تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من نباد

 

 

Main Email Archive Designer
مدتی است از سیاوش عزیز در کشورهای نوردیک ،خبری نداریم.نکند به سانتا کلاوس با سورتمه های گوزنی اش رو اورده است و دوستان سابق را فراموش کرده است.در روایت ها امده که سانتا کلاوس در قطب شمال زندگی می کند.در این نوشته از مردی از دیار اسکاندیناوی می گویم که به حق پدر درام رئالیستی ویا درام مدرن شناخته شده است.

                      

مردی که ارزشهای ویکتوریایی در درام را مورد چالشی جدی قرار داد.مردی که توسط جیمز جویس در کالج دانشگاهی در مقاله ای زیر نام نمایش و زندگی  مورد تحسین قرار گرفت.شورشی خطرناک که به ممنوعیت نطق عمومی جویس توسط مقامات منجر شد.داستان خانه عروسک او توسط مهرجویی خراب شد.مهر جویی نباید سراغ این کارها برود.اما نمایشی رادیویی از کارهای این مرد نروژی بسیار جالب بود.پدر ایبسن در زمان کودکی هنریک کوچولو ،ور شکست شد.این شکست مالی در کارهای بعدی ایبسن ،بازتاب یافت.او از شکست پدرش شرمسار بود و از خانواده اش نفرت یافت.در جوانی ،خانواده را ترک گفت و نزد داروسازی ،شاگردی پیشه کرد.در این زمان ،شعر می گفت .معاشرت با دختر خدمتکاری به تولد کودکی نامشروع منجر شد.هنریک ایبسن در ۱۸ سالگی پدر شد.سنگینی گناهی بزرگ را احساس می کرد.این گناه درونمایه درامهای خشونت امیزش شد.او بعدها با افسردگی به رم رفت.دو شاهکار براند و پرگونت ،اثاری منظوم درباره شکست قهرمانان بود.براند کمال گرایی اخلاقی بود و پرگونت مبشر بی قانونی.براند ارمانش را بر همه تحمیل می کرد و پرگونت ،ارمان خود را تنها برای خودش نگه می دارد.زیان پرگونت از براند قدیس کمتر است.(برخلاف درامهای دوره ویکتوریایی).در اوایل ۴۰ سالگی -به قول اسلام، بلوغ اشد-به المان رفت.در سومین اثر منظومش قیصر و جلیلی ،می گوید ادمی تا به خود ایمان  نداشته باشد نمی تواند به دیگری ایمان بیاورد

.                                          

شخصیتهای اصلی ایبسن ،قربانیان خود فریبی هستند.در ارکان جامعه که نخستین نمایشنامه واقع گرایانه اش بود ،طبقه متوسط و دولت را با اشوبگری فلسفی بی ارج می کند.خانه عروسک و اشباح تند تر از ارکان جامعه بودند.اشباح را من از نمایشنامه های رادیویی شنیدم .خیلی تامل بر انگیز بود.این دو اثر، ازدواج را به عنوان یک رسم مقدس رد می کند.در اشباح ،ترس از فرجامی نابجا به صورت وحشت از سرنوشتی بی چون و چرا -بخوانید سیفلیس -تبلور می یابد.خانه عروسک ،انگ غیر اخلاقی خورد.دشنام ها نثار اشباح گشت.او عرف اخلاقی را به هم ریخت.در دهه هفتم عمرش سکته کرد و از دنیا رفت.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 ساعت 23:26 توسط مهران معمارزاده |


من از افرادی هستم که همیشه رل مدلهایی داشتم که شاید برای دیگران مسخره به نظر اید.باور کنید که امدن من به رشته پزشکی بیشتر مدیون دکتر بزی در کارتون پسر شجاع بود.دکتر ارنست شاید رل مدل وجیه تری برای من به حساب اید.من از انیمیشن و کتابهای کمیک استریپ بویژه ماجراهای تن تن و میلو از جرج رمی بسیار تاثیر پذیرفته ام.شخصیت های دنیای سینما انچنان مرا زیر تاثیرشان نگرفتند.بی شک یکی از انها جیمز دین بود.او بت دهه ۵۰ بود.سه فیلم بزرگش را دیده ام.شرق بهشت ،شورش بی دلیل و غول.جیمز الگوی نسل جدید بود ولی برای من نبود چون در دوران تینیجریم ،این فیلمها را ندیدم.او بعد از مر گش  ستاره شد.جیمز دین ،با مرگ زودرزسش ،جوانیش را جاودانه ساخت.

                                        

او ،وحشیگری ،ازار و خشونت یک نسل بی ریشه را نمایش داد.جیمز دین ،مردن را اموخت .هر وقت هنر پیشگان سینما را می بینم ،به میل اصیل مرگ اگاهی دست می یابم.میلی که کار بیمارستان و مطب ان را ارضا نکرد.باور کنید در بورلسک چاپلین ،مرگ می بینم.حتا هنر پیشگانی که زنده اند مرا به مرگ اگاهی سوق می دهند.دیدن نیکول کیدمن زیبا ،هم در من بهجت می افریند هم وحشت.نمی دانم چرا سینما باعث لذت و وحشتی توامان در من می شود.فرانسوا تروفو ،جیمز دین را تجسم جوانان امروز می داند.دین ،خشونت و هیستری داشت اما فروتنی ،تخیلات و احساسات هم داشت.در فیلم شورش بدون دلیل ،ناتالی وود را هم داریم.زنی روسی الاصل که در اثر واژگون شدن قایقش ،جان سپرد

.                                            

او هم در من احساسی غریب می افریند.همفری بوگارت ،فریاد گمشدگان ،بی قانونان و ناامیدان.بوگارت با بازی تراژیکش ،اروپا را محو خود کرده بود.یگ گانگستر می تواند به یک عاشق ،ان هم به گونه ای تراژیک تبدیل شود.او به فیلم سیاه هم راه یافت.بوگارت ،سیزیف البر کامو بود.

                                    

در فیلم ها هیچگاه پیروز نمی شد ،همه شرایط علیه او بود.شخصیتی رومانتیک که در پایان غروب می کرد.من ایرانی ،باید از او لذت برم.شخصیت او به ما نزدیک است.موتیف غالب خواب من می دانید چیست.در راه ماندگی.گاه در کوهی بلند و مخوف ،پای سفر ندارم.همیشه از راه رفتن ناتوان می شوم.ایرانیان ساده لوح و زود باور که علی رغم هوش و کنجکاوی ذاتیشان ،محکوم به شکستند.همه شرایط علیه ماست.ناشادی ابدی ،سرنوشت محتوم ماست.فیلم کازابلانکا برای من مثل دیدن تراژدی است.بوگارت ،قهرمان در عشق شکست خورده دوباره باخت.در داشتن و نداشتن هم بوگارت و والتر برنان باز تراژدی را برایم زنده کردند.به راستی هنر تاریخ زیبا شناختی رنج است.درفیلم ایزی رایدر ،هم هیپی های بی ازار چگونه کشته شدند.پیتر فوندا ،دنیس هاپر و جک نیکولسون.براستی سینما ،کاتدرال زمان ماست.سینما چون کلیسای جامع ،مرا مازوخیست وار به مرگ اگاه می کند و همزمان لذت می بخشد.شما چطورید؟

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 ساعت 1:3 توسط مهران معمارزاده |


کتاب مقدس  درباره افرینش نخستین انسان بوسیله افریدگار ،از دمیدن قسمتی از روح خود

در او می گوید که شبیه صنعت کوزه گری در بابل ان روزگار است. اشعار لوکرتیوس ،انسانهای

 اولیه را حاصل زمین می داند.او در برابر افکار ایدئالیستی ،تکوین انسان از بطن زمین را مطرح

 می کند.لوکرتیوس اندیشه ای دهری یا ماتریالیستی داشت.او معتقد بود که هیچ چیز از هیچ

بوجود نمی اید.اشعار لوکرتیوس ،نخستین تلاش در راه ظهور انسان در روی زمین به عنوان

یک پدیده طبیعی بود.ارسطو ،انسان را به طور دقیق مورد مطالعه قرار داد و انسان را در

قلمرو حیوانات قرار داد.جالینوس ،شباهت های زیادی را در ساختمان بدن انسانها و میمونها

کشف کرد.لوچیلو وانینی ،بخاطر عقیده علمی خود درباره انسان و طبیعت در دوران تفتیش

عقاید ،به مرگ محکوم و در اتش سوزانده شد.شامپانزه در اوائل قرن ۱۷ ،به خطه اروپا اورده

شد.ادوارد تایسن ،در قرن ۱۷ ،پیگمه ها -نژادی در افریقای مرکزی که قدشان بسیار کوتاه

است-را با میمونها از نظر کالبد شناسی مقایسه کرد و شرح کاملی از میمونهای ادم نما

منتشر کرد.در قرن ۱۸ دانشمند سوئدی ،کارل لینه ،انسان را در رده بندی حیوانات داخل

کرد.او را در جنس ادم و در نوع هوموساپینس در کنار میمونهای ادم نما قرار داد.اما لینه

،نظریات معتقدین به افرینش را داشت.ژرژ بوفن در قرن ۱۸ طرفدار ترانسفورمیسم یا تغییر

شکل موجودات بود.او به انسان و میمونهای ادم نما توجه وافری کرد.اما او انسان را به خاطر

 کیفیات عقلانی که برایش منشا الهی قائل بود،از عالم حیوانات جدا کرد.چرنیشفسکی انقلابی

 قرن ۱۹ ،از یگانگی جسم و روح می

گوید.نظریه او بعدها توسط پاولف  تایید شد.چرنیشفسکی ،انسان را دارای طبیعت

واحد می دانست .به زعم وی فعالیت انسان را باید به طور کلی فعالیت تمام سازمان بدنش

محسوب کرد.لامارک در فلسفه جانور شناسی در باره تکامل حیوانات و گیاهان می گوید.او با

متافیزیک رایج عصر خود مخالفت کرد.او گفت انسان در طول زمان از بعضی میمونهای ادم نما

 بوجود امده است.میمونهای ادم نمای قدیمی با تنک شدن جنگلها ،زندگی درختی را ترک

گفتند و به زندگی زمینی روی دو پا عادت کردند.زندگی اجتماعی منجر به رشد وتکامل زبان

شد.چارلز داروین از اصل انتخاب طبیعی گفت.طبیعت با این اصل باعث تحول انواع حیوانات و

گیاهان می شود.انگلس ،مانند داروین برای انتخاب طبیعی ارزش قائل بود اما به موتاسیون

بیشتر اعتقاد داشت.فرضیه داروین ،ضزبه مرگباری بر پیکر حکمت غایی وارد کرد.داروین از

نظریه تنازع برای بقا که توسط مالتوس کشیش و اقتصاد دان انگلیسی مطرح شده بود در

مبارزه بین انواع استفاده کرد.ارنست هکل -با هگل اشتباه نشود-در اشاعه داروینیسم در

المان نقش مهمی داشت.هکل ،تنازع بقای طبیعت را شامل اجتماع انسان هم کرد و رشد

داروینیسم اجتماعی را تسهیل کرد

                                             

                                                ارنست هکل واضع مونیسم

.طبق این نظر ،نسل برتر بر نسل پست تر ارجح است.داروین

گفت :میمونهای نیمکره شرقی

                                              

،منشا انسان است.اجداد بلافصل انسان ،میمونهای ادم نمای فسیل شده هستند که در

دوران سوم در نواحی گرم نیمکره شرقی زندگی می کردند.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت 23:42 توسط مهران معمارزاده |


هانری بر گسون بر خلاف هایدگر ،به زبان مردم ،فلسفه می نوشت.او فیلسوفی بود که مثل

شاعران می نوشت

.                                                 

کتاب هایی در باره اسرار ابدیت نوشت که از داستان های جنایی بیشتر

فروش کرد.او ابتدا به اصالت ماده باور داشت اما کم کم از ان روی گردانید.در ریاضیات

،استعدادی شگرف داشت.در دانش سرا ،دانشجویان او را بی خدا می دانستند.او به تدریج

تلقی علمی جهان را در معنای زمان و فضا ،نارسا دانست.او زمان را امتداد دقایق و ساعات یا

گذشت روزها از گذشته  به حال نمی دید.زمان حال مستمر است .زمان امتداد متحرک نیست

بل صیروریت ان است.زمان ابتدا و انتها  و حد و نهایت ندارد.استمراری بیرونی نیست بلکه

صیروریتی درونی است.ادمی در زمان زندگی نمی کند،زمان در ادمی وجود دارد.این اندیشه را

با عقل نمی توان تجزیه و تحلیل کرد،شهود باطنی نیاز است.برگسون ،فلسفه واقعی را تحلیل

 جزیی حیات نمی دانست .او ان را تفکر کردن در باب ان به صورت یک کل می شناخت.جهان

تجلی نیرو ست.

اتم به الکترون و الکترون به نیروی غیر مادی -نیروی حیاتی - تحلیل می

گردد.در نتیجه این نیروی حیاتی ما یک نوع شعور ذاتی به رشد مداوم خود داریم.او مغز و ذهن

 را از هم متمایز می کرد.شعور ادمی با مغزش مربوط است ولی بدون مغز هم وجود دارد.نیرو

 ابدی است اما جسم فانیست.او می گفت :بکوشید تا قسمتی از فلسفه مرا با فکرتان و بقیه

را با قلبتان دریابید.برگسون در ۱۹۲۷جایزه نوبل در ادبیات گرفت.زمانی که نازیها فرانسه را

اشغال کردند،یهودی ها را از دانشگاهها بیرون کردند.برگسون مشمول عفو شد ولی نپذیرفت

او ترجیح می دادچون دیگران سختی را تحمل کند چون به بقای نیروی خلاق ایمان داشت

.من

از برگسون ،اموزه هایی را دوست دارم .او ادراک را امری گزینشی می دانست.ادراک چیزی

خلق نمی کند بلکه از کل تصاویر ،انهایی که خارج از دسترس من هستندرا حذف می کند تازه

از هر یک از تصاویری که حفظشان می کنم تصاویر نامرتبط با تصویری را که من بدن خویش

می نامم حذف می کند.بنابر این ذهن ادراک گر صرفا تماشاچی منفعل و صرف جشنواره ای از

 تصاویر نیست.ادراک گزینشگر است.ثبت تصاویر، عملی سازمان یافته است و تصاویر ویژه زیر

 تاثیر در گیری عملی سوژه در جهان تمیز داده می شوند.مثلا وقتی تشنه می شوم به فنجان

 روی میز توجه می کنم .فنجان خود را جدا از اشیای پیرامونش به من می نماید.چون من

فعالانه به سوی ان جلب می شوم.من در جواب ان دوست جهان وطنی که چند مطلب در مدح

 کاسترو برایم نوشت می گویم ،جهان وطنی که کمونیست ها شعارشان است امکان ناپذیر

است.چون ادراک ماگزینشی است.من که در خیابان کورش اصفهان زندگی می کنم هیچ

احساس همدلی با دو محله انور تر نمی توانم داشته باشم چه برسد به سیاهان بی خانمان

در امریکا.کنش اعازین ما معطوف به اشیای دور و ورمان است.تازه اشیای پیرامونی شی

مورد نظرمان هم حذف می شود.ما اگر هنر کنیم  کشور خودمان را در میدان وضعی دیدمان

قرار دهیم.سنگ بزرگ علامت نزدن است.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت 3:33 توسط مهران معمارزاده |


انیس شبهای فلسفه خوانیم ،مارتین هایدگر بود.خواندن ارای او مثل ورزش فکری

است

.                 

فیلسوفی ژرف اندیش ولی مغلق گو.او زبان المانی را دیوانه کرده است.در مقاله شی

،او مثالی را شرح می دهد .تنگ سفالی.او می گوید تنگ برای دریافت باران از جنس خاک رس

 ساخته شده است.تنگ ،خاک و اسمان را به یکدیگر پیوند می زند.این تنگ ،محملی برای

برقراری رابطه میان موجودات فانی واسمانی است.تنگ ،به جهان امکان می دهد در وحدت

خویش به عنوان جهان مورد توجه قرار گیرد.و جهان بودن ان میسر گردد.در اینجا ،اسم در

مقام فعل ظاهر می شود.شی می شیئد.شی جهان را می شیئاند.ما از جایگاه شی(تنگ)به

گستره جهانی کشیده می شویم که شی در ان استقرار ومعنا می یابد.این بازی اینه ای میان

شی و جهان است.هایدگر با نگریستن به تنگ ،می گوید :تنگ ابستن یک هیچ است.او به خلا

محوری تنگ اشاره می کند و ان را باعث قابل استفاده و مفید بودن ان می داند.ما اب را در خلا

 تنگ می ریزیم.بنابر این حضور یک شی همواره متناظر با غایب بودن و غایب شدن شی دیگر

است.هر لحظه اشکارگی به ناچار با لحظه پوشیدگی و استتار همراه است.گشودگی دازاین

(انسان )به روی هستی همزمان متضمن نوعی فقدان است.کل بروز و ظهور حقیقت ،همواره

 در مقابل پس زمینه ای از نا حقیقت صورت می گیرد.دازاین بر پایه توانایی فعالش در نیست

انگاشتن  هستی می تواند با هستندگان روبرو شود.اینجاست که مرگ در فلسفه

اگزیستانسیالیسم نقش محوری می یابد.سارتر هم انسان را موجودی می داند که نیستی از دل

او به جهان می اید.گادامر ،مرگ اگاهی و زبان را دو خصیصه اصلی انسان دانسته

است.

هایدگر در بحث خود از کفش های زن دهقان که در نقاشی ون گوگ تصویر شده

است،این کفش های فقیرانه را تجسد کلیت جهانی که به ان تعلق دارد می داند.چرم فرسوده

 این کفش ها گواه گذر فصل ها با کار جانفرساست.تکه کلوخ های پوشاننده کفش ،یاد اور

مزارعی است که کفش ها بر ان گذر کرده اند.هستی این کفشها از کلیت جهان و زندگی ای

که در این جهان گذشته ،منفک نیست.رابطه کفش ها و جهان ،بازی اینه ای دو سویه

است.عصاره جهان در شی چکیده شده است و حفظ می شود و شی بواسطه جهانی که در

ان قرار گرفته است ،شی خاص است.در موجودیت غیر اصیل دازاین ،اشیا به عنوان اشیای

محض تجلی می کنند.اما هایدگر با مثال تنگ سفالی و کفشهای نقاشی ون گوگ ،فرم

اصیلتری از موجودیت را کشف کرد.شی فقط در جهانیت جهان و با ان پدید می اید و جهان و

رازش در شی حضور دارند(بازی اینه ای دو سویه).ما در کار روزمره مان (EVERYDAYNESS)

مثلا در نوشتن مقاله،با قلم و کاغذ و جا سیگاری روی میزم-البته من سیگاری نیستم-دم

دستی بر خورد می کنم .این ابژه ها بی درنگ خود را در اختیارم می نهند.وقتی در کاربرد

معمولشان اختلال ایجاد شود ،خود را به مثابه ابژه هایی گسسته و منفصل به اگاهی من

تحمیل می کنند.مثلا اگر ته مانده قهوه بر میز ریزد و ورق کاغذ به میز بچسبد این موجودات

نمود می کنند.قهوه تا قبل از این اتفاق بر لوح اگاهی من ابژه مستقلی نبود ولی حال به

اگاهی من تحمیل شد.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت 2:17 توسط مهران معمارزاده |


در ۱۸۹۵ جمعی از مردم پاریس در گراند کافه جمع شدند تا نمایش دستگاه سینمایی لومیر را ببینند.منظر ها روی پرده نمایش داده شد که نمایش خروج از کارخانه های لومیر بود.از نظر لویی لومیر ،دستگاه سینماتو گراف اساسا  یک دستگاه علمی بود.اختراعی بود که اینده نداشت.

                   

                                                      برادران لومیر

اینده سینما را ژرژ ملیس اختراع کرد.او جزو دعوت شدگان گراند کافه بود .او در چشم بندی دست داشت .وی در سینما تغییری ماهوی داد.او در ۱۹۰۲ سفر به ماه را مضمون فیلمش کرد.او استاد شگفت انگیزی و نمایش های سینمایی رویایی بود.

                      

                                               ژرژ ملیس در طرف چپ

بعدها گاهی صحنه هایی از نمایش های مشهور با بازیگری هنرپیشه های معروف برای گروه خاصی از طبقات بالا فیلمبرداری می شد واین گونه اثار را فیلم هنری یا film d,artمی نامیدند.سینما وقتی سینما شد که پلان درشت اختراع شد.نما یا پلان ،فاصله موجود میان دوربین و موضوع است .اندازه پلان ها فقط ارزش توصیفی ندارد ،بلکه از ارزش بیانی هم برخوردار است و شدت تاثیر و زمان را تغییر می دهد.

                                

پلان درشت ،اشکار کننده چهره و روح مرئی اشیا است.نخستین پلان درشت در امریکا و در فیلم پس از سالها اثر گریفیث شکل گرفت.اما با فیلم تولد یک ملت با تم حماسی اش هنر سینمایی تولد یافت.این فیلم در ۱۹۱۵ و توسط گریفیث ساخته شد.

                                          

                                                           گریفیث

مونتاژ یا تدوین هم در تبیین ذات سینما موثر است.به هم چسباندن ساده صحنه ها جای خود را به مونتاژ یا تدوین داد.نخستین مونتاژ سینمایی بر پایه تناوب موزون موتیف ها ،کار پورتر امریکایی بود.او چندین پلان با اندازه ،زاویه و طول مدت متفاوت را گرفت و داستانی را با وسایل سینمایی نقل می کرد.در دهه ۳۰ سینمای ناطق و رئالیسمی ،سینمای کلاسیکی شد که سرمشق سینمای جهانی شد.امریکا کشوری بدون تاریخ و حافظه بود بنابراین سینمای ان در جستجوی نقل داستان هایی بود که معنای انها در خود انهاست و برای فهمیدن انها ،شناخت قبلی لازم نباشد.

                                      

                                                           پورتر

در این سینما ،وحدت کامل ماجرای قصه با پدیداری بصری ،داستانها را به شیوه ای مستقیم ،نقل می کرد.مونتاژ در تعقیب قالب شکل دهنده سینمای امریکا ،نقش محوری داشت.گریفیث به دیکنز مدیون بود.او در تولد یک ملت ،روایت جنوبی ها را در جنگ انفصال نشان داد.دوربین فیلمبرداری از اروپا به امریکا رفت ولی هنر سینما از امریکا به اروپا امد.در امریکا ،دنیای حرکت وعمل در بورلسک های سراسر خنده ای دیده شد که همه چیز را دست می انداخت.مک سنت ،کاشف بازیگران بزرگ بورلسک بود .

                                   

                                                     مک سنت

بزرگترین نابغه ها در بین قهرمانان این گونه کمدی ،چارلی چاپلین و باستر کیتن بودند.

                        

                                                          باستر کیتون

چارلی از بلند پروازیهای بشر دوستانه برخوردار بود ولی باستر بر ضد اشیا می جنگید.چارلی احساساتی بود ولی باستر بی احساس .بورلسک ،هنر حرکت جسمانی ناب بود.با به وجود امدن سینمای ناطق ،بورلسک از بین رفت.فیلم های بورلسک در فرانسه هم وجود داشت.ماکس لندر پیشرو، ان بود.

                                      

وسترن با ساخته شدن دستبرد بزرگ قطار در ۱۹۰۴ در هالیوود پا گرفت.وسترن نمونه اعلای دنیای حرکت و عمل بود.اسطوره امریکایی با وسترن شکل گرفت .

                                          ادامه دارد.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 23:36 توسط مهران معمارزاده |


مراجعه کنید

واژه لا ادریگری یا اگنوستیزیسم در ۱۸۶۹ توسط بیولوژیست انگلیسی ،تامس هنری هاکسلی ابداع شد.این واژه بر دیدگاه دینی و فلسفی کسانی اطلاق می شود که مدعی بودند ارا متافیزیکی ،نه قابل اثبات اند نه قابل ابطال.هاکسلی می نویسد :من جاودانگی انسان را نه تایید می کنم ،نه انکار.من دلیلی پیشین (a   priori)برای نقد این عقیده در اختیار ندارم.لا ادریگری نوعی شکاکیت یا skepticismاست که بر متافیزیک و بویژه بر الهیات اطلاق می گردد.کانت واجد چنین موضعی بود.او معتقد بود که ما نمی توانیم نسبت به خداوند یا جاودانگی ،علم داشته باشیم.بل باید به این امور ایمان بیاوریم.الحاد یا اتئیسم ،اعتقاد نداشتن به خدا است.در اپولوژی یا رساله دفاعیه ،سقراط به الحاد متهم می شود.او به خدایان رسمی اتن اعتقاد نداشت.اگنوستیزیسم به کارهای هیوم و کانت بر می گردد که من در اینجا خلاصه ای از مواضع این دو را بیان می کنم.دیوید هیوم ،فلسفه خودش را مشابه تحقیقات فیزیکی ایزاک نیوتن می دانست.او در عالم فکر تاثیر ژرفی بر کانت ،ویلیام جیمز ،برتراند راسل و البرت اینشتین گذاشت.

اسقف بارکلی ،اعلام کرده بود هیچ شی خارج از ذهنی که ان را تصور می کند وجود ندارد.هیوم فلسفه بارکلی را جلو برد.او گفت هر انچه ما درمی یابیم تنها تصور ذهن ماست ،بنابر این خود ذهن هم تصوری بیش نیست.ذهن وجود واقعی ندارد .او گفت خدا نیز تصوری در ذهن انسان است پس خدا نیز وجود واقعی ندارد.در اینجا هیوم عملا وارد حوزه اتئیسم می شود ولی در کل نظریات وی دستمایه ای برای اگنوستیزیسم  ما فراهم می کند.حتا هیوم روزی  در خانه دوست متدینی به شام میهمان بود.ناگهان در سر سفره گفت در حضور دشمن قادر به خوردن غذا  نیست.واز غذا دست کشید.دوست میزبان گفت :دشمن کیست؟و هیوم با انگشت ،کتاب مقدسی را که روی میز قرار داشت نشان داد.او می گفت ما در پیش خود حقایقی فرض می کنیم که دلیل فلسفی بر وجود ان نداریم.این نیهلیست بی خدا گویا در دل ،لا ادریگرا هم بود.او تصدیق می کرد که بعضی از احتمالات ،به یقین نزدیک تر است.تصور دنیایی منظم زیر اداره هنرمندی مدبر ،گاهی باعث چالش ذهنی او می شد.زمانی گفت از خود می پرسم علت این تصور چیست؟نمی دانم و نمی خواهم که بدانم .انچه می دانم این است که خدایی وجود دارد.این گفته او را به ساحت اگنوستیزیسم می کشاند.کانت در جوانی اثار لاک و هیوم را خواند.هیوم مثل لاک ،ذهن را صفحه نانوشته نمی دانست که در اثر تجربه پر گردد.بل ذهن را نام مبهم و گنگی می دانست  که بر یک سلسله مشاهدات و تفکرات نهاده شده است.کانت از خواب جزمی بیدار شد ولی با پرخاش به لاک و هیوم شروع کرد.کانت می گفت دنیای نمود به وسیله حواس ،ادراک می شود.ولی ذهن ،از مجموع بی نظمی ها ،نظم به وجود می اورد.این نظم ایده ای در باب ماهیت واقعی شی بالذات که در پشت پرده تصورات ناقص ما نهان است ،به دست می اورد.او به گفته شوپنهاور دنیای نمود و دنیای بود را از هم جدا کرد.ولی از سویی کانت

                                                              گور کانت در روسیه

 معتقد بود که عقل برای سوالاتی متافیزیکی ،پاسخی ندارد.کانت ،تجربه گرایی و عقل گرایی را ترکیب نمود.فاعل شناساگر در مقابل تجربه عکس العمل نشان می دهد ولی از سویی دیگر معلوماتی پیشینی هم دارد،بنابراین تلاش می کند بر تجربه هم مقدم باشد.از اتئیست های معروف می توان به زیگموند فروید اشاره کرد.فکر می کنم هیوم هم بیشتر بشود اتئیست نامید.

                                                                     گور هیوم در اسکاتلند

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 11:30 توسط مهران معمارزاده |


در چایخانه ای در خیابان کورش اصفهان با دوست عزیز کیوان نشسته بودیم و او از ره اورد سفرش به تهران برایم می گفت .در نمایشگاه هنرمعاصر  تهران ،کارهای دیمن هرست را دیده بود .او از نگاه ویژه هرست گفت.و بعد در فصلنامه وزین سلامت برتر هم مقاله ای درباره او نوشت.حکایت دو سال پیش بود.دیمن هرست http://www.artchive.com/artchive/H/hirst.html

انگلیسی که کارهای نقاشی ،مجسمه سازی و هنر چیدمان وی تامل بر انگیز و جذاب است.درون مایه اثار وی ،تلاقی مرگ ،زندگی و بیماری است.تجربه مرگ که به قول گادامر در فرهنگ مدرن به حاشیه  رانده شده و از چشمها نهان گشته است ،به واسطه تخیل طبیعت مدار هرست دوباره در کانون زندگی ظاهر شد.در گروهی از چیدمانهای او ،اجساد حیوانات در مکعب های شیشه ای و درون مایع نگه دارنده است.اندیشه از یاد رفته مرگ و نیستی برایمان ظاهر می گردد.گادامر ،مرگ اگاهی و زبان را دو ویژگی بنیادی ادمی می داند.حتا مرگ اگاهی در قیاس با زبان اصیل تر و دیرینه تر است.اما فرهنگ مدرن ،مرگ اگاهی را سرکوب کرده است.اما در اندیشه استاد فروید ،لئون تولستوی و بولتمان توجه فلسفی به مرگ دیده می شود.پزشکی مدرن هم در فراموش کردن مرگ اگاهی نقش موثری داشته است

.پزشک ،نخستین جسد را روی میز تشریح قرار داد و مرگ اگاهی را تصلیب کرد.او ابعاد هستی شناسانه این پدیده را به دست فراموشی سپرد.دیمن هرست می خواهد شهامت اندیشیدن به مرگ را به ما بدهد.دیمن هرست در چیدمانی به نام هزار سال ،دو مکعب شیشه ای بزرگ را در کنار هم و مرتبط با هم نمایش داد.در یک مکعب شاهد تبدیل واقعی لاروها و کرمهای حشره به حشرات بالغ و سپس تغذیه انها از یک سر گاو مرده هستیم و در مکعب دیگر شاهد مرگ و سوختن انها در اثر برخورد با یک لامپ حشره کش معلق در ان فضای شیشه ای.جایگاه داروخانه و داروهای شیمیایی در پزشکی مدرن از دیگر تم های غالب در متن اثار هرست است.در اثار او در می یابیم که کمپانی های دارویی با خلق فراواقعیت ،نیازی پدید می اورند و در صدد اصیل جلوه دادن ان می باشند.درداروخانه هرست

                                  

،درون جعبه های دارو تماما خالی  است .پزشکی مدرن در نگاه وی یک نظام صاحب اقتدار است.ایمان علمی تحمیل شده توسط این نظام ،دارو را مقتدر ترین حافظ حیات در برابر مرگ جلوه می دهد.در فایدروس ،افلاطون واژه فارماکون را در دو معنای راهبردی اما متقابل به کار می برد.دارو و زهر .داروخانه هرست هم شامل عسل و داروهای شیمیایی است.

                                                                 

باور کنید وقتی کار های او را در اینترنت دیدم از کار پزشکی که الوده ان هستم بدم امد.ولی حالا از پزشکی حتا  خوشم می اید .شاید مرگ اگاهی را به فراموشی سپرده ام.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 2:15 توسط مهران معمارزاده |


اولین بار با نقاشی های فرناندو بوترو در تلویزیون NITVاشنا شدم.

                     

برنامه ای درباره بیژن پاکزاد

                                        

                                                                             بیژن

 طراح معروف ایرانی در لباس ،ادکلن و...بود.در نمایشگاه بی نظیر او در بورلی هیلز ،تابلوهای گران قیمت بوترو نقاش و مجسمه ساز شهیر کلمبیایی ،چشم ها را می ربود

.                      

                                                                                   فرشته

تمام کارهای بوترو را از اینترنت گرفتم و ذخیره کردم.بعدها در سفرم به ارمنستان ،مجسمه ها یی از گربه ،سرباز و...از بوترو را در ایروان دیدم.جایتان خالی ،چند عکس هم در پای گربه گرفتیم.بوترو ،در مدلین کلمبیا به دنیا امد.

                              

                                                                      عیسی مسیح

جایی که کارتل کوکایینش معروف است.وی از نقاشی های کسانی چون دیگو ریورا ی مکزیکی ،پل گوگن وپابلو پیکاسو تاثیر پذیرفت.در دهه ۱۹۵۰ به اسپانیا رفت و سپس به پاریس رهسپار گشت.در فرانسه ،کار بزرگان را در موزه لوور مطالعه کرد.او به فلورانس ایتالیا هم رفت و از گنجینه هنر ایتالیا بهره برد.

                           

                                                                              مونالیزا

در ۱۹۶۰ استودیوی هنریش را در نیویورک خرید.در نقاشی های ارائه شده اش در استودیوی نیویورک ،تاثیر مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی امریکا به خوبی دیده می شود.در دهه ۱۹۶۰ سبک مشخصه وی نشان داده شد.

                     

                                                                        پل سزان نقاش

او تصاویری فربه از پرتره های انسانی ،ویولن ،میوه ها و....می افرید.استودیویش را در ۱۹۷۴ از نیویورک به پاریس منتقل کرد و به مجسمه سازی هم پرداخت.مجسمه های وی نیز فربه بودند.او می گوید نقاش به صورت شهودی فرم می افریند و به خلق شکل خاصی علاقه می یابد و سپس در جهت توجیه عقلانی و منطقی ان بر می اید.

                                    

او حتا ماری انتوانت هم کشید اما در ان و تمام کارهایش روح امریکای لاتین دیده می شود.به نظر او ریشه داشتن در کارهایش ،این روح منطقه ای است.

                                                 

او استادی است که درسبکهای مختلف نقاشی مهارت دارد ولی کارهایی اوانگارد و مدرن سرشار از روح امریکای لاتین افریده است.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 1:2 توسط مهران معمارزاده |


اگوست کنت در رشته ریاضی تحصیل کرده بود .او پوزیتیویسم را ایجاد کرد.قانون مراحل سه گانه از اوست.فکر انسان از مرحله ربانی و متافیزیکی به سوی مرحله اثباتی یا علمی بودن پیش می رود.علم جامعه شناسی مدتها بعد از علوم طبیعی به تکامل می رسد بنابراین تکمیل کننده شکوه تکامل ذهن می شود و سوسیولوژی یا جامعه شناسی در راس سلسله مراتب قرار می گیرد.کنت ،فلسفه را از قلمرو سلسله مراتب علوم کنار زده بود.هربرت اسپنسر،جبر گرایی تمام عیار بود و نظراتی چون اگوست کنت در دنیای انگلیسی زبان داشت.او معتقد بود تاریخ تابع قوانین عینی است و وظیفه جامعه شناسان است که این قوانین را کشف کنند.او هم تکامل گرا بود هم کارکرد گرا.بدون مفهومی حقیقی از کارکرد یک ساختار ،هیچ مفهومی از ان  ساختار نمی تواند وجود داشته باشد.در علوم اجتماعی ،امیل دورکیم رشته جامعه شناسی نوین فرانسه را بر مبنایی متاثر از کنت و اسپنسر ایجاد کرد.شالوده حلقه اثبات گرایان منطقی وین توسط ارنست ماخ فیزیک دان که نقطه نظرفلسفی اش از هیوم متاثر بود،شکل گرفت.این اثبات گرایی از وین به بریتانیا رفت.دیگر اثبات گرایی کنت زیاد مورد توجه نبود.مقابله با تهدید مارکسیسم ،توسط وبر ملی گرای المانی ،دورکیم اثبات گرای فرانسوی و ویلفرد پاره تو اشرافی ایتالیایی که نقدش از لیبرال دموکراسی به فاشیسم منجر شد انجام گرفت.ارنست ماخ موسس حلقه وین ضد متافیزیکی راسخ بود.او در کتابش نوشت که زمان ،مکان و علیت مفاهیم متافیزیکی بی حاصلی بیش نیستند.طبیعت به سادگی ادامه می یابد و وظیفه علوم یافتن رشته روابطی کارکردی هستند که کار طبیعت را به صورت فرمولهای فشرده و قابل ازمایش تجربی در اورد.زمان و مکان مطلق ،هستی های متافیزیکی به درد نخوری هستند.ماخ استاد فیزیک دانشگاه وین بود

                                                          

.رهبر فکری این حلقه ،موریتس شلیک مفسر نظریه های اینشتین به زودی جای ماخ را گرفت.به باور ماخ ،فرضیه های علمی تنها در صورتی موجه اند که از نظر تجربی قابل بررسی باشند.به نوعی اثبات گرایی منطقی ،روانکاوی و فیزیک  نوین اینشتینی هر سه به خانواده عضوی واحدی تعلق دارد.انها دشمنان متافیزیک سنتی بودند.ویتگنشتاین ،در کالج ترینیتی دانشگاه کمبریج زیر نظر راسل به تحصیل پرداخت.ویتگنشتاین اعتقاد داشت که اندیشه ،تصویری منطقی از امور واقع است و یک گزاره بیان یک اندیشه است به نحوی که بتوانیم بخوانیم یا بشنویم.البته این اندیشه یا تصویر منطقی می تواند صادق یا کاذب باشد.مثلا اگر من در اتاقم نشسته ام و بگویم کرکسی بالای خانه من در حال پرواز است.این اندیشه کاملا منطقی ولی نادرست است.منطق  گزاره صادق و کاذب می سازد .اما عقل سلیم و علم به ما می گوید چه چیزی در جهان وجود دارد و صادق و کاذب بودن گزاره را نشان می دهد.اگر بگوییم من می دانم هوا یا بارانی است یا بارانی نیست این، نوعی اینهمانگویی یا توتولوژی است.گزاره های توتولوژی و متناقض در واقع گزاره نیستند انها بی معنایند.ویتگنشتاین می گفت همه گزاره های منطقی را می توان به توتولوژی ها فرو کاست.منطق هیچ چیزی درباره این که در جهان چه هست، نمی گوید.ویتگنشتاین می گوید علیت قانونی نیست که طبیعت از ان پیروی کند بلکه صورتی است که در ان  گزاره های علم مطرح می شوند.گزاره های اخلاقی مانند گزاره های منطقی بی معنا هستند.انها نشان می دهند اما نمی توانند بگویند.نمی توان علم یا نظریه ای درباره اخلاق داشت.در سال ۱۹۲۷ ویتگنشتاین به برقراری ملاقات با برخی از اعضای حلقه وین کرد.گروهی از فیلسوفان ،ریاضیدانان و دانشمندان به رهبری موریس شلیک

                                                               

 -که توسط یک دانشجوی نازی کشته شد.ویتگنشتاین عاشق داستان های پلیسی امریکایی بود و در ان فلسفه بیشتری می یافت.او با سوت زدن قطعه هایی پیچیده از موسیقی کلاسیک را اجرا می کرد.عاشق باخ ،بتهوون ،شوبرت و شومان بود و نگرشی تیره و افسرده به زندگی داشت.او اعتقاد داشت شیوه زندگی ما در زبان بازتاب می شود.او زبان را مفسده ای می دانست که می توانست فریبنده و گمراه کننده باشد.فلسفه جدالی علیه افسون زدگی عقل و اندیشه بوسیله زبان بود.ما باید همه تبیین ها را کنار نهیم و تنها به توصیف ها اجازه بروز دهیم.او ما را تشویق می کند تا با پیروی از بازی زبانی به توصیف بپردازیم.زبان به بسیاری جنبه های غیر زبانی به ویژه ماهیت انسان یستگی دارد.مثلا اگر می خواهید برای کسی لطیفه ای بگویید، من شنونده باید با فرد بذله گو اشنایی  داشته باشم.اگر برای من مرگ یک دوست با مرگ یک پشه یکی باشد نمی توانم زبان سوگواری را درک کنم.نظریه دوم ویتگنشتاین ،تصور پیوند میان زبان و واقعیت را تصوری نادرست می داند.زبان خودکفا و مستقل است و ما نمی توانیم بیرون ان گام بگذاریم.مفهوم بازی های زبانی ،شخص را متوجه روحی که  در ان عمل میکنیم ،می سازد و به این ترتیب جادو راهم تبیین می کند.او ما را به بازیهای زبان اگاه می سازد.چه اشتراکی میان یک لطیفه خوب و تنیس باز خوب و خوب مطلق و...وجود دارد.اینجا هیچ  ویژگی مشترکی که واژه خوب به ان اشاره کند ،وجود ندارد.گویا شباهتهایی میان معانی  گوناگون این اصطلاح وجود دارد مانند شباهت های خانوادگی.از نظر او ریاضیات هم مثل بازی ها و زبان می ماند.

                                                           

ریاضیات هم بستگی به شکل زندگی ما دارد.ریاضیدان یک ابداع کننده است نه یک کاشف.ریاضیات بر مبانی واقعی استوار نیست بلکه بیشتر شبیه یک ریشه زیر زمینی است که از حالات مختلف پیروی از قواعد مخلوط شده است.بازیهای زبانی و شباهت های خانوادگی نیز چون یک ریشه زیر زمینی است.امروز رفتارگرایان ،بیرون را می شناسند و روانکاوان هم درون را.اما ویتگنشتاین ،دغدغه تبیین و ایضاح بازی های در هم تنیده درون و برون را دارد و به امور پیش گفته نمی پردازد.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت 13:35 توسط مهران معمارزاده |


محیط پنسیلوانیا در بدو شکل گیری امریکا،فضایی مساعد برای ازادی مذهب بود.بنابر این علاوه بر انگلیسی ها ،المانی های منطقه رن هم به این ایالت می امدند.مردانی صنعتگر و ماهر در کارشان.بعد ها در جنگ استقلال امریکا ،انگلیس از نیروهای مزدور المانی برای سرکوب مستعمره نشین خویش استفاده می کرد.اما در این نوشته از دو نفر می نویسم که در محافظه کاران امریکا نقش محوری دارند و اصل و نسبشان به المان بر می گردد.دونالد رامسفلد وزیر دفاع فعلی که شدید ا  مورد انتقاد دموکرات هاست و هنری کیسنجر.

                                                     

رامسفلد پیر ترین عضو کابینه بوش است در حالیکه در زمان جرالد فورد که همین پست را داشت جوان ترین عضو کابینه بود.رامسفلد در مقام سفیر امریکا در ناتو هم بوده است و در مجلس قانونگذاری ایالات متحده چندین دوره خدمت می کرده است.

                             

او در نیروی دریایی امریکا ،هوانورد بود.این وزیر ایلینویزی ،اجدادی المانی دارد.او به دانشگاه پرینستون رفت در حالیکه کشتی گیری اماتور هم بود.او در اواخر دهه ۱۹۶۰ از مجلس قانونگذاری استعفا داد و وارد قوه مجریه رییس جمهور وقت نیکسون شد.او در قسمتهای مربوط به اقتصاد در دولت نیکسون کار می کرد.در ۱۹۷۳ واشنگتن را ترک گفت و راهی بروکسل شد تا سفیر در ناتو گردد.یک سال بعد از طرف پایتخت خواسته شد تا در کابینه جرالد فورد سمتهایی را بر عهده بگیرد.در ۱۹۷۵ به مدت ۲ سال ،وزیر دفاع گشت.در ۱۹۷۷ وی مدال رییس جمهوری رهایی را جایزه برد

.

او در دهه ۱۹۸۰ کارهای بازرگانی داشت و در شرکت بزرگ دارویی نیز فعالیت می کرد.رامسفلد یکی از پایه گذاران پروژه قرن جدید امریکایی است و از نو محافظه کاران محسوب می شود.متعاقب حمله به برجهای دو قلو نیویورک در ۲۰۰۱ ،او رهبری نیروی نظامی امریکا را در حمله به افغانستان و عراق به عهده گرفت.رامسفلد زمانی فرانسه و المان را اروپای قدیمی نامید و خشم رهبران این کشورها را باعث شد.هنری کیسینجر در خانواده ای یهودی در المان زاده شد.او مشاور امنیت ملی و سپس  وزیر خارجه نیکسون شد.بعدا در کابینه جرالد فورد هم حضور داشت.او از مدافعان رئال پلیتیک بود و از ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷ به عنوان یک عامل محوری در سیاست خارجه امریکا ،به اجرای سیاست دتانت یا تشنج زدایی پرداخت.او با نزدیک شدن به چین ،اتحادی بین این کشور و امریکا علیه کمونیسم شوروی ایجاد کرد.او مدافع حکومتهای نظامی ضد کمونیسم در امریکای لاتین بود و با دخالت در بر اندازی النده در شیلی موافق بود.شیوه کار او به تساوی دشمنانی هم در لیبرالهای ضد جنگ و هم در شاهین های گرایش محافظه کاری برایش ایجاد کرد.خانواده کیسینجر باواریایی با قدرت گرفتن هیتلر ،ارامش خود را از دست داد و در ۱۹۳۸ از المان فرار کرد وبه نیویورک رفتند.او مدرسه را در نیویورک گذراند ولی لهجه المانیش را هیچ گاه از دست نداد.او در مدرسه شبانه درس می خواند و در روز در کارخانه برس تراشیدن موی صورت کار می کرد.او phdدر دانشگاه هاروارد گرفت و از مدافعان نلسون راکفلرفرماندار نیویورک شد.در زمان رونالد ریگان ،او نقش چندانی نداشت چون نو محافظه کاران اطراف ریگان از سیاستهای دتانت او رضایت نداشتند.در ۲۰۰۲ از طرف جرج دبلیو بوش برای تحقیق پیرامون حادثه ۱۱ سپتامبر مامور شد اما فشار دموکراتها اغاز گردید.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت 2:22 توسط مهران معمارزاده |


دکتر مرتضا محیط پاتولوژیست ایرانی مقیم امریکا که از کمونیست ها می باشد.او پژوهش های گوناگون سوسیالیستی دارد.و در ضمن مقالاتی را از مجله Monthly review ترجمه کرده است و در سایت گلشن در قسمت پژوهشهای سوسیالیستی گذاشته است.من این مقاله را چون صبغه فلسفی دارد بر گزیدم.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت 0:32 توسط مهران معمارزاده |


لودویک فن بتهوون ،در نوزده سالگیش ،انقلاب فرانسه در گرفت.بزرگترین بیان موسیقایی این انقلاب ،از اثار این مرد المانی است که بیشتر عمرش را در وین گذراند

                                                

.بعدها مجهز ترین ارتشهای فئودالی ،از زحمتکشان فرانسه که سرود مارسی می خواندند و از درجه دار خوش اقبالی که ناپلئون نام داشت شکست خورد.ناپلئون خود را امپراطور اعلام کرد .بتهوون ،سمفونی سوم خود را که اروئیکا یا قهرمانی نام داشت به ناپلئون تقدیم کرد.ولی وقتی ناپلئون امپراطور شد ،بتهوون اهدانامه اش را پاره کرد.بتهوون احساسات جمهوریخواهانه ای داشت.او سمفونیها را در حضور همگان احرا می کرد.زبان ویژه ای که کارش را با ان اغاز کرد زبان رقصهای قومی و توده ای ،مارش و اواز بود.در سمفونی سوم ،یک مارش عزا به گوش می رسد.سمفونی هفتم را به درستی ستایش رقص نامیده می شود.بعد از شکست امپراطور مستبد -ناپلئون -سهمگین ترین ارتجاع سیاسی بر اوضاع مسلط گشت.

                                      

                                                                  گور بتهوون در وین

در این زمان بتهوون به فرمهای صمیمی تر سونات برای پیانو و کوارتت زهی روی اورد.او سمفونی نهم را اماده می کند.اخرین موومان ان را متناسب با قصیده ای در وصف نشاط اثر شیلر و ستایش از برادری میان انسانها تنظیم کرد.در اثار سمفونیک او همه چیز دلاورانه است، بتهوون از موتسارت و هایدن اموخته بود و با پذیرفتن ابزارهای فرم سونات که انان ابداع کرده بودند ،از انها برای وارد کردن دنیای گسترده روانی متعلق به ذهنیت جدید روزگارش استفاده کرد.او موسیقی را ناب کرد و عنصر کهنه و باستانی را از کل بنای موسیقی بیرون کرد.فرانتس شوبرت در شهر وین رشد کرد.در سنین بلوغش ،بتهوون چون بت پرستیده می شد.شوبرت فرزند یک معلم تهیدست بودو خودش هم در فقر زندگی می کرد.

                                   

در وین ،پس از سال ۱۸۱۵ ،مترنیخ و اتحاد مقدس ارتجاعی می کوشیدند پیگرد جهانی اعتقادات دموکراتیک را سازمان دهی کنند.دوستان دانشجوی شوبرت دستگیر می شدند.تاتر ها شدیدا زیر سانسور بود.شوبرت اشعار گوته ،شیلر و هاینه را به اهنگ موسیقی در می اورد.

             

                                                                    گور شوبرت در وین

به تمام هنرهای دوره انقلاب ،رمانتیسیسم می گویند.بسیاری از بزرگان موسیقی چون بتهوون ،شخصیت هایی رمانتیک تخیلی بودند.رمانتیسیسم شوبرت ،احساساتی غم انگیز در مجموعه های اوازی دختر زیبای اسیابان و سفر زمستانی بود.بی قراری ژرفی در درون شوبرت و مردم اتریش بود.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 20:56 توسط مهران معمارزاده |


پرلاشز

با سپاس از دوست عزیز مهران نصر که با فرستادن پرلاشز به میل ذاتی من برای زیارت اهل قبور پاسخ داد.نوشته امروز درباره ارتباط هنر با فلسفه است.افلاطون با هنرمندان میانه ای نداشت و خواستار اخراج انها از مدینه فاضله اش بود.اریستوفان ،کمدی نویسی بود که سقراط را مسخره کرد.افلاطون به این دلیل و دلایلی دیگر که بیشتر فلسفی می نمود،هنر مند ستیز جلوه می کرد.اما نیچه نظری متفاوت داشت.او به هنر مند بها می داد ،به زعم وی هنر مند ،بیان کننده اراده معطوف به قدرت بود.انسانی که در خلاقیتش ،رابطه مناسب با جهان را تجسم می بخشد.او در فعالیتش به باز افرینی خود می پردازد.هنر را باید با معیار هنرمند درک کرد نه با معیار تماشاگران و خشنودی انها.به نظر نیچه ،امر حسی ،عنصر واقعی هنر است.او ارمان مسیحیایی را برای تعالی زندگی دنیوی رد می کرد.حقیقتی در ورای حواس وجود ندارد.انتوان ارتو(Antonin Artaud) فرانسوی نویسنده ای از این دست بود.او زاده مارسی بود که در دوران کودکی به بیماری مننژیت دچار شد

                                                                  

.در بزرگی ،نوروزی داشت که بی تاثیر با بیماری کودکیش نبود.حملات گاهگاهی افسردگی دست از سر او بر نمی داشت.از سربازی اخراج شد چون در خواب، راه می رفت.در تیمارستان ،اثار رمبو ،الن پو و بودلر را می خواند و پزشک برایش تریاک تجویز کرد که به اعتیاد وی منجر گشت.ارتو در سینما هم نقش هایی را ایفا می کرد.

                                                       

نقشهایی در فیلم های ابل گانس و کارل تئودور درایر.با نقش افرینی در فیلم ناپلئون ابل گانس ،ملو درام در فیلم صامت را تعالی بخشید.در سفرش به مکزیک ،اثر هالوسینوژن ها را تجربه کرد.در سفرهایش در هتل هایی مقیم می شد که قدرت پرداخت پول انرا نداشت.بعد از بازگشتش از  ایرلند  به پاریس ،در اسایشگاه های روانی ،زندگی را می گذراند.در انجا زیر درمانهای الکترو شوک قرار می گرفت.در ۱۹۴۸به سرطان روده مبتلا شد و در همان سال در گذشت

                                        

.مشکوک است که با دوز بالای کلرال ،خودکشی کرده است.ارتو ،تئاتر های شرقی را بسیار دوست داشت.در سبک تئاتر سبعیت یا  "Theatre of Crueltyکه او پدید اورنده ان بود با خشونت ،واقعیت کاذب در هم شکسته و شالوده شکنی می شد.از نظر فوکو ،نیچه وارتو دنباله ساد و گویا می باشند.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 15:23 توسط مهران معمارزاده |


ارای دوست عزیز کامیاررا درباره پاولف و فروید دیدم.ایشان بیشتر با پاولف همدل و همرای هستند.پاولف جزو رفتار گرایان است.

                                                                   

 از نظر او شرطی شدن کلاسیک ،مبنای رفتار درمانی است.با شرطی شدن کلاسیک می توان هراس و انحرافات جنسی را توجیه کرد.با ان می توان سیستمی درمانی پایه گذاری کرد.حساسیت درمانی ، درمان با شرطی شدن وارونه و درمان انزجاری بر اساس اموزه قابل ازمایش این فیزیولوژیست روسی  است.شرطی شدن ،فتیشیزم را توجیه می کند.چکمه زنانه می تواند با این سیستم ،از نظر جنسی شرطی شود.چشم چرانی ،سادیسم و مازوخیسم ،کودک گرایی ،همجنس گرایی و...با تئوری پاولف قابل توجیه است.پاولف مثل هر رفتار گرایی از واژه ذهن گریزان است و در ضمن می کوشد تبیین علل را با روشی علمی همساز گرداند.رفتار گرایان ،روانشناسی را شاخه ای تجربی و عینی از علوم طبیعی می دانستندو هدف نظری ان را پیش بینی و کنترل رفتار می  شناختند.در کار پاولف نوعی جبر علمی یا دترمینیسم دیده می شود.زیبایی دیگر کار او درک اجزا در کل و درک کل در ارتباط با اجزاست.یک تحلیل دیالکتیکی .اصل سوم توجه پاولف به قشر مخ و نگاهی مادی است.تمام این اصول قاعدتا ،دل یک پژوهشگر نوروساینس را معطوف خود می سازد.پاولف ،قشر مخ را حاکم بر کل رفتار ارگانیسم انسانی دانست . رهروان مکتب پاولفی ،با فروید میانه ای ندارند.انها فروید را به کم بها کردن تفکر اگاهانه متهم می کنند.به نظر انها روانکاوی و گرایش هایی که غریزه کور را حاکم بر رفتار ارگانیسم انسانی کند با برداشت علمی پاولفی سازگار نیست.اما من فکر می کنم مقایسه فروید و پاولف اشتباه است.انها در دو حیطه کاملا مجزا کار می کردند.از نظر فروید،تبیین علل مبتنی بر بیماری شناسی بود.او یک پزشک بالینی بود و به جنبه های درمانی توجه بیشتری داشت.او با نظام شکوهمندش -که البته از نظر پوپر شبه علمی است -بیماران زیادی را درمان کرد

                                                

.فروید بیمار سختی چون گرگ -مرد را در مان کرد.پاولف یک فیزیولوژیست بود،او به فیزیولوژی به هنجار توجه داشت.درست است که فروید به ذهن باور داشت و مفاهیمی را خلق کرد که شاید علمی به نظر نرسد اما هدف مورد نظر وی که درمان بیماریهای روانی به روش روانکاوی بود در ان سیستم به نتیجه می رسید.البته شاید بتوان ادعا کرد که نظامی که ایجاد کرد محصول پرونده های بیماران وی و خلاقیت فروید است.ایا مفاهیم نسبیت اینشتین با ازمایشهای علمی او شکل گرفت یا خلاقیت او ان را به بار نشاند.

جواب دوست عزیز کامیار

Is Psychoanalysis a Science?

Thanks to Mehran for his comments on my last post. Although I agree with most of his points, here I want to add some other ones: (this is not a response; this is a clarification!)

As I mentioned in my in that post, "it is not acceptable to reduce all mental status to behaviors" so I am not a behaviorist; I DO BELIEVE IN MIND, or let's say cognition, but it doesn't mean that I think mind is something beyond matter. Behaviorists deny such thing as "mental states"; so I am talking about three different perspectives:

1. There is no such a thing as mind; all the things that we know as mental states are REDUCIBLE to the external manifestations i.e. behaviors (radical behaviorism).

2. There is such a thing as mind which is beyond matter (dualism).

3. There is such a thing as mind which is induced by chemical and physical reactions in our brain (monism).

The third statement makes more sense to me and I think that Freud's theories (such as the unconscious) are not necessarily in contradiction with this view (As Freud himself believed that "We must recollect that all of our provisional ideas in psychology will presumably one day be based on an organic substructure"). The thing is that some of his ideas are not falsifiable; therefore I categorize those notions as being more pseudoscience (or even philosophical?) than science. Unfortunately Freud himself claimed that his ideas are scientific; I don't want to talk about the minimum requirements for a theory to make it scientific, but it is hard to believe that psychoanalysis is scientific; I emphasize that it doesn’t mean that it is wrong.

About comparing Pavlov and Freud I think you are right and the only reason I tried to compare the two views was your question during the first discussion.

Finally, scientists may develop any  hypothesis in different ways (deductive reasoning, direct observation, or even accidentally), but what makes a given theory scientific is that that theory must be examined in using a scientific method. Suppose that I come up (doesn’t matter how) with a new method of treating MS. If I start using that method for my patients and after a couple of months even all of them are cured, nobody claims that my method or the theory behind it is scientific.

Postscript: I should point out that all above-mentioned arguments were against the notion that Freud’s theories are SCIENTIFIC. Personally, I like Freud for several reasons one of them is his significant contribution to abolishing the illusion of free will. However, nothing in the world is beyond criticism.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 3:14 توسط مهران معمارزاده |


شنبه 26 فروردين1385 ساعت: 16:26 توسط:آرام
خوب که چی ؟
این هم شد بحث؟؟؟؟؟؟ جبهه نگیر . اگر بحث مستدل و علمی داری بفرما . وگرنه شعار و جبهه گیری به درد کسی نمیخورد . هزار مرتبه بهتر که چپ باشی تا اینکه عقب مانده ذهنی راست و انهم از پست ترین نوعش یعنی بوش - چنی . این آخری که گفتم روش بحث به شیوه خودت بود . چپ بدست و راست خوب است که دلیل و بحث نشد . به جای اینکه خودتو به این و اون آویزون کنی
از مغز خودت بحث بیرون بیار !
انشاله جرج بوش نگهدارت باشه !چرا که با این حرفها دکانت فروشی نخواهد داشت
 وب سايت   پست الکترونيک
هشداری از نفوذ ضد امریکایی ها در دانشگاههای امریکا

این نظرات یکی از کاستروئیست های سینه چاک وطنی است.او گویا چون مرا، هم باور خود در مداحی کاسترو و گرایش چپ رادیکال و مارکسیسم لنینیستی ندانسته است به خشم امده است.وی چون مرا در جبهه خود نیافته است ،جبهه گیری را به من نسبت داده است.وی چشمانش را به صدها نوشته ام در وبلاگ -که او دکان می نامد-بسته و مرا به شعار گویی متهم کرده است.بحث های مستدل و علمی از او و همفکرانش است  و من عقب مانده ذهنی راست چون بوش و چینی.من چون به کاسترو ،خودم را اویزان نکردم ،اویزان چی لقب گرفته ام.نمی دانم چه کمونیستی است که می گوید ان شا الله.همین نشان دهنده این است که ادراک و زبان ایرانی ،نمی تواند با کمونیسم توافق نماید.چرا بوش ،نگهدارم باشد؟من هم می گویم فیدل کاسترو نگهدارت باشد.نمی دانم یک وبلاگ شخصی ،چرا اینچنین هموطنی را به درد اورده است که مرا به دکان داری منتسب کرده است.اگر در دکانم اجناسی مقبول شما را می فروختم -کاسترو-لنین -کمونیسم-سوسیالیسم مترقی و....شاید به این لقب ملقب نمی شدم.

اتفاقا من با هوروویتس در این زمینه موافقم.خوشبختانه رمانتیسم امریکایی ،جایی برای کمونیسم و حتا سوسیالیسم در این کشور باقی نگذاشته است.هیپی های ضد جنگ ویتنام بیشتر دنباله رو هنری دیوید ثورو هستند تا کارل مارکس.نوام چامسکی خلف ثورو ی انارشیست است تا لنین.فکر کنم مردم امریکا ،فرزندانشان را به دبیرستان ،کالج و دانشگاه نمی فرستند تا مجیز گوی کاسترو ،استالین و....شوند.فرزندان امریکایی ،سزاوار نیست که زیر مغز شویی ماموتهای منجمد شده در جنگ سرد قرار گیرند.چپ های رادیکالی که به مراکز اموزش عالی این کشور نفوذ کردندو مغز جوانان را برای ایدئولوژی نخ نما و پوسیده کمونیسم لنینی ،اندکترینه می کنند.

                                            هیرونیموس بوش

البته این حق من است که گرایش فکریم را در وبلاگ شخصی ام بیشتر به خامه در اورم.گرایش راست با من همگون است.قهرمان جهان زیست ذهنی ام ،زیگموند فروید است که معتقد نبود که مالکیت خصوصی ،باعث عداوت و دشمنی است بل او ساختارهای روانشناختی را در این کار ذی مدخل می دانست

                                                   کاسترو و خرس روسی

.نظر من درباره جنگ نظر اوست.الغای مالکیت خصوصی که باور شماست از بین برنده جنگ نیست.جنگ در حیات انسانی ساری و جاری است.فکر کنم پاسیفیست باشی.البته شما چپ ها با سرکوبی مردم مجارستان و چکسلواکی توسط رفقا،خروشچف و برژنف کاری ندارید.حتا محاکمه های میمونی دوره استالین و تبر اجین شدن تروتسکی در مکزیک بدست ایادی دایی جان یوسف ،نظرتان را جلب نمی کند.

پیشتر ها اقای سیاوش مدرسی که کمونیست هستند و از برنامه سازان تلویزیون کمونیست کارگری هستند نامه ای برایم فرستادند و ضمن انتقاد از ناسیونالیست بودنم ،به تمجید از اهل مطالعه بودنم پر داختند.البته من ادعای فضل و دانش و روشنفکری ندارم.می نویسم تا اموزه هایی که با تلاش شبانه روزی در کتاب ها و کنکاشهای اینترنتی و....به دست اورده ام در حافظه ام مستقر شود.پیشترها بر کاغذ می نوشتم و حال انرا در وبلاگ داخل کرده ام.من با نظرات نوام چامسکی در عالم سیاست هم رای نیستم  اما در نوشته زبان ،او را قهرمان میدان کرد ه ام.مگر می شود از نظرات زبانشناسانه او صرفنظر کرد.چون شما عینک ایدئولوژیکی ندارم تا با تقلیل گرایی ،به قلع و قمع نظرات بپردازم.در ستون نقطه نظر هم ارای گوناگونی می اورم.فرید زکریا که نظرات لیبرالیش معروف است را هم اوردم.....

در وبلاگ من،همه گونه مطالبی یافت می شود.نوشته هایی با رنگ فلسفی ،تاریخی و...ایا زحمت به خود می دهید که انها را هم مطالعه کنید و ان گاه بر معلوماتم اظهار نظر فرمایید.شاید حداقل یکی از انها مستدل و علمی باشد.چگونه با خواندن یک نقطه نظر که اتفاقا با ان موافقم  بر اشفتید.گناه من چیست؟چون هم باور شما نیستم و کاسترو را دوست ندارم مستوجب این قهر لفظی شدم.

بسیاری از دوستان می پرسند چرا ادرس وبلاگت را bush2005انتخاب کردی.داستان ان را می گویم.من به نقاشی فلاندری به نام هیرونیموس بوش علاقه بسیاری دارم.او و گویا ی اسپانیایی قهرمانان جهان زیست ذهنیم هستند.من فکر می کردم نقاش مورد علاقه ام به صورت bush نوشته می شود.بعدا فهمیدم که حقیقتاboschاست.ولی دیگر دیر شده بود چون با این ادرس کار کرده بودیم.

                                      ارادتمند      -مهران

نظر سیاوش مدرسی از حزب کمونیست کارگری

Salam Mehran aziz
xoshhalam ke Barnameh Posheh Morede Alaqehat qarar Gerefth. mn weblog shoma ro didiam, webloge xob va pori ast, be sahme xodam az zahamtat tashakor mikonam.
neweshti ke shoma Nationalist hastid va shoare Cho Iran nbashad... ro ham dr balai safhaton didam
rasteshin soal Foran be zehnam amad ke chera nasionalism? Chera in jahatgiri syaci ra entexab kardidi?
Mliat parasti! va tarjeh yk melat bar melathai digar, bartari talabi ra be donbal miawarad, na?
man shoma ro javane ba malomat va daneshi didam, va Hifam amad in nakat ro baraton nanewissam.
enssan parasti jda az har din, mazhab va meliati bnazare shoma zyabtar nist?
brat behtarin arezoo ha ro darm
dostat
Siavash


لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت 1:19 توسط مهران معمارزاده |


تقدیم به مهران نصر و حمید سمیع عادل

نمی توان از ساد نوشت واز گویا نگفت.از نظر میشل فوکو این دو وجه مشترکی در تبیین نابخردی دارند.

سوم ماه مه از گویا -اشغال اسپانیا توسط لشکریان ناپلئون

ساد با قلمش از جنبه های مرگبار طبیعت و لزوم وفاداری به ان می نویسد و گویا با نقاشی های سیاهش  ،سیاهی حوادث مرگباری را چون جنگ  در جلو چشمانمان می اورد.فرانسیس گویا  نقاش اسپانیایی در نزدیک زارا گوزا به دنیا امد.او به مقام نقاش درباری پادشاه اسپانیا ونیز برادر ناپلئون بناپارت در زمان اشغال اسپانیا توسط فرانسویان رسید.در کار او نوعی واقعگری امیخته به تخیلی ازاد و بیانی تلخ و طنز امیز دیده می شد که اثاری  پر جنب و جوش را می افرید.او راه را برای مکاتب امپرسیونیسم ،اکسپرسیونیسم و رمانتیک و واقع نگری گشود.در دهه ۱۷۷۰ او هم به ایتالیا رفت و در دهه ۱۷۹۰ کر شد.این عارضه ،بد بینی شدیدی و هجوی کابوس اسا را در نقاشیهایش شدت بخشید.یکی از امروزین ترین کارهای او از جهت رنگ امیزی و ابتکار در ترکیب هنری و مضمون ،سوم ماه مه ۱۸۰۸ یا اعدام مادرینلوس است که تسخیر اسپانیا توسط لشکریان ناپلئون را نمایش می دهد و وحشیگری و هولناکی ان را تصویر می کند.در اواخر عمر ،اسپانیا را ترک کرد و در بوردوی فرانسه ماوا گزید و در همانجا در گذشت

                                  

.خدا قسمت کند که به اسپانیا برویم ونقاشی های سیاهی که در دیوار خارجی خانه اش در مادرید افریده است ببینیم.بزرگانی چون مانه و پیکاسو از او بسیار تاثیر پذیرفته اند.از گویا شمار زیادی گراوورهای سایه خورده هم باقی مانده است که مهارت وی را در هنر لیتوگرافی نشان می دهد.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 12:17 توسط مهران معمارزاده |


تقدیم به کامیار

نوشتن از مارکی دو ساد برای من کار راحتی نیست

.

باید پازولینی بود که نوشته ساد ،دستمایه فیلمی قرار گیرد.باید به مکتب سورئالیسم تعلق داشت تا بتوان ،ساد را قدیسی نامید.و باید اندیشه فوکو را داشت تا  در نتیجه گیری کتاب تاریخ جنون ،نام ساد اساس قرار گیرد.مارکی دو ساد نویسنده ای که با ریشه شدن نامش برای واژه سادیسم در حق فلسفه و نگرشش جفا شد در پاریس به دنیا امد.در دهه ۱۷۷۰ به دلیل جرایم جنسی اش به مرگ محکوم شد.او به ایتالیا فرار کردو در بازگشت به پاریس ،دستگیر و زندانی شد.بعد ها به زندان باستیل منتقل و سپس به اسایشگاه روانی.

                                                خانه مارکی دوساد در لاکوسته

او مرتب ازاد و دستگیر می شد و بالاخره در اسایشگاه روانی در گذشت.فوکو معتقد است که زبان ارام و صبور ساد واپسین کلمات  بی خردی را در یافته بود ومعنای ان را به زمان پس از خود گسترش داد.از نظر میشل فوکو،خط قطع ناشدنی کلمات ساد از کتاب ژوستین تا کتاب ژولیت ،صافی و راستی خود را حفظ کرد و راز نیستی بی خردی را از نو کشف کرد.در نقاشان ،گویا چنین وجه مشترک را با ساد دارد.در اثار ساد ،طبیعت با ازادی کامل عمل می کند.شوق و تمنایی که طبیعت در وجود انسان گذاشته است و انرا در درس زندگی و مرگ به او اموخته است.این تمنای فراموش شده با ساد زنده می شود.امیال دیوانه وار ،جنایات بی معنا و هوی و هوسهای نامعقول عین خرد و حکمتند زیرا تابع قانون طبیعتند.در قصر ساد ،بار دیگر باید وفاداری خود را به طبیعت حفظ کنیم بی هیچ انعطافی.

                                                               کاری از گویا نقاش اسپانیایی

او پوچی فلسفه معاصر را ودراز گوییش درباره طبیعت را اثبات می کند.از زمان ساد و گویا ،بی خردی در دنیای مدرن با جنبه مرگبارش جای گرفت.اراده تخریب در اثار دو ساد ویژگی ادبیات و هنر مدرن -پست مدرن -است شاید بتوان ان را سر اغاز ادبیات مدرن دانست.به نظر ایهاب حسن در کتاب تکه تکه کردن ارفه:به سوی ادبیات پسا مدرن ،اثار ساد حاوی دیالکتیک تجاوز است که تا بی نهایت پیش می رود.روح راستین نفس سادگونه مترادف با انکار است.این سنت انکار ،سرخوشانه در کارهای داداییست ها و سوررئالیست ها سر بر می کند.مردانگی انکار مدرنیستی فرمان برداری زنانه از ماده می شود.ژولیا کریستوا ،در کارهای ساد ،ساختار کارناوالی می بیند.یعنی رمان های چند اوایه ای که ساختارهای ضد مسیحی -ضد عقلانی دارند.ساد قهرمان نسبی گرایی اخلاقی است .او قواعد کلی اخلاقی را رد می کند و وفاداری به طبیعت البته به جنبه مرگبارش که در حقیقت الزام اور نیز هست را پی می افکند.حتا شاگردان مکتب ساد چون ،دوشان ،فرنان لژه و لوییس بونوئل هم جرات استاد را نداشتند.یک بار انها با هم قرار گذاشتند که روی بام اسمان خراشی در نیویورک ،فیلم پورنو گرافی بسازند ولی این ماجراجویی را کنار گذاشتند چون ده سال زندان ثمره ان بود.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 1:32 توسط مهران معمارزاده |


 

Nuclear Hostage Crisis

by Michael Rubin
Wall Street Journal
April 14, 2006
http://www.meforum.org/article/925

On April 11, Iranian President Mahmoud Ahmadinejad announced, "Iran has joined the club of nuclear countries." State television broadcast the audience chanting "God is great." The presence of senior military commanders underlined the nature of the program, which the regime vowed to continue. Mohammad Saeedi, deputy chairman of Iran's Atomic Energy Organization, told state-run television that the Islamic Republic would begin uranium enrichment on an industrial scale but Armed Forces Chief of Staff Gen. Hassan Firouzabadi suggested a new status quo. "The West can do nothing and is obliged to extend to us the hand of friendship," he said.

Some diplomats are inclined to take the bait. Kofi Annan urged "everyone to work more actively in search of a diplomatic solution." Earlier this month, German Foreign Minister Frank-Walter Steinmeier urged the U.S. to engage Iran directly. On April 11, Council on Foreign Relations President Richard Haass said that if he were still the State Department's policy planning director, a position he held between 2001 and 2003, he "would put together a diplomatic package." International Atomic Energy Agency director-general Mohamed ElBaradei continues to push the idea. The idea of a Grand Bargain -- diplomatic recognition, security guarantees, and economic incentives in exchange for Iranian forfeiture of its nuclear autonomy -- has had long resonance in the foreign policy debate, even though a similar strategy failed to halt North Korea's program.

Proposals for direct negotiations may be attractive, but they ignore Iranian history. Implicit in any deal is recognition of a system of government which, according to recent surveys, enjoys at most 20% popular support. The Islamic Republic's greatest fear is demography; 70% of Iranians came of age after the Islamic Revolution. They are proud and nationalistic, yet outward looking. They represent Iran's future and have no love for their leadership. The White House should not squander their goodwill. In 1953 and 1979, Washington supported an unpopular regime against the will of the Iranian people; any deal which would preserve the regime would be to make the same mistake again.

When it comes to the Islamic Republic, diplomatic outreach aggravates rather than ameliorates tension. Some realists argue that Washington should appeal to Iranian pragmatists. A 2004 Council on Foreign Relations task force labeled Expediency Council chairman and former President Ali Akbar Hashemi Rafsanjani one such pragmatist, but he is the father of the Islamic Republic's covert nuclear program; his pragmatism extends only to questions of personal -- not uranium -- enrichment.

Factionalism matters. But history suggests that rather than provide space for diplomacy, Iran's factional struggles aggravate it. However well-meaning, Western outreach empowers hard-liners and undercuts U.S. interests.

On April 1, 1979, when Ayatollah Khomeini declared the Islamic Republic, mutual antipathy was not assured. On Nov. 1, 1979, U.S. National Security Advisor Zbigniew Brzezinski and Iran's Prime Minister Mehdi Bazargan met in Algiers to discuss resumption of relations. In order to scuttle rapprochement and embarrass moderates, hard-line students seized the U.S. embassy in Tehran, holding 52 Americans hostage for 444 days. Khomeini used the subsequent crisis to consolidate hard-liner control.

Seven years later, a misguided U.S. attempt to engage Iran sparked the worst Washington scandal since Watergate. In March 1986, U.S. National Security Adviser Robert McFarlane traveled secretly to Tehran to spearhead rapprochement as part of a scheme to divert proceeds from arms sales to the Nicaraguan resistance. Within days, pamphlets appeared on Tehran University bulletin boards condemning "the visit of an American official." On Nov. 3, 1986, Ash Shiraa, a pro-Syrian Lebanese magazine, detailed the secret contacts. While the scandal paralyzed Ronald Reagan's second term, the leaks originated not in Washington but in Tehran. The betrayal of Reagan's confidence had nothing to do with the U.S., but rather with an internal Iranian power struggle.

The Clinton administration took its own misstep toward reconciliation when, on Sept. 15, 2000, Secretary of State Madeleine Albright arranged to meet alone with her Iranian counterpart on the sidelines of a U.N. Afghanistan conference. Iranian Foreign Minister Kamal Kharrazi stood her up. Slights also matter. What Washington shrugged off as a minor embarrassment projected U.S. weakness to the Supreme Leader Ali Khamenei's inner circle.

Nor has engagement only backfired with Washington. Berlin spearheaded engagement with Tehran in 1992, but suspended it five years later after a German court found top Iranian officials, including Messrs. Khamenei and Rafsanjani, complicit in ordering the murder of dissidents in Berlin. But Brussels renewed engagement with vigor two years later after Iranian President Muhammad Khatami called for a "Dialogue of Civilizations." Between 2000 and 2005, European Union trade with Iran almost tripled. The regime invested the hard currency not in civil society but in its weapons program. Speaking softly while wielding a big carrot backfires.

It is comforting but dangerous and naive to believe a magic formula of incentives and guarantees can defuse the Iranian nuclear crisis. The cost of diplomacy alone is high. The Islamic Republic did not construct its centrifuge cascade overnight. Mr. Ahmadinejad may want glory, but the credit for Iran's nuclear enrichment lies with his reformist and pragmatist predecessors. That Iran is now enriching uranium is a testament to years of diplomatic insincerity.

There is little to negotiate. Either Iran agrees to open its sites -- both declared and undeclared -- to unfettered inspection, or it does not. Either Tehran details its dealings with Pakistani nuclear scientist Abdul Qadeer Khan, or it does not. While the National Intelligence Estimate says Iran is five to 10 years away from building a bomb, this assumption rests on an entirely domestic program. If Iran purchases weapons-grade material from outside suppliers, all bets are off. North Korea, partner in Washington's last Grand Bargain, would be happy to sell.

The cost of any military strike on Iran would be high, although not as high as the cost of the Islamic Republic gaining nuclear weapons. The Bush administration is paying the price for more than five years without a cogent, coordinated Iran policy. Each passing day limits policy options. Engaging the regime will preserve the problem, not eliminate it. Only when the regime is accountable to the Iranian people can there be a peaceful solution. To do this requires targeted sanctions -- freezing assets and travel bans -- on regimes officials, coupled with augmented and expedited investment in independent rather than government-licensed civil society, labor unions and media. It may be too late, but it would be irresponsible not to try.

Mr. Rubin, a scholar at the American Enterprise Institute, is co-author, with Patrick Clawson, of "Eternal Iran: Continuity and Chaos" (Palgrave, 2005).

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 21:29 توسط مهران معمارزاده |


پسر خاله عزیزم در مشهد ،از من خواسته بود درباره فراماسونری بنویسم،شاید با دیدن عکس میرزا ملکم خان به یاد ان افتاده باشد.در تاریخ  غرب ،اصناف مختلفی بوده است.یکی از انها ،گرد همایی بنایان و سنگتراشان بوده است.

               

                                                                             گراند لژ لندن

فراماسنی یعنی بنایان ازاد.اهمیت معمار در ان جوامع به خاطر شهر سازی و کلیسا سازی باعث شده بود که در سده ۱۳ میلادی در انگلستان ،اولین لژ برای اموزش بناهای تازه کار ایجاد شود.اشراف انگلستان هم در جلسات درس لژ های ماسنی شرکت می کردند.شرط ورود به لژ های بنایی فقط اعتقاد به خداوند و دیانت مسیح بود.بدین صورت ،کافران و مشرکان به این لژ ها راه نمی یافتند.در سده ۱۷ در لندن اتش سوزی هولناکی رخ داد.بیش از نیمی از شهر لندن در اتش سوخت.لژ های ماسنی و سنگتراشان مجالی برای خود نمایی یافتند.انها شهر و کلیساها را ساختند و اهمیت وافرشان را دوباره نشان دادند.کریستوفورن معمار معروف انگلیس ،ریاست فرقه ماسونری را در این زمان به عهده داشت.سپس به تدریج فرمانی برای عضویت دیگر افراد هم در این لژ ها صادر شد.حتا بزرگان سیاسی ،نقاشان ،دانشمندان و...هم وارد لژ می شدند.در سال ۱۷۱۷ مردم در شهر لندن شورشی  به پا کردند.اشراف انگلیسی مخالف این شورش بودند .دزاگولیه و دکتر اندرسن در قالب فراماسونری در اعاده ارامش کوشیدند.انها در تجدید حیات فراماسونری انگلستان در سده ۱۸ کوشیدند.دزاگولیه را بنیان گذار فراماسونری در انگلستان می شناسند.دزاگولیه و اندرسن چهار لژ ماسنی حرفه ای را در لندن متحد ساختند و گراند لژ انگلستان را افریدند.در نتیجه اقداماتی که فراماسونر ها انجام دادند ازادی کامل به دست اوردند و لباس مخصوص می پوشیدند .بعد ها نجبا ،شاهزادگان ،اشراف و دوکها ودانشمندان و...به گراند لژ پیوستند .فراماسونهای انگلستان ،رنگ ابی را برای علایم و نشانهای خود استفاده می کردند و این تشکیلات به فراماسونری ابی موسوم بود.بورژواها و روشنفکران در پیشرفت این سازمان نقش مهمی بازی کردند.جنبه اسرار امیز محفل های ماسونی برگرفته از محفل های مشرق زمینی و فلسفه نو افلاطونی غرب بود.سازمان فراماسونری ابی در خدمت به سلطنت انگلستان عمل می کرد.اعضای برجسته خاندان سلطنتی انگلیس هم عضوی از فراماسونری بودند.البته دانشمندان و ادبای مهمی هم جز فراماسونری شدند.مثلا لرد بایرون و...بعدا لژهای اسکاتلند،ایرلند و انگلستان به سرعت شروع به تشکیل شعباتی در جهان کردند.انها در فرانسه هم اغاز به تاسیس لژی زدند.بعدها نویسندگانی چون ولتر فراماسونر شد.اما اعتراض دستگاه کلیسا و هیات حاکمه فرانسه بر ضد فراماسونری ،کار را در این کشور دشوار کرد.فراماسونری در فرانسه بیشتر فیلسوفان و نویسندگان ازاد اندیش و معترض به کلیسا را گرد هم اورد.این لژ از لژ لندن جدا شد چون فراماسونر های لندنی بیشتر وارد دسته بندیهای سیاسی شده بودند و شعار ازادی -برابری -برادری را وسیله ای برای پیشرفت های انگلستان کرده بودند. لژ فرانسوی،گراند اوریان نام داشت.انقلابی های فرانسه چون دانتون ،میرابو و....فراماسونر بودند.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 17:32 توسط مهران معمارزاده |


با دوست عزیز در ونکوور کانادا ،گپ و گفتگوی الکترونیکی می کردیم .در این گپ ،از موضوعات گوناگون گفتیم .در این نوشتار به زبان اشاره می کنیم.براستی زبان چگونه به مغز راه می یابد.امروز می دانیم که چنانکه کودکی در انزوا بزرگ شود.هر زبانی را یاد نمی گیرد.تماس با مردم در فراگیری زبان  اساسی است .در سال ۱۹۵۷،اسکینر رفتار گرای شهیر امریکایی ،اعلام کرد که فراگیری زبان با فرایند تقلید و تقویت صورت می گیرد.دیدگاه اسکینر ،با لحنی تند نوام چامسکی را مورد هدف قرار داد.در دیدگاه اسکینر ،کودکان به تولید گفتاری مبتنی بر تصادف و کم وبیش شبیه گفتار بزرگسالان می پرداختند  و مرتکب خطاهایی کم وبیش شبیه بزرگسالان می شدند.اما ده ها مطالعه  فرض بالا را رد می کند.در افعال انگلیسی ،فرم گذشته دو نوع است :با قاعده مثلا washمی شود washed.بی قاعده مثلا seeمی شود saw.مطالعات نشان می دهد که کودکان انگلیسی در حال یادگیری خیلی زود صورتهای بی قاعده  را فرا می گیرند و به کار می بندند.بعدها وقتی صورتهای با قاعده را یاد می گیرند ،صورتهای بی قاعده را نادیده می گیرد و به گفتن صورتهای غلطی چون seedو takedمشغول می شود.یاد گرفتن اضافه کردن edاو را به بازی غلطی می کشاند که هرگز ما از زبان بزرگسالان نشنیده ایم.مشاهده دیگر مربوط به فراگیری نفی است.کودک ابتدا با کلمه noمنفی می کند.او می گوید:No I want milkمدتی بعد می گوید I no want milkسر انجام می گویند I dont want milk

این مشاهدات به وضوح نشان می دهد که کودک فراگیری زبان را با حفظ کردن یا تقلید به پیش نمی برد.بلکه به ساختن قواعد می پردازد.کودکی که در حال یادگیری زبان اول خود است در جریان یادگیری فعالانه به ساختن  ان زبان می پردازد.کودکان با استعداد زبانی بیولوژیکی متولد می شوند یعنی با استعدادی فطری برای فراگیری زبان.این استعداد فطری تنها به مقدار مشخصی ترغیب از جانب دیگران نیاز دارد تا بروز کند.نوام چامسکی

                               

زبان شناس امریکایی دیدگاهی را مطرح کرد که بر موهبت زبانی درونی مبتنی است.ما با دستور زبان جهانی به دنیا می اییم .این دیدگاه فطری گرایی زبانی نام دارد.البته چون اکثر زبانهای مشهور ،اروپایی هستند و سلف مشترک واحدی دارد بنابر این این ایده را مطرح می کند شاید مشابهت این زبانها دلایلی غیر بیولوژیک داشته باشد.این مسایل هم مشکلی جدی برای پذیرفتن نظر چامسکی ایجاد می کند.در جمله زیر موردی یافت می شود که بر ضد نظر چامسکی عمل می کند.

jan and larry drank whiskey and sherry ،respectively

کلمه respectivelyبه معنای به ترتیب است .معنی این جمله  این نیست که جان و لاری ،شری و ویسکی  را به ترتیب خورده اند بل این است که جان ،شری خورده است و لاری ویسکی.جملات حاوی respectivelyچیزی در مورد استعداد زبانی ذاتی بیان نمی کند بلکه فقط اموزش رسمی می تواند این چیزها را به ما یاد دهد.

به نظر می رسد تمام نقص های زبانی نتیجه اسیب مغزی نیست ،برخی از این نقص ها در اثر نابهنجاریهای ژنتیک به وجود می اید .نارسایی زبان -ویژه یاsliیکی از اینهاست .بیمار طبیعی است اما در مورد کلمات دستوری  دچار زحمت است مثلا می گوید دیروز من  دو شیرینی می خورم.انها قاعده جمع بستن را نمی دانند.حتا جمع با قاعده را نمی توانند بگویند.عارضه دیگر ژنتیکی ،ویلیامز است که انها کلمات  اشتباه را انتخاب می کنند مثلا می گوید طوطی را دیدم در حالیکه منظورش گنجشک است.استیون پینکر زبان روانشناس کانادایی می گوید استعداد زبانی ما از دو جز ذخیره کلمه و قواعد تشکیل شده است.در ذخیره کلمه ،عناصر زبانی یک به یک یاد گرفته و ذخیره می شوند اما قواعد به تدریج در طول فراگیری زبان در ذهن ما ساخته می شود.ناتوانی حاصل از نارسایی زبان -ویژه عمدتا نقصی در سازه قواعد است.در ویلیامز ،امکانات ذخیره و جستجوی ان نامنظم است

.                            

در مورد شکل گیری زبان دو نظریه است.نظریه ظهور نا گهانی توسط بیکرتون که می گوید نیاکان ما مدت های مدیدی فاقد زبان بودند اما زبان نا گهان ایجاد شد.اما نظریه تدریج گرا می گوید زبان اهسته در پاسخ به فشارهای انتخاب طبیعی ظهور کرده است.در اخر از حمید دوست روانشناسمان می خواهم اگر نظر خاصی درباره زبان روانشناسی یا لغزشهای زبانی فروید دارد بهره مندمان سازد.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 14:28 توسط مهران معمارزاده |


شنیده ایم که ایرانیان مهاجر در امریکا ،اقلیت موفقی شناخته شده اند ،ثروت انها بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار بر اورده شده است و از نظر موقعیت اجتماعی و تحصیلات هم در رده بالایی قرار دارند.تلویزیونهای ماهواره ای تنها روزنه برای ما داخل نشینان برای اشنایی با ایرانیان مهاجر می باشد.این تلویزیونها دو دسته اند:تلویزیونهای سیاسی و تلویزیونهای تفریحی.

                                                         میرزا ملکم خان دوست حاجی سیاح

در رابطه با تلویزیونهای سیاسی بعدا خواهم نوشت اما بیشتر سخنم با تلویزیونهای تفریحی است.اولا از لحاظ کار فنی این تلویزیونها بسیار ضعیف هستند.موزیک ویدئو ها سطح نازلی دارد ودر حد میکساژ فیلم عروسی است.در دنیای غرب و به ویژه امریکا ،کارگردانان بزرگ ،موزیک ویدئو های خوانندگان بزرگ را می سازند.مثلا مارتین اسکورسیزی کارگردان بنام امریکا ،یکی از موزیک ویدئو های مایکل جکسون را ساخت.موزیک ویدئوی ۱۶ دقیقه ای.در ژانر موسیقی باصطلاح لوس انجلسی ،مونوپل دست کوجی زادوری است که این فرد ،کارهایش جدی نیست.

                                         

او در معیارهای یک کارگردان تفکر بر انگیز نیست.مخاطب کارهایش نه سلول های خاکستری مغز بل لایه های پایین تر مغز چون لیمبیک و حتا نخاع ادمیست.ادم وقتی دیوار پینک فلوید را می بیند علاوه بر هیجان ،به فکر فرو می رود .اخر الن پارکر کارگردان موفق ،موزیک ویدیوی ان را با نگاهی عمیق و فلسفی ساخته است.ترانه های لوس انجلسی  هم اکثرا مضامینی نخ نما و تصنعی دارند.رقصها افتضاح است و ارایش خواننده ها تقلیدی از خوانندگان غربی بدون فلسفه زیرین نگاهشان است.ادمهایی که در کار تعیین و ارائه ژانر موزیک برای جوانا ن ایرانی هستند ،اقبالشان در مارکت دوبی  است.گویا نمی توانند در حد استانداردهای بازار امریکا عمل کنند.انها نزدیکی دبی به ایران را بهانه شیوه کارشان می دانند در حالیکه عرضه رقابت در امریکا را ندارند.انها فقط به جیبشان می نگرند.و کانالهای تلویزیونیشان را از نظر تعداد گسترش می دهند اما چون نگاهی جدی و فلسفی در کارشان نیست ،کیفیت کانالهایشان نازل به نظر می رسد.البته بی هنری و نداشتن نگاه فلسفی و عمیق، گناهی نیست ولی این افراد کم مایه ،رسانه در دست دارند و چون مخاطب دارند در نزول سطح سلیقه  و انحطاط مردم تاثیری بیش از حد می گذارند.این ژورنالیسم زرد لوس انجلسی باید در زمانی نزدیک پایان پذیرد چون بسیار خطرناک به نظر می رسد.از همه چندش اورتر ،مطببین (پزشک نماها ) ،روانشناسان قلابی ،شیادان حرفه ای و متظاهرینی است که در این تلویزیونها مسئولیت پاسخگویی به نیازهای جسمی ،روانی وتغذیه ای ایرانیان را به عهده دارند.جراحان کرم فروش ،روانشناسان مریض جمع کن برای کلینیکشان -اگر داشته باشند-تغذیه درمانانی که خود را دانشمند زمانه می خوانند.این نارسیسیم رسانه ای از افت اول که برشمردم مخرب تر است.در تلویزیونی ،جن گیر می اورند ،در تلویزیونی متنبی (مدعی پیامبری)،در تلویزیونی انرژی درمانگر و در دیگری ،روان پریشی به نام هخا.در گذشته های دور ایرانیان دوست داشتند که نقاط مثبت جامعه امریکایی را برای کشورشان -ایران عزیز -پیشنهاد کنند.حاج میرزا محمد علی محلاتی یا حاج سیاح در قرن ۱۹ به امریکا رفت و بیش از ۹ سال در امریکا ماند،او به چنان موقعیتی رسید که در کاخ ریاست جمهوری امریکا با پرزیدنت گرانت قهرمان جنگهای انفصال ،ملاقات کرد.او اولین سیتیزن ایرانی امریکا بود که تبعه انجا محسوب میشد.او وقتی به ایران امد دستاوردهای امریکا را برای کشورش می خواست حتا در قزوین به زندان افتاد و ناصرالدین شاه ،او را پدر سوخته محلاتی می نامید.

حاجی واشینگتن، انسانی مذهبی و معتقد به اسلام بود .او حتا وقتی که سفیر ایران در امریکا شد با خود افتابه مسی ،مهر و تسبیح هم برد،حتا در سفارت در واشنگتن که هتلی بیش نبود ،در ماه قربان گوسفند هم ذبح کرد که جنجالی مطبوعاتی در واشنگتن افرید .ولی او در نامه اش به ناصرالدین شاه ،از دستاوردهای مدنی و تکنولوژیکی امریکا می گوید ،می نویسد که علم پولیتیک از علوم بزرگ دنیاست وما باید نظامنامه داشته باشیم.دستاورد شما برای ما چیست ؟جز بیهودگی و در دوبی چریدن چه برای ما اوردید؟

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 1:24 توسط مهران معمارزاده |


در مقاله فبلی گفتیم که موسیقی سازی پس از اپرا شکل گرفت.اوورتور اپرای ایتالیایی به نخستین مدل سمفونی ارکسترال تبدیل شد

                                                 

                                                                                  هایدن

اپرا همیشه جدی و تراژیک نبود بل اپرای کمیک هم وجود داشت .یک یسوعی ایتالیایی ،اوراتوریو را ابداع کرد.او سبک عامیانه اپرایی را با موضوعهای کتاب مقدس برای تبلیغات کاتولیکی در هم امیخت.بزرگترین مجموعه اوراتوریوها،اثار پروتستانی بودند که در انگلستان به وسیله هندل از روی عهد عتیق نوشته شد.

                                                          

                                                                                   باخ

کانتات در اصل قطعه ای برای خوانده شدن به اواز بود که در المان به شکوه رسید.هندل از اپرا به زبان ایتالیایی به اوراتوریو به زبان انگلیسی روی اورد .از ان سوی کانتاتهای باخ ،شگفتی  می افرید.فوگ های باخ نیز معروف بود.فوگ فرمی از موسیقی است که برای چند صدای جداگانه و درهم شونده ساخته شده است.

                                                       

                                                                            موتسارت

هایدن فرزند یک دهقان چرخ ساز بود که پیوندش با طبقه دهقان ،راهیابی موسیقی مردمی اروپای میانه ،اتریش و اسلواک را به اثارش امکان پذیر ساخت.موتسارت در خانواده ای اشرافی به دنیا امد.موتسارت و هایدن اثار یکدیگر را دوست داشتند و هر دو فراماسونر بودند.

                                                          

                                                                                          هندل

موتسارت با ساختن اپرای فیگارو به عرصه کمدی رئالیستی پای گذاشت.او اندیشه های ضد اشرافیش را در چارچوبهای فرهنگ درباری بیان می کرد.فلوت سحر امیز ،ستایش علنی سازمان ماسونها است.او از سمبولیسم درباری برای بیان اندیشه  های ضد فئودالی استفاده می کرد.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 12:0 توسط مهران معمارزاده |


رئیس موقت پارلمان عراق می گويد در کوشش برای تشکیل یک دولت وحدت ملی، جلسه پارلمان را روز دوشنبه تشکیل خواهد داد. عدنان پاچه چی، که عرب سنی است، روز چهارشنبه گفت او امیدوار است رهبران شیعه تا آن زمان، بن بست ناشی از کاندیدای آنها برای نخست وزیری را برطرف سازند.

                        

سیاستمداران کرد و سنی کاندیدائی ابراهیم الجعفری نخست وزیر فعلی را رد کرده اند.

قيمت نفت به فاصله يک روز پس از آنکه ايران جامعه بين المللی را با اعلام غنی سازی اورانيوم برای سوخت اتمی مضطرب ساخت به بالاترين سطح افزايش يافته است.

                                     

قيمت نفت خام امروز، چهارشنبه، در اطراف بشکه ای شصت و نه دلار در نوسان بود. تحليل گران هشدار داده اند که وقفه ای در عرضه نفت توسط ايران می تواند قيمت ها را بازهم افزايش دهد. در همين حال آژانس بين المللی انرژی مستقر در پاريس ميگويد انتظار دارد تقاضا برای نفت در ماههای آتی ، با توجه به شروع فصل مسافرت در آمريکا و ادامه رشد اقتصادی در چين بالا برود.

                        

 گفته ميشود گزارشی که قرار است امروز در آمريکا در باره وضعيت ذخيره بنزين در انبارها منتشر شود معرف پائين رفتن ميزان اين ذخيره خواهد بود. چنين وضعيتی ميتواند به بالارفتن قيمت های جهانی نفت و رسيدن آن به سطح بشکه ای هفتاد دلار کمک کند.

 

قدرت های عمده جهان، از جمله روسيه، چين و اتحاديه اروپا در تقبِح برنامه اتمی ايران، به فاصله يک روز پس از آنکه تهران اعلام کرد برغم دستور شورای امنيت برای متوقف ساختن تمامی فعاليت های اتمی، موفق به غنی سازی اورانيوم تا سطحی قابل استفاده در نيروگاهای برق اتمی  شده است، به آمريکا پيوسته اند

.                                      

 روسيه و آلمان اقدام ايران را گامی در مسير غلط خواندند و فرانسه از ايران خواست فعاليت های خطرناک خود را متوقف کند. خبرگزاری روسی ايتار تاس، امروز، چهارشنبه، اظهارات ميخائيل کامنين سخنگوی وزارت امورخارجه روسيه را نقل کرد که گفته است ايران بايد تمامی فعاليت های غنی سازی اورانيوم، از جمله فعاليت های تحقيقاتی را متوقف کند.چين اقدام ايران در غنی سازی اورانيوم را عملی مغاير با خواست های جامعه  بين المللی  توصيف کرد.آمريکا ديروز مجددا به ايران توصيه کرده بود با متوقف ساختن فعاليت های اتمی خود به خواست های جامعه بين المللی عمل کند.کاندوليزا رايس وزير امورخارجه آمريکا اعلاميه تهران را گامی  توصيف کرد که موجب انزوای بيشتر ايران از جامعه بين المللی خواهد شد.

              

خانم رايس گفت اعلاميه تهران ايجاب ميکند که شورای امنيت در جلسه ای  که  آخر اين ماه   برای رسيدگی  به مسئله تشکيل ميدهد تصميماتی  قاطع تر اتخاذ کند. خانم رايس افزود آمريکا در پی حل مسئله از  طريق ديپلوماتيک است و اعتقاد دارد که سياستی قاطع  و هماهنگ تهران را وادار به رعايت خواست های جامعه جهانی خواهد کرد.  ايران روز سه شنبه، در ميانه فرصت سی روزه ای که شورای امنيت برای توقف تمامی فعاليت های اتمی تهران در نظر گرفته بود اعلام کرد که بمنظور تامين سوخت نيروگاههای برق اتمی راه توليد اورانيوم در مقياس صنعتی را در پيش گرفته است .معاون امور اتمی ايران  نيز  ميگويد تهران در نظر دارد برنامه غنی سازی اورانيوم را به مقياسی بالا برساند و در غايت از پنجاه و چهار هزار سانتريفيوژ برای توليد سوخت مورد نياز يک رآکتور اصلی استفاده کند. اظهارات امروز محمد سعيدی با نشانه های حاکی از يک زنگ خطر بين المللی همراه بود که  از اعلام ديروز تهران در باره بکار گرفتن صدو شصت و چهار سانتريفيوژ برای غنی سازی اورانيوم در سطحی قابل استفاده در نيروگاههای برق اتمی ناشی شده است. آقای سعيدی گفت تهران در نظر دارد تا فروردين آينده سه هزار سانتريفيوژ را در نطنز نصب کند. وی گفت در غايت با استفاده از پنجاه و چهار هزار سانتريفيوژ، سوخت کافی برای يک رآکتور هزار مگاواتی فراهم خواهد شد. در همين حال شيمون پرز سياستمدار با سابقه اسرائيلی گفت ادعای تهران در مورد موفقيت در غنی سازی اورانيوم نگران گننده و مايوس کننده است، اما برای حل و فصل بن بست جاری ديپلوماسی را بهترين  چاره ميداند. محمد البرادعی رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی قرار است در باره منازعه اتمی ايران و غرب، که اصولا ناشی از اين اعتقاد است که ايران پنهانی برای توليد تسليحات اتمی تلاش ميکند، در تهران تبادل نظر کند. آقای البرادعی بايد آخر اين ماه گزارش خود را به شورای امنيت سازمان ملل متحد ارائه دهد. کارشناسان ميگوينداگر ادعاهای تهران در مورد دست يافتن به يک پيشرفت عمده فنی در کار غنی سازی اورانيوم درست باشد،ايران تا وقتی که قادر شود کلاهکی اتمی توليد کند راه درازی در پيش دارد. با اينحال کارشناسان ميگويند ادعای اين هفته تهران ممکن است شورای امنيت سازمان ملل متحد را ترغيب کند که عليه تهران زودتر از آنچه که انتظار ميرفت تحريم های تنبيهی و يا تصميماتی شديد تر اتخاذ کند.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 11:20 توسط مهران معمارزاده |


رمانتیسم امریکایی واقعا ترسناک است.این رمانتیسم حال و هوایی پیوریتانی دارد.رمانتیک های امریکایی ،فلسفه فرد گرایی را پروراندند.احساس تفرد ،وحشت  هم می افریند .گریزی از ازادی و مسئولیت.مهاجر نشینان امریکایی ،به سرنوشت مقدر خویش و عظمت سرزمینی که خداوند به انها اعطا کرده بود اذعان داشتند.

                                                        

                                                                                       پو

نوا وبستر در سال ۱۸۲۸ فرهنگ لغت امریکایی زبان انگلیسی را منتشر کرد و زبانی کاربردی تر از زبان به میراث مانده از انگلستان را متمایز کرد.عجیب است که در ادبیات امریکا، روایتگری خوشبینانه ای از تجربه امریکایی معمولا یافت نمی شود.ما روایتی تیره و تار به شیوه ای تمثیلی و نمادین می بینیم.ناتانیل هاتورن در شاهکارش ،داغ ننگ، در اموزه پیوریتانی جرم بنیادین ،بی خویشتنی و گناه نخستین به کاوش پرداخت.او در خوشبینی مردم سالارانه شراکتی نداشت.هرمان ملویل دوست هاتورن در شاهکارش ،موبی دیک از ابهامی در ذات امریکایی خبر داد.از جدالی میان اراده ازاد پیشرو و تیرگی عارفانه اموزه پیوریتانی.او رمانتیکی به تمام معنا باقی گذاشت.داستان های گوتیکی ادگار الن پو هم از این ابهام ذاتی خبر می داد.رالف امرسون ،زاده ماساچوست ،استعلا گرایی را اورد.در ذات این اندیشه ،وحدت وجودی قرار داشت و در همه چیز وحدت روحانی می دید.ثورو از استعلا گرایی الهام گرفت.او به فرد گرایی امرسون ،جنبه انارشیستی داد.این جنبه از ازادی خواهی در جنبش هیپی ها ،اعتراضات ضد جنگ ویتنام و....دیده شد.والت ویتمن ،شاعر دموکراسی به دنبال ترور لینکلن ،تجلیلی سوگمندانه و تلخ از مرگ در سطح زیرین نگرش خوشبینانه اش پدیدار می کند.امروز هم رمانتیک های پست مدرن بسیار می بینیم.چامسکی ،دنباله رو نافرمانی مدنی ثورو است.الن کینزبرگ به ماموریت ویتمن تداوم بخشید.اکسپرسیونیسم انتزاعی جکسون پولاک در نقاشی به دنبال اصلی خلاق و در ضمن با تمایزی  امریکایی است.امریکا رویاست.پژوهشگر نوروساینس مقیم ونکوور در رفتن به  سان فرانسیسکو این تضاد را به خوبی دریافت.در امریکا جنبش های صلح طلب در برابر بنیاد گرایان مسلح ،دموکراسی در برابر امپراطوری ،طبیعت بکر در برابر زندگی فاسد شهری و...همه و همه تناقضات کابوس گونه و رویا وار  می افرینند.البته این رمانتیسم محافظه کارانه امریکایی ،دشمن ثابت قدم سوسیالیسم است و هدایت جهان پست مدرن را بر عهده دارد.

                                                       فنجان چای از پولاک

تناقضات امریکا ،از ابتدای شکل گیری این کشور رخ نمود.ماساچوست پیوریتن ها ،نماد قشریگری و تعصب بود.پنسیلوانیای کواکرها و ویلیام پن ،نماد محبتی برادر وار.در جورجیای زندانیان مقروض و تبه کار ،ورود روحانیون ممنوع بود.الکساند ر هامیلتون موسس فدرالیست و پدر جمهوریخواهان فعلی اهل عمل و نظم بخشی و طرفدار دولت فدرال قوی بود .از انسوی توماس جفرسون -نمی گویم پدر دموکراتها،چون فکر می کنم این حزب کارنامه اش بسیار سیاه است-اهل نظر بود و دغدغه ازادی داشت.ولی جالب است این تضادها در نظامی تائوییستی ،سلامتی و سرزندگی می دهد.و جامعه امریکایی را به تعالی سوق می دهد.بسیاری کوشیدند جامعه امریکا را دو پاره کنند اما نشد که نشد.حتا در این جامعه ،قشریگری مذهبی ،توان مقابله با قانون را ندارد.جولیانی شهر دار در برابر موزه بروکلین شکست خورد.کمونیست ها و انارشیست ها هم تیغشان در برابر نظم مرکز گرای حکومت ،برندگی ندارد.پروژه مور در ساختن فیلمی که رییس جمهور را ساقط کند مانند بمب در قطار اسپانیا موثر واقع نشد.حتا مولتی میلیونر ها هم در امریکا، بسیار شکست می خورند،جورج سوروس یکی از انها بود.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 2:47 توسط مهران معمارزاده |


عکسهای دوست عزیز سینا را دیدم،چون  او گویا در اوستین تگزاس مقیم است از این ایالت می نویسم.مکزیک در ۱۸۲۳ استقلال خود را اعلام کرد.تگزاس ،جزو مکزیک بود و به جز چند قبیله کوچک سرخپوست ،چند شکارچی و چند مهاجر اولیه امریکایی ،سکنه ای نداشت.

جرج دبلیو بوش دو دوره فرماندار تگزاس بود و تربیت میدلندی دارد.

اما در عرض یک دهه ،مهاجران امریکایی در تگزاس فزونی گرفتند.انها استقلال تگزاس را در ۱۸۳۵ اعلام کردند اما معلوم بود که مکزیک این امر را قبول نمی کند.در ۱۸۴۵ ،مجلس تگزاس به الحاق خود به ایالات متحده رای موافق داد.کنگره امریکا بر این اقدام  مجلس تگزاس صحه گذاشت و جنگی بین امریکا و مکزیک در یک سال بعد شروع شد.کشور مکزیک بیش از نیمی از سرزمینهای خود را به امریکا داد.سرتاسر تگزاس ،تمامی کالیفرنیا ،همه یوتا و نواد ا ،بخشی از مکزیک نو ،اریزونا ،کلرادو و وایومینگ.ایالات متحده برای این سخاوت مکزیکی ها سه میلیون دلار اعتبار برای دولت مکزیک منظور کرد.در ۱۸۵۹ فرمانداری به نام هوستون که یونیونیست بود در تگزاس انتخاب شد.

ولی جو این ایالت برخلاف عقیده او بود و وی از کار برکنار شد.بعد از جنگ انفصال ،به دلیل اقبال سیاهان این ایالت به حزب جمهوریخواه ،جمهوریخواهان پایگاه محکمی در تگزاس یافتند.سفید پوستان مخالف سیاهان اکثرا به حزب دموکرات می پیوستند و در ضمن گروه کوکلوس کلان هم به لینچ سیاهان می پرداخت.حتا فرماندار جمهوریخواه ،ادموند دیویس هم نتوانست دوام بیابد و سقوط کرد.بین ۱۸۷۰ تا ۱۹۰۰ تگزاس رشد بی سابقه ای یافت.رنجر های تگزاس در کمک به دولت فدرال در سرکوب سرخپوستان نقش مهمی داشتند.حرکت کابوی ها در راندن گله ها به بازار های فروش هم از مشخصات این ایالت بود.کتان هم از محصولات ممتاز تگزاس بود

.                         

این ایالت در دست جمهوریخواهان است.تگزاس ،کانون جناح محافظه کارتر حزب جمهوریخواه است.تگزاس ،ابستن حادثه ای خونبار هم بود ،وقتی که شعبه داویدیان ،مقصر کشته شدن دهها نفردر  این ایالت شناخته شد.داویدیان در اتشی که FBIدر واکو به پا کردند سوختند.درست است که تگزاس دیر به امریکا پیوست و جزو ۱۳ کلنی اولیه نبود اما وقتی به امریکا تمایل نشان داد ایالت های مهمی چون کالیفرنیا را از ان ایالات متحده نمود.با تگزاس بود که پیش بینی الکسی دو توکویل در ابر قدرت شدن امریکا به تحقق پیوست .تگزاسی ها گرچه فضل مابی گذشته ایالت های نیو انگلندی را ندارند،اما با ارائه کابوی ،برای این کشور نوپا ،اسطوره ای افریده است.گرچه ریو گرانده نشان می دهد که تگزاس ،نشان مکزیک دارد اما هنوز هم من فکر می کنم کابوی امریکایی و هیزم شکن (lumberjack)اورگونی نماینده واقعی امریکا هستند.

مگر نه اینکه نویسنده اعلامیه استقلال امریکا ،کشاورز شدن ایالات متحده ،رویایش بود.جفرسون ،تگزاس رویایت را به تحقق نزدیک کرد.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 0:40 توسط مهران معمارزاده |


خبر دار شدم که دوست محقق در علم نوروساینس به شهر سان فرانسیسکو مشرف شده اند ،ای کاش برای ما هم به گلدن گیت دخیل می بست تا ما را هم بطلبد.برای او از سان فرانسیسکو می نویسم.در ضمن اگر عکسی گرفته ای برایم بفرست.                   ارادتمند -مهران

در قرن ۱۳میلادی ،عارفی به نام سن فرانسیس بود که در اسیسی ایتالیا متولد گشت.

                                                                     سان فرانسیسکو

او مکتب فرانسیسکن را ایجاد کرد.پدرش تاجر موفقی بود ولی پسر به راهی دیگر رفت.او مدتی به زندان افتاد و بعد از بازگشت به اسیسی ،به جذامیان مدد می رساند.فعالیتهای خیرانه او ،پدر را عصبانی کرد و از ارث محروم کرده شد.او زندگی زاهدانه ای را ادامه داد و....کاشفان اسپانیایی اولیه این منطقه در امریکای شمالی را به نام سن فرانسیس ،سان فرانسیسکو نامیدند.در فیلم سرگیجه هیچکاک صحنه ای از گلدن گیت را می بینیم.گلدن گیت از شاخصهای سان فرانسیسکو است.

زندان الکاتراز این ناحیه هم معروف است.در دهه ۱۹۶۰ این زندان مخوف بسته شد.گانگستر شیکاگو ،الکاپو ن هم در این زندان نگاه داری می شد.باغ چای ژاپنی در این شهر معروف است.در ۱۸۴۶ ناو امریکایی پورتسموث ،کالیفرنیا را از چنگ مکزیکی ها در نزاعی که بین امریکا و مکزیک بود در اورد.

                                                                      الکاتراز

در ۱۸۴۹ این منطقه بدلیل طلا مورد توجه قرار گرفت.سرمایه گذاری و بانکداری و صنایع پر سود دیگر در این شهر شکل گرفت و تا ۱۹۰۰ ،این شهر نهمین شهر بزرگ امریکا شد.در ۱۹۰۶ زمین لرزه ۷.۷ ریشتری در این شهر ،هزاران نفر را کشت.با طرح نیو دیل روزولت ،تشکیلات کارگری در این شهر احیا شد.در جریان جنگ جهانی دوم ،این شهر در کنار اقیانوس اطلس ارزش بیشتری یافت و به عنوان سازنده کشتی نیز معروفیت فراوانی یافت.این شهر به خاطر گروههای فرهنگی چون همجنس گرایان ،هیپی ها ،اقلیت ها و...فضایی لیبرال دارد

.و تولرانس و تساهل ان شهره عام و خاص است.موسیقیدانان این شهر در توسعه جاز و راک در امریکا سهم مهمی داشتند.این شهر در زمینه تئاتر و موزه هنرهای مدرن نیز شناخته شده است.این شهر شاهد فستیوال ها و راه پیمایی های متعددی در سال نو چینیان ،روز سن پاتریک و...است.در کل این شهر ،شهر عجیبی است .شهری پویا با مظاهری از مانهاتانی شدن ،هنر مدرن و شرقی و مکزیکی و افریقایی و....ولی به راستی اگر سن فرانسیس از گور بر می خاست و به شهری که به نامش ،مفتخر شده است می نگریست چه می گفت ؟

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 11:36 توسط مهران معمارزاده |


دیروز به همراه دوستان به تفرج به ویلایشان در مرق رفتیم .از انجا کارخانه یو سی اف اصفهان را در دامنه کوهی دور دست نظاره گر شدیم.احساسی از ترس در کنار زیبایی محیط به ما دست داد.روز بعد در خبر ها شنیدیم که ۱۶۴ سانتریفوژ سنکرونیزه و همزمان کار کرده اند و اورانیم غنی شده را تحویل داده اند.من چون در معدن سرب و روی، پزشک بودم و چند ده کیلومتر از محلمان ،معدن اورانیم ساغند بود نا گزیر به مطالعه درباره این عناصر می پرداختم .

                                                                            کیک زرد

اورانیم عنصری با جلای فلزی و خاصیت رادیو اکتیویته است که در هسته هر اتمش ،۹۲ پروتون است.ایزوتوپ ۲۳۵ ان ،سوخت راکتورهای اتمی و ماده منفجره سلاح اتمی است.دو ایزوتوپ اصلی اورانیم ،۲۳۸ و ۲۳۵ است که ۲۳۵ در راکتورها و اسلحه های اتمی مصرف می شود.ایزوتوپ۲۳۸ می تواند با جذب یک عدد نوترون ،پلوتونیم ۲۳۹ ایجاد کند که ماده اخیر در فرایند شکافت هسته ای یا فیسیون قابل استفاده است.با بمباران کردن اتمهای اورانیم ۲۳۵ پدیده شکافت هسته ای رخ می دهد که انرژی هسته ای و انفجار هسته ای بر اساس ان است.در طبیعت اورانیم ۲۳۵ از ۲۳۸ کمتر در سنگ اورانیم دیده می شود بنابراین برای افزایش اتم اورانیم ۲۳۵ باید غنی سازی صورت گیرد.برای غنی شدن اورانیم باید به UF6یا هگزا فلورید اورانیم دست یابیم .

                                                    

                                                               اورانیم غنی شده با غلظت بالا

این ماده برای فرایند غنی کردن الزامی است.UF4 یا نمک سبز یا تترافلورید اورانیم برای رسیدن به UF6 نیاز است.که در خبرها چند ماه پیش شنیدیم ایران به نمک سبز دسترسی یافته است.و اما کیک زرد ،کنسانتره اورانیم است که ماده اولیه برای پی گیری UF4 وUF6است و ۹۰ درصد اکسید اورانیم یا U3O8دارد.نیمه عمر اورانیم ۲۳۵ ،۷۰۰۰۰۰۰۰۰سال است .در دهه ۱۹۵۰ محمد رضا شاه به کمک بین المللی این پروژه را در ایران اغاز کرد.بعد از انقلاب ۱۹۷۹ در ایران ،پروژه متوقف شد و به زودی دوباره شروع گشت.در دوران جنگ سرد توافقی بین ایران و امریکا در سال ۱۹۵۷ برای شروع این پروژه زیر نام اتم برای صلح شکل گرفت.در ۱۹۵۹ مرکز تحقیقاتی هسته ای تهران ایجاد شد و در ۱۹۶۷ راکتورها با اورانیم غنی شده کار کردند و در ۱۹۶۸ ایران پیمان NPTرا امضا کرد.قرار بود که تا سال ۲۰۰۰ میلادی تعداد۲۳ ایستگاه نیروگاه اتمی در ایران به کمک امریکا ساخته شود.در دهه ۱۹۷۰ توجه به نیروگاه بوشهر برای تولید الکتریسیته معطوف شد و قرار دادی با شرکتی المانی بسته شد.سرمایه گذاری ایران در اورودیف که بالغ بر بیلیونها دلار می شد ضامن این پروژه ها بود.اورودیف کمپانی سهامی ساخته شده بوسیله فرانسه،بلژیک ،اسپانیا و سوئد بود.در دهه ۱۹۷۰ هنری کیسینجر ،همکاریهای اتمی ایران و امریکا را امضا کرد حتا در زمان جرالد فورد طرحی برای کمک به ایران در ساخت پولوتونیم مطرح شد که افرادی چون دیک چینی ،دونالد رامسفلد و ولفوویتس از موافقان این طرح بودند.بعد از انقلاب ،جمهوری اسلامی ایران به اژانس اتمی ،شروع کار را اعلام کرد و حتا اژانس هم برای مساعدت ،تمایل نشان می داد ولی با فشار امریکا ،قول اژانس، خاتمه داده شد.فرانسه از دادن اورانیم غنی شده به ایران امتناع کرد.سرمایه های ایران از اورودیف باز نگشت.البته در دهه ۱۹۹۰ مقداری از پول به ایران مسترد شد و سهامداریش در ارودیف باقی ماند اما اورانیم غنی شده به ایران نیامد.شرکت المانی هم بعد از انقلاب ،دنباله کار را ادامه نداد و ایران در ۱۹۹۵ با روسیه پیمانی برای تکمیل نیروگاه بوشهر امضا کردند.در ۲۰۰۲ علیرضا جعفر زاده ،از وجود تجهیزاتی در نطنز و کارخانه اب سنگین در اراک خبر داد و....... 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 2:52 توسط مهران معمارزاده |


هاشمی رفسنجانی

،                           

                                   

 رئیس جمهور پیشین ایران، میگوید که ایران با موفقیت ۱۶۴ سانتریفیوژ مورد آزمايش برای غنی سازی اورانیوم را بار دیگر بکار انداخته است. رفسنجانی روز سه شنبه به خبرگزاری کویت گفت که ایران با این سانتریفیوژها در یک نیروگاه سوخت هسته یی در نطنز به تولید اورانيوم در سطح صنعتی دست یافته است. ایران کار سانتریفیوژها را در سال ۲۰۰۳ و هنگام مذاکره با بریتانیا، فرانسه و آلمان پیرامون سرنوشت برنامه هسته یی اش متوقف کرد. تهران آنگاه در اوایل سال میلادی جاری و پس از شکست مذاکرات با اروپائیان سانتریفیوژها را بار دیگر بکار انداخت. شورای امنیت سازمان ملل متحد که در حال بررسی برنامه هسته ای ایران است خواستار آن شده است که تهران فعالیت های غنی سازی را تا تاریخ ۲۸ آوریل جاری برابر با ۸ اردیبهشت ماه بحال تعلیق درآورد، ولی ایران این درخواست را رد کرده و میگوید این حق را دارا است که برای مقاصد صلح آمیز به غنی سازی اورانیوم بپردازد.

 

رئیس جمهوری اسلامی می گويد ایران اورانیوم را در سطحی که در نیروگاه های اتمی به کار می رود غنی کرده است

.

                                         کارخانه یو سی اف اصفهان

 محمود احمدی نژاد شامگاه سه شنبه در سخنانی که از تلویزیون پخش شد بار دیگر تاکید کرد که ایران به دنبال ساختن سلاح اتمی نیست. غلامرضا آقا زاده رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفت تاسیسات غنی سازی در نطنز پردازش اورانیوم را در ۱۶۴ سانتریفیوژ آغاز کرد. او گفت تا فروردین آینده سه هزار سانتریفیوژ وارد عمل خواهند شد. در واشنگتن، سخنگوی کاخ سفید گفت ایران با فعالیت های اتمی خود در مسیری نادرست حرکت می کند، و افزود دولت بوش این موضوع را با شورای امنیت در میان خواهد گذاشت.

 

شش قانونگزار فلسطینی رهسپار ایران شده اند، آنها ماموریت دارند پشتیبانی مالی جمهوری اسلامی را از دولت فلسطینی به رهبری حماس، که می گويد ورشکسته است، به دست آورند. به گفته مقامات، هیات روز سه شنبه، چند روز پس از آنکه آمریکا و اتحادیه اروپا کمک به دولت حماس را قطع کردند، غزه را به سوی تهران ترک گفت. واشنگتن و اروپائیان هردو حماس را یک سازمان تروریستی می دانند و می گويند تا خشونت را تقبیح نکند و حق موجودیت اسرائیل را برسمیت نشناسد، کمک مالی به آن را از سر نخواهند گرفت.در کرانه غربی، محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی گفت با ادامه تحریم های غرب، وضع در سرزمین های فلسطینی بسرعت رو به وخامت می رود. در این میان، اهود اولمرت کفیل نخست وزیر اسرائيل می گويد تشکیلات خودگردان به یک سازمان تروریستی تبدیل شده است. او روز سه شنبه به خبرنگاران گفت اسرائيل با هیچ بخشی از دولت فلسطینی، از جمله عباس، تماس نخواهد گرفت.

 

وزیر امور خارجه روسیه می گويد متوقف ساختن کمک به دولت فلسطینی به رهبری حماس، اشتباه است. سرگئی لاوروف این نظر را روز سه شنبه ابراز داشت و گفت قطع کمک مالی فقط موجب افزایش بی ثباتی در منطقه خواهد شد. او یاد آور شد تنها راه اطمینان از این موضوع که حماس درخواست های غرب را برآورده خواهد ساخت این است که رهبری آن به بازی گرفته شود.

 

کریستوفر هیل معاون وزارت امور خارجه آمریکا گفت و گوی مستقیم با نماینده ارشد کره شمالی در مذاکرات اتمی در ژاپن را رد کرده است. هیل روز سه شنبه در حاشیه یک کنفرانس امنیت منطقه ای در توکیو گفت کره شمالی نخست باید آمادگی خود را برای از سرگرفتن مذاکرات شش جانبه در باره برنامه اتمی کشور نشان دهد. هیل اظهار داشت در صورتی که پیونگ یانگ گام های قاطعی در جهت حل اختلاف اتمی بردارد، او حاضر خواهد بود برای دور دیگری از مذاکرات به پکن باز گردد. مقامات آمریکا این گزارش را که هیل موافقت کرده است به عنوان بخشی از جلسه سه جانبه با معاون وزارت امورخارجه چین، با نماینده کره شمالی در سفارت چین در توکیو ملاقات کند تکذیب کردند. دیپلمات های ارشد از ژاپن، کره جنوبی و روسیه نیز در کنفرانس خصوصی امنیت شرکت دارند.

 

یک قاضی اسپانیايی

                                                  اسپانیا -گرانادا-الحمرا

۲۹ نفر را به مداخله در بمب گذاری در ترن های شهری در مادرید متهم کرده است. در آن حادثه که دو سال پیش روی داد ۱۹۱ تن کشته شدند. قاضی "خوان دل اولمو" چندین مظنون را به ۱۹۱ مورد قتل و ۱۷۵۵ مورد قتل نافرجام متهم کرد. اسلامگرایان افراطی مسولیت بمب گذاری های ۱۱ مارس ۲۰۰۵ را که در جریان آن بیش از ۱۷۰۰ نفر نیز مجروح شدند، بر عهده گرفتند.

 

رسانه های ایتالیا می گويند پلیس سردسته مافیای سیسیل را که بیش از چهار دهه فراری بود، دستگیر کرده است. خبرگزاری آنسا به نقل از دادستان ها می گويد "برنادو پروونزانو" در سیسیل دستگیر شد. او پس از دستگیری "سالواتوره ری اینا" در سال ۱۹۹۳، به "رئیس الرؤسا" تبدیل شد. دادستان ضد مافیا در ایتالیا گفته است چندین نفر، از جمله مقامات دولت، پلیس و بازرگانان به پروونزانو در فرار از دستگیری در ۴۲ سال گذشته کمک کرده اند.

 

در انتخابات پارلمانی ايتاليا برای مجلس نمايندگان بلوک اپوزيسيون چپ ميانه با فاصله بسيار کمی برنده شد، و رقابت انتخاباتی برای سنا هنوز ادامه دارد. طبق نتايج رسمی اپوزيسيون ٤٩ و ٨ دهم درصد آراء را بدست آورده است در صورتيکه ائتلاف محافظه کار حاکم سيلويو برلوسکونی نخست وزير ايتاليا ٤٩ و ۷ دهم درصد آراء را به خود اختصاص داده است.

 

تحت قوانين جديد انتخابات، برنده بطور اتوماتيک ۳۴۰  تا از ۶۳۰ کرسی های مجلس را کسب خواهد کرد. در همين حال مقامات برای ائتلاف برلوسکونی از ١٥٥ به ١٥٤ يعني مابه التفاوت يک کرسی را قائل شده اند. اما شمارش شش کرسی که با رأی ايتاليائی هائی مقيم خارج تعيين ميشوند، هنوز پايان نيافته است. يکی از دو ائتلاف بايستی که هم سنا و هم مجلس نمايندگان را کنترل کند تا که بتواند موفق به تشکيل دولت شود. برلوسکونی نخست وزير و آقای پرودی هردو گفته اند در صورتيکه هردو مجلس را کنترل نکنند، خواهان انتخابات مجدد شده اند. انتخابات در پی مبارزه انتخاباتی خشمگينانه ای که با دشنام گوئی هردو طرف توأم بود، برگزار شد.


لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 0:49 توسط مهران معمارزاده |


موسیقی در سده های میانه، پوسته ای جادویی داشت.مردم تصور می کردند صدای ناقوس خواصی جادویی دارد و دیوها و شیطانها را می رماند.خنیاگران دوره گرد هم  به کلیسا حمله می کردند هم به مقامات دولت .این خنیاگران در زیر پوشش اواز خوانی به شورش سیاسی دامن می زدند.

                                   

                                                                کلودیو مونته وردی

مجلس عوام انگلیس در قرن ۱۵ دستور داد که خنیاگری در ولز نباید باقی ماند.در سراسر سده های میانه ،موسیقی توده ای و مردمی را بازوی شیطان می نامیدند حتا شیطان را هم ویلن در دست مجسم می کردند که مردم را به سوی تباهی می کشاند.ولی بالاخره این شیطان به موسیقی کلیسایی هم رخنه کرد و عناصر مردمی به موسیقی کلیسا  راه یافت.

                                  

                                                                     سالن اپرای سیدنی

حتا پاپ هم این موضوع را دریافت و مکتب جدید موزیک را  که بر پولیفونی ،تزیین ،سکون ،سرعتهای تند ،ملودیهای جدید و اهنگهای نامقدس استوار بود ،محکوم کرد.با ظهور پروتستان ،موسیقی پروتستانی که نتیجه رشد عناصر مردمی ،ملی و بدعت گذارانه در موسیقی کلیسای کاتولیک بود اغاز گردید.این سرودهای مذهبی یا کورالها ،خصلتی از موسیقی ملی  طبقه متوسط المان را داشت.زمینی شدن هنر به دنبال رنسانس ،باعث شکل گیری درام موسیقی دار یا اپرا در پایان سده شانزدهم شد.اپرا در فلورانس و ونیز ابداع شد.اپرا هنر جهان وطن دنیای رویایی فئودالیسم شد.کلودیو مونته وردی در قرن ۱۷ از نخستین مصنفان اپرا بود.او کارش را با نوازندگی ویولا برای دوک مانتوا اغاز کرده بود.اشعاری که برای اپرا می نوشت لحنی فلسفی و جدی داشت و گاهی از زندگی درباری انتقاد می کرد.سرانجام ارکستر سمفونی شکل گرفت .انتونیو ویوالدی در ونیز فعال بود در چهار فصلش ،گویا اندیشه های نمایشی را به موسیقی سازی وارد کرد.

                                                  

                                                                   انتونیو ویوالدی

با شنیدن کنسرتو او ،صدای باد ،شر شر اب ،رقصهای بهاری و....را تجسم می کنید.اختراع اپرا شورشی در برابر سلطه کلیسا بر موسیقی بود و رشد چشمگیر موسیقی سازی ،شورشی در برابر سانسور اپرا توسط اشراف بود.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 23:31 توسط مهران معمارزاده |


پرزیدنت بوش می گويد می خواهد برای بازداشتن ایران از ابزار و آگاهی تولید جنگ افزار اتمی از دیپلماسی استفاده کند، با این حال یادآور می شود که گزینه نظامی را رد نکرده است. آقای بوش روز دوشنبه در سخنانی در دانشگاه جانز هاپکینز در واشنگتن گفت گزارش های روزنامه ها در باره طرح هائی که گفته می شود آمریکا برای حملات هوائی به مراکز اتمی ایران تهیه کرده خوانده است. او این گزارش ها را "شایعه محض" نامید. محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی از مردم ایران خواسته است نترسند و آمریکا را به دست زدن به یک جنگ روانی، از جمله گزارش هائی که در مجله نیویورکر و واشنگتن پست منتشر شده است، متهم می سازد. در این میان قرار است رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی در این هفته به ایران برود . بازرسان آژانس روز جمعه وارد تهران شدند و از تأسیسات تبدیل اورانیوم در اصفهان دیدن کردند. آنها قرار است از تأسیسات نطنز نیز دیدن کنند.

پرزیدنت بوش در سومین سالگرد سقوط رژیم صدام حسین در بغداد، آن رویداد را لحظه ای بزرگ در تاریخ آزادی نامیده است. آقای بوش روز دوشنبه در سخنانی در واشنگتن نیروهای ائتلاف و خانواده های آنها را به دلیل فداکاری و از خود گذشتگی برای آزادی عراق ستود. او همچنین از مردم عراق به خاطر کوشش برای بازسازی کشور و شرکت در انتخابات برای گزینش دولتی جدید، علی رغم تهدید های شورشیان، قدردانی کرد. آقای بوش گفت اینک زمان آن است که مقامات منتخب عراق برای تشکیل دولت جدید دور هم جمع شوند، و افزود نیروهای ائتلاف و عراق خود را به نبرد با گروه های شورشی متعهد می دانند. آقای بوش در بخشی از سخنان خود در دانشگاه جانز هاپکینر گفت بدترین اتفاقی که ممکن است بیافتد این است که تروریست ها به سلاح های کشتار جمعی دست پیدا کنند، و او بر آن است از چنین اتفاقی جلوگیری کند.

 ژاک شیراک

 

رئیس جمهوری فرانسه قانون بحث انگیز مشاغل جوانان را کنار گذاشته است و امیدوار است قانون جدیدی را که به جوانان محروم در یافتن کار کمک خواهد کرد، جایگزین آن سازد

رهبر اکثريت سنای آمريکا می گويد حمايت واشنگتن از عضويت روسيه در سازمان تجارت جهانی به موضع آن کشور در مسائل سياسی و ديپلماتيک، از جمله برنامه اتمی ايران بستگی خواهد داشت. بيل فريست

                       

 اين موضوع را در مسکو در پی گفت و گو با سرگئی لاوروف وزير امور خارجه روسيه عنوان کرد وگفت موضع مسکو در مسائل دمکراتيک مانند آزادی مطبوعات و سازمان های غير دولتی بر تصميم کنگره در لغو محدوديت های وضع شده در دوره شوروی و برقراری مناسبات عادی تجاری با روسيه اثر خواهد داشت. فريست همچنين گفت موضع مسکو در برنامه اتمی ايران بر تصميمات قانگزاران آمريکا تأثير گذار خواهد بود. روسيه در برابر فشار آمريکا برای انجام اقدامات سازمان ملل متحد عليه ايران مقاومت کرده است.

 

بزرگترين ائتلاف اعراب سنّی در پارلمان عراق گفت که از رهبران شيعه ميخواهد نامزدهای تازه ای را برای مقام نخست وزير عراق در دولت جديد، معرفی کنند. دکتر ظافرالعانی سخنگوی جبهه توافق عراق گفت که امروز دوشنبه اين بلوک سياسی رهبران شيعه را از تصميم خود مبنی بر رد کردن ابراهيم الجعفری نخست وزير عراق، مطلع کرده است. همچنين اتحاد کردها تصميم مشابهی را دائر بر رد آقای جعفری به اطلاع بلوک شيعه رسانده اند. اين تصميمات همزمان با ادامه ديدارهای روز دوشنبه رهبران شيعه درباره ابقا يا برکناری آقای جعفری در مقام خود در دولت آينده، اتخاذ شده اند. رهبران کرد و اعراب اهل تسنن عراق ميگويند آقای جعفری باندازه کافی برای رفع خشونت های فرقه ای کاری انجام نداده است. نامزدی وی بنظر ميرسد از کوششهائی که جهت شکل دادن دولت وحدت ملی انجام شده است، جلوگيری ميکند، و در نتيجه چهار ماه پس از انتخابات پارلمان هنوز اين کوششها به نتيجه نرسيده اند. از سوی ديگر پس از سه سال که از سقوط صدام ميگذرد، خشونت در حومه بغداد همچنان ادامه دارد. روز يکشنبه دو شهروند عراقی در انفجار بمب به قتل رسيدند و نيروهای نظامی آمريکا در يک حمله هشت شورشی را کشتند.

اسرائيل روبط خود را با دولت جديد فلسطينی گسست و حکومت خود گردان فلسطينی را يک نهاد دشمنی خواند. اين تصميم روز يکشنبه در نشست امنيتی کابينه دولت اسرائيل اتخاذ شد. "اهود اولمرت"، کفيل نخست وزيری اسرائيل روز يکشنبه طی بيانيه ای اظهار داشت دولت وی نمايندگان کشورهای خارجی را  که با دولت جديد فلسطينی برهبری "حماس" ملاقات کنند تحريم خواهد کرد.

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 12:13 توسط مهران معمارزاده |


داستان سیزده مستعمره نشین امریکا در بدو شکل گیری این کشور بسیار پند امیز است.درسی که بسیاری از خاور میانه نشینان به ان نیاز دارند.درسهایی از طبیعت بشری ونیاز به قراردادهای اجتماعی برای کاستن از ترس زندگان.در قرن 17 دسته ای از ازار دیدگان و ستمدیدگان به ماساچوست امدند.

                                        

                                                       زنگ ازادی در پنسیلوانیا

کسانی که به ظواهر دینی اهمیت می دادند و در انگلستان زیر ستم مذهبی بودند.این زایران بر کشتی می فلاور نشستند و به امید دنیای بهتر از نظر عمل به فرامین الهی به امریکا امدند.مقصد انها ویرجینیا (اولین مستعمره نشین امریکا )بود ولی باد مخالف ،کشتی را به شمال راند.اینها بعد از ورود، پیمان نامه ای را برای تشکیل حکومتی خود مختار امضا کردند.زمستان سخت و کشنده بود و تعدادی از مهاجران از میان رفتند.بعدها چندین فروند کشتی، پیوریتن ها را به امریکا اورد.هر سال تعداد بیشتری به امریکا می امدند.در سال 1640 جمعیت ماساچوست از 20000 نفر تجاوز می کرد.جان وینتروپ و دوازده معاونش قدرت را در دست داشتند.تعدادی از مهاجران خواهان حق رای بودند و می خواستند به عنوان سکنه ازاد پذیرفته شوند و در تعیین سرنوشت خود سهیم باشند.هیات 13 نفری حاکم از پذیرفتن عوامل کافر و پلید در میان خود اکراه داشت.قانون محدود کننده ای وضع شد.اعضای امور عمومی باید از اشخاص موجه و شریف باشد!!!.فقط کسانی می توانند به جرگه اعضا سیاسی راه یابند که عضو یکی از کلیساها در محدوده های میهن باشند!!!در حالیکه کلیسا فقط از پیوریتن ها تشکیل شده بود این محدودیت به مثابه گردن نهادن به حکومت روحانی پیوریتن ها بود.ان هم در قالب یک حکومت اشراف و متنفذان.پیوریتن های ستمدیده دیروز، ستمگران امروز شده بودند.واقعا هابز راست می گوید که انسان گرگ انسان است.

واقعا نظریه خودخواهی روانشناختی وی صحت دارد.واقعا فروید راست می گوید که شراره های خشونت بر رفتار انسانی مسلط است.قدرت اجرایی در دست حاکم و معاونانش بود که بر اراده کشیشان تکیه داشت.پیوریتن های ستمدیده قدیم ،قانونی بر ضد طرفداران تعمید از تصویب گذراندند.سپس به ازار کواکرها مشغول شدند.انها را اعدام می کردند یا به سیاه چال می انداختند.افرادی را به جرم جادوگری به دار اویختند.تعصبات پیوریتن ها باعث تشکیل  سه دولت کوچک همجوار در رودایلند ،نیوهمپشایر وکانکتی کات شد.حکیم الهی راجر ویلیامز با رویه ظالمانه روحانیان در ماساچوست مخالف بود او می گفت پیروی از سیاست ازار به نام دیانت مسئول خون همه افرادی است که در زیر محراب، فریاد انتقام از دل بر می کشند......خدا هرگز خواهان یکسانی مذهب نیست.او طرد شد اما گریخت و با دوستانش کشتزار بزرگی را برای ازادی پرستش ایجاد کرد.کشیش دیگری هم طرد شد و او هم مستعمره نشین دیگری ایجاد کرد.مردم به ستوه امده، ماساچوست را رها می کردند و به جاهای دیگر می رفتند.ویلیام پن و کواکرهای او بر عکس پیوریتن ها، پنسیلوانیا را مستعمره نشینی با مدارا و تساهل مذهبی افریده بودند و انجا ماوایی برای ستم دیدگان مذهبی بود

                                                 مزرعه ای در پنسیلوانیا

.فیلادلفیا شهر محبت برادرانه انها بود.کیفر مرگ فقط برای قتل و جنایت بود-بر خلاف انگلیس که در حدود 200 جرم مستوجب مرگ شناخته می شد.در محیط پنسیلوانیا بود که بعدها بازرگان بستونی بنیامین فرانکلین استعداد خود را شکوفا کرد.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 11:21 توسط مهران معمارزاده |


لئو اشتراوس و اسلام

بر اين اساس به نظر اشتراوس از آنجا که وحي و شريعت اسلامي با سياست و حکومت در هم تنيده است، رشته فلسفي که به دين و آموزههاي وحي و شريعت اسلامي ميپردازد بر خلاف مسيحيت «فلسفه دين» نيست بلکه «فلسفه سياسي» است.

این جملات قسمتی از چکیده تز کارشناسی ارشد یکی از دانشجویان رشته اندیشه های سیاسی در ایران است.نویسنده اذعان می کند که اشتراوس ،شرق شناس است.در حالیکه لئو اشتراوس فیلسوفی محافظه کار بود ،در دانشگاه های هامبورگ و فرایبورگ فلسفه خواند.در ۱۹۳۸ به امریکا رفت و ابتدا در نیویورک و سپس شیکاگو درس داد.لئو اشتراوس نقاد مدرنیته و عقل مدرن بود.او معتقد بود با اعتقاد به نسبی گرایی که جوهر مدرنیته است نمی توان از عدالت در جامعه انسانی سخن گفت.او به تفسیر اندیشه های افلاطون و ارسطو تا ماکیاولی و هابز و روسو و هگل ونیچه پرداخت.به نظر اشتراوس فلسفه کلاسیک یونان ،یگانه فلسفه راستین ،مبین روش کشف حقیقت کلی بود.سقراط بنیان گذار فلسفه سیاسی راستین بود.نویسنده پایان نامه تحصیلی درباره لئو اشتراوس و فلسفه سیاسی اسلام که از اتفاق به کسوت روحانی نیز ملبس است منبع و ماخذی برای ادعایش که از تحسین اشتراوس به اسلام حاکی است در چکیده رساله اش ذکر نمی کند.لئو اشتراوس یهودی بی خدا که اموزه های او باعث شکل گیری نو محافظه کاری در امریکا شد در کدام کتابش چنین سخنانی نسبت به فلسفه سیاسی اسلام ذکر کرده است .می توان تنهابا خوانش متون افلاطون توسط اشتراوس و مرتبط کردن افلاطون با فلسفه اسلامی چنین نتایجی گرفت.اشتراوس معتقد بود که در یونان باستان ،حقیقت در فلسفه جلوه گر بود ولی در عصر مدرن ،حقیقت پنهان شده است

.                        

اصلا نقطه اغاز اشتراوس یونان باستان بوده است کجا از اسلام سخنی گفته است.اصلا اشتراوس معتقد بود فلسفه سیاسی کلاسیک به حقایق مطلق دست یافت چون هنوز گرفتار فلسفه سیاسی نشده بود.بنابراین در فحوای سخن اشتراوس اصلا واژه فلسفه سیاسی واژه قابل تحسینی نیست که نویسنده رساله و مدرس اندیشه های سیاسی دانشگاه از ان برای ارتباط اشتراوس و اسلام مدد می جوید.اشتراوس تجربه ماقبل فلسفی را می ستود و معتقد بود فلسفه کلاسیک یونان نزدیک ترین تجربه به تجربه ماقبل فلسفی بود.او باور داشت که فلسفه سیاسی باید از قید فلسفه سیاسی رهایی یابد تا حقیقت را دریابد.اشتراوس ،سیاه ترین پرده بر چهره حقیقت را مدرنیته می داند.اشتراوس ،مذهب ،شعرا،شکاکان،اپیکوریان و سوفسطاییان را دشمن حقیقت مطلق و فلسفه کلاسیک می دانست.او تعارض وحی و عقل را مشکل بزرگی می داند. چگونه به اسلام که دینی وحیانی در نظر گرفته می شود چنین تمایلی نشان می دهد.و البته دشمن جدید فلسفه کلاسیک و حقیقت مطلق هم مدرنیسم ،نسبی گرایی ،پوزیتیویسم ،تاریخ گرایی و علوم اجتماعی مدرن است.اشتراوس به سنت هم می تاخت .او طرفدار حقیقت مطلق بود نه سنت.او به ادموند برک سنت گرا می تاخت.نظرات محافظه کارانه لئو اشتراوس باعث تشکیل جریان نو محافظه کاری در امریکا شد.جریان نو محافظه کاری هم نمی تواند انچنان با دموکراسی کنا ر بیاید .البته فیلسوف باید با عوام و دموکراسی راه بیاید تا زیاد مزاحم کارش نشوند.نو محافظه کارباید نخبه گرا باشد .اما در عین حال از نسبی گرایی جامعه و تفرقه ناشی از ان بیم دارد.او برای استحکام وحدت عوام ،از مذهب ،پاتریوتیسم و اعتقاد به جنگ ابدی بهره می جوید.گرچه خود به مذهب باور ندارد.اختلافاتی در نحله شرقی و غربی امریکا دیده می شود.نحله غربی به همگون سازی نظرات لئو اشتراوس با ارزشهای امریکایی توجه دارد ولی نحله شرقی نگاه بدبین تری مشابه استاد دارند.به نظر می رسد نویسنده رساله کارشناسی ارشد هم از دسته کیمیا گرانی است که قبلا به انها اشاره کردم.عجیب نیست که در اینده ببینیم که تئودور ادورنو عاشق موسیقی قوالی بوده است یا فروید به ضرورت حجاب در جوامع غربی باور داشته است.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 0:1 توسط مهران معمارزاده |


در پی انتشار گزارشهایی در رسانه ها مبنی بر اینکه دولت بوش برای دست زدن به حملات نظامی به ایران سرگرم برنامه ریزی است، جمهوری اسلامی ایران ایالات متحده آمریکا را متهم کرد که به جنگ روانی دست زده است

.                                        

 حمید رضا آصفی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران گفت برنامه های آمریکا از "خشم و درماندگی" دولت آن کشور مایه میگیرد. روزنامه واشنگتن پست در شماره روز یکشنبه خود از قول مقامات کنونی و سابق نظامی آمریکا نوشت گزینه های نظامی آمریکا بخشی از دیپلماسی برای مهار کردن ایران و ممانعت از اجرای برنامه هسته ای آن کشور است. با اینحال، در کوتاه مدت احتمال حمله وجود ندارد. مجله نیویورکر در گزارشی، به نقل از منابعی که نام برده نشده اند، نوشت دولت بوش به موازات برنامه ریزی برای حمله های احتمالی، فعالیتهای مخفی را در ایران افزایش داده است. مقامات آمریکا گفتند دولت بوش برای حل مسأله هسته ای ایران راه حل دیپلماتیک را دنبال میکند، کما اینکه هیچ گزینه ای کنار گذاشته نخواهد شد. در گزارش نیویورکر همچنین از قول یک مقام سابق نوشته شده است که پرزیدنت بوش محمود احمدی نژاد را "یک هیتلر بالقوه" میداند. تصمیم جمهوری اسلامی ایران در ماه ژانویه به از سرگیری فعالیتهای غنی سازی اورانیوم موجب شد که سه کشور آلمان، فرانسه و بریتانیا مذاکرات دوساله خود با تهران را متوقف کنند

.                                               

 پس از آن اروپا از پیشنهاد آمریکا دائر بر ارجاع پرونده آن کشور به شورای امنیت جانبداری کرد. شورای امنیت در صورتی که تشخیص دهد برنامه هسته ای ایران ناقض معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای است، تحریمهایی را درمورد ایران اعمال خواهد کرد.

بازرسان سازمان بين المللی انرژی اتمی وابسته به سازمان ملل متحد به ايران رفته اند تا از دو مرکز هسته ای اصلی کشور بازديد کنند. مقامات جمهوری اسلامی ايران روز شنبه اعلام کردند که بازرسان سازمان بين المللی انرژی اتمی قرار است از تأسيسات فرآوری اورانيوم اصفهان و کارخانه غنی سازی اورانيوم نطنز بازديد کنند. اين بازديد يک هفته پيش از ديدار محمد البرادعی رئيس سازمان انجام ميگيرد که به منظور گفتگو با مقامات ايران به تهران خواهد رفت. البرادعی سرگرم تهيه گزارشی برای شورای امنيت سازمان ملل متحد در باره پايبندی ايران به قطعنامه آن سازمان است. شورای امنيت سازمان ملل متحد از ايران خواسته است ظرف سی روز فعاليت غنی سازی اورانيوم را متوقف کند. ايران از انجام درخواست سازمان امنيت امتناع کرده و ميگويد برنامه هسته ای آن کشور صرفاً برای مقاصد صلح آميز است.

 رهبران شیعه در پارلمان عراق گرد هم آمدند تا در مورد ابقا یا برکناری ابراهیم جعفری نخست وزیر آن کشور تبادل نظر کنند. بزرگترین جناح نمایندگان در پارلمان عراق برای حذف نامزدی آقای جعفری به شدت زیر فشار قرار گرفته است. این جناح روز یکشنبه کمیته ای تشکیل داد تا در این زمینه با رهبران سنی و کرد مذاکره کند. زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در عراق میگوید به نظر او در روزهای آینده در زمینه تشکیل دولت جدید پیشرفتهایی حاصل خواهد شد. در همین حال رهبران عراق اظهارات رئیس جمهور مصر را دائر بر اینکه در عراق جنگ داخلی رخ داده است رد کردند. آقای جعفری، در حالیکه در کنار جلال طالبانی رئیس جمهور عراق سخن میگفت، سخنان رئیس جمهور مصر را مبنی براینکه شیعیان عراق به شدت زیر نفوذ ایران هستند نیز مردود دانست.

پاپ بندیکت رهبر کاتوليکهای جهان روز یکشنبه هفته مقدس را با برگزاری عشاء ربانی که به جوانان اختصاص داده شده است، آغاز کرد. پاپ که در میان برگهای نخل و شاخه های زیتون محصور شده بود مراسم روز یکشنبه پیش از عید پاک موسوم به Palm sunday برگزار کرد و از مردم سراسر جهان خواست که دلهای خود را تطهير کنند. دهها هزار نفر در میدان سنت پیترز، گرد آمده بودند تا در این مراسم شرکت کنند. مراسم " Palm sunday  " در سراسر جهان، از جمله در کلیسای بیت المقدس برگزار میشود.مراسم این کلیسا یاد آور ورود پیروزمندانه حضرت مسیح به بیت المقدس است. هفته مقدس در روز " ایستر" یا عید پاک به اوج خود میرسد. مسیحیان بر این باورند که در روز ایستر حضرت مسیح پس از مصلوب شدن حیات دوباره یافته است.

 

اهود اولمرت کفیل نخست وزیری اسرائيل میگوید دولت او هر نماینده کشورهای خارجی را که با اعضای دولت جدید فلسطینی به رهبری حماس ملاقات کند تحریم خواهد کرد. تصمیم اسرائيل روز یکشنبه در جلسه مقامات بلند پایه اسرائيل اتخاذ شد. مرامنامه تشکیلات حماس خواستار نابودی اسرائيل است. تحریم جدید که از رادیو اسرائيل اعلام شد، مشابه تحریمی است که اسرائيل در مورد دیپلماتهایی که با یاسر عرفات دیدار میکردند برقرار کرده بود. مقامات میگویند تحریم تازه شامل محمود عباس رهبر حزب فتح و رئیس جمهور تشکیلات خود گردان فلسطینی نمیشود. در همین حال اسماعیل هانیه کابینه خود را به تشکیل یک جلسه اضطراری فراخواند تا پیرامون حمله های توپخانه اسرائيل ، که موجب کشته شدن ۱۵ فلسطینی در نوار غزه شده است، تبادل نظر کنند.


لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 0:39 توسط مهران معمارزاده |


THE COMING WARS
What the Pentagon can now do in secret.
by SEYMOUR M. HERSH
 
 
 

George W. Bush’s reëlection was not his only victory last fall. The President and his national-security advisers have consolidated control over the military and intelligence communities’ strategic analyses and covert operations to a degree unmatched since the rise of the post-Second World War national-security state. Bush has an aggressive and ambitious agenda for using that control—against the mullahs in Iran and against targets in the ongoing war on terrorism—during his second term. The C.I.A. will continue to be downgraded, and the agency will increasingly serve, as one government consultant with close ties to the Pentagon put it, as “facilitators” of policy emanating from President Bush and Vice-President Dick Cheney. This process is well under way.

Despite the deteriorating security situation in Iraq, the Bush Administration has not reconsidered its basic long-range policy goal in the Middle East: the establishment of democracy throughout the region. Bush’s reëlection is regarded within the Administration as evidence of America’s support for his decision to go to war. It has reaffirmed the position of the neoconservatives in the Pentagon’s civilian leadership who advocated the invasion, including Paul Wolfowitz, the Deputy Secretary of Defense, and Douglas Feith, the Under-secretary for Policy. According to a former high-level intelligence official, Secretary of Defense Donald Rumsfeld met with the Joint Chiefs of Staff shortly after the election and told them, in essence, that the naysayers had been heard and the American people did not accept their message. Rumsfeld added that America was committed to staying in Iraq and that there would be no second-guessing.

“This is a war against terrorism, and Iraq is just one campaign. The Bush Administration is looking at this as a huge war zone,” the former high-level intelligence official told me. “Next, we’re going to have the Iranian campaign. We’ve declared war and the bad guys, wherever they are, are the enemy. This is the last hurrah—we’ve got four years, and want to come out of this saying we won the war on terrorism.”

Bush and Cheney may have set the policy, but it is Rumsfeld who has directed its implementation and has absorbed much of the public criticism when things went wrong—whether it was prisoner abuse in Abu Ghraib or lack of sufficient armor plating for G.I.s’ vehicles in Iraq. Both Democratic and Republican lawmakers have called for Rumsfeld’s dismissal, and he is not widely admired inside the military. Nonetheless, his reappointment as Defense Secretary was never in doubt.

Rumsfeld will become even more important during the second term. In interviews with past and present intelligence and military officials, I was told that the agenda had been determined before the Presidential election, and much of it would be Rumsfeld’s responsibility. The war on terrorism would be expanded, and effectively placed under the Pentagon’s control. The President has signed a series of findings and executive orders authorizing secret commando groups and other Special Forces units to conduct covert operations against suspected terrorist targets in as many as ten nations in the Middle East and South Asia.

The President’s decision enables Rumsfeld to run the operations off the books—free from legal restrictions imposed on the C.I.A. Under current law, all C.I.A. covert activities overseas must be authorized by a Presidential finding and reported to the Senate and House intelligence committees. (The laws were enacted after a series of scandals in the nineteen-seventies involving C.I.A. domestic spying and attempted assassinations of foreign leaders.) “The Pentagon doesn’t feel obligated to report any of this to Congress,” the former high-level intelligence official said. “They don’t even call it ‘covert ops’—it’s too close to the C.I.A. phrase. In their view, it’s ‘black reconnaissance.’ They’re not even going to tell the cincs”—the regional American military commanders-in-chief. (The Defense Department and the White House did not respond to requests for comment on this story.)

In my interviews, I was repeatedly told that the next strategic target was Iran. “Everyone is saying, ‘You can’t be serious about targeting Iran. Look at Iraq,’ ” the former intelligence official told me. “But they say, ‘We’ve got some lessons learned—not militarily, but how we did it politically. We’re not going to rely on agency pissants.’ No loose ends, and that’s why the C.I.A. is out of there.”


For more than a year, France, Germany, Britain, and other countries in the European Union have seen preventing Iran from getting a nuclear weapon as a race against time—and against the Bush Administration. They have been negotiating with the Iranian leadership to give up its nuclear-weapons ambitions in exchange for economic aid and trade benefits. Iran has agreed to temporarily halt its enrichment programs, which generate fuel for nuclear power plants but also could produce weapons-grade fissile material. (Iran claims that such facilities are legal under the Nuclear Non-Proliferation Treaty, or N.P.T., to which it is a signator, and that it has no intention of building a bomb.) But the goal of the current round of talks, which began in December in Brussels, is to persuade Tehran to go further, and dismantle its machinery. Iran insists, in return, that it needs to see some concrete benefits from the Europeans—oil-production technology, heavy-industrial equipment, and perhaps even permission to purchase a fleet of Airbuses. (Iran has been denied access to technology and many goods owing to sanctions.)

The Europeans have been urging the Bush Administration to join in these negotiations. The Administration has refused to do so. The civilian leadership in the Pentagon has argued that no diplomatic progress on the Iranian nuclear threat will take place unless there is a credible threat of military action. “The neocons say negotiations are a bad deal,” a senior official of the International Atomic Energy Agency (I.A.E.A.) told me. “And the only thing the Iranians understand is pressure. And that they also need to be whacked.”

The core problem is that Iran has successfully hidden the extent of its nuclear program, and its progress. Many Western intelligence agencies, including those of the United States, believe that Iran is at least three to five years away from a capability to independently produce nuclear warheads—although its work on a missile-delivery system is far more advanced. Iran is also widely believed by Western intelligence agencies and the I.A.E.A. to have serious technical problems with its weapons system, most notably in the production of the hexafluoride gas needed to fabricate nuclear warheads.

A retired senior C.I.A. official, one of many who left the agency recently, told me that he was familiar with the assessments, and confirmed that Iran is known to be having major difficulties in its weapons work. He also acknowledged that the agency’s timetable for a nuclear Iran matches the European estimates—assuming that Iran gets no outside help. “The big wild card for us is that you don’t know who is capable of filling in the missing parts for them,” the recently retired official said. “North Korea? Pakistan? We don’t know what parts are missing.”

One Western diplomat told me that the Europeans believed they were in what he called a “lose-lose position” as long as the United States refuses to get involved. “France, Germany, and the U.K. cannot succeed alone, and everybody knows it,” the diplomat said. “If the U.S. stays outside, we don’t have enough leverage, and our effort will collapse.” The alternative would be to go to the Security Council, but any resolution imposing sanctions would likely be vetoed by China or Russia, and then “the United Nations will be blamed and the Americans will say, ‘The only solution is to bomb.’ ”

A European Ambassador noted that President Bush is scheduled to visit Europe in February, and that there has been public talk from the White House about improving the President’s relationship with America’s E.U. allies. In that context, the Ambassador told me, “I’m puzzled by the fact that the United States is not helping us in our program. How can Washington maintain its stance without seriously taking into account the weapons issue?”

The Israeli government is, not surprisingly, skeptical of the European approach. Silvan Shalom, the Foreign Minister, said in an interview last week in Jerusalem,with another New Yorker journalist, “I don’t like what’s happening. We were encouraged at first when the Europeans got involved. For a long time, they thought it was just Israel’s problem. But then they saw that the [Iranian] missiles themselves were longer range and could reach all of Europe, and they became very concerned. Their attitude has been to use the carrot and the stick—but all we see so far is the carrot.” He added, “If they can’t comply, Israel cannot live with Iran having a nuclear bomb.”

In a recent essay, Patrick Clawson, an Iran expert who is the deputy director of the Washington Institute for Near East Policy (and a supporter of the Administration), articulated the view that force, or the threat of it, was a vital bargaining tool with Iran. Clawson wrote that if Europe wanted coöperation with the Bush Administration it “would do well to remind Iran that the military option remains on the table.” He added that the argument that the European negotiations hinged on Washington looked like “a preëmptive excuse for the likely breakdown of the E.U.-Iranian talks.” In a subsequent conversation with me, Clawson suggested that, if some kind of military action was inevitable, “it would be much more in Israel’s interest—and Washington’s—to take covert action. The style of this Administration is to use overwhelming force—‘shock and awe.’ But we get only one bite of the apple.”

There are many military and diplomatic experts who dispute the notion that military action, on whatever scale, is the right approach. Shahram Chubin, an Iranian scholar who is the director of research at the Geneva Centre for Security Policy, told me, “It’s a fantasy to think that there’s a good American or Israeli military option in Iran.” He went on, “The Israeli view is that this is an international problem. ‘You do it,’ they say to the West. ‘Otherwise, our Air Force will take care of it.’ ” In 1981, the Israeli Air Force destroyed Iraq’s Osirak reactor, setting its nuclear program back several years. But the situation now is both more complex and more dangerous, Chubin said. The Osirak bombing “drove the Iranian nuclear-weapons program underground, to hardened, dispersed sites,” he said. “You can’t be sure after an attack that you’ll get away with it. The U.S. and Israel would not be certain whether all the sites had been hit, or how quickly they’d be rebuilt. Meanwhile, they’d be waiting for an Iranian counter-attack that could be military or terrorist or diplomatic. Iran has long-range missiles and ties to Hezbollah, which has drones—you can’t begin to think of what they’d do in response.”

Chubin added that Iran could also renounce the Nuclear Non-Proliferation Treaty. “It’s better to have them cheating within the system,” he said. “Otherwise, as victims, Iran will walk away from the treaty and inspections while the rest of the world watches the N.P.T. unravel before their eyes.”


The Administration has been conducting secret reconnaissance missions inside Iran at least since last summer. Much of the focus is on the accumulation of intelligence and targeting information on Iranian nuclear, chemical, and missile sites, both declared and suspected. The goal is to identify and isolate three dozen, and perhaps more, such targets that could be destroyed by precision strikes and short-term commando raids. “The civilians in the Pentagon want to go into Iran and destroy as much of the military infrastructure as possible,” the government consultant with close ties to the Pentagon told me.

Some of the missions involve extraordinary coöperation. For example, the former high-level intelligence official told me that an American commando task force has been set up in South Asia and is now working closely with a group of Pakistani scientists and technicians who had dealt with Iranian counterparts. (In 2003, the I.A.E.A. disclosed that Iran had been secretly receiving nuclear technology from Pakistan for more than a decade, and had withheld that information from inspectors.) The American task force, aided by the information from Pakistan, has been penetrating eastern Iran from Afghanistan in a hunt for underground installations. The task-force members, or their locally recruited agents, secreted remote detection devices—known as sniffers—capable of sampling the atmosphere for radioactive emissions and other evidence of nuclear-enrichment programs.

Getting such evidence is a pressing concern for the Bush Administration. The former high-level intelligence official told me, “They don’t want to make any W.M.D. intelligence mistakes, as in Iraq. The Republicans can’t have two of those. There’s no education in the second kick of a mule.” The official added that the government of Pervez Musharraf, the Pakistani President, has won a high price for its coöperation—American assurance that Pakistan will not have to hand over A. Q. Khan, known as the father of Pakistan’s nuclear bomb, to the I.A.E.A. or to any other international authorities for questioning. For two decades, Khan has been linked to a vast consortium of nuclear-black-market activities. Last year, Musharraf professed to be shocked when Khan, in the face of overwhelming evidence, “confessed” to his activities. A few days later, Musharraf pardoned him, and so far he has refused to allow the I.A.E.A. or American intelligence to interview him. Khan is now said to be living under house arrest in a villa in Islamabad. “It’s a deal—a trade-off,” the former high-level intelligence official explained. “ ‘Tell us what you know about Iran and we will let your A. Q. Khan guys go.’ It’s the neoconservatives’ version of short-term gain at long-term cost. They want to prove that Bush is the anti-terrorism guy who can handle Iran and the nuclear threat, against the long-term goal of eliminating the black market for nuclear proliferation.”

The agreement comes at a time when Musharraf, according to a former high-level Pakistani diplomat, has authorized the expansion of Pakistan’s nuclear-weapons arsenal. “Pakistan still needs parts and supplies, and needs to buy them in the clandestine market,” the former diplomat said. “The U.S. has done nothing to stop it.”

There has also been close, and largely unacknowledged, coöperation with Israel. The government consultant with ties to the Pentagon said that the Defense Department civilians, under the leadership of Douglas Feith, have been working with Israeli planners and consultants to develop and refine potential nuclear, chemical-weapons, and missile targets inside Iran. (After Osirak, Iran situated many of its nuclear sites in remote areas of the east, in an attempt to keep them out of striking range of other countries, especially Israel. Distance no longer lends such protection, however: Israel has acquired three submarines capable of launching cruise missiles and has equipped some of its aircraft with additional fuel tanks, putting Israeli F-16I fighters within the range of most Iranian targets.)

“They believe that about three-quarters of the potential targets can be destroyed from the air, and a quarter are too close to population centers, or buried too deep, to be targeted,” the consultant said. Inevitably, he added, some suspicious sites need to be checked out by American or Israeli commando teams—in on-the-ground surveillance—before being targeted.

The Pentagon’s contingency plans for a broader invasion of Iran are also being updated. Strategists at the headquarters of the U.S. Central Command, in Tampa, Florida, have been asked to revise the military’s war plan, providing for a maximum ground and air invasion of Iran. Updating the plan makes sense, whether or not the Administration intends to act, because the geopolitics of the region have changed dramatically in the last three years. Previously, an American invasion force would have had to enter Iran by sea, by way of the Persian Gulf or the Gulf of Oman; now troops could move in on the ground, from Afghanistan or Iraq. Commando units and other assets could be introduced through new bases in the Central Asian republics.

It is possible that some of the American officials who talk about the need to eliminate Iran’s nuclear infrastructure are doing so as part of a propaganda campaign aimed at pressuring Iran to give up its weapons planning. If so, the signals are not always clear. President Bush, who after 9/11 famously depicted Iran as a member of the “axis of evil,” is now publicly emphasizing the need for diplomacy to run its course. “We don’t have much leverage with the Iranians right now,” the President said at a news conference late last year. “Diplomacy must be the first choice, and always the first choice of an administration trying to solve an issue of . . . nuclear armament. And we’ll continue to press on diplomacy.”

In my interviews over the past two months, I was given a much harsher view. The hawks in the Administration believe that it will soon become clear that the Europeans’ negotiated approach cannot succeed, and that at that time the Administration will act. “We’re not dealing with a set of National Security Council option papers here,” the former high-level intelligence official told me. “They’ve already passed that wicket. It’s not if we’re going to do anything against Iran. They’re doing it.”

The immediate goals of the attacks would be to destroy, or at least temporarily derail, Iran’s ability to go nuclear. But there are other, equally purposeful, motives at work. The government consultant told me that the hawks in the Pentagon, in private discussions, have been urging a limited attack on Iran because they believe it could lead to a toppling of the religious leadership. “Within the soul of Iran there is a struggle between secular nationalists and reformers, on the one hand, and, on the other hand, the fundamentalist Islamic movement,” the consultant told me. “The minute the aura of invincibility which the mullahs enjoy is shattered, and with it the ability to hoodwink the West, the Iranian regime will collapse” —like the former Communist regimes in Romania, East Germany, and the Soviet Union. Rumsfeld and Wolfowitz share that belief, he said.

“The idea that an American attack on Iran’s nuclear facilities would produce a popular uprising is extremely illinformed,” said Flynt Leverett, a Middle East scholar who worked on the National Security Council in the Bush Administration. “You have to understand that the nuclear ambition in Iran is supported across the political spectrum, and Iranians will perceive attacks on these sites as attacks on their ambitions to be a major regional player and a modern nation that’s technologically sophisticated.” Leverett, who is now a senior fellow at the Saban Center for Middle East Policy, at the Brookings Institution, warned that an American attack, if it takes place, “will produce an Iranian backlash against the United States and a rallying around the regime.”


Rumsfeld planned and lobbied for more than two years before getting Presidential authority, in a series of findings and executive orders, to use military commandos for covert operations. One of his first steps was bureaucratic: to shift control of an undercover unit, known then as the Gray Fox (it has recently been given a new code name), from the Army to the Special Operations Command (socom), in Tampa. Gray Fox was formally assigned to socom in July, 2002, at the instigation of Rumsfeld’s office, which meant that the undercover unit would have a single commander for administration and operational deployment. Then, last fall, Rumsfeld’s ability to deploy the commandos expanded. According to a Pentagon consultant, an Execute Order on the Global War on Terrorism (referred to throughout the government as gwot) was issued at Rumsfeld’s direction. The order specifically authorized the military “to find and finish” terrorist targets, the consultant said. It included a target list that cited Al Qaeda network members, Al Qaeda senior leadership, and other high-value targets. The consultant said that the order had been cleared throughout the national-security bureaucracy in Washington.

In late November, 2004, the Times reported that Bush had set up an interagency group to study whether it “would best serve the nation” to give the Pentagon complete control over the C.I.A.’s own élite paramilitary unit, which has operated covertly in trouble spots around the world for decades. The panel’s conclusions, due in February, are foregone, in the view of many former C.I.A. officers. “It seems like it’s going to happen,” Howard Hart, who was chief of the C.I.A.’s Paramilitary Operations Division before retiring in 1991, told me.

There was other evidence of Pentagon encroachment. Two former C.I.A. clandestine officers, Vince Cannistraro and Philip Giraldi, who publish Intelligence Brief, a newsletter for their business clients, reported last month on the existence of a broad counter-terrorism Presidential finding that permitted the Pentagon “to operate unilaterally in a number of countries where there is a perception of a clear and evident terrorist threat. . . . A number of the countries are friendly to the U.S. and are major trading partners. Most have been cooperating in the war on terrorism.” The two former officers listed some of the countries—Algeria, Sudan, Yemen, Syria, and Malaysia. (I was subsequently told by the former high-level intelligence official that Tunisia is also on the list.)

Giraldi, who served three years in military intelligence before joining the C.I.A., said that he was troubled by the military’s expanded covert assignment. “I don’t think they can handle the cover,” he told me. “They’ve got to have a different mind-set. They’ve got to handle new roles and get into foreign cultures and learn how other people think. If you’re going into a village and shooting people, it doesn’t matter,” Giraldi added. “But if you’re running operations that involve finesse and sensitivity, the military can’t do it. Which is why these kind of operations were always run out of the agency.” I was told that many Special Operations officers also have serious misgivings.

Rumsfeld and two of his key deputies, Stephen Cambone, the Under-secretary of Defense for Intelligence, and Army Lieutenant General William G. (Jerry) Boykin, will be part of the chain of command for the new commando operations. Relevant members of the House and Senate intelligence committees have been briefed on the Defense Department’s expanded role in covert affairs, a Pentagon adviser assured me, but he did not know how extensive the briefings had been.

“I’m conflicted about the idea of operating without congressional oversight,” the Pentagon adviser said. “But I’ve been told that there will be oversight down to the specific operation.” A second Pentagon adviser agreed, with a significant caveat. “There are reporting requirements,” he said. “But to execute the finding we don’t have to go back and say, ‘We’re going here and there.’ No nitty-gritty detail and no micromanagement.”

The legal questions about the Pentagon’s right to conduct covert operations without informing Congress have not been resolved. “It’s a very, very gray area,” said Jeffrey H. Smith, a West Point graduate who served as the C.I.A.’s general counsel in the mid-nineteen-nineties. “Congress believes it voted to include all such covert activities carried out by the armed forces. The military says, ‘No, the things we’re doing are not intelligence actions under the statute but necessary military steps authorized by the President, as Commander-in-Chief, to “prepare the battlefield.” ’ ” Referring to his days at the C.I.A., Smith added, “We were always careful not to use the armed forces in a covert action without a Presidential finding. The Bush Administration has taken a much more aggressive stance.”

In his conversation with me, Smith emphasized that he was unaware of the military’s current plans for expanding covert action. But he said, “Congress has always worried that the Pentagon is going to get us involved in some military misadventure that nobody knows about.”

Under Rumsfeld’s new approach, I was told, U.S. military operatives would be permitted to pose abroad as corrupt foreign businessmen seeking to buy contraband items that could be used in nuclear-weapons systems. In some cases, according to the Pentagon advisers, local citizens could be recruited and asked to join up with guerrillas or terrorists. This could potentially involve organizing and carrying out combat operations, or even terrorist activities. Some operations will likely take place in nations in which there is an American diplomatic mission, with an Ambassador and a C.I.A. station chief, the Pentagon consultant said. The Ambassador and the station chief would not necessarily have a need to know, under the Pentagon’s current interpretation of its reporting requirement.

The new rules will enable the Special Forces community to set up what it calls “action teams” in the target countries overseas which can be used to find and eliminate terrorist organizations. “Do you remember the right-wing execution squads in El Salvador?” the former high-level intelligence official asked me, referring to the military-led gangs that committed atrocities in the early nineteen-eighties. “We founded them and we financed them,” he said. “The objective now is to recruit locals in any area we want. And we aren’t going to tell Congress about it.” A former military officer, who has knowledge of the Pentagon’s commando capabilities, said, “We’re going to be riding with the bad boys.”

One of the rationales for such tactics was spelled out in a series of articles by John Arquilla, a professor of defense analysis at the Naval Postgraduate School, in Monterey, California, and a consultant on terrorism for the rand corporation. “It takes a network to fight a network,” Arquilla wrote in a recent article in the San Francisco Chronicle:

When conventional military operations and bombing failed to defeat the Mau Mau insurgency in Kenya in the 1950s, the British formed teams of friendly Kikuyu tribesmen who went about pretending to be terrorists. These “pseudo gangs,” as they were called, swiftly threw the Mau Mau on the defensive, either by befriending and then ambushing bands of fighters or by guiding bombers to the terrorists’ camps. What worked in Kenya a half-century ago has a wonderful chance of undermining trust and recruitment among today’s terror networks. Forming new pseudo gangs should not be difficult.

“If a confused young man from Marin County can join up with Al Qaeda,” Arquilla wrote, referring to John Walker Lindh, the twenty-year-old Californian who was seized in Afghanistan, “think what professional operatives might do.”

A few pilot covert operations were conducted last year, one Pentagon adviser told me, and a terrorist cell in Algeria was “rolled up” with American help. The adviser was referring, apparently, to the capture of Ammari Saifi, known as Abderrezak le Para, the head of a North African terrorist network affiliated with Al Qaeda. But at the end of the year there was no agreement within the Defense Department about the rules of engagement. “The issue is approval for the final authority,” the former high-level intelligence official said. “Who gets to say ‘Get this’ or ‘Do this’?”

A retired four-star general said, “The basic concept has always been solid, but how do you insure that the people doing it operate within the concept of the law? This is pushing the edge of the envelope.” The general added, “It’s the oversight. And you’re not going to get Warner”—John Warner, of Virginia, the chairman of the Senate Armed Services Committee—“and those guys to exercise oversight. This whole thing goes to the Fourth Deck.” He was referring to the floor in the Pentagon where Rumsfeld and Cambone have their offices.

“It’s a finesse to give power to Rumsfeld—giving him the right to act swiftly, decisively, and lethally,” the first Pentagon adviser told me. “It’s a global free-fire zone.”


The Pentagon has tried to work around the limits on covert activities before. In the early nineteen-eighties, a covert Army unit was set up and authorized to operate overseas with minimal oversight. The results were disastrous. The Special Operations program was initially known as Intelligence Support Activity, or I.S.A., and was administered from a base near Washington (as was, later, Gray Fox). It was established soon after the failed rescue, in April, 1980, of the American hostages in Iran, who were being held by revolutionary students after the Islamic overthrow of the Shah’s regime. At first, the unit was kept secret from many of the senior generals and civilian leaders in the Pentagon, as well as from many members of Congress. It was eventually deployed in the Reagan Administration’s war against the Sandinista government, in Nicaragua. It was heavily committed to supporting the Contras. By the mid-eighties, however, the I.S.A.’s operations had been curtailed, and several of its senior officers were courtmartialled following a series of financial scandals, some involving arms deals. The affair was known as “the Yellow Fruit scandal,” after the code name given to one of the I.S.A.’s cover organizations—and in many ways the group’s procedures laid the groundwork for the Iran-Contra scandal.

Despite the controversy surrounding Yellow Fruit, the I.S.A. was kept intact as an undercover unit by the Army. “But we put so many restrictions on it,” the second Pentagon adviser said. “In I.S.A., if you wanted to travel fifty miles you had to get a special order. And there were certain areas, such as Lebanon, where they could not go.” The adviser acknowledged that the current operations are similar to those two decades earlier, with similar risks—and, as he saw it, similar reasons for taking the risks. “What drove them then, in terms of Yellow Fruit, was that they had no intelligence on Iran,” the adviser told me. “They had no knowledge of Tehran and no people on the ground who could prepare the battle space.”

Rumsfeld’s decision to revive this approach stemmed, once again, from a failure of intelligence in the Middle East, the adviser said. The Administration believed that the C.I.A. was unable, or unwilling, to provide the military with the information it needed to effectively challenge stateless terrorism. “One of the big challenges was that we didn’t have Humint”—human intelligence—“collection capabilities in areas where terrorists existed,” the adviser told me. “Because the C.I.A. claimed to have such a hold on Humint, the way to get around them, rather than take them on, was to claim that the agency didn’t do Humint to support Special Forces operations overseas. The C.I.A. fought it.” Referring to Rumsfeld’s new authority for covert operations, the first Pentagon adviser told me, “It’s not empowering military intelligence. It’s emasculating the C.I.A.”

A former senior C.I.A. officer depicted the agency’s eclipse as predictable. “For years, the agency bent over backward to integrate and coördinate with the Pentagon,” the former officer said. “We just caved and caved and got what we deserved. It is a fact of life today that the Pentagon is a five-hundred-pound gorilla and the C.I.A. director is a chimpanzee.”

There was pressure from the White House, too. A former C.I.A. clandestine-services officer told me that, in the months after the resignation of the agency’s director George Tenet, in June, 2004, the White House began “coming down critically” on analysts in the C.I.A.’s Directorate of Intelligence (D.I.) and demanded “to see more support for the Administration’s political position.” Porter Goss, Tenet’s successor, engaged in what the recently retired C.I.A. official described as a “political purge” in the D.I. Among the targets were a few senior analysts who were known to write dissenting papers that had been forwarded to the White House. The recently retired C.I.A. official said, “The White House carefully reviewed the political analyses of the D.I. so they could sort out the apostates from the true believers.” Some senior analysts in the D.I. have turned in their resignations—quietly, and without revealing the extent of the disarray.


The White House solidified its control over intelligence last month, when it forced last-minute changes in the intelligence-reform bill. The legislation, based substantially on recommendations of the 9/11 Commission, originally gave broad powers, including authority over intelligence spending, to a new national-intelligence director. (The Pentagon controls roughly eighty per cent of the intelligence budget.) A reform bill passed in the Senate by a vote of 96-2. Before the House voted, however, Bush, Cheney, and Rumsfeld balked. The White House publicly supported the legislation, but House Speaker Dennis Hastert refused to bring a House version of the bill to the floor for a vote—ostensibly in defiance of the President, though it was widely understood in Congress that Hastert had been delegated to stall the bill. After intense White House and Pentagon lobbying, the legislation was rewritten. The bill that Congress approved sharply reduced the new director’s power, in the name of permitting the Secretary of Defense to maintain his “statutory responsibilities.” Fred Kaplan, in the online magazine Slate, described the real issues behind Hastert’s action, quoting a congressional aide who expressed amazement as White House lobbyists bashed the Senate bill and came up “with all sorts of ludicrous reasons why it was unacceptable.”

“Rummy’s plan was to get a compromise in the bill in which the Pentagon keeps its marbles and the C.I.A. loses theirs,” the former high-level intelligence official told me. “Then all the pieces of the puzzle fall in place. He gets authority for covert action that is not attributable, the ability to directly task national-intelligence assets”—including the many intelligence satellites that constantly orbit the world.

“Rumsfeld will no longer have to refer anything through the government’s intelligence wringer,” the former official went on. “The intelligence system was designed to put competing agencies in competition. What’s missing will be the dynamic tension that insures everyone’s priorities—in the C.I.A., the D.O.D., the F.B.I., and even the Department of Homeland Security—are discussed. The most insidious implication of the new system is that Rumsfeld no longer has to tell people what he’s doing so they can ask, ‘Why are you doing this?’ or ‘What are your priorities?’ Now he can keep all of the mattress mice out of it.”

سیمور هرش در اواخر دهه ۶۰ میلادی با گزارشگری در دادگاه نظامی ستوانی که به  همراه تعدادی از سربازان امریکایی در ویتنام جنوبی شهروندان ویتنامی را شکنجه می دادند معروف شد و جایزه پولیتزر گرفت.با این جریان ،ژورنالیست نامداری در امریکا شد.در دهه ۷۰ در نیویورک تایمز نوشت و از نقش سازمان اطلاعات امریکا گفت .او ژورنالیست دعوا ایجاد کنی است .از کیسینجر ،کندی و....گفته است .از سویی شخصی با اعتماد نفس شناخته می شود از سویی ادم شرور غیر قابل اعتمادی.در ۲۰۰۱ اسراری را در افغانستان مطرح کرد و مخالفت پنتاگون را به جان خرید.در ۲۰۰۴ از زندان ابو قریب گفت.حالا هم از حمله نظامی امریکا به ایران می گوید.فعلا در نیویورکر درباره مسائل نظامی و امنیتی می نویسد.از خانواده ای یهودی و زاده شیکاگو است.البته من فکر نمی کنم که او ادم وابسته ای به احزاب موجود باشد.او حمله کلینتون به کارخانه دارویی سودان را هم مورد انتقاد شدید قرار داد.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 23:39 توسط مهران معمارزاده |


جنگ فرانسوی ها و انگلیسی ها تنش بین انگلستان و مهاجر نشینان را افزایش داد.پارلمان انگلستان بر واردات کالا مالیات می بست.قانون تمبر به تصویب رسید و این قانون ،مهاجر نشینان را ملزم کرد که تمبرهای مالیاتی را بخرند و روی اسناد قانونی ،روزنامه ها ،جزوه ها ،ورق های بازی و دیگر اقلام بچسبانند.

                                  بوستون -ماساچوست

در ۱۷۶۵ مهاجر نشین ماساچوست سایر مهاجر نشین ها را به نشستی فرا خواند تا راهکارهای جلوگیری از مالیات ها را بررسی کنند.نخستین گرد همایی بین مهاجر نشین ها به نام کنگره تمبر در نیویورک برگزار شد.نمایندگان ۹ مهاجر نشین امدند و ۴ مهاجر نشین باقی مانده پیام فرستادند که با هر تصمیم کنگره موافقت می کنند.مهاجر نشین ها به توافق رسیدند که قانون تمبر را تحریم کنند.چارلز تاونشند وزیر خزانه داری بریتانیا قوانینی پیشنهاد کردکه  اقتدار شاه انگلستان را در مهاجر نشینها تقویت کند.او عوارضی بر واردات شیشه ،سرب ،رنگ،کاغذ و چای وضع کرد.

                 

                                                 بوستون

واکنش مهاجر نشین ها به قوانین تاونشند فوری بود.در سال ۱۷۷۰ رهبران بریتانیا تمام قوانین را لغو کردند ولی مالیات بر چای باقی ماند.در ۱۷۷۳ مالیات بر چای را کاهش دادند ولی به کمپانی هند شرقی بریتانیا اجازه داده می شد که بازرگانان مهاجر نشین را دور زنند و چای را مستقیما بین خرده فروشان توزیع کنند.نیویورک و فیلادلفیا در مخالفت با انگلیس ،کشتی های حامل چای را به انگلستان باز گرداندند.اما در ماسا چوست ،در ۱۶ دسامبر گروهی از مردان به هیئت سرخپوستان موهاوک در اعتراض به اقدام های انگلیس ،به کشتی های انگلیسی مقیم در بندر بوستون رفتند و ۴۵ تن چای را به دریا ریختند.

            

                       محلی که چای ها به اب ریخته شد.                     ادامه دارد

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 11:55 توسط مهران معمارزاده |


تقدیم به همه مهران ها ،مهرانه ها ،میترا ها ،میتران ها،مهردادها ،مهرنازها ،مهربانوها،مهروش ها ،مهردخت ها و مهربان ها

نوروز اغاز بهار و اعتدال بهاری یا حلول خورشید در برج حمل است.مهرگان اغاز نیمه دوم سال و حلول خورشید در برج میزان بود.شانزدهم مهر ،مهرگان بود.اهورامزدا ،مهر را در بزرگی هم سنگ خود افرید.

                       

مهر فروغ و پرتو خورشید بود .پیش از انکه خورشید از پس کوه هرا سر بر کشد ،مهر با جامه زرین و زینت هایش از ان بلندی کوه به نگرش همه کشورهای اریایی می پردازد.در اصلاحات زرتشت ،همه خدایان مردود شناخته شدند و اهورا مزدا بر کشیده شد.از خشایارشا به بعد دو ایزد دوباره مورد اقبال فراوان قرار گرفتند :مهر و ناهید{اناهیتا}.جشن مهرگان در دوران هخامنشی بزرگترین عید و جشن ملی بوده است.در دوران زرتشت ،مهر در خدمت اهورا قرار گرفت.در ضمن مهر نگاهبان جنگاوران هم بود و خود جنگاور و دلیر بود.در زمان اردشیر دوم و سوم هخامنشی گرایش تام به مهر فراوان بوده است.ایین مهر به وسیله جنگاوران ایرانی در سراسر روم و اسیای صغیر انتشار یافت.در سده چهارم میلادی ،کنستانتین ،دین مسیح را پذیرفت.اما اداب مهری ،را مهر مسیحیت زدند.روز ۲۵ دسامبر که تولد مسیح است در واقع روز تولد مهر و خورشید است.اثر این تقارن در المانی به شکل sonntangودر انگلیسی sundayروز خورشید باقی مانده است.نوشته اند که شاهان ایرانی در باده خوری افراط نمی کردند مگر در روز جشن مهرگان که ردای ارغوانی پوشیده و باده می نوشیدند.در این روز بار عام داده می شد و جامه های تابستانی شاه بخشیده می شد.در این جشن ،اهنگ مهرگانی ،مهرگان بزرگ و مهرگان خردک نواخته می شد.در خوان مهرگانی ،ترنج ،شکر ،عناب ،سیب ،خوشه ای از انگور سفید ،هفت شاخه از هفت گیاه ،نان گرد کوچک از ارد حبوبات ،اسپند و شیر و اویشن بود.در کیش مهر پرست ها ،قربانی هم بوده است ولی زرتشت قربانی را اکیدا منع کرد.جشن نوروز را به جمشید و جشن مهرگان را به فریدون منسوب کرده اند.

                       

در دربار خلفای عباسی ،به نوروز و مهرگان اهمیت ویژه ای می دادند.منوچهری شاعر مورد علاقه من می گوید :شاد باشید که جشن مهرگان امد          بانگ و اوای درای کاروان امد.           مسعود سعد سلمان می سراید :روز مهر وماه مهر و جشن فرخ مهرگان        مهر بیفزا ای نگار ماه چهر مهربان.عباسیان عید مهر جان (معرب مهرگان )را بر پا می داشتند .امروز هم اعراب به فستیوال ،مهرجان می گویند مثلا فستیوال کن می شود مهرجان کن.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 11:2 توسط مهران معمارزاده |


حزب محافظه کار حاکم فرانسه می گويد سعی خواهد کرد قانون بحث انگیز مشاغل جوانان را اصلاح کند و بر اساس مذاکره با رهبران جوانان و اتحادیه های کارگری که خواهان لغو قانون هستند، تغییراتی در آن انجام دهد

.                               

 رهبر پارلمانی " اتحاد برای حرکت مردمی" این موضوع را روز جمعه پس از آن که دولت به سه روز بحث با رهبران اتحادیه های کارگری و گروه های دانشجوئی پایان داد اعلام کرد.  در باره مذاکرات که با هدف یافتن یک راه میانه صورت گرفت، گزارشی منتشر نشده است. مقامات حزب حاکم در پاریس می گويند ممکن است پیش نویس جدید قانون تا روز دوشنبه آماده شود.

 

پرزیدنت بوش از رهبری دمکرات سنا خواسته است

                                 

                           هری رید رهبر اقلیت سنا-دموکرات

اجازه دهد لایحه بحث انگیز اصلاح قانون مهاجرت تصویب شود. این قانون به بسیاری از يازده میلیون مهاجر غیر قانونی در آمریکا فرصت خواهد داد تابعيت کشور را کسب کنند. آقای بوش روز شنبه در سخنرانی رادیوئی هفتگی خود گفت مخالفت دمکرات ها با لایحه ، سنا را از انجام وظایف خود باز می دارد.دموکراتها جمهوريخواهان

                               

                 دکتر بیل فریست رهبر اکثریت سنا-حزب جمهوریخواه

 را  مقصر معرفی کرده اند و ميگويند متمم های پيشنهادی  آنها مانع از تصويب قانون اصلاحات مهاجرت  شده است. بیش از یک هفته است که سناتورها بر سر لایحه اصلاح قانون مهاجرت که دو حزب ارئه داده اند، کلنجار می روند. سناتورها می گويند آنها امیدوار هستند پس از بازگشت از تعطیل دو هفته ای بهاری، بار دیگر به لایحه بپردازند.

 

در مسکو

هزاران نفر در یک گردهمائی آرام، به اصلاحات اخیر که یارانه های دوران شوروی برای اجاره و آب و برق را کاهش داده است، اعتراض کردند. در میان پنج هزار نفری که از بالا رفتن هزینه زندگی انتقاد می کردند، بسیاری از مستمری بگیران سالمند دیده می شدند. معترضین می گويند افراد دارای درآمد های ثابت، با توجه به بالا رفتن اجاره بها و کاهش یارانه ها، قادر نیستند مخارج روزانه زندگی را پرداخت کنند.

                               ماتریوشکا -عروسکهای روسی

تظاهر کنندگان از دولت خواسته اند از بخشی از درآمد های صنعت نفت روسیه برای کمک به تعمیر ساختمان های قدیمی و یاری دادن کسانی که نمی توانند هزینه های رو به افزایش مسکن و آب و برق را بپردازند، استفاده کند. حزب کمونیست و دیگر گروه های چپگرا تظاهرات مسکو را ترتیب داده بودند. در دیگر نقاط روسیه نیز تظاهراتی برپا شد.

آلکساندر لوکاشنکف رئیس جمهوری بلاروس برای سومین دوره پیاپی مراسم تحلیف به جای آورده است.  او که در انتخابات مورد اختلاف ماه پیش برنده شد، روز شنبه در کاخ مجلل جمهوری در مینسک سوگند یاد کرد. این آئین قرار بود روز سی و يکم مارس برگزار شود، اما بدون هیچ توضیحی به عقب انداخته شده بود. لوکاشنکف در دوازده سال گذشته بر بلاروس – که سابقا بخشی از اتحاد شوروی بود- حکومت کرده است.

نخست وزیر فلسطینی می گويد آمریکا و اتحادیه اروپا با متوقف ساختن پرداخت کمک به تشکیلات خود گردان فلسطینی، سعی دارند حماس را ناچار سازند سیاست های خود را تغییر دهد.  اسماعیل هانیه روز شنبه گفت آمریکا و اتحادیه اروپا بر آن هستند دولت او را خفه کنند.  هانیه این نظر را پس از آن ابرار داشت که آنها روز جمعه پرداخت تقریبا یک میلیارد دلار کمک به دولت فلسطینی به رهبری حماس را ، به دلیل خودداری آن از تقبیح خشونت و شناسائی اسرائيل، قطع کردند.  اسرائیل نیز پرداخت درآمد های مالیاتی به فلسطینیان را قطع کرده و بر فشار بر ستیزه گران فلسطینی افزوده است.

رئيس هيات سازمان آزاديبخش فلسطين در واشنگتن می گويد هر تهديد اتمی عليه اسرائيل ، مردم فلسطين را نيز تهديد می کند.

                                     دیوار ندبه

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 23:53 توسط مهران معمارزاده |


امشب در ماشین در سیاهی شب در جاده شاهین شهر به اصفهان می امدم و ترانه های لوس انجلسی از بلاک کتز،حبیب ،اندی و ...را گوش می دادم

                                                             

                             البته بلاک کتز جدید با خوانندگی  کامیار را گوش می دادم .

.ساعت چهار و نیم بعد از ظهر که به مطب می رفتم شوپن گوش می دادم.در راه به این فکر افتادم که تئودور ادورنو

                                                               

                                                                              ادورنو

از مکتب فرانکفورت چقدر سخت گیر بوده است.او نه بلاک کتز را قبول می کرد نه احتمالا شوپن را.هفته قبل در کافه تریای خیابان امادگاه با دوستان قهوه کاپوچینو می خوردیم و بحث روشنفکری می کردیم -جای دوستانی که الان در کشورهای خارجی به سر می برند خالی بود.از صحبت های دوست عزیز مهران نصر درباره مکتب فرانکفورت لذت می بردیم و.....امشب بر ان شدم از این مکتب بنویسم.ادورنو از تعدی هنر تجاری و رسانه های گروهی و فرهنگ توده بیم داشت.او عمل اوانگارد را گونه ای مقاومت دربرابر این معضل می دانست.او از شوئنبرگ و البان برگ در موسیقی تجلیل می کرد.او موسیقی بدوی چون جاز را رد می کرد.ارنولد شوئنبرگ خود را از دستور سنتی موسیقی تونالیته رها کرده بود .همزمان واسیلی کاندینسکی در نقاشی نخستین ترکیب بندی انتزاعی  را افرید.به نوعی ارتباطی بین تجربه اتونال شوئنبرگ و انتزاع کاندینسکی متصور است.در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ مارکسیسم انتقادی در زیر مکتب فرانکفورت شکل گرفت.این مارکسیست ها با توجه به مارکس ،هگل ،وبر،فروید،کانت و هوسرل،نظریه انتقادی را برای کشف زیر ساختارهای جامعه معاصر و نقد ان ایجاد کردند.ماکس هورکهایمر از بنیان گذاران این مکتب بود.این مکتب توسط گروهی از مارکسیست های مرتبط با دانشگاه فرانکفورت پا به دنیا گذاشت.در اصل موسسه پژوهشهای اجتماعی برای مطالعات عمیق در بنیادهای نظری مارکسیسم  و به نوعی باز سازی مارکسیسم بود.هورکهایمر

                                                                     

                                                                                هورکهایمر

 در خانواده ای کارخانه دار در اشتوتکارت زاده شد.تحصیلاتش در روانشناسی و فلسفه بود.با قدرت گرفتن نازی ،نا گزیر به مهاجرت به امریکا شد.او به نقد پوزیتیویسم مشغول شد و مکتب وین که از موضع پوزیتیویستی حرکت می کرد مورد داوری و نقد قرار داد.او معتقد بود که این نگرش انسان را در ردیف اشیا طبیعی قرار می دهد و نقش مترقی خود را از دست داده است.او باور داشت که شناخت واقعیات  اجتماعی از طریق دیالکتیک و با عنایت به کلیت اجتماعی امکان پذیر است.او به افشای وجوه غیر عقلانی نظام سرمایه داری پرداخت و بر پراکسیس به عنوان ترکیب کار عینی و ذهنی تمرکز کرد.ادورنو از چهره های شاخص این مکتب، در دیالکتیک روشنگری، نقد جامعه سرمایه داری را تا نقد اندیشه روشنگری پیش می برد.از نظر او عقلانی شدن در دنیای معاصر به سلطه عقلانیت ابزاری ختم شده است.او فاشیسم را حاصل این تفکر می داند.یکی از مظاهر سلطه عقلانیت ابزاری ،صنعت فرهنگ است.صنعت فرهنگ رواج نوعی فرهنگ استاندارد با بهره گیری از سرگرمیهای منحط و توده گیر است -برنامه های تلویزیونی نمونه ان است-.این فرهنگ ساخته بورژواها فردیت و ازادی را از میان می برد.حتا مقاومت پرولتاریا به خاموشی می رود.با نظر ادورنو ،مارکس عملا باید ناامید گردد.او حرکت پیشرونده تاریخ در نظریه مارکس را نادیده گرفت .در ضمن مارکس دیگر نباید منتظر حرکت پرولتاریا باشد چون انها تلویزیون تماشا می کنند.او نقطه عزیمت در نگاه به جامعه را نفی و نقد می داند(دیالکتیک منفی).هربرت مارکوزه

                                

                                                                               مارکوزه

 رهبر معنوی شورشهای ۱۹۶۸ فرانسه از دیگر چهره های این مکتب است.او کوشید با بهره وری از اندیشه های هگل و فروید نظریه مارکسیستی را بازسازی کند.او با پوزیتیویسم و دترمینیسم مارکسیستی به مقابله پرداخت.از نظر او جامعه صنعتی، کارگران را با سهیم کردن در مصرف گرایی و ایجاد نیاز دروغین به وضعی کشانده است که اسارتشان را ازادی می بینند.او باور داشت که شرایط انقلابی هنگامی پدید می اید که جامعه ،ازادی و خرسندی بیافریند.هابرماس

                                            

                                                                        هابر ماس

 که در زمان اصلاح طلبان ایران ،در حد یک شو من پایین امد یکی دیگر از چهره های این مکتب است.او به دو گونه عقلانیت باور دارد.عقلانیت ابزاری جنبه ای منفی دارد و عقلانیت ارتباطی یا رشد نهادهای گفتگو جنبه ای مثبت است.به زعم وی در جامعه سرمایه داری این دو عقلانیت در تضاد با هم قرار می گیرند و این بحران مشروعیت تنها با تغییر نظام سرمایه داری امکان پذیر است.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 23:2 توسط مهران معمارزاده |


مدرنیته و مدرنیسم در فرهنگ شهری حضور خود را اعلام کرد اگر اناکرونیسم نباشد ،ده مرو ده مرد را احمق کند.ارزوی جامعه توده ای صنعتی ،تجملات است .مد و سرگرمی و مصرف با مدرنیسم پیوند دارد.نزاع ارزشها و اشوب سرخوشانه جمعیت در شهرهای بزرگ ،تصویر شایع مدرنیسم است.قهرمان زندگی مدرن از نظر بودلر ،پرسه زن است.بنیامین رد پای پرسه زن را در پاساژهای پاریس پی گرفت و به استعاره مصرف گرایی پی برد.شهر ها خمیر مایه بسیاری از رمانهای شاخص مدرنیستی است.فیلم مترو پلیس لانگ از نیروی دراماتیک  شهر می گوید.گونه فیلم سیاه یا نواق ،گوشه و کنارهای تیره و تار خیابانهای امریکا را به تصویر می کشد.لوکوربوزیه معمار معروف ،خانه را ماشینی برای زندگی کردن می دید.پاریس مغناطیس وار هنرمندان و نویسندگان را به خود جلب می کرد.اما پاریس تا دهه های ۵۰مشهورترین کلان شهر بود اما از این زمان به بعد مرکزیت فرهنگی جهان را به نیویورک سپرد.-نمی دانم دوست عزیزم مهران نصر تا چه حد با این نکته موافق است.در ۱۶۶۴ وقتی در اروپا جنگ میان  انگلیس و هلند در گرفت ،یک ناوگان انگلیسی در مدخل بندر امستردام نو-نیویورک فعلی -پدیدار گشت.حاکم فعال هلندی ،تسلیم شد و اینجا به دست انگلیس افتاد.چارلز دوم شاه انگلیس ،این بندر را به برادرش دوک یورک بخشید.امستردام نو به افتخار دوک مذکور ،نیو یورک نامیده شد.در هنگام انتخابات ۲۰۰۰ امریکا که کاخ سفید به جمهوریخواهان رسید ۰من در معدن سرب و روی کو شک استان یزد دوره طبابت و سربازی خود را می گذراندم.یادم می اید در معدن با مهندسها بحث می کردیم.مهندسی ،تحصیلکرده امریکا بود که از جولیانی نفرت داشت اما من مدافع جولیانی بودم .من از محافظه کاری جولیانی خوشم می امد و مهندس که ادم لیبرالی بود او را احمق می دانست.گذر زمان مرا به لیبرالیسم نزدیک کرد اما همچنان جولیانی را بیشتر دوست دارم و هنوز ،لیبرالیسم محض را باور نکرده ام.نیویورک شهر کاوش ذهنی من است.فیلمساز مورد علاقه ام اسکورسیزی ،ویرانشهر نیویورک را به تصویر می کشد.حتا نقطه عطف تاریخ نوین هم با فروپاشی برجهای دو قلوی این شهر اغاز شد.غولهای بی شاخ و دمی چون صدام حسین و جریان خوفناکی مانند طالبان به خاطر حادثه ای در این شهر به زباله دان تاریخ افتادند.این شهر را باید جدی گرفت.حتا جولیانی مورد علاقه من ،شهر دار این شهر بود

                      

.با مودت جولیانی ،من به شهودی رسیدم که دریافتم حتا چپ روی  گذشته من اصیل نبوده است.فهمیدم که من به جناح فکری راست انهم از نوع محافظه کاریش تعلق دارم.-البته محافظه کاری از نوع ادموند برک و توماس هابز نه حبیب الله عسکر الاولادی.شهر دار فعلی نیویورک ،مایکل بلومبرگ است که سرمایه دار و تاجری از خانواده ای یهودی امریکایی است.مایکل جزو حزب دموکرات بود اما برای انتخابات شهرداری نیویورک به حزب جمهوریخواه امد.بلومبرگ در انتخابات عمومی ،حمایت رودی جولیانی را داشت.و بالاخره این جمهوریخواه لیبرال به مقام شهرداری نیویورک رسید.بلومبرگ افکار لیبرالی دارد ،او موافق سقط جنین(pro choice) ،ازدواج همجنسها است و موافق محدودیت و کنترل اسلحه در امریکاست.ممکن است برای انتخابات ۲۰۰۸ بلومبرگ نامزد شود.البته یا مستقل یا جزو دموکراتها!!!.جولیانی از خانواده ای ایتالیایی در نیویورک بدنیا امد.او هم ابتدا دموکرات بود ولی به جمهوریخواهان پیوست.جولیانی مدتهای مدیدی با جرایم یقه سفیدها و...مبارزه کرد.او با این تجارب ارزشمند ،در دوران  شهرداری نیویورک ،جرایم را در نیویورک کاهش داد .

                       

در ۱۹۹۹جولیانی محافظه کار موزه بروکلین را تهدید به قطع بودجه کرد چون بعضی از اثار نقاشی ان نسبت به مسیحیت موهن بود.مثلا بر تصویر مریم مقدس سیاه پوست ،فضله فیل پاشیده بودند و ان را به عنوان اثری اوانگارد نمایش داده بودند.

                                            

موزه دادخواستی علیه جولیانی تنظیم کرد و او را به نقض ازادی بیان متهم کرد.دادخواست موزه موفق شد.-البته من در بحث های معدن از اینکار جولیانی دفاع می کردم ولی حالا با کار او موافق نیستم.احتمالا برای انتخابات ۲۰۰۸ او هم خود را کاندید ای ریاست جمهوری می کند.او هم چون بلومبرگ ،pro -choice است و گروههای pro-lifeبا او مخالفت می کنند.در تحقیقات انستیتوی پژوهشی انتخابات امریکا ،در جمهوریخواهان بیشترین رای را برای کندالیزا رایس با ۲۹درصد دانسته اند و بعد مک کین و جولیانی با ۲۰ درصد.-البته من حدس می زنم که زن رییس جمهور امریکا نمی شود و فکر کنم مک کین رییس  جمهور شود.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 13:57 توسط مهران معمارزاده |


رودلف جوليانی

                             

 شهردار پيشين نيويورک وحشت ناشی از حملات تروريستی ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ را در جلسه محاکمه زکريا موسوی، تروريست محکوم، توصيف کرد. آقای جوليانی گفت صحنه دو نفر که به اتفاق از آسمانخراش مرکزبازرگانی جهان به خارج می پريدند و به نظرمی رسيد که دست های يکديگر را گرفته بودند، همه روزه دربرابر ديدگان اومجسم است. اعضای هيات منصفه دادگاه نوار ويديوی افرادی را که از آسمانخراش بيرون می پريدند و جان خود را در شعله های آتش که آسمانخراش را فراگرفته بود از دست می دادند، مشاهده کردند. در جلسه روز پنجشنبه دادگاه و در دومين مرحله محاکمه موسوی، شهادت بستگان و دوستان قربانيان استماع گرديد. هيات منصفه متعاقبا تصميم خواهد گرفت که موسوی بايد به اعدام محکوم شود ويا به حبس ابد. خبرنگارانی که وقايع دادگاه را گزارش می کنند، می گويند موسوی هنگام استماع شهادت شهود، ازخود بی حوصلگی نشان می داد.

 هفته گذشته شورای امنيت از آژانس بين المللی انرژی اتمی خواست تبعيت ايران را از ضوابط مورد نظر ظرف مدت ٣٠ روز گزارش کند. درهمين حال جان بولتون سفيرآمريکا در سازمان ملل متحد روز پنجشنبه اظهار داشت اگر شورای امنيت موفق نشود با خطر ناشی از برنامه اتمی ايران برخورد کند، آمريکا رأساً وارد عمل خواهد شد و توسل به راه های ديگری را مورد توجه قرار خواهد داد. جان بولتون گفت گزينش های ديگر شامل قطع بازمانده های ارتباطات بازرگانی آمريکا با ايران و قانع کردن متحدين آمريکا به اجرای تحريم های مسافرتی و مالی برعليه ايران است. آمريکا رژيم ايران را به کوشش برای توليد سلاح های اتمی متهم ميکند، اتهامی که ايران تکذيب ميکند.

اتحاديه اروپا پرداخت های کمکی به دولت فلسطينی تحت رهبری حماس را در واکنش به امتناع اين گروه ستيزه گر از تقبيح خشونت و به رسميت شناختن اسرائيل، متوقف کرده است.آمريکا نيز پرداخت های کمکی به دولت فلسطينی تحت رهبری حماس را متوقف کرده است، و اسرائيل هم از انتقال ميليون ها دلار درآمدهای مالياتی که به نمايندگی از طرف فلسطينيان جمع آوری ميکند امتناع ميکند . اتحاديه اروپا، آمريکا و اسرائيل حماس را تشکيلاتی تروريستی می شناسند. واشنگتن ميگويد تلاش ميکند کمک های بشر دوستانه را از طريق سازمان ملل متحد و ديگر آژانس های امدادی در اختيار فلسطينيان بگذارد.

 

روز پنجشنبه در واشنگتن دانلد رامسفلد وزير دفاع آمريکا و جان ريد همتای بريتانيائی اش از رهبران عراقی خواستند هر چه زودتر برای تشکيل يک دولت وحدت ملی اقدام کنند. تشکيل چنين دولتی به سبب اختلاف نظر بر سر مشاغل اصلی و ارشد دولتی با بن بست مواجه شده است. يکی از عوامل عمده اين بن بست ابراهيم ال جعفری نخست وزير شيعه عراق است که حاضر نيست کانديدائی نخست وزيری برای يک دوره ديگر را پس بگيرد. رهبران کردها و سُنّی های عراقی ميگويند اقدامات آقای ال جعفری در مقابله و متوقف ساختن خشونت های فرقه ای کافی نبوده است

بازرسان آژانس امروز همزمان با درخواست آقای البرادعی از تهران برای ارائه اطلاعاتی که بتواند مويد ادعاهای آن در مورد صلح آميز بودن برنامه اتمی اش باشد، وارد تهران شدند. شورای امنيت سازمان ملل متحد هفته گذشته از رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی خواسته بود ظرف سی روز در باره پيروی تهران از خواست های شورا گزارشی ارائه دهد.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 0:1 توسط مهران معمارزاده |


این نوشته از دانیل پایپز درباره سندرم جهاد نا گهانی در مسلمانان است که در روزنامه نیویورک سان چاپ شده است.محمد رضا طاهری اذر فوق لیسانس فلسفه و روانشناسی از دانشگاه کارولینای شمالی به زعم نویسنده دچار این سندرم شده است.             

Sudden Jihad Syndrome

(in North Carolina)

by Daniel Pipes
New York Sun
March 14, 2006

NY Sun title: "The Quiet-Spoken Muslims Who Turn to Terror"]

"Individual Islamists may appear law-abiding and reasonable, but they are part of a totalitarian movement, and as such, all must be considered potential killers." I wrote those words days after September 11, 2001, and have been criticized for them ever since. But an incident on March 3 at the University of North Carolina in Chapel Hill suggests I did not go far enough.

The Pit at the University of North Carolina in Chapel Hill, the pedestrian area where Taheri-azar struck.

That was when a just-graduated student named Mohammed Reza Taheri-azar, 22, and an Iranian immigrant, drove a sport utility vehicle into a crowded pedestrian zone. He struck nine people but, fortunately, none were severely injured.

Until his would-be murderous rampage, Mr. Taheri-azar, a philosophy and psychology major, had a seemingly normal existence and promising future. In high school, he had been student council president and a member of the National Honor Society. The Los Angeles Times writes that a number of UNC students found him "a serious student, shy but friendly." One fellow student, Brian Copeland, "was impressed with his knowledge of classical Western thought," adding, "He was kind and gentle, rather than aggressive and violent." The university chancellor, James Moeser, called him a good student, if "totally a loner, introverted and into himself."

In fact, no one who knew him said a bad word about him, which is important, for it signals that he is not some low-life, not homicidal, not psychotic, but a conscientious student and amiable person. Which raises the obvious question: Why would a regular person try to kill a random assortment of students? Mr. Taheri-azar's post-arrest remarks offer some clues.

  • He told the 911 dispatcher that he wanted to "punish the government of the United States for their actions around the world."
  • He explained to a detective that "people all over the world are being killed in war and now it is the people in the United States' turn to be killed."
  • He said he acted to "avenge the deaths of Muslims around the world."
  • He portrayed his actions as "an eye for an eye."
  • A police affidavit notes that "Taheri-azar repeatedly said that the United States government had been killing his people across the sea and that he decided to attack."
  • He told a judge, "I'm thankful you're here to give me this trial and to learn more about the will of Allah."

Mohammed Reza Taheri-azar

In brief, Mr. Taheri-azar represents the ultimate Islamist nightmare: a seemingly well-adjusted Muslim whose religion inspires him, out of the blue, to murder non-Muslims. Mr. Taheri-azar acknowledged planning his jihad for more than two years, or during his university sojourn. It's not hard to imagine how his ideas developed, given the coherence of Islamist ideology, its immense reach (including a Muslim Student Association at UNC), and its resonance among many Muslims.

Were Mr. Taheri-azar unique in his surreptitious adoption of radical Islam, one could ignore his case, but he fits into a widespread pattern of Muslims who lead quiet lives before turning to terrorism. Their number includes the hijackers responsible for the attacks of September 11, the London transport bombers, and the Intel engineer arrested before he could join the Taliban in Afghanistan, Maher Hawash.

A Saudi living in Houston, Mohammed Ali Alayed, fit the pattern because he stabbed and murdered a Jewish man, Ariel Sellouk, who was his one-time friend. So do some converts to Islam; who suspected a 38-year-old Belgian woman, Muriel Degauque, would turn up in Iraq as a suicide bomber throwing herself against an American military base?

This is what I have dubbed the Sudden Jihad Syndrome, whereby normal-appearing Muslims abruptly become violent. It has the awful but legitimate consequence of casting suspicion on all Muslims. Who knows whence the next jihadi? How can one be confident a law-abiding Muslim will not suddenly erupt in a homicidal rage? Yes, of course, their numbers are very small, but they are disproportionately much higher than among non-Muslims.

This syndrome helps explain the fear of Islam and mistrust of Muslims that polls have shown on the rise since September 11, 2001.

The Muslim response of denouncing these views as bias, as the "new anti-Semitism," or "Islamophobia" is as baseless as accusing anti-Nazis of "Germanophobia" or anti-Communists of "Russophobia." Instead of presenting themselves as victims, Muslims should address this fear by developing a moderate, modern, and good-neighborly version of Islam that rejects radical Islam, jihad, and the subordination of "infidels."

دانیل پایپز از خانواده ای یهودی در بوستون به دنیا امد.پدر و مادرش از مهاجرین یهودی لهستانی بودند.پدرش تاریخدان و در هاروارد بود.خودش ابتدا ریاضی خواند اما انرا رها کرد و تاریخ خواند.او به زبانهای عربی ،انگلیسی ،فرانسوی و المانی تسلط دارد و جز نو محافظه کاران است.او در مسایل خاور میانه و اسلام اگاهی دارد.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 20:33 توسط مهران معمارزاده |


در نوشتار اخلاق ۱ خواندیم که ایر ،فلسفه اخلاق را خطای زبانی و منطقی می دانست.این نظریات بسیاری از اخلاقیون بریتانیا را ترساند.ایا بریتانیا شاهد هرج و مرج اخلاقی خواهد شد.ریچارد هیر، پیرو کانت بود و زبان اخلاقی را واجد نوعی منطق درونی می دانست.او گزاره اخلاقی را ابراز احساسات نمی دانست بل توصیه و دستور قلمداد می کرد.ژان پل سارتر باور داشت که هر انسانی بی همتاست ،بنابراین حکم کلی صادر کردن  درباره طبیعت بشر نشدنی است.او می گوید ما کاملا ازادیم که خودمان را بسازیم.بنابراین اخلاق بر ازادی انتخاب استوار است

                                    

                                                    ژاک لاکان و شالوده شکنی هویت شخصی

.پس از جنگ فلسفه اخلاق از معرفت شناسی جدا شد.فروید با اوردن مدلش ،فهم ما را از خودمان به عنوان موجوداتی اخلاقی دگرگون کرد.نگرش جبرگرایانه او نشان داد که ما دلایلی برای رفتار اخلاقی مان نداریم بلکه ما علت داریم.افراطی ترین پیرو مدرن فروید ،ژاک لاکان است البته اگر حمید سمیع عادل را به حساب نیاوریم.ضمیر ناخود اگاه ساختاری زبانی دارد و هسته اصلی خود وجودمان است.بنابراین خود هم ذاتا امری زبانی است و زبان یک ساختار است که پیش از ورود فرد به ان وجود دارد بنابراین هویت شخصی انسان شالوده شکنی می گردد .خود شناسی یاگز ینش های اخلاقی صرفا ساختارهای زبانی هستند ..خود یک افسانه شد.پست مدرنیسم ،یقین اخلاقی را ذبح نمود.پست مارکسیست هایی چون گرامشی ،مارکوزه و...بر سیاسی بودن اخلاق شخصی تاکید کردند و در اینکه اخلاق ما تا چه مقدار از خود ماست  شک کردند.فراساختارهای ایدئولوژیکی چون مدرسه،کلیسا ،رسانه و خانواده اخلاق شخصی را سیاسی کرده اند.رولان بارت واقعیت را ساختگی می دانست و برای ان ساختی اجتماعی قائل بود که معنایش را از نظام پیچیده نشانه ها  کسب می کند.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 14:31 توسط مهران معمارزاده |


در قرن ۴ پیش از میلاد ،افلاطون تصور می کرد اتن به سبب شکاکیت اخلاقی هولناکی که سوفسطاییان باعث و بانی ان بودند ،محکوم به زوال است.اخلاق دینی در جوامع مسیحی غربی بر ده فرمان موسی نبی استوار است

.                                                         

                                                      دیوید هیوم ازبین برنده یقین اخلاقی

از میان این ده فرمان ،فقط در حدود ۶ تای انها واقعا اخلاقی است.سقراط در اخلاق چیزی بیش از اطاعت دیندارانه می دید.اعتقاد مسیحی ،گناه نخستین را محور خود قرار داده است ،بنابر این طبیعت ما هبوط یافته و اصالتا بد تلقی می شود.مقابل این نگرش منفی مسیحی به طبیعت ادمی ،نگرش رمانتیک است که معتقد است طبیعت ادمی قطعا در جهت خیر برنامه ریزی شده است.در مباحث مربوط به اخلاق دو دسته دیده می شوند:نسبی گرایان اخلاقی که تنوع گستره باورها و کردارهای اخلاقی را به رسمیت می شناسند.بنابراین چیزی به نام معرفت اخلاقی اصلا وجود ندارد.نقطه مقابل ،مطلق گرایان اخلاقی هستند .انها قواعد اخلاقی را کلی و جهانشمول می دانند.افلاطون معرفت عقلی را بالاتر از معرفت تجربی می دانست و مطلق گرایی اخلاقی بود.البته الگوی دیوانسالارانه او در اخلاق به حکومت های استبدادی سرکوبگرانه ای تبدیل می شود.ارسطو بر خلاف استادش افلاطون به اخلاق عرفی باور داشت نه اخلاق خاصان خلوت نشین که سر در عالم مثل دارند.انسانهای خردمند باید حد وسط را انجام دهند .نه افراطی باشند نه تفریطی.انتیستنس، مسلک کلبی را بنا نهاد.او سعادت را در بی اعتنایی به امال و اموال دنیوی می دانست.دیو ژن کلبی در بشکه زندگی می کرد و از اسکندر هم پروا نداشت.مکتب رواقی توسط زنون بنیاد نهاده شد.نگرش رواقی به زندگی فردی ،جبر گرایانه بود.ما زیر سیطره قانونی طبیعی هستیم و انچه زندگی بر ما تحمیل می کند باید با شجاعت و ارامش بپذیریم.اپیکور سعادت را با لذت برابر می دانست.انها لذت را با میانه روی ارسطو تلفیق می کردند.از قرن ۴ پس از میلاد ،مسیحیت دین رسمی امپراطوری رم شد.در قرن ۵ میلادی نیمه غربی این امپراطوری سقوط کرد.در قرن ۶ میلادی کلیسا اکادمی افلاطون را در اتن تعطیل کرد اما تاثیر افلاطون و ارسطو ازطریق ابای کلیسا استمرار یافت.اگوستین قدیس کوشید تعالیم انجیل را با فلسفه افلاطون هماهنگ سازد.حکومت یک شر ضروری است . گرچه غالبا فساد اور است برای حفظ صلح و نظم مفید است.توماس اکوییناس قدیس تعالیم ارسطو را در تعالیم خود ادغام کرد.اگر قانون دنیوی با قانون طبیعی مطابقت نکند مردم حق دارند انرا نقض کنند.ماکیاولی نگاهی واقعگرایانه به سیاست داشت، او وجود دروغگویی ،خیانت ،حقه بازی ،دزدی و قتل را برای شهریار لازم می دانست.از نظر او سیاست و اخلاق همنشینان خوبی برای هم نبودند.توماس هابز طبیعت انسانی را بد می دانست.این تبیین که در کتاب لویاتان او امده است ،خودخواهی روان شناختی نام دارد.قرار داد اجتماعی برای برخورد با این خصلت و عواقب مرگبارش الزامی است.روسو به پاکنهادی طبیعت بشر معتقد بود.بنابر این تعلیم کودکان به زعم وی اهمیت داشت.او ایجاد جامعه ای از طریق اعمال اراده عمومی را امکان پذیر می دانست.انارشیست ها هم به خوشخیم بودن طبیعت ادمی باور داشتند.مارکس با نظریه انارشیست ها مخالف بود و در ارزوی ان بود که اگاهی کاذب به اگاهی طبقاتی بدل شود و مردم از قواعد اخلاقی با فهم بنیان اقتصادیش اگاهی یابند.جرمی بنتام فایده گرا بود او به تصویب قوانین با لذت برای اکثر مردم باور داشت.انگیزه ها اهمیتی ندارند بل نتایج مهمند.جان استوارت میل بیشتر ترجیح می  داد از سعادت سخن گوید تا از لذت.کانت با فایده گرایان میانه ای نداشت و فعل اخلاقی را بر اساس حس وظیفه شناسی تبیین می کرد .وی وظیفه گرا بود.اراده نیک به عقل عملی ما مدد می رساند.از نظر کانت ،دزدی نکردن یک حکم مطلق است که با به کارگیری عقل و ازمون عمومیت دادن به طور غیر مستقیم کشف می شود.دیوید هیوم باور داشت که منطق یا عقل برای صدق باورهای اخلاقی جایی ندارند.بنابراین میان گزاره های هست دار و گزاره های با ید دار یعنی گزاره های ناظر به واقع و گزاره های اخلاقی شکاف و جود دارد.هیوم گزاره های دسته دوم را امری روانشناسانه می داند نه اموری منطقی و تجربی.فیلسوف معاصر ای جی ایر نیز چون هیوