن به هدف پروژه نیز موفق بود.این فیلم جوایز چندی نیز در ۲۰۰۵ دریافت کرد و همجنس گرایی را وارد گفتمان سینما کرد.چه مخالف باشیم چه موافق ،جنسیت سرکوب شده وارد گفتمان می گردد چنان که فوکو گفت.
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385
ساعت 22:38 توسط
مهران معمارزاده
|
در این فرانسه،جدا از حاکمان روسپی اش ،شخصیتهای فرهنگی، فراوان است.حاکمانش وقتی می خواهند اظهار لحیه کنند ،یک حرکت ضد امریکایی می کنند.دوگل ،مشروب امریکایی را در کاخ الیزه ممنوع می سازد.شارل بودلر از شاعران بزرگ فرانسه است .او سخن زیبایی دارد انجا که می گوید:
A sweetheart is a bottle of wine, a wife is a wine bottle.
نوشتن برای من مانند یک بطری شراب (شما بخوانید شربت سکنجبین )می ماند.عشق من است.پاره جگرم است.اگر ننویسم ،غمباد می گیرم.منفجر می شوم ومی میرم.حتا اگر به زودی سراغ وبلاگ ها بیایند و نوشتن را ممنوع سازند.در کنار کتاب هایی که خوانده ام می نویسم.بر سرنسخه ام در مطب می نویسم.اکثر کارهایی که ما رادر چنبر روزمرگی می اندازد مثل بطری شراب بی ارزش است.دوست عزیزمان سینا هم به جمع وبلاگ نویسان امد ،گرچه چند سال پیش وبلاگ می نوشت و مدتی این مثنوی تاخیر شد.به راستی اب چاه روحمان ،هربار گل الود می گردد و از عشق اصلی مان که بیان دردهای نهانمان در قالب نوشتن است غافل می گردیم.اما حیف است که در این کار ،تاخیر به ننوشتن طولانی مدت تبدیل گردد.فقط تیغ اجل باید ما را از نوشتن دور سازد.سینا اسم وبلا گش را عنکبوت گذاشت.امیدوارم که به مصداق اوهن البیوت بیت العنکبوت -سست ترین خانه ها ،خانه عنکبوت است ،خصلت غریزی این حیوان به وبلا گش سرایت نکند و همیشه بنویسد.
سینا این چنین می نویسد:
اول خواستم اسم وبلاگ رو بذارم مسخ بعد گفتم میذارم حشره اینجوری هم کافکایی و هم کلاس نیهیلیستی میذارم(مگه کلاس داره؟!) و در ضمن چندش آور هم هست .بعد گفتم مگه مریضی؟..یه زمانی شاید بهانه ایی بود! ولی الان دیگه کسی حرفم رو باور نمیکنه و خلاصه الکی خودم رو سبک نکنم.
بالاخره دیدم از اونجایی که اینجانب از صبح تا شب به اين شبکه (وِب) مثل عنکبوت چسبیدم٬ میذارم عنکبوت .هم حشره است و هم قابل توجیه.درضمن نام یکی از سوره های مبارک قرآن هم هست و خلاصه از این صحبتها.ولی اگر کسی خوشش نیومد بگه میذارم همون حشره!
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385
ساعت 23:31 توسط
مهران معمارزاده
|
بر جامعه انگلیس.دایانا هم مانند مری کوانت طراح لباس ،گروه راک بیتل ها و...
نقش مهمی در شکستن تابو های انگلیسی داشت و جان خود را هم از دست داد.
دایانا مولود نا خواسته یک خانواده اشرافی در انگلیس بود.۶ ساله بود که پدر و مادرش
از هم جدا شدند.لرد اسپنسر پدر او با خانواده سلطنتی انگلستان معاشرت داشت.
پرنس چارلز با سارا خواهر بزرگتر دایانا اشنا شد اما سارا گفت من چارلز را دوست
ندارم.این سخن سارا خیلی به ملکه الیزابت و بیشتر از او به پرنس فیلیپ پدر ولیعهد
گران امد.
پرنس فیلیپ،دایانا را برای پسر ش که ۲۲ سال اختلاف سنی با مشار الیها
داشت برگزید.پرنس چارلز در زمان پیشنهاد خواستگاری با زن شوهر داری روابط
عاشقانه داشت.عروسی مجلل برگزار شد و محبوبیت دایانا حسادت زنانه ملکه
الیزابت را بر انگیخت.دایانای زیبا در دل غمی بزرگ داشت.بی وفایی شوهر و روابط
عاشقانه اش با زنی شوهر دار.در ۱۹۹۲ او رسما از چارلز طلاق گرفت.در ۱۹۵۵ در
تلویزیون بی بی سی از شوهر سابقش به شدت انتقاد کرد.او گفت من بارها می
خواستم خود کشی کنم.۸۵ درصد مردم انگلیس حق را به او دادند.از اوایل ۱۹۹۷
شایعه روابط دایانا با پسر یک میلیونر مصری به گوش می رسید.بالاخره تصادف
مرگباری به کشته شدن این زوج جدید منجر شد.روحیه دایی جان ناپلئونی من
به من نفیر می زند که دربار شاید مقصر بوده است.نظر شما چیست؟برایم بنویسید.
candle in the wind
Elton John Music by Elton John/Lyrics by Bernie Taupin
Performed at Princess Diana's funeral, Saturday September 6, 1997.
Goodbye England's rose May you ever grow in our hearts You were the grace that placed itself Where lives were torn apart You called out to our country And you whispered to those in pain Now you belong to heaven And the stars spell out your name
And it seems to me you lived your life Like a candle in the wind Never fading with the sunset When the rain set in And your footsteps will always fall here Along England's greenest hills Your candle's burned out long before Your legend ever will
Loveliness we've lost These empty days without your smile This torch we'll always carry For our nation's golden child And even though we try The truth brings us to tears All our words cannot express The joy you brought us through the years
And it seems to me you lived your life Like a candle in the wind Never fading with the sunset When the rain set in And your footsteps will always fall here Along England's greenest hills Your candle's burned our long before Your legend ever will
Goodbye England's rose May you ever grow in our hearts You were the grace that placed itself Where lives were torn apart Goodbye England's rose From a country lost without your soul Who'll miss the wings of your compassion More than you'll ever know
And it seems to me you lived your life Like a candle in the wind Never fading with the sunset When the rain set in And you footsteps will always fall here Along England's greenest hills Your candle's burned out long before Your legend ever will
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385
ساعت 11:12 توسط
مهران معمارزاده
|
On a dark desert highway, cool wind in my hair Warm smell of colitas, rising up through the air Up ahead in the distance, I saw a shimmering light My head grew heavy and my sight grew dim I had to stop for the night There she stood in the doorway; I heard the mission bell And I was thinking to myself, 'This could be Heaven or this could be Hell' Then she lit up a candle and she showed me the way There were voices down the corridor, I thought I heard them say...
Welcome to the Hotel California Such a lovely place Such a lovely face Plenty of room at the Hotel California Any time of year, you can find it here
Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends How they dance in the courtyard, sweet summer sweat. Some dance to remember, some dance to forget
So I called up the Captain, 'Please bring me my wine' He said, 'We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine' And still those voices are calling from far away, Wake you up in the middle of the night Just to hear them say...
Welcome to the Hotel California Such a lovely place Such a lovely face They livin' it up at the Hotel California What a nice surprise, bring your alibis
Mirrors on the ceiling, The pink champagne on ice And she said 'We are all just prisoners here, of our own device' And in the master's chambers, They gathered for the feast The stab it with their steely knives, But they just can't kill the beast
Last thing I remember, I was Running for the door I had to find the passage back To the place I was before 'Relax,' said the night man, We are programmed to receive. You can checkout any time you like, but you can never leave!
در اواخر ۱۹۷۶ هتل کالیفرنیا توسط گروه ایگلز اجرا شد.فروش فوق العاده ای داشت و در مجله معتبر رولینگ استون،در ۵۰۰ البوم بزرگ دنیا در رتبه ۳۷ قرار گرفت.تم موسیقی از نزول جامعه امریکا می گوید.امریکا درگیر ماتریالیسم شده است.از فقدان عشق و روابط سطحی ،طلاق ودر کل شکست رویای امریکایی.
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385
ساعت 0:58 توسط
مهران معمارزاده
|
تجاوز جنسی یا RAPEجزوجرایم جنسی محسوب می گردد که در حوزه دانش روانپزشکی و کیفر شناسی مورد بررسی قرار می گیرد.چندی پیش، از افزایش امار تجاوز جنسی در کشور سوئد در وبلاگ نروژیfjordmanمی خواندم .داستان به قرار زیر است :
Swedish girls Jenny and Linda were on their way to a party on New Year's Eve when they were assaulted, raped and beaten half to death by four Somali immigrants. Sweden's largest newspaper has presented the perpetrators as "two men from Sweden, one from Finland and one from Somalia", a testimony as to how bad the informal censorship is in stories related to immigration in Sweden.
متجاوزان جنسی از کشور افریقایی سومالی بودند که در حقیقت به سوئد مهاجرت کرده بودند که البته رسانه سوئدی در یک سانسور خبری ،یکی از انها را سومالیایی مطرح کرده بود.
این وبلاگ نروژی اعلام می کند که جرم تجاوز جنسی در کشور سوئد در ۲۰ سال ،سه برابر شده است.بعضی از پرونده های تجاوز ،از قربانیانی کمتر از ۱۵ سال خبر می دهد.شهروندان خارجی از کشورهای افریقایی لیبی ،مراکش ،تونس و الجزایر بیشتر مظنونین به ارتکاب این جرایم را تشکیل می دهد.در اسلو نروژ هم در سال ۲۰۰۱ دوتا از سه جرم تجاوز جنسی به مهاجران باز می گشت.در کپنهاک دانمارک نیز این امار از اسلو هم بالاتر بود و سه تا از هر چهار جرم تجاوز جنسی به مهاجران بازمی گشت.سوئد بالاترین رقم مهاجرت به داخل کشور را در میان کشورهای اسکاندیناوی دارد و بنابر ادعای وبلاگ نروژی ،بیشترین تعداد جرم تجاوز جنسی را دارا می باشد.در سوئد ،کمربندهای ویژه ای نیز برای جلوگیری از تجاوز تولید شده است.
A group of Swedish teenage girls has designed a belt that requires two hands to remove and which they hope will deter would-be rapists. "It's like a reverse chastity belt," one of the creators, 19-year-old Nadja Björk, told AFP, meaning that the wearer is in control, instead of being controlled. Björk and one of her partners now plan to start a business to mass produce the belts and are currently in negotiations with potential partners. "But I'm not doing this for the money," she said. "I'm really passionate about stopping rape. I think it's terrible." In an online readers' poll from the newspaper Aftonbladet, 82% of the women expressed fear to go outside after dark. There are reports of rapes happening in broad daylight. 30 guests in a Swedish public bath watched as a 17-year-old girl was raped recently, and nobody did anything. The girl was first approached by 16-year-old boy. He and his friends followed her as she walked away to the grotto, and inside the grotto he got her blocked in the corner, ripped off her bikini and raped her, while his friend held her firm.
به نظر می رسد یک پاندمی تجاوز جنسی در سوئد شکل گرفته است که باعث ترس زنان و به ویژه دختران تینیجر سوئدی شده است.بعضی از این تجاوزها با کشتن قربانی همراه است چنانکه چندی پیش به دختری سوئدی در سالن رقص تجاوز شد و انگاه گلوی او بریده شد.قاتل مردی ۲۱ ساله و مهاجر بود که اشکار گردید ۸ دختر دیگر را اینچنین کشته است......
در اخر به عوامل احتمالی موثر در شکل گیری تجاوز جنسی اشاره می کنم:
مرتکب این جرم از احساسی سکسی برخوردار است که ناکافی به نظر می رسد .خودش قربانی تجاوز بوده است .ادم سوسیوپات است.سرشار از غریزه جنسی است.بچه باز است .سکس سادیستی دارد و یک نیاز احساسی دارد که با غلبه در رفتار جنسی خودش را بروز می دهد.
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385
ساعت 0:37 توسط
مهران معمارزاده
|
این لینک دانلود این ترانه گوش نواز است>>>Dove lamore
Dov'è L'Amore
Dov’è l’amore Dov’è l’amore I cannot tell you of my life Here is my story
I’ll sing a love song Sing it for you alone Though you’re a thousand miles away Love’s feeling so strong
Come to me baby Don’t keep me waiting Another night without you here And I’ll go crazy
There is no other there is no other No other love can take your place Or match the beauty of your face I’ll keep on singing til the day I carry you away
With my love song With my love song
Dov’è l’amore Dov’è l’amore Where are you now my love? I need you here to fold me
Whispered so sweetly Feel my heart beating I need to hold you in my arms I want you near me
Come to me baby Don’t keep me waiting Another night without you here And I’ll go crazy
There is no other there is no other No other love can take your place Or match the beauty of your face I’ll keep on singing til the day I carry you away
With my love song With my love song
Non c’è nessuno (there is no other) Non c’è nessuno Non c’è nessuno Bello come te e ti amo (as beautiful as you and I love you)
Come to me baby Come to me baby Another night without you here And I’ll go crazy
There is no other there is no other No other love can take your place Or match the beauty of your face I’ll keep on singing til the day I carry you away
With my love song with my love song With my love song with my love song
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
ساعت 13:17 توسط
مهران معمارزاده
|
امروز داشتم ،کشورهایی که به وبلاگم امده بودند را می دیدم.این پرچم ،نظرم را جلب کرد.انرا ندیده بودم.موس را روی ان قرار دادم.کشور دومینیکن بود.عجب ابزاری است این وبلاگ .از جمهوری دومینیکن در کنار دریای کاراییب ،همانجا که کوبا ،هایی تی ،جاماییکا،گوادلوپ فرانسه ،مارتینیک فرانسه و....وجود دارد فردی به وبلاگ من کشیده شده است.ناخوداگاه یاد تروخیلو افتادم.
او از دیکتاتورهای ضد کمونیستی بود که توسط تفنگداران دریایی امریکا اموزش دید و از ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۱ در مسند قدرت بود.کودکان دبستانی هر روز از خدا -کشور و تروخیلو یاد می کردند.سیاست او بازکردن درهای دومینیکن به یهودی های اروپا بود.یهودی هایی که در دهه ۱۹۳۰ از ستم نازیها می گریختند.در زمان تروخیلو ،جمهوری دومینیکن شاهد مدرنیزاسیون گسترده ای بود.رشد در زمینهای شکر ،کاهش مرگ ومیر شیرخواران ،افزایش کیفیت زندگی.
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
ساعت 11:53 توسط
مهران معمارزاده
|
چپ نو ملغمه ای از مارکسیسم فلسفی مارکوزه و لوکاچ است که بر اندیشه هگلی امکان انقلاب در کلیت مبتنی بود .از سوی دیگر والنتاریسم به شیوه لنینی ونظریه خودجوشی توده ای به سبک لوکزامبورگ در ان دیده می شود. مارکوزه روح جنبشهای چپ در دهه۶۰ بود.مارکوزه معتقد بود که بازسازی جامعه به صورت عقلانی نیازمند سرکوب خواستهای کاذب و روزمره است،چنین طرحی با اقدام توده ای حاصل نمی شودزیرا توده ها خوددستخوش علایق کاذب هستند.تنها گروه ها و روشنفکرانی که در متن جامعه و علایق ان در نغلطیده اند این علایق راستین را در می یابند.بدینسان رهبری از پرولتاریا به روشنفکران منتقل شد.لوکاچ مارکسیست مجاری بود و کتاب تاریخ و اگاهی طبقاتی او مبدا مارکسیسم غربی است.لوکاچ معتقد بود که بایستی کل فرهنگ واخلاق را از بند اقتصاد و روابط تولیدی رها کرد.وظیفه انقلاب ان است که عملکرد ماتریالیسم تاریخی یعنی تعیین ایدئولوژی و فرهنگ بوسیله اقتصاد را برای همیشه متوقف سازد.لوکزامبورگ در برابر لنین از تز خودجوشی انقلاب در مقابل سازماندهی و از ضرورت اساسی شرکت توده ها در انقلاب سوسیالیستی در مقابل مرکزیت حزب حمایت می کرد.مهمترین جلوه عملی چپ نو در شورش ماه مه ۱۹۶۸ بود.محله روشنفکر نشین کارتیه لاتن سمبل شورش شد.در مرحله دوم،شورش با خشونت دولت دوگل و ورود ارتش در صحنه مواجه شد.
از دیدگاه شورشیان ماه مه، دشمن ،کلیت نظام بودو مبارزه هم باید کلی باشد.تحقق وحدت ذهن و عین تنها نیازمند عمل سیاسی است. از نمایندگان عمده چپ نو میتوان به رژی دبره،چگواراوفانون اشاره کرد .گویا سرانجام گرایش هگلی در مارکسیسم و تاکید بر ضرورت عقلانی کردن واقعیت به عنوان تکلیف انقلابی به والنتاریسم و نفی هرگونه دترمینیسم می انجامد.از دیدگاه چپ نو کل پرولتاریا به اشرافیت کارگری تحول یافته است.علم پوزیتیویستی علم کاذب است وانقلاب راستین انقلابی است که موجب در هم شکستن بتهای کالایی سیاسی و جنسی و روانی شود.برخی ارمانهای انارشیسم کلاسیک نیز بر اندیشه چپ نو موثر بوده است.
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
ساعت 2:47 توسط
مهران معمارزاده
|
درشمال شهر لندن ،فروشگاهی به نام IKEAوجود دارد که اخیرن روسری ویژه ای را برای بانوان مسلمان طراحی کرده است.این روسری ،ابی ناوی است که حاشیه دوزی ان طلایی می باشد و لوگوی فروشگاه بر ان قرار دارد.
در لندن ،گروهی از اعضای حزب محافظه کار در سالهای پیش برای میلاد پیامبر اسلام ،جشنی تدارک دیدند.یکی از محافظه کاران گفت :
Today's celebration is but a small step in what I hope will be an ever-deeper, and ever more friendly association between Conservatives and British Muslims....The sooner I have Muslim Conservative MPs, the sooner I will have a Muslim minister."
دو دانشگاه معتبر بریتانیا با تشکیل دوره هایی برای تربیت امام جماعت برای مسجد های لندن موافقت کردند. ولز و Loughboroughنام ایندو دانشگاه است.
Sean O'Neill reveals in the Times of London that two British universities have each endorsed an Islamist college that train imams for British mosques
در شهر بیرمنگام ،یک فروشگاه بزرگ ،نمازخانه با امکانات وضو برای ماه رمضان فراهم کرد.
In Birmingham, the department stores Selfridges and Asda are making a prayer room available, complete with ablution facilities, and producing break-fast festive suppers for Muslims, both employees and customers, during Ramadan.
پس از ورود شیخ قرضاوی به لندن و در اغوش کشیدن وی توسط کن لیوینگستون ،مطبوعات لندن ،شروع به انتقاد کردند.کن لیوینگستون از شیخ پوزش خواست :
"On behalf of the people of London, I want to apologize to the Sheikh for the outbreak of xenophobia and hysteria in some sections of the tabloid press which demonstrated an underlying ignorance of Islam."
گروه های مسلمان در شهرهایی چون بیرمنگام هستند که اگهی های زنان نیمه برهنه را پاره می کنند.
billboard ads featuring naked flesh are being torn down or painted over by Muslims in predominantly Islamic areas. Indeed, a Birmingham-based group called Muslims Against Advertising (MAAD) has even set up a website advising how to vandalize signs.
یک خبر جالب که البته تعجب بر انگیز هم بود:
Aug. 14, 2006 update: There’s been another flap over the same issue, this time over a 5-year-old girl, Hannah Edwards, whose passport application was rejected because it shows her bare shoulders and the exposed skin may be considered offensive in a Muslim country.
انچه برای شما برگزیدم فقط مشتی از خروار بود.من با مطالعه تمام خبرها ،دریافتم که دین اسلام در شهر لندن بسیار مقتدر است.
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
ساعت 2:5 توسط
مهران معمارزاده
|
وقتی سردرد داری یا تب می کنی ،یک استامینوفن می بلعی و درمان می گردی.غافل از اینکه ،گذشتگان چه سختیها برای درمان یک تب ساده متحمل شدند.ضد تب ها در سه دوره تاریخی قابل بررسی هستند و حکایت تاریخی شیرینی دارند.
۱-پوست درخت بید(willow bark):گذشتگان دریافتند که پوست درخت بید حاوی ماده ای است که ضد درد و حتا ضد تب است.در کتاب خداوند الموت که می گویند شادروان ذبیح الله حکیم الهی دشتی یا منصوری به اسم پل امیر نوشته است ،در می یابی که حشاشین یا پیروان حسن صباح پیشوای اسماعیلیه از پوست درخت بید برای تحمل درد ناشی از مقطوع النسل شدن استفاده می کردند.فداییان اسماعیلیه از میل جنسی محروم می شدند تا ماموریت های سیاسی و تروریستی شان را بهتر انجام دهند.بعدن هوفمان المانی در کمپانی دارویی بایر ،اسپرین را تولید کرد که در واقع تولید شیمیایی همان ماده موثر موجود در پوست درخت بید است.
۲-پوست درخت سین کنا(cinchona bark):در سده ۱۷ میلادی بیماری مالاریا که جز بیماریهای تب دار بود اروپا را در بر گرفته بود.شهرهای رم ،ورسای و لندن از مالاریا رنج می برد.درمان موثری وجود نداشت و درمان های نخ نمای قدیمی ،کارکردی نداشتند.در دهه ۱۶۳۰در جنگلهای کوه های اند به ویژه در پرو،درخت سین کنا با پوستش ،درمانی برای تب ناشی از مالاریا شد.
واتیکان از این درمان ،طرفداری کرد.پروتستان ها به ویژه در انگلستان ،گرد ناشی از ساییده شدن پوست سین کنا را توطئه پاپ (popish plot)می دانستند و با ان مخالفت می کردند.در اواخر سده ۱۷ ،پزشکی انگلیسی به نام رابرت تالبوت ادعا کرد که درمانی سری برای مالاریا دارد.او چارلز دوم را با این دارو از مالاریا نجات داد.سپس به دربار فرانسه رفت و لویی ۱۴این نسخه دارویی را خرید.نسخه در سال ۱۶۸۲ منتشر شد.نسخه تالبوت هم گرد ژزوییت ها یا سین کونا!بود.رل مدل من در پزشکی ،دکتر ارنست در انیمیشن خانواده دکتر ارنست از این درمان استفاده کرد.داروی کینین از ماده موثر پوست این درخت است.
۳-استامینوفن یا پاراستامول:کاهش پوست درخت سین کونا سبب شد تا پزشکان و داروسازان به فکر ضد تب های دیگر باشند.در سده ۱۹ ،در ازمایشگاه ،پاراستامول یاC8H9NO2 را ساختند.
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
ساعت 0:40 توسط
مهران معمارزاده
|
جنگ یکی از زشت ترین پدیده های بشری است. گرچه انسان با نیاکانی شکارچی بوده است و گوییا از این گریزی ندارد.پس از جنگ ،بیماریهای ناشناخته و غریبی ظهور می کند که جامعه پزشکی را با معماهای دیگری رودررو می سازد.سندرم جنگ خلیج فارس یکی از این بیماریهاست.وترنهای امریکایی پس از بازگشت از جنگ خلیج فارس دچار خستگی مزمن،فقدان کنترل عضله ها ،اسهال ،میگرن و سردردهای دیگر ،سرگیجه و فقدان تعادل ،مشکلات حافظه ،درد مفاصل و عضلات ،سو هاضمه و مشکلات پوستی و کوتاهی تنفس بودند.
سرطان مغز ،فیبرومیالژیا ،بیماری عصبی لوگریک نیز به کرات دیده می شد.نرخ بیماریهای ایمنی نیز افزایش یافته بود.در ۲۰۰۵ کمیته پزشکی امریکا ،علتهای احتمالی این سندرم را لیست کردند.
۱-سلاح شیمیایی چون گاز اعصاب و گاز خردل ۲-عوارض جانبی واکسن سیاه زخم ۳-محصولات حاصل از اورانیم ۴-بیماریهای انگلی یا پارازیتی ۵-ترکیبی از همه عوامل بالا
سپس به این لیست ،عوامل دیگری افزوده شدند:
حشره کش ها ،پیریدوستگمین بروماید برای پیشگیری از اثر سمی گازهای اعصاب ،دود حاصل از چاههای نفت اتش گرفته ،بیماریهای استرسی پست تروماتیک ،حساسیتهای شیمیایی ،سلاح های بیولوژیکی،سوخت موشکی واکسیدان بکار رفته در ان.
در طول جنگ ،چاههای نفت زیادی اتش گرفت و دود ان به ششهای سربازان وارد گشت و بیماریهای ریوی چون اسم ،برونشیت و...اشکار گردید.ورسیون های واکسن سیاه زخم دهه ۱۹۹۰ عوارض جانبی فراوانی داشت.
More than 100,000 of the American forces returned home suffering from a variety of illnesses and to a government that is indifferent to their problems. It was a ware fought in a cesspool of toxic agents. While the war may have been short, soldiers’ exposure were extreme and intense – including: low levels of Sarin and other nerve gases released from the bombing of chemical weapons factories and bunkers were weapons were stored; ingestion of PB pills, themselves quite toxic, given to soldiers in an effort to protect them against the affects of nerve gas agents; smoke and soot inhaled from hundreds of oil well fires; excessive use of pesticides to control disease-carrying insects; radioactive dust from depleted uranium munitions; Anthrax and other vaccines given in a compressed time frame; and finally the use of jet fuel as a means of reducing blowing sand around the camps
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385
ساعت 22:37 توسط
مهران معمارزاده
|
رامبرانت هلندی ،نابغه ی نقاشی است.او با نقاشی درس کالبد شکافی در شهر لید نخستین دوره تکامل هنریش را به ثمر رساند.تاریک و روشن کاری پر از اسرار و اشارات مشخصه کارهای اوست.او نیز در دوره باروک می زیسته است.
Descent from the Cross 1634 Oil on canvas 62 x 46 in. (158 x 117 cm) Hermitage, St. Petersburg
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385
ساعت 14:34 توسط
مهران معمارزاده
|
دانش جدید می گوید انسان ،پریماتی باقی می ماند که میراث ژنتیک او تا ۹۸ درصد با میراث ژنتیک میمون یکسان است.(امیدوارم پرزیدنت بوش از این گفته ناراحت نشود ).اتولوژی یا دانش رفتار ها دو نوع تهاجم را تشخیص می دهد :۱-شکار و۲- خشم.زیگموند فروید براستی در پاسخ اینشتین ،همه گفتنی ها را گفت.او با هوشیاری جبلی اش ،ناکارامدی سازمان هایی چون سازمان ملل را پیش بینی کرد.
کوفی عنان و همسر سوئدیش ننه ماریا عنان
امانوئل کانت که ارزوی سازمانی برای صلح جهانی داشت روسفید از اب در نیامد.کوفی عنان ،با خواهر دو قلویش در غنا به دنیا امد .خانواده او از الیت و نخبگان غنا به شمار می رفت.پدر بزرگ های کوفی ،از روسای قبیله ! بودند.عنان در رشته اقتصاد در کشورش تحصیل کرد و مشمول بخشش های بنیاد فورد شد و برای ادامه تحصیل به مینه سوتای امریکا رهسپار گشت.کوفی عنان یکی از کسانی است که به خوبی ،درستی نظریات زیگموند فروید را ثابت می کند.رشوه گیری های پسر او <کوجو> در برنامه نفت در برابر غذا،وجاهت دکتر کوفی عنان را بیش از پیش زیر سوال برد.کوفی در همراهی با لیبرال هایی چون جورج سوروس از مخالفان حمله امریکا به عراق بود .گیریم که این حمله ،غیر قانونی بوده است.ولی این پرسش پیش می اید که شخص کوفی عنان در کاهش قدرت دیکتاتوری در عراق چه کرده است. گوییا اصلن این فرد دغدغه چنین اموری را ندارد.چرا عنان ،از رنجی که مردم عراق در این سالها کشیده اند ،حتا یک جمله خشک و خالی ادا نکرده است.از سوی دیگر ،طرح نفت در برابر غذا باعث شد تا صدام ،طرح های جاه طلبانه اش را بیشتر گسترش دهد و بقای دیکتاتور عراق تضمین گشت.گذشت زمان ،مشروعیت این سازمان بوروکراتیک ،عریض و طویل و بی حاصل را بیش از پیش بی رنگ می سازد.البته مشکل این سازمان نه اشخاصی چون عنان است بلکه چنان که فروید اذعان کرد ،مشکلی روانشناختی است.
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385
ساعت 14:13 توسط
مهران معمارزاده
|
در ۱۹۹۴ ،یک میلیون و اندی از توتسی ها و هوتوهای مدره توسط گروه های میلیشیایی هوتوهای تندرو از بین رفتند و اینچنین یک انسان کشی وقیحانه در رواندا شکل گرفت.این ژنوسید ،ناکارامدی سازمان ملل را اشکار ساخت.امریکا به رهبری بیل کلینتون و فرانسه هم کوتاهی کردند و بعدن کلینتون این بی عملی را بزرگترین اشتباه خود و مشاورانش نامید.ژنوسید وقتی پایان پذیرفت که جبهه میهن پرستانه رواندا به رهبری یک توتسی ،دولت هوتو ها را سرنگون کرد و خود قدرت را به دست گرفت.از ترس انتقام گیری توتسی ها ،متجاوزان هوتو به شرق کنگو گریختند.
علت این حادثه را به اختلافات قومی توتسی و هوتو ها نسبت می دهند.در طول تاریخ ،همیشه توتسی ها ثروتمند تر بودند و قدرت سیاسی را در دست داشتند.در حالیکه هوتوها اکثرن دهقانانی فقیر بودند.قبل از شکل گیری حادثه ،هواپیمایی انباشته از اسلحه و خمپاره های ساخت بلژیک از فرانسه امد و هوتو ها به ان دست یافتند.کمپانی میل -تک از بریتانیا نیز در مجهز کردن هوتوها درگیر بود.در ۱۹۹۴ هواپیمای حامل رییس جمهورهای رواندا و بوروندی سقوط کرد و همین حادثه بهانه ای برای شروع ژنوسید گشت.
ناکارامدی سازمان بی بخار ملل در مدیریت بحران این ژنوسید ،عاملی گشت تا اکنون شاهد بحران دارفور و...در افریقا باشیم.
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385
ساعت 13:59 توسط
مهران معمارزاده
|
امروز بیمه خدمات درمانی کار داشتم.وقتی وارد انجا شدم،دیدم کارمندان بستنی می خورند.در خارج ساختمان ،پارچه ای نصب شده بود که پیروزی حزب الله لبنان را بر جنود شیطانی اسراییل غاصب تبریک گفته بود.بالاخره این جنگ هم پس از یکماه پایان پذیرفت و شورای امنیت سازمان ملل متحد ،با صدور قطعنامه ۱۷۰۱شرایطی را برای ایجاد اتش بس ایجاد کرد.رهبر حزب الله ،اتش بس را پذیرفت و کابینه اسراییل نیز با ۲۴ رای ،قطعنامه را قبول کرد.
این قطعنامه بر اساس پیش نویس فرانسه و امریکا تهیه شده است .طبق این قطعنامه ،نیروهای ارتش لبنان به همراه نیروهای یونیفیل از سازمان ملل در مناطق درگیری اسکان می یابند.نیروهای اسراییل باید موازی با اسکان نیروهای لبنان و یونیفیل ،این مناطق را ترک کنند.
نیروهای حزب الله باید خلع سلاح شوند و لبنان باید اینرا به شتاب انجام دهد و سوریه نیز باید در این امر ،کمک نماید.به طور کلی خلاصه این قطعنامه چنین است:
Full cessation of hostilities
Israel to withdraw all of its forces from Lebanon in parallel with Lebanese and UNIFIL soldiers deploying throughout the South
Fully implementing the relevant provisions of the Taif Accords and resolutions 1559 and 1680 urging Lebanon to speed up the disarming of Hezbollah.
Full control of Lebanon by the government of Lebanon
No paramilitary forces, including (and implying) Hezbollah, will be south of the Litani River
من فکر می کنم ،خوردن بستنی ،کمی زود باشد.ایا حزب الله حاضر می شود خلع سلاح گردد؟ایا سوریه در اینکار مدد می رساند؟ایا اسراییل به بهانه دیگری ،یورش را اغاز نخواهد کرد؟ایا اصلن نیروهای سازمان ملل ،کارنامه قابل قبولی در حل معضلاتی چون این جنگ داشته است؟ایا امیل لحود طرفدار حزب الله چقدر با سینیورا در خلع سلاح این سازمان چریکی توافق دارد؟دهها اگر و امای دگر وجود دارد که اتش بدبینی را در ادمی در به ثمر رسیدن این قطعنامه مستولی می کند.
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385
ساعت 1:13 توسط
مهران معمارزاده
|
اصلن فکر نمی کردم مهران معمارزاده دچار اضطراب گردد.در سال ۱۳۷۷ در رشته پزشکی عمومی فارغ التحصیل شد.خودش را برای سربازی اماده کرد.به کرمانشاه رفت و از همانجا مشکلات اغاز شد.پس از پا مرغی دچار اسپاسم و انقباض شدید پا شد.دو روز در اسایشگاه استراحت کرد.مشکلش البته شاید به نداشتن تمرین ورزشی مربوط می شد ولی اختلالاتی روانی نیز موثر بود.پس از دوره اموزشی به استان یزد رفت تا پیام اور بهداشت گردد در حالیکه خودش بهداشت روانی مناسبی نداشت.صبح ها باید ساعت ۷.۵ از خواب بیدار می شد و در مطبش اماده می نشست .گاهی تا ۹ می خوابید.چندین بار بازرسهای شبکه امدند و بوق نزدند تا مچ دکتر معمارزاده را در خواب بگیرند.یکبار افتضاحی شد،دکتر معمارزاده با چشمانی از فرط پرخوابی قی گرفته ،با بازرسان روبرو شد.
اما دکتر ،ادم شوخی است.بلافاصله سرب دار بودن منطقه را بهانه کرد و پرخوابی را عاملی فیزیولوژیک در انجا شناخت.حتا خروس بهورز را که خوابیده بود نشان داد و گفت :ببینید حتا خروس هم که مظهر سحر خیزی است در اثر استنشاق هوای سرب الوده ،در خواب به سر می برد.یک روز قلبم به شدت زد.تعادلم را از دست دادم.بر گه ماموریت راننده امبولانس را امضا کردم.بیمار دکتر مهران معمارزاده بود.به بیمارستان بافق رفتم ،ازمایشهای لازم را گرفتند.تیروییدم پر کار نبود.فقط غلظت خون داشتم.دکتر متخصص گفت :اضطراب داری.غلظت خونت هم بیشتر با استرست همگونی دارد گرچه سرب هم موثر است.شروع کردم به پروپرانولول خوردن تا ضربان قلبم تنظیم گردد.در منطقه می دانستند من روزنامه و کتاب خیلی می خوانم.دکتر خبرهای سیاسی را برایم غدقن کرد و گفت فقط از زندگی لذت ببر.در زمان اضطراب فهمیدم که انسان شدیدن مقهور نیروهای جبری از جمله نوروترانسمیترهای درون بدنش است.من که همیشه امر جنسی را در حاشیه می دیدم بسیار پر شهوت شده بودم.کارهای خطرناک می کردم و حرفهای سیاسی تندی می زدم.با راننده و بهیار و...مرتب بگو مگو می کردم.بهیار را از سمت مدیر داخلی برداشتم و جای او بهداشتکار محیط را گذاشتم.در حالیکه در حالت غیر اضطراب از این عرضه ها نداشتم....این تجربه البته برایم گران تمام شد.ناکامی ام در امتحان دستیاری بیشتر مدیون اضطرابم بود.در جلسه امتحان دچار ضربان قلب شدیدی می شدم و هیچوقت نتوانستم برای امتحان ،مثل گذشته ها که اخلاق قهرمانی داشتم خود را اماده کنم.در سال ۷۰ با رتبه ۳۲۷ در منطقه یک ،در رشته پزشکی اصفهان برگزیده شدم اما حال دیگر ن...ن ....نمی توانم......
The GABA-A receptor subtype regulates neuronal excitability and rapid changes in fear arousal, such as anxiety, panic, and the acute stress response. Drugs that stimulate GABA-A receptors, such as the benzodiazepines and barbiturates, have anxiolytic and anti-seizure effects via GABA-A-mediated reduction of neuronal excitability, which effectively raises the seizure threshold.3 In support of the anticonvulsant and anxiolytic effects of the GABA-A receptor are findings that GABA-A antagonists produce convulsions in animals5 and the demonstration that there is decreased GABA-A receptor binding in a positron emission tomography (PET) study of patients with panic disorder.6 Low plasma GABA has been reported in some depressed patients and, in fact, may be a useful trait marker for mood disorders.7,8
من از اختلال رسپتورهای گابا -ا در مغزم دچار اضطراب شدم.پرخور شدم،پرشهوت ،اهل دعوا و مرافعه،زودرنج .دوستانم پس از سربازی مرا چاق و با شکم برجسته دیدند.امروز حالتهای اضطرابی چون سالهای قبل ندارم.تسامح و تساهلم بیشتر شده است.گرچه حالتهایی از ان دوران با من مانده است.وقتی به شکم برجسته ام می نگرم ،یاد ان روزهای سخت می افتم.به خود نهیب می زنم با دیگران خوب رفتار کن ،شاید انها هم در رسپتوری اختلال دارند.شاید مشکل هورمونی دارند و...اگر به انسان چنین نگاه کنیم انوقت داغ و درفش از بین خواهد رفت.
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385
ساعت 0:9 توسط
مهران معمارزاده
|
جرج گالووی،البته در چپ های انگلیسی از کن لیوینگستون هم جنجال بر انگیز تر است.او جزو حزب کارگر بود اما اخراج گردید .او عاشق صدام حسین بود وبه شجاعت وی سلام می داد .گالووی گفت:
Told Saddam Hussein, "Sir, I salute your courage, your strength and your indefatigability"
او دو نوبت از مرادش دیدن کرد و در ۲۰۰۳ از اشغال عراق توسط امریکا و انگلستان انتقادهای شدیدی کرد.در اسکاتلند زاده شد و از طریق اشنا شدن با نهضت فلسطین ،از فلسطینیان جانبداری فراوانی کرد.حتا یک دلیل مهم برای دوست داشتن صدام از سوی وی کمک های مالی حاکم عراق به خانواده های فلسطینی بود که در حرکات استشهادی ،عضوی از خانواده خود را از دست داده بودند.
گالووی بدترین روز خود را زمانی می داند که شوروی سقوط کرد.او می گوید:
the day that the Soviet Union fell as the worst day of his life
او از استالین تمجید می کند و صدام را استالینی برای عراق می داند.
"Just as Stalin industrialized the Soviet Union, so on a different scale Saddam plotted Iraq's Great Leap Forward."
گالووی حمله به عراق را غیر قانونی می شمارد و به جهاد علیه امریکا و بریتانیا رای می دهد.که البته همین اظهارات وی به اخراجش از حزب کارگر منجر شد.در ۲۰۰۴ با ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه مخالفت کرد.در ۲۰۰۵ جین فوندا با دعوت از گالووی ،مجالی برای وی افرید تا اعتراضات وسیعی با جنگ امریکا را سازمان دهد و انرا هم غیر قانونی و هم غیر اخلاقی بداند.نام گالووی در سو استفاده مالی و رشوه گیری از صدام هم در خبرها درج شد.
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385
ساعت 23:7 توسط
مهران معمارزاده
|
دوست عزیز امیرحسین ،پس عکس صعود عیسا بر صلیب را هم از روبنس ببین.این عکس هم چون قبلی از کارهای بزرگ روبنس است.وشکوه باروک ایتالیا و واقعگرایی سنتی فلاندر(جنوب هلند و غرب بلژیک و شمال فرانسه امروزین )را نشان می دهد.
The Elevation of the Cross c. 1610-11 Central panel of triptych altarpiece 462 x 341 cm Cathedral, Antwerp
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385
ساعت 22:31 توسط
مهران معمارزاده
|
امروز تولد هشتاد سالگی فیدل است. من نمیگویم فیدل بینقص است یا اسطوره است یا الگو (که از بعضی جهات هست). تصویر من از فیدل اینست: مردی که میدید مردمش فقیرند و هدفش این بود که مردمش زندگی بهتری داشته باشند. اسلحه دست گرفت، انقلاب کرد و دیکتاتور کشورش را سرنگون کرد. بعد سعی کرد کاری کد که مردمش بهتر زندگی کنند. از خیلی جهات هم موفق بود، خیلی جهات. و مهمترین نکته اینکه بعد از ۴۷ سال هنوز هم من باور دارم که هدف فیدل این است که مردم کشورش بهتر زندگی کنند و هر کار میکند با این هدف است.
نوشته بالا از دوستی است که در وبلاگ اینجانب کامنت گذاشته بودند.ایشان از فیدل شیدایان هموطن هستند.بزرگترین اشکال کاسترو به نظر من ،دیکتاتور بودنش است.زمانی که بزرگترین خطر ،کمون پاریس را تهدید می کرد ،مارکس و انگلس با این نظر که به ناگزیر باید یک دیکتاتوری در کمون برقرار شود ،مخالفت کردند.مارکس ازادی شیدا بود.البته رسالت خود را در سرنگونی سرمایه داری و رهایی پرولتاریا می دانست ولی هرگز به دیکتاتوری باور نداشت.قرائت لنینیستی از مارکس بدترین جفا در حق کارل مارکس بود.دیکتاتوری اینچنین به مارکسیسم تزریق شد.
متاسفانه گرایش غالب در کمونیست های دنیا نیز مارکسیسم لنینیسم بود.صدای برنشتاین ،کائوتسکی و....که به دموکراسی در عین پایبندی به مارکسیسم باور داشتند شنیده نمی شد.حتا این افراد به جرم تجدید نظر طلبی رانده می شدند.کمونیست های ایرانی نیز قبله شان مسکو و پکن و تیرانا بود.گروهی نیز دل به کاسترو و چگوارا خوش کردند.قرائت هایی که همه به ازادی بی اعتنا بود و حتا ناقض حقوق بشر بودند.نوام چامسکی از خمر های سرخ دفاع می کرد.واقعن این چه بیماری مهلکی است که نصیب جریان چپ شده است.اگر چپی بخواهد به یک حکومت چپ کمی احترام گذارد، به نظر من ساندینیست ها در نیکاراگوئه بودند.دانیل اورتگا ،طرفداران سوموزا و تروریست های کنترا را ازاد کرد در حالی که کاسترو حمام خون راه انداخت و مخالفینش و باتیستایی ها را اعدام می کرد.نیکاراگوئه ،نمونه بی مانند یک انقلاب اجتماعی بود که طبقه حاکم پیشین، تصفیه و تبعید نشدند وبرای شرکت در روند بازسازی ملی فراخوانده شدند.چهل سال حکومت سوموزا مانع تشکیل جامعه مدنی شد ولی ساندینیست ها در پی یک جامعه مدنی واقعی بودند.در نیکاراگوئه انتخابات بر گزار شد.واژه ای که کاسترو با ان بیگانه است.در ۱۹۹۰ ساندینیست ها در انتخابات شکست خوردند و ویولتا چامورو جای اورتگا نشست.البته ساندینیست ها نیز به ایجاد ژنوساید و نقض حقوق انسانها متهمند ولی نسبت به کاسترو و..نمونه بهتری از اندیشه چپ را نشان دادند.
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385
ساعت 14:6 توسط
مهران معمارزاده
|
کن لیوینگستون از سیاستمداران جنجال بر انگیز بریتانیا است.او را کن سرخ می نامند.گرایشهای چپ شدید او حتا فراتر از حزب کارگر انگلستان محسوب می گردد.او شهردار شهر لندن است و در مدت این مسئولیت ،چالش های بزرگی را افریده است.او عضوی از حزب کارگر است اما به عنوان نامزدی مستقل به سمت شهردار لندن رسید.
در ۲۰۰۶ ژورنالیستی یهودی را با نگهبان بازداشتگاههای مرگ نازی مقایسه کرد.در دهه ۱۹۸۰ از جری ادامز رهبر شین فین دعوت نمود و در ایرلند شمالی او را ملاقات کرد.لیوینگستون گفت :رفتار انگلستان در این ۸۰۰ سال نسبت به ایرلند بدتر از رفتار هیتلر با یهودی ها بوده است.کن ،رییس جمهور امریکا جرج دبلیو بوش را بزرگترین تهدید برای زندگی در سیاره ما نامیده است.او گفت در انتظار ان روزی هستم که خاندان سلطنتی عربستان را بر تیر برق اویزان ببینم.او اریل شارون را جنایتکار جنگی نامید.اما جنجال برانگیز ترین کار او دعوت از یوسف زرقاوی روحانی اسلامی بود ،در حالیکه یوسف در سایت خود مجازات مرگ را برای همجنس بازان صادر کرده بود و از زدن زنان به دست شوهرانشان دفاع کرده بود.
لیوینگستون ،دکتر یوسف الزرقاوی مصری را در سیتی هال در بغل گرفت.محافظه کاران به این کار خرده گرفتند و گفتند :
Leader of the London Assembly Conservatives Bob Neill condemned Mr Livingstone's support for the cleric.
He said: "He is the type of man Mr Livingstone should, like us, be condemning not cosying up to. It's utterly unacceptable."
انچه گفتم شرح کوتاهی از کارها وگفته های چالش بر انگیز اوست.
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
ساعت 23:42 توسط
مهران معمارزاده
|
دلم بسیار پر درد است.گویا ایران عزیزمان توسط مجامع فرهنگیغرب علا رغم شایستگی دیرینه اش بایکوت شده است.در کتاب دیکشنری فرهنگی- زبانی لانگمن شرحی برای کورش و داریوش نمی یابی اما برای اقای رفسنجانی شرحی نوشته شده است.همه از موسیقی عرب نام می برند. در کتابهای اموزش زبان از ایران خبری نیست.الیور استون فیلم اسکندر می سازد که با شواهد تاریخی همگونی ندارد.مجله ای معتبر درامریکا از خلیج عربی یاد می کند.از هنر اسلامی مقاله ها نوشته می شودو.........وقتی ادمی مثل من یادی از شایستگی های زاد بومش ونقشی که ایران زمین در فرهنگ جهانی داشته است-به گفته نویسندگان اکادمیک و منصف غربی -میکند متهم به اولترا راست شوینیست می شود .در صورتی که فقط ما خواستار شرایط برابری برای ارائه شایستگی فرهنگمان هستیم. ما نه ضد عربیم ونه ضد غرب.ونه به داروینیسم اجتماعی وتئوریهای برتری نژادی معتقد.
موسیقی عربی:ابن خلدون تونسی که او را منتسکیوی عرب نام می دهندوبانی جامعه شناسی قبل از کنت می شمارند در کتاب مقدمه ابن خلدون می گوید:شاهان ایران توجه خاصی به اوازه خوانان مبذول می داشتند ودربارگاه ایشان دارای پایگاه بلندی بو دند و در بزمها و مجامع سلاطین حاضرمی شدند..........در همین دوران مغنیان ایرانی و رومی از کشورهای خویش پراکنده بودند و گذارشان به حجاز افتاد و در زمره موالی عرب در امدندوهمه انان با ابزار چنگ و طنبور و ارغنون و نی لبک اوازه خوانی می کردند و تازیان اهنگهای انانرا شنیدند و مطابق نواهای انها شعر سرودند............موصلیان غلامی داشتند که نام او زریاب بود. او فن موسیقی را از انان فرا گرفته ودرانها مهارت یافته بود. از اینرو موصلیان به وی رشک بردند و او را به مغرب گسیل داشتند.زریاب بدرگاه حکم بن هشام بن عبدالرحمان امیر اندلس رسید و او در گرامی داشتن زریاب مبالغه کرد و بدیدار او شتافت.........از اینرو دراندلس هنر موسیقی به سبب زریاب پیشرفت شایانی کرد.لازم بذکر است که ابن خلدون خود خانواده ای اندلسی داشته که در تونس ماوا گزیدند.وزیر معارف عراق ابن خلدون را دشمن عرب نامیده و توصیه به سوزاندن کتب وی و نبش قبر او در قاهره کرده است.او در موارد بسیاری ایرانیان را به عظمت ستوده بود.
فلسفه:ابن خلدون می گوید:باید دانست از ملتهای پیش از اسلام که اخبار انان را در یافته ایم بیش از همه دو قوم بزرگ به فلسفه توجه داشته اند و انها ایرانیان ورومیان بوده اندکه بازار علوم در نزد انان بر طبق اخباری که به ما رسده رواج داشته است زیرا عمران ایشان به حد وفور بوده و دولت و سلطنت پیش از اسلام و هنگام ظهور اسلام به انان اختصاص داشته است.ابن خلدون می گوید:اگر از اغاز خلقت به کشورهایی بنگریم که تازیان انها را با جهان گشایی و زور متصرف شده اند خواهیم دید چگونه عمران و تمدن از ان ممالک رخت بربسته و سرزمینهای اباد و مسکون انها ویران و خالی از جمعیت شده است چنانچه گویی ان ممالک بکلی دیگرگون گردیده است..........همچنین کلیه عمران و تمدن که ایرانیان در عراق عرب بوجود اورده بو دند تازیان از میان برده اند و به ناحیه بایری مبدل شده است وشام نیز تا این روزگار به همین سرنوشت گرفتار است.
لازم به ذکر است که ابن خلدون کتاب خود را با درود و سلام بسیار خدابر پیامبر و یارانش اغاز کرده است بنابراین او فردی متدین به دین اسلام بوده است و خصلتهایی که بر شمرده به جامعه شناسی تازیان مربوط است نه دین اسلام.
چندین سال پیش ،به گوشم خبری رسید :دیکشنری زبان انگلیسی و فرهنگ لانگمن امده بود.یکی از دلبستگی های من ،خرید کتاب های زبان به ویژه زبان انگلیسی است.با ذوق و شوقی وافر این کتاب را خریداری کردم.انتشارات لانگمن از شاخصه های بریتانیاست و از اعتباری در خور برخوردارست.در سده ۱۷-۱۸ میلادی توماس لانگمن انرا بنا نهاد.جایگاه لانگمن در فرهنگ کتاب در خور ستایش است.
به جستجو و کنکاش در این کتاب مشغول شدم.بی نظیر بود.کاری استثنایی و در خور ستایش.انگاه در طلب شرحی برای کوروش کبیر بر امدم.با کمال شگفتی نه GREAT CYRUS بود و نه CYRUS.پکر شدم .از دیکشنری دلزده شدم.
چگونه امکان دارد که در یک دیکشنری فرهنگی نامی از بنیانگذار حقوق بشری در ایام باستان نباشد.در حالیکه در دیکشنری های هم سنخش در امریکا ، شرحی در خور برای واژه کوروش کبیر امده است.
The American Heritage® Dictionary of the English Language: Fourth Edition. 2000.
Cyrus II
DATES:
600?–529? b.c.
VARIANTS:
Known as “Cyrus the Great.”
King of Persia (550–529) and founder of the Persian Empire who conquered Lydia and Babylon. Tolerant in religious matters, he allowed the worship of native gods and permitted the exiled Jews to return to Jerusalem (537).
انچه در بالا امد از دیکشنری معتبر امریکن هریتیج است.
در کتاب لانگمن درباره RAFSANJANIنوشته شده بود:
an Iranian religious teacher and politician who became state president after the death of ayatollah khomeini in 1989 and ruled until 1998.
جا داشت در کتاب معتبری چون لانگمن ،همانطور که برای حجت الاسلام رفسنجانی توضیحی نوشته بود درباره کوروش هم حداقل یک خطی می نوشت.در سده ۱۹ میلادی ،کاپیتان چارلز بایکوت ایرلندی که مامور زمین های لرد ارن بود توسط مردم مورد بی توجهی قرار گرفت.همسایه ها با او صحبت نمی کردند.در کلیسا کسی به او توجه نمی کرد و در کنارش نمی نشست .مغازه ها به او چیزی نمی فروختند.و اینچنین بایکوت بایکوت شد.من فکر می کنم تاریخ ایران بایکوت شده است.در کتاب های اموزشی زبان انگلیسی ،از فرهنگ کشورهای گوناگون امده است ولی جای ایران خالی است......انگار انگلیس ما را بایکوت کرده است.
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
ساعت 22:4 توسط
مهران معمارزاده
|
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم عجل لوليك الفرج و اجعلنا من اعوانه و انصاره .
در ايامي كه اشرافيت شرافت بود وشهرنشيني كمال، در خانواده اي تهيدست در روستايي دورافتاده از توابع گرمسار متولد شدم. از شهريور 1320 و سلطنت مستبدانه پهلوي دوم پانزده سال مي گذشت كه پدرم كام مرا با تربت سيدالشهدا باز كرد. از آنجا كه قرار بود شاه كوركورانه ايران را دروازه تمدن غرب كند، طرح هاي زيادي اجرا شده بود تا ايران به بازار مصرف ديگري براي كالاهاي تشريفاتي غرب تبديل شود بدون آنكه در زمينه علمي پيشرفتي داشته باشد. فرهنگ ايران اسلامي ما اجازه چنين هجمه اي را نمي داد و مانعي بر سر راه آمال شاه و اربابان بيگانه اش بود. از اين رو مي خواستند تا آرام آرام اين فرهنگ اصيل و مستحكم را كم رنگ كنند تا وابستگي اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران به غرب روز به روز بيشتر شود. در پي اجراي همين سياستها و رونق ظاهري شهرها، آن سالها سالهاي هجوم روستائيان به شهرها بود. پس از پياده سازي سياست اصلاحات ارضي وضع روستاها به مراتب بدتر از گذشته گرديد و روستائيان براي پيدا كردن لقمه اي نان فريب زرق و برق و ظاهر اغوا كننده شهرها را خوردند و شهرنشين يا به بيان دقيق تر "حاشيه نشين" شدند. بر خانواده ما نيز در روستا بسيار سخت مي گذشت. با تولد من كه چهارمين فرزند خانواده بودم فشارها بيشتر شد...پدرم شش كلاس سواد داشت. او آهنگري زحمتكش و سرد و گرم چشيده و با ايمان بود و دين را به خوبي مي شناخت. در مسجد حضور پررنگي داشت و قرآن و احكام درس مي داد. اگرچه هيچگاه زرق و برق دنيا در چشم او ارزشمند نبود اما فشارهاي زندگي او را نيز يك سال پس از تولد من وادار كرد به تهران مهاجرت كند. در تهران محله پامنار را براي سكونت برگزيديم. براي دور شدن از فضاي به ظاهر مترقي و در واقع بي هويت آن روز تهران كه با فشار رژيم شاه ايجاد شده بود، پدرم خانواده ما را با مسجد و منبر آشنا كرد. من نيز كمي كه بزرگتر شدم و دوران كودكيم آغاز شد همراه خانواده با مسجد و روحاني آن آشنا شدم. * * * پدرم هميشه روزنامه مي خريد. كلاس اول بودم كه با كمك بزرگترها خبر تصويب كاپيتالاسيون را در روزنامه خواندم. اگرچه آن روز معني آن را نمي فهميدم اما از اعتراضهايي كه در حوزه هاي علميه به رهبري حضرت امام به آن شد و از برخورد شديد و خشني كه شاه با معترضين داشت پي بردم كه شاه مي خواهد برگ ديگري از تحقير مردم كشور در برابر بيگانگان را به كارنامه خود بيافزايد. همان سالها بود كه در پانزدهم خرداد، شاه ياران امام (رحمه ا... عليه) را به خاك و خون كشيد. آنروزها امام تازه از زندان آزاد شده بود. صحبت هاي امام را در آن ايام هيچ گاه فراوش نمي كنم، در صحبت هايش چيزي نهفته بود كه همه را شيفته خود مي كرد. ايمان به خدا در كلام او موج ميزد و مردم را به اسلام حقيقي دعوت مي كرد. پيامش دعوت به توحيد بود و عدالت و رفع ظلم و فتنه از جهان. شجاع بود. با صلابت سخن مي گفت. كلامش ساده و صادقانه بود. رهنمودهاي امام بر دلهاي مردم مي نشست و به عمق جانها رسوخ مي كرد. همين ويژگي ها بودكه او را محبوب قلوب ملت از پير و جوان و البته مغضوب رژيم شاه و اربابان آمريكاييش كرده بود. اما جالب اينجاست كه حتي دشمنان او نيز براي او احترام خاصي قايل بودند. * * * رفته رفته تحمل امام ديگر براي شاه ممكن نشد و از آنجا كه مي دانستند كشتن او قيام خونين غير قابل مهاري در پي خواهد داشت تصميم گرفتند امام را تبعيد كنند تا به زعم خود ميان او و يارانش فاصله بياندازند و انقلابي كه در شرف وقوع بود را مهار كنند. امام شبانه تبعيد شد و اين تبعيد 14 سال ادامه يافت. در دوراني كه امام در تبعيد بود در كلاسها و جلسات ياران و شاگردان امام با افكار او بيشتر آشنا شدم. هر چه بيشتر با افكار و اصول امام آشنا ميشدم علاقه ام به آن مرد الهي بيشتر مي شد و تحمل دوري وي برايم دشوارتر. دشمنان مردم مسلمان ايران اگرچه امام را از مردم دور كرده بودند اما او در عوض در قلبهاي مردم جا گرفته بود و از هميشه به آنها نزديكتر. * * * دوران دبيرستان من همراه با جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي بود. آن سالها فشار فقر بر اقشار محروم مضاعف شد بود. تحميل هزينه هاي سنگين جشنها و عيش و نوشهاي خاندان شاه و اشراف زادگان و مهمانان خارجيشان كمر مردم را مي شكست. تمام ملزومات اين جشنها با هواپيماهاي اختصاصي از اروپا به ايران آورده مي شد و شايد به توان ادعا كرد كه جشنهاي ننگين 2500 ساله شاه خائن پرهزينه ترين جشن تاريخ تمدن بشري بود. بگذريم، در چنين شرايطي ديگر پتك و سندان پدر كفاف مخارج خانواده را نمي داد و من مجبور شدم براي كمك به خانواده و تامين خرج تحصيل در كارگاه يكي از همسايه ها مشغول به كار شوم و كانال كولر پرس بزنم. با وجود آنكه بسيار بازيگوش و پر جنب و جوش بودم اما از درس و مدرسه هم غافل نبودم و دانش آموز ممتاز محسوب مي شدم. از همان دوران بود كه به معلمي علاقه مند شدم و گاه و بيگاه براي دوستاني كه تقاضاي كمك داشتند در خانه يا مسجد كلاسهاي تقويتي برگزار مي كردم. سال آخر دبيرستان با چند كتاب تست و تلاش شبانه روزي مانند همه كنكوري ها و البته بي نصيب از كلاس هاي تقويتي كنكور خود را براي اين آزمون آماده كردم. قرار داشتن در بحبوحه جريان انقلاب و فعاليتهاي مبارزاتي پراكنده عليه رژيم شاه باعث نشده بود كه دچار ضعف تحصيلي شوم و با تلاش مضاعف سعي مي كردم تا در كنار فعاليتهاي اجتماعي و انقلابي آمادگي علمي خود را نيز همواره در حد مطلوب نگه دارم. صبح روز امتحان كنكور مطمئن بودم كه رتبه ام تك رقمي خواهد بود اما تقدير چنان رقم خورد كه در جلسه امتحان دچار خونريزي بيني شوم. با اين حال رتبه 132 رياضي هم رضايت بخش بود و من توانستم در رشته مورد علاقه ام - مهندسي عمران - در دانشگاه علم و صنعت سه سال قبل از پيروزي انقلاب پذيرفته شوم. * * * رژيم شاه مي خواست با تزريق بي بند و باري و ترويج فساد و فحشا در دانشگاه ها ، انگيزه هاي اسلامي و انقلابي را در دانشجويان بخشكاند و از اين طريق مانع پيوستن آنها به جريان انقلاب شود. اگرچه تعداد اندكي از دانشجويان در اين دام افتند اما علي رغم تمام تلاشهاي رژيم شاه دانشگاه به پايگاهي براي مبارزه تبديل گرديد. اما خطري كه هنوز دانشجويان انقلابي را تهديد مي كرد منحرف شدن به سمت اردوگاه كمونيسم بود. اما خوشبختانه جوانان و دانشجويان مذهبي دانشگاه ها از امام آموخته بودند كه تمامي حصرهاي غيرعقلاني و تحميلي را بشكنند و به دنبال حقايق ناب باشند. هوشياري اين گروه باعث شد در زمان كوتاهي جرياني نو و غير التقاطي در دانشگاهها شكل گيرد كه پيروي از مكتب امام و اعتلاي كلمه توحيد تا آخرين نفس تنها شعارشان بود. شكل گيري اين گروه تازه نفس، اندك اندك مرزبندي ها را شفاف تر كرد و وزن واقعي هر كدام از گروهها را نمايان كرد و دست هاي پشت پرده انحراف جريان مبارزات را براي همگان آشكار ساخت. حركتهاي مردمي هر روز بيش از پيش رنگ و بوي مذهبي به خود مي گرفت و ارزش هاي ديني اي مردم همچون شهادت، ملت ايران را آماده مواجهه با شكنجه هاي وحشيانه و گلوله هاي آتشين رژيم سفاك شاه مي كرد. اگر نبود ايمان و توكل مثال زدني مردم قهرمان ايران و توسل آنها به اهل بيت و پيروي تمام و كمالشان از امام ، ريشه هاي انقلاب بارها و بارها در اثر اين شكنجه هاي هولناك و كشتارهاي گسترده مي خشكيد. با شدت گرفتن جريان انقلاب و واضحتر شدن سرانجام اميد بخش آن خون تازه اي در رگهاي مردم جريان يافت. * * * امام آمد. پس از 15 سال دوري و تبعيد. استقبالي كه مردم ايران از رهبرشان كردند براي هميشه در تاريخ ثبت شد. تمام ايران براي استقبال از امام به خيابانها ريخته بودند. چشمهاي ناظران جهاني خيره مانده بود و از تحليل اين همه حماسه و شور عاجز بودند. انقلاب اسلامي مردم ايران پس از سالها استقامت و پايداري قهرمانانه و با تقديم هزاران شهيد در عين ناباوري و حيرت تحليلگران شرق و غرب و دستگاههاي اطلاعاتي ابرقدرتها به پيروزي رسيد. انقلاب ما در نوع خود بينظير بود، مردم با دستاني خالي و صرفا با تكيه بر سلاح ايمان و با رهبري پير مردي 80 ساله نماينده نظامي آمريكا – شاه مزدور – را سرنگون كردند و حاميان ابر قدرت شاه را در منطقه و جهان بي آبرو و ذليل كردند. * * * اگرچه از همان آغاز نهضت امام خميني حكومت مطلوبي كه امام مدنظر داشت براي همگان روشن بود اما حضرت امام با اصرار فراوان فرمان به برپايي همه پرسي براي تعيين نوع حكومت جديد در ايران را داد تا از همان ابتدا نشان دهد كه با خواست مردم و بر مبناي شرع است كه حكومت اسلامي شكل مي گيرد. اگرچه نيازي به چنين همه پرسي اي اساسا وجود نداشت اما امام با درايت خويش حجت را بر همگان تمام كرد و راه بهانه جويي هاي احتمالي را بست. اين اقدام و جواب قاطع ملت ايران به آن باعث سرخوردگي برخي گروههاي وابسته به ابرقدرتها شد و آنان نيز با اشاره قدرتهاي استكباري و در راس آنها آمريكا دست به كشتار مردم بي گناه و ترور رهبران انقلابي زدند تا به زعم اربابان خام خود نهال حكومت جديد را از همان ابتدا بخشكانند. اما مردم حاضر نبودند دستاورد انقلاب عظيم خود را به اين راحتي از دست دهند و باز ايستادند و با تحمل سختي ها از انقلاب خود پاسداري كردند و در نهايت گروهكهاي تروريستي را از كشور خود راندند. هرچند اين گروهكهاي تروريستي هنوز هم در پناه شيطان بزرگ آمريكا ذليلانه ارتزاق مي كنند اما سيلي اي كه از ملت ايران دريافت كردند را هرگز فراموش نخواهند كرد. * * * استكبار جهاني تصميم گرفته بود به هر قيمتي كه شده انقلاب اسلامي ايران را دچار شكست كند زيرا از اين ميترسيد كه انقلاب الگويي براي ساير ملتها در سطح منطقه و جهان شود. از طرف ديگر مي خواست آبروي از دست رفته خود را باز يابد. از همين رو در ميان كشتارهاي روزانه گروهكهاي تروريستي در داخل ايران آتش جنگ عليه ايران توسط رژيم صدام برافروخته شد. تحليل سياستمداران فاسد جهان آنروز بر اين بود كه ايران در اول راه است و حكومت آن هنوز اسقرار كامل نيافته است نيروي نظامي آن هم از هم گسيخته است و از طرف ديگر سلاح و مهمات ندارد اما در طرف مقابل صدام هرچه بخواهد به او مي دهيم و او پيروز جنگ خواهد بود. صدام سرمست از كمكهايي مالي، نظامي و اطلاعاتي كه از آمريكا و ديگر كشورهاي غربي دريافت كرده بود اعلام كرد طي مدت 3 روز تهران را فتح خواهد كرد. جنگي كه به ايران تحميل شد نه 3 روز بلكه بيش از 8 سال به طول انجاميد و در آخر هم حتي يك وجب از خاك ايران نصيب صدام و حاميانش نشد. در اين هشت سال صدام هم با ما مي جنگيد و هم با مردم خود. هم شهرهاي ما را هدف بمباران شيميايي قرار مي داد و هم روستاهاي عراق را. در تمام مدت جنگ در شرايطي كه صدام شهرهاي ما را بمباران مي كرد جمهوري اسلامي براي رعايت مسايل اسلامي و انساني از مقابله به مثل پرهيز كرد و درگيري با عراق را به جبهه هاي نبرد محدود كرد، اگرچه چنين رفتاري هم باز براي ناظران جهاني قابل درك نبود. در ابتداي جنگ 25 سال داشتم. مادر و همسرم و تمامي مادران و همسراني كه جوانان و همسرانشان در جبهه ها از كيان كشور خويش دفاع مي كردند صبورانه به تربيت نسلي مقاوم، شجاع و مومن اهتمام داشتند. جوانان توانمند امروز ثمره همان تلاشها و به جان خريدن سختي ها هستند. دفاع مقدس دانشگاه منحصر به فردي براي آموختن انسانيت بود. تجربه همزمان مرگ و زندگي انسان هاي جنگ را در بهشتي ميان دنيا و آخرت نگه داشته بود كه هرچه مي گفتند و مي شنيدند و انجام مي دادند الهي بود. برادري و صميميت، جديت و سخت كوشي، معنويت و عبادت، شوق و شادماني، ايثار و رشادت، همه و همه به ما ثابت مي كرد كه دنيا و آخرت در بستر دين نه تنها با هم در تضاد نيستند بلكه مكمل يكديگرند. شهادت تنها آرزوي رزمندگان ما بود و هست. سال 67 يعني يكسال قبل از وفات امام (رحمه ا... عليه) قطعنامه اي صادر شد و امام با اكراه آنرا پذيرفت و اعلام كرد كه با اين كار جام زهر نوشيده است. جنگ به پايان رسيد و اين در حالي بود كه در تمام اين مدت سازمانهاي بين المللي سعي مي كردند با تحريف حقايق آشكار متجاوز بودن رژيم صدام را كتمان كنند و در عمل از هيچ كمكي به او دريغ نكردند. براي كساني كه از پيوند اين سازمانها با كشورهاي سلطه گر بي خبر بودند اين چشم پوشي و كتمان حقيقت عجيب مي نمود. * * * ادامه اين مطلب را به بعد موكول مي كنم چرا كه اولين مطلب از اين مجموعه كمي طولاني شد. از اين پس سعي خواهم كرد كوتاه تر و ساده تر بنويسم. به اميد خدا قصد دارم حتي المقدور با توجه به 15 دقيقه وقتي كه در هفته براي اين مجراي جديد ارتباطي اختصاص خواهم داد اين پايگاه را هر هفته يك يا دوبار بروز كنم. پيشاپيش نيز بابت تاخيرهاي احتمالي در ارسال مطالب جديد عذر خواهي مي كنم.
رییس ستاد مشترک ترکیه اعلام داشت که بنیادگرایی اسلامی در ترکیه شدت گرفته است.در زمان جنگ اسراییل -لبنان ،مخالفت های شدیدی از سوی اسلام گرایان علیه امریکا و اسراییل روی داد که به نظر می رسد دولت اسلام گرای ترکیه نیز چندان از این کنش ها ،ناخشنود به نظر نمی رسد.در دهه ۱۹۳۰ دولت مصطفا کمال اتاتورک ،شش اصل به نام کمالیسم ارائه کرد ،جمهوری گرایی ،مردم گرایی ،دولت گرایی ،انقلاب گرایی ،سکولاریسم و ملی گرایی.کمالیست ها کوشیدند تا دادگاه های عرفی را جایگزین دادگاه های دینی کنند.چند همسری غیر قانونی شد.یکشنبه به جای جمعه ،تعطیل رسمی گشت.استفاده از فینه غیر قانونی شد.زنان از به سر کردن روسری در دانشگاه ها منع شدند.نوسازی جامعه به سرعت پیش رفت.ترکیه به دلیل حمایت از ایالات متحده در جنگ خلیج فارس برابر عراق در سال ۱۹۹۰ به غرب نزدیکتر گشت.ترکیه رسمن کشوری سکولار است .ترکیه یکی از نامزدهای عضویت در اتحادیه اروپاست ولی از سال ۱۹۸۷ همچنان در انتظار است.
حزب رفاه ،اسلام گراست و می خواهد ترکیه کشوری اسلامی گردد و از احکام قران پیروی کند.در ۱۹۹۶ نجم الدین اربکان دبیر کل حزب رفاه ،نخست وزیر شد.اما ارتش که پشتیبان ارمان کمال اتاتورک است او را وادار به استعفا کرد وحزب رفاه منحل شد.
رجب طیب اردوغان نخست وزیر فعلی ترکیه از حزب عدالت و توسعه است که عملن ریشه در حزب رفاه دارد.رجب ،گرایش اسلامی دارد .رجب مدتی شهردار استانبول بود .در ۱۹۹۷ او شعری خواند که به محکومیتش در زندان منجر شد.این چامه اینچنین بود :
"Mosques are our barracks, domes our helmets, minarets our bayonets, believers our soldiers."
این شعر به نوعی برانگیزاننده نفرت مذهبی شناخته شد و رجب به ۱۰ ماه زندان محکوم گشت.ارتش اماده است و چون شمشیر دموکلس بر سر دولت ها می چرخد.ایا این اعلام رییس ستاد مشترک ارتش مفهوم خاصی دارد؟
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
ساعت 13:10 توسط
مهران معمارزاده
|
سرزمین عربستان تا اواخر دهه ۱۹۳۰ که نفت در انجا کشف نشده بود مشکلات اقتصادی فراوانی داشت.زیر بیابانهای شرقی عربستان و کف دریای ساحل شرقی بزرگترین ذخایر نفت دنیاست.عربستان اولین تولید کننده نفت جهان واز نظر گاز طبیعی پنجمین ذخایر را دارا می باشد.اب لازم برای کشاورزی بیشتر از سفره های عمیق اب زیر زمینی که اب فسیلی نامیده می شود تامین می شود.طایفه ال سعود از الدیریه در مرکزنجدبرخاستند.محمد بن عبدالوهاب که در واحه ای از نجد امده بود با افراطی ترین قوانین اسلام اشنا شد.او در اوایل قرن ۱۸ به مدینه ،عراق و ایران رفت که از محضر اساتید استفاده کند.او با شیعه مخالف بود ودر مجالس وعظ ،شیعیان را مورد حمله قرار می داد.او به الدیریه سفر کرد محمد بن سعود در انجا حاکم بود.در قرن ۱۸ پیوندی بین عبدالوهاب و السعود رخ داد.پس از مرگ محمد بن سعود ،پسرش عبدالعزیز به انتشار وهابیت در حجازپرداخت.سپاهیان ال سعود به شیعیان حمله می بردند.حجاز زیر سلطه ترکهای عثمانی بود.امپراتوری عثمانی ،محمد علی نماینده عثمانی ها در مصر را برای سرکوب ال سعود به حجاز فرستاد.محمد علی ،سعودیها را شکست داد.بعدن ترکی بن عبدالله رهبری سعودیها را به دست گرفت و نجد را دوباره تصرف کرد.در قرن ۲۰ ،ابن سعود به حالت تبعید در کویت به سر می برد.او با رهبری گروهی از جنگجویان ال سعود بر طایفه رشیدی ها و ترک های عثمانی غلبه کرد و زادگاه خود را پس گرفت.انگلیسی ها می خواستند کنترل شبه جزیره را در دست بگیرند.در سال ۱۹۳۲ ابن سعود پادشاهی عربستان سعودی را پایه نهاد.در سال ۱۹۳۸ شرکت استاندارد اویل کالیفرنیا ذخایر متعدد نفت و گاز در ناحیه بیابانی نزدیک به خلیج فارس وسپس در ربع الخالی عربستان کشف کرد.
ارامکو در الدهران
ابن سعود سالهای پایان عمرش را به مدرن سازی عربستان سعودی گذراند.در سال ۱۹۶۵ ملک فیصل می خواست اولین برنامه تلویزیونی عربستان سعودی پخش شود.یکی از برادر زاده هایش به ایستگاه تلویزیونی حمله کرد و کشته شد.مصر سالهای سال با پادشاهی در عربستان سعودی مخالف بود.در ۱۹۶۷ جنگ اعرا ب و اسراییل رخ داد و مصر و عربستان در مقابل دشمن مشترک در کنار هم ایستادند.اسراییل پیروز شد و کشورهای عرب به رهبری فیصل خواستار خروج نیروهای اسراییلی از سرزمینهای اشغالی طی جنگ شدند.فیصل از سلاح نفت استفاده کرد.او اوپک را وادار کرد که قیمت نفت را افزایش دهند.وکشورهای حامی اسراییل را تحریم نفتی کنند.این تحریم موثر نشد ولی درامد عربستان را افزود.در ۱۹۷۵ ملک فیصل توسط یکی از برادر زادگانش - برادر کسی که در واقعه ایستگاه تلویزیونی کشته شده بود- کشته شد.بعد از او ،خالد از پسران ابن سعود امد.او عهد نامه مصر و اسراییل در ۱۹۷۹ را خیانتی به اعراب می دانست.او روابط دیپلماتیک با مصر را قطع کرد.بعدن ملک فهد روابط را با مصر از سر گرفت.در اوایل دهه ۱۹۹۰ روزنامه الحیات،روابط نامشروع یکی از شاهزادگان را نکوهش کرد.دولت سعودی فروش روزنامه در کشور را ممنوع کردند.سعودیها کاملن بر رسانه های عرب تسلط دارند.عربستان یک پلیس مذهبی به نام المطوع دارند که وظیفه انها تقویت قوانین دینی است.زنان درعربستان اجازه راندن وسایل موتوری را ندارند.به راستی عربستان ممکن است لیبرالیسم را در اغوش بگیرد.؟اصلن طرح این سوال مسخره و مضحک می نماید.
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
ساعت 11:48 توسط
مهران معمارزاده
|
اکبر گنجی ،چهارشنبه شب در جمع اهالی هالیوود سخنرانی کرده بود.در این جمع ،نامدارانی چون وارن بیتی ،شون پن ،جیک جیلنهال،انت بنینگ و...حضور داشتند.گنجی البته بسیار با احتیاط عمل می کند .او به مهمانی کاخ سفید نرفت و هنوز به دیدار واسلاو هاول نشتافته است.این میهمانی به ابتکار شون پن بود.کسی که پدرش در لیست سیاه جوزف مک کارتی بود ،از فیلم بیرون رانده شد و ناچار به تئاتر گروید.در سال ۲۰۰۲ ،اگهی ۵۶۰۰۰ دلاری شون پن در واشینگتن پست از جرج دبلیو بوش می خواست که به خشونتش پایان دهد.پن به اصطلاح هنرمند پیشرو است، موضعی لیبرال ،ضد جنگ و طرفدار صلح دارد.او مشاوران بوش را به خاطر تخریب ازادیهای مدنی به باد انتقاد گرفت.وارن بیتی که بازی شکوهمندش در بانی و کلاید ،چشمان همه را خیره می کند نیز از حزب دمکرات است و مواضع لیبرالیستی شدیدی دارد.او در انتخابات فرمانداری کالیفرنیا روبروی ارنولد جمهوریخواه بود.انت بنینگ همسر وارن بیتی است که برای فیلم زیبایی امریکایی در ۲۰۰۴نامزد شد ولی جایزه ای به او تعلق نگرفت.او مانند سوزان ساراندون ،باربارا استراینسد ،چر و....انچنان فعال سیاسی نیست اما احتمالن به خاطر شوهر لیبرالش ،در این میهمانی شرکت کرده بود.
جیک جیلنهال در فیلم کوهستان بروکبک نقش جک توییست را بازی کرد.این فیلم مضمونی همجنس گرایانه دارد و البته جوایز بی شماری نیز دریافت کرد.سخنرانی اکبر گنجی دو مضمون اصلی داشت.موضع ضد جنگ وی و استمداد از اهالی هالیوود برای جنبش ازادیخواهانه ایران.
Iranian dissident writer Akbar Ganji was speaking to an audience of about 80 people Wednesday night, when a good-looking, older fellow in a white windbreaker started to ask something from the back of the room. The question, delivered thoughtfully and without pause, concerned the fierce, saber-rattling rhetoric of Iranian president Mahmoud Ahmadinejad. Suddenly, Ganji's interpreter went ashen-faced. "My god!" she said aloud. "Is that Warren Beatty?"
Yes, it was. Beatty, along with wife Annette Bening — as well as Sean Penn, Brad Pitt and others — had gathered at the palatial home of legendary producer Mike Medavoy to hear the investigative journalist speak about the current state of the Middle East and, specifically, Iran. Only recently released from an Iranian prison after serving a six-year sentence for "harming national security" and "spreading propaganda," Ganji, 47, is barnstorming the U.S. this summer to gain support for his reformist movement. He declined an invitation to the White House last month, claiming he doesn't represent a specific opposition party or faction. But this week, he seemed right at home in Hollywood.
Until, that is, he began speaking about Israel. Perhaps still smarting from Mel Gibson's drunken anti-semitic rant, Ganji seemed to hit a raw nerve when he appeared to equate Jewish (and Christian) fundamentalists with Islamic extremists. "The U.S. has to stop its one-sided support of Israel," said Ganji, speaking in a large screening room adorned with an original Jasper Johns and other post-modernist art. That comment and others raised the hackles of many in attendance, including multibillionaire media mogul Haim Saban, who asked, "When was the last time you saw a Christian or a Jew put a belt around their stomach, go on a bus, and kill innocent women and children?"
For the most part, however, the crowd listened in earnest to the articulate and occasionally poetic Ganji, who alternated between sounding like a pragmatic realist and a utopian hippie as he spoke of disarming the world's nuclear weapons to enjoy peace, love and understanding. He was almost dismissive of Ahmadinejad, claiming the Iranian president has no real power other than as the mouthpiece of the country's Supreme Leader. "Ahmadinejad says he wants to destroy Israel — can anyone believe that joke?" asked Ganji. "These are empty slogans to appeal to the masses... You shouldn't be that afraid, but we [Iranians] should be afraid." Ganji's main fear, it seems, revolves around Iran's use of black-market nuclear material, which he believes could result in a Chernobyl-type environmental disaster in his homeland.
Penn, who helped organize the event, said he had heard of Ganji constantly when he visited the Middle East and wrote up his trip as a five-part series for the San Francisco Chronicle. "I like anybody who makes me say what I think — he does," said Penn. As the discussion ended later in the evening, the Hollywood crowd mingled around, soaking in all that they had heard. But at least one person in the room had another agenda in mind. "Let's go see Warren Beatty!" said Ganji's interpreter excitedly, as she corralled her charge and led him out to the hallway where they posed with the actor for a photo.
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
ساعت 1:44 توسط
مهران معمارزاده
|
شون پن عکسی از گنجی را در کنار عکس يادگاری خود با نلسون ماندلا گذاشت و اعلام داشت که خود را عضوی از جبنش دموکراسی خواهی ايران می شناسد
اکبر گنجی همراه با آنت بنينگ، هنرپيشه سرشناس آمريکايی (همسر وارن بيتی) که تا کنون سه بار برای بازی در فيلم هايی همچون 'زيبای آمريکايی' نامزد جايزه اسکار شده است
اکبر گنجی و جيک جيلنهال، هنرپيشه آمريکايی که در سال 2006 برای بازی در فيلم کوه بروکبک نامزد دريافت جايزه اسکار بود
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
ساعت 0:53 توسط
مهران معمارزاده
|
در اسرار اسب شاخداراز هرژه ،کیف های پول به طرز اسرار امیزی از جیب افراد ربوده می شد.کیف ربا را پیدا کردند .ادمی متشخص ،پولدار ،خانواده دار ،دانشمند با عینک و ریش پروفسوری بود.او اذعان کرد که به بیماری کلپتومانیا دچار است.کلپتومانیا ،تمایل تکانه ای و غیر قابل مقاومت برای دزدیدن اشیای کوچک و ارزانی چون قلم ،کیف پول و...است.درمان این بیماری البته بیشتر رفتار درمانی ،خانواده درمانی و مصرف داروهایی چون فلوگزتین است.اصولن من ادمی معتقد به جبر هستم.انسان مقهور نیروهای غیر قابل مقاومتی چون تاریخ ،نژاد ،زبان ،خاک ،هورمون و ترانسمیترها ،خانواده و...است.زمانی که سرم در مطالعه متون دینی بود طرفدار اشاعره به رهبری ابوالحسن اشعری بودم.او بر این باور بود که حسن و قبح عقلی نیست بلکه حسن و قبح ذاتی است.هرچه ان خسرو کند ،شیرین بود.جبر داخل اشاعره مرا به خود می کشاند.بعدن نظریه فروید که ما را مقهور ناخوداگاه و دوران کودکیمان می کرد جای نظریه اشاعره را برایم گرفت.
گرچه شرطی شدن پاولف هم مکانیسمی جبرگرایانه در شرح رفتارهای ما با فیزیولوژی ایجاد می کرد.سه مرد با نظریاتشان،سه جبر را برایمان اشکار ساختند.چارلز داروین نشان داد که جبر تکامل ،انسان را از میمونهای دوران سوم زمین شناسی در نواحی گرم نیمکره شرقی ایجاد کرده است.کارل مارکس که جبر طبقه و اقتصاد را اشکار ساخت و نشان داد که کارگران چگونه دچار از خودبیگانگی در جوامع بورژوا شده اند.واما زیگموند فروید که جبر ناخوداگاه و تجارب دوران کودکی را عیان ساخت.
کلپتوکراسی نوعی حکومت است که بر اساس دزدی از منابع طبیعی ،نفت ،الماس و...بناشده است.مثلن موبوتو سه سه سکو در زییر یا کنگو به ثروت هنگفتی از منابع این کشور دست یافت و پولهای بیلیون دلاری خود را راهی بانکهای غربی چون سوییس کرد.این حکومت ها معمولن دیکتاتوری هستند اما رالف نادر ،ایالات متحده امریکا را کلپتوکراسی می شناسد!.کلپتوکراسی هم به نوعی جبر قدرت سیاسی را اشکار می کند و از سویی روان بیمار دیکتاتورها را.صدام در کودکی ،مرغ می دزدید و در ایام حکومت ،زندگی مردم و منابع طبیعی عراق را.به هر طرف می نگرم جبر می بینم.....
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
ساعت 23:42 توسط
مهران معمارزاده
|
اولین بار با نقاشی های فرناندو بوترو در تلویزیون NITVاشنا شدم.
برنامه ای درباره بیژن پاکزاد
بیژن
طراح معروف ایرانی در لباس ،ادکلن و...بود.در نمایشگاه بی نظیر او در بورلی هیلز ،تابلوهای گران قیمت بوترو نقاش و مجسمه ساز شهیر کلمبیایی ،چشم ها را می ربود
.
فرشته
تمام کارهای بوترو را از اینترنت گرفتم و ذخیره کردم.بعدها در سفرم به ارمنستان ،مجسمه ها یی از گربه ،سرباز و...از بوترو را در ایروان دیدم.جایتان خالی ،چند عکس هم در پای گربه گرفتیم.بوترو ،در مدلین کلمبیا به دنیا امد.
عیسی مسیح
جایی که کارتل کوکایینش معروف است.وی از نقاشی های کسانی چون دیگو ریورا ی مکزیکی ،پل گوگن وپابلو پیکاسو تاثیر پذیرفت.در دهه ۱۹۵۰ به اسپانیا رفت و سپس به پاریس رهسپار گشت.در فرانسه ،کار بزرگان را در موزه لوور مطالعه کرد.او به فلورانس ایتالیا هم رفت و از گنجینه هنر ایتالیا بهره برد.
مونالیزا
در ۱۹۶۰ استودیوی هنریش را در نیویورک خرید.در نقاشی های ارائه شده اش در استودیوی نیویورک ،تاثیر مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی امریکا به خوبی دیده می شود.در دهه ۱۹۶۰ سبک مشخصه وی نشان داده شد.
پل سزان نقاش
او تصاویری فربه از پرتره های انسانی ،ویولن ،میوه ها و....می افرید.استودیویش را در ۱۹۷۴ از نیویورک به پاریس منتقل کرد و به مجسمه سازی هم پرداخت.مجسمه های وی نیز فربه بودند.او می گوید نقاش به صورت شهودی فرم می افریند و به خلق شکل خاصی علاقه می یابد و سپس در جهت توجیه عقلانی و منطقی ان بر می اید.
او حتا ماری انتوانت هم کشید اما در ان و تمام کارهایش روح امریکای لاتین دیده می شود.به نظر او ریشه داشتن در کارهایش ،این روح منطقه ای است.
او استادی است که درسبکهای مختلف نقاشی مهارت دارد ولی کارهایی اوانگارد و مدرن سرشار از روح امریکای لاتین افریده است.
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
ساعت 22:47 توسط
مهران معمارزاده
|
شهر بارانی سرشار از تاکسی های سیاه و اتوبوسهای قرمز دیگر لندن نامیده نمی شود.چندی پس از میلاد مسیح، این شهر توسط سلت ها با خاک یکسان شد.زمانی یورش وایکینگ ها ،لندن را با خطر مواجه کرد.در دوران قرون وسطا ،رشد سریعی در این شهر رخ داد و اهمیتی فراوان یافت .
اما در ۱۶۶۶ ،اتش در لندن گسترش یافت و بسیاری از ساختمانها نابود شد.اتش سوزی ،فرصتی به معماران شهر به ویژه کریستوفر رن داد تا به طراحی دوباره شهر بپردازند.در یورش های المان نازی در جنگ جهانی دوم ،لندن به نکروپولیسی بدل شد.امروزه گویا مشکل لندن ،خرابی هایش در اثر یورش ها ی دیگران یا زبانه های اتش نیست .در دهه ۱۹۹۰ مامور های ضد تروریسم فرانسه ،نام لندن را لندنستان گذاشتند.این نام موهن ،به ستاد های مرکزی تبعیدیهای اعراب که در این شهر ،لانه کرده بودند ،اشاره داشت
.
لندن ،کانونی خطرناک شده بود که می تواند،کشورهای دیگر اروپایی را با بیم ،تهدید و خطر مواجه سازد.جاذبه لندن برای ناراضی های عرب ،به خاطر تعهد تاریخی این شهر برای تامین پناه گاهی خوب و حقوق و مزایا برای انها بود.ابو حمزه ،خانه ای ۷۵۰۰۰۰پوندی در اختیار داشت و هر سال ،۵۰۰۰۰ پوند دریافت می کرد.از سوی دیگر ،لندن ،کانونی برای انتشارات عرب ها شده است.روزنامه های القدس العربی و الحیات ،نمونه ای بارز از این جراید است.لندن ،ستاد مرکزی و بین المللی برای گروههای عرب است.پس از یورش های تروریستی گروههای میلیشیای الجزایری در فرانسه در سال ۱۹۹۵ ،دولت فرانسه ،انگلستان را متهم نمود که تلاشی برای چیدن دست تروریست ها نمی کند.این گروهها در لندن به سر می برند.پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر به امریکا ،مشخص شد که اروپا پناهگاهی امن برای بسیاری از این تروریست ها بوده است.
لندن ،ابو حمزه امام مسجد پارک فینزبوری را دستگیر کرد.در ۷ ژولای ۲۰۰۵، من در بیمارستان گلدیس شاهین شهر کشیک می دادم ،نا گهان یکی از دوستان انگلو فوب که اکنون خود در انگلستان به سر می برد به سلفونم زنگ زد و خبر انفجار ۴ بمب در مترو ی لندن و اتوبوسی را با خوشحالی به من رساند.باور کنید در ان لحظه من با خوشحالی کمتر از او به دو نکته فکر می کردم.یکی این که ای کاش هیچکاک زنده بود و فیلمی تکان دهنده از این حادثه می ساخت و دو دیگر ،این حادثه، حق دولت انگلستان بوده است .انگلیس ،سزاوار تر از اینهاست.همگام با خشم مسلمان ها ی دنیا ،گروههای مسلمان در لندن ،در راه پیمایی علیه کاریکاتورهای روزنامه ایلاند پوستن دانمارک درباره پیامبر اسلام ،فریاد می زدند:
Behead those who insult Islam
ملانی فیلیپ از زنهای روزنامه نویس انگلیسی ،کتابی به نام لندنستان نوشته است.ملانی مدعی است که مولتی کالچرالیسم انگلستان به از بین رفتن هویت و ارزشهای سنتی بریتانیا منجر شده است.او از سخن افسر ارشد پلیس در تلویزیون ،شوکه شده است وقتی که می گوید:
the words Islam and terrorism did not go together.
ملانی یاد اور می شود که بریتانیا مانند دیگر کشورهای اروپایی معتقداست که مفهوم ملیت یا Nationچیز بدی است و عامل جنگ محسوب می شود واین امضا ،عرصه را به نهادهای سوپرا ناسیونال واگذار کرده است.ملانی مدعی است که چپ ها و رادیکال های عرب از اختلافات بین خود ،چشم پوشیده اند و برای هدف مشترک که تخریب جامعه غربی هست ،تلاش می کنند.
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
ساعت 22:42 توسط
مهران معمارزاده
|
مارکسیست های ایرانی ،به شدت زیر تاثیر تجربه انقلاب۱۹۱۷ روسیه قرار داشتند.در سال ۱۲۹۹ حزب کمونیست ایران مطابق الگوی حزب بلشویک تاسیس شد.اکثر انها الگوی سوسیال دموکراسی اروپای غربی را دوست نداشتند و الگوی انقلاب اکتبر را پذیرفتند.حزب کمونیست ایران در سراسر دهه ۱۳۰۰ در ناارامی های سیاسی ایران فعال واز جمله در نهضت جنگل در گیلان سهیم بودند.حیدر خان عمو اوغلی و اوتیس سلطانزاده از انها بودند.رضا شاه پهلوی ،حزب کمونیست را سرکوب کرد.در خلال دهه ۱۳۱۰ یک گروه کوچک روشنفکری به رهبری دکتر تقی ارانی که به گروه ۵۳نفر معروف شد ارمان کمونیستی را پی گرفت.ارانی
در زندان در گذشت و این گروه پس از فرو پاشی حکومت رضا شاه در شهریور ۲۰ ،حزب توده را تشکیل دادند.حزب توده عمده نیروی سیاسی مرتبط با مارکسیسم بین سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۲ بود.پس از سقوط مصدق در ۱۳۳۲ این حزب ریشه کن شد.گروه های چریکی در اواخر دهه ۴۰ واوایل ۵۰ رخ نمودند.سیاست حزب توده در ایران موازنه مثبت به نفع شوروی بود.کابینه ساعد مراغه ای با واگذاری حق اکتشاف میدان های نفتی شمال ایران به شوروی مخالف بود.حزب شروع به مخالفت و تظاهرات علیه دولت ساعد نمود.حمایت عریان از منافع شوروی به هزینه ملت ایران ،حزب توده را بدنام کرد.در ملی کردن صنعت نفت توسط مصدق ،رسانه های شوروی از ملی شدن پشتیبانی واز مصدق و جبهه ملی گزارش مثبتی ارائه کردند.مصدق یک ناسیونالیست ضد استعمار بود.حزب توده در حمایت از شوروی از مصدق حمایت کردند.در روز ۲۷ مرداد مصدق از حزب خواست تظاهرات را متوقف کند تا او بتواند اوضاع را زیر کنترل در اورد.بعد از ۱۳۳۲ اعضای حزب قلع و قمع شدند.وارطان سالاخانیان یکی از انها بود که شاملو شاعر ایرانی شعر مرگ وارطان را برای او سرود.اعدام روزبه در سال ۱۳۳۷ به فعالیت سازمان یافته حزب توده پایان داد.در سالهای دهه ۱۳۲۰ رستم علیف دیپلمات شوروی تماس های زیادی با حزب داشت علیف متحد نزدیک باقروف رییس حزب کمونیست اذربایجان شوروی بود.باقروف با بریا رییس گ. پ.ا در دوران استالین نزدیک بود.پیشه وری پس از مشورت با باقروف فرقه دموکرات اذربایجان را تشکیل داد.در زمان نخست وزیری احمد قوام و با حمایت ایالات متحده فرقه دموکرات اذربایجان فرو پاشید.در دهه ۴۰ سازمان انقلابی حزب توده ایران منشعب شد که شامل خانبابا تهرانی ،بیژن حکمت ،کورش لاشایی و..بود اینها طرفدار مائو ،کوبا و البانی بودند و مخالف استالین زدایی خروشچف ،اینها به نسخه برداری از انقلاب چین معتقد بودند که برای مبارزه با شاه باید در میان دهقانان کار کنند.در دهه ۵۰ دو گروه جزنی -ظریفی و احمد زاده -پویان ادغام شدند و چریک های فدایی را ایجاد کردند.صمد بهرنگی که من در کودکی عاشق کتابهایش بودم هسته تبریز را به گروه احمد زاده - پویان متصل ساخت.
ماهی سیاه کوچولو او الهام بخش نسل های جدید شد.بهرنگی در ارس غرق شد و ال احمد به دروغ شایع کرد که ساواک او را کشته است.!!!!فداییان از طریق دستبرد به بانکها بودجه خود را می افزودند.گروه جنگل در بهمن ۱۳۴۹ پاسگاه ژاندار مری سیاهکل را مورد حمله قرار دادند.جزنی فارغ التحصیل فلسفه بود و نقاشی هم می کرد
.او در اوایل ۵۰ پیش بینی کرد که ایت الله خمینی جنبش ضد شاه را رهبری می کند.در ۱۳۵۴ در زندان به قتل رسید.فداییان بر خلاف مجاهدین ،هیچ خارجی ای را ترور نکردند و قتل خارجیان را مجاز نمی دانستند
.سازمان مجاهدین خلق ایران(مارکسیست - لنینیست)در سال ۵۴ از درون سازمان مجاهدین مسلمان تولد یافت.شریف واقفی نیروهای وفادار به اسلام را رهبری می کرد که به ابتکار تقی شهرام مارکسیست کشته شد.مجاهدین مارکسیست هم بیشتر مائوییست بودند.بعد از انتخاب حجت الاسلام خاتمی بعضی از مارکسیست های شناخته شده ایرانی چون فرخ نگهدار ،خانبابا تهرانی و...از اصلاح طلبان حمایت کردند.فرخ نگهدار واسط حزب توده در چریکهای فدایی بود.
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385
ساعت 23:59 توسط
مهران معمارزاده
|
زمانی اینقدر مطلب درباره مافیا خواندم که در رویاهای خویش می پروراندم که یک کار دفتری در مافیا دارم ،حقوق خوبی می گیرم وپدر خوانده یا دراگ لرد از دست من کاملن راضی هستند.دوست نداشتم در جنایتهایشان شریک باشم ومی کوشیدم فقط حساب و کتابشان را انجام دهم.گرچه انهم در نظام ارتیشویی مافیا خطرناک به نظر می رسید.کلمبیا فقط گابریل گارسیا مارکز و فرناندو بوترو ندارد بلکه پابلو اسکوبار از این دو ، مهمتر است.حتا بوترو از مرگ جانگداز اسکوبار روی شیروانی نقاشی زیبایی دارد.
اسکوبار با دزدی ماشین در مدلین کلمبیا اغاز کرد وسپس به کوکایین کشیده شد.در دهه ۷۰ یک دراگ لرد شناخته شده بود.کارتل مدلین زیر دستهای قدرتمند وی می چرخید،کارتلی که خرید کوکایین پرو ،بولیوی و کلمبیا و صدور ان به ایالات متحده امریکا ،مکزیک ،جمهوری دومینیک ،پورتو ریکو و حتا اسیا را انجام می داد.اسکوبار از دادن رشوه به مقامات ،افراد متنفذ ،قاضی ها و...وکشتن افراد رویگردان نبود.در دهه ۹۰ امریکا برای از بین بردن اسکوبار و کارتل مدلین که خطرات امنیتی فوق العاده ای برای ایالات متحده ایجاد کرده بود اقدام کرد.هلیکوپترهای امریکایی او را بر شیروانی به گلوله بستند.واحد پلیس ،کماندوهای ویژه دولت ،مشاورین فنی سیا ،اداره مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده ،ماهواره های جاسوسی و هواپیمای شنا سایی C-130والبته کارتل کالی که رقیب اسکوبار بودند ولی خشونت کمتری داشتند و حتا به مقامات کلمبیا کمک می کردند در این عملیات با شکوه شرکت کردند.
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385
ساعت 23:56 توسط
مهران معمارزاده
|
پیر امیدیار موسس E bayاست .او در پاریس به دنیا امد ولی ایرانی تبار است گرچه که هیچ بار به ایرانی بودنش اشاره نمی کند.من به عنوان یک هموطن برای این ادم احتمالن جهان وطن متاسفم ولی چون افتخار ماست عکس های او را در این وبلاگ قرار دادم.
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385
ساعت 23:50 توسط
مهران معمارزاده
|
. the first sentence of prominent Iranologist Richard Nelson Frye's latest book on Iran reads:
"Iran's glory has always been its culture چو ایران نباشد تن من مباد مهران معمارزاده عاشق فلسفه،تاریخ،کتاب،سینما پزشک--اصفهان ادرس این وبلاگ به هیرونیموس بوش نقاش مورد علاقه ام مربوط است هموطن جرات دانستن داشته باش.
August 20th, 2006 at 11:39 pm
کامیار عکس فوق العاده ای را گذاشتی.ممنون
August 21st, 2006 at 3:22 am
من از اين سالوادور دالي و خل بازي هاش خيلي خوشم مياد! نه كه خودم هم خلم! ساعت هاش هم خيلي بحاله…يه سري هم عكس از موزه ي سالوادور داي ديده بودم كه ون هم جالب بود…ساختمان موزه هم مثل آثار دالي بودش…به هر حال مرسي از اين تصوير جالب
August 21st, 2006 at 3:29 am
fantastic….
August 22nd, 2006 at 12:05 am
هر قدر هم که به تئوری “مرگ مولف” معتقد باشم باز یه کم دشواره برام که حساب آثار دالی رو از طرفداريش از حکومت فاشيستی فرانکو جدا کنم… پ
پ.ن. ساختمان موزه دالی (اگه منظور همونيه که توی بارسلوناست) چيز خاصی از نظر طراحی نداشت به نظر من… پ
August 22nd, 2006 at 1:01 am
فرانکو کشور را از دست چپ ها و نفوذ استالین به اسپانیا نجات داد و پادشاهی را حفظ کرد.
August 22nd, 2006 at 2:59 am
salam..
avalan sharmand eke ye moddat bi marefat boodam..
dovoman ke bazam ke bahs takassosiye..
sevoman ke ajab naghashi i…
felan too kafam ta ba’d!
August 22nd, 2006 at 7:10 am
به پیام: من نمی دونستم سالوادور دالی طرفدار فاشیست ها بوده…چیزی سراغ داری که راجع به این موضوع اطلاعات بده؟ درباره ی ساختمان موزه هم باید بگم که به قول فرانسوی ها: “رنگ و ذوق قابل بحث نیست” به نظر من جالب و فانتزی بود.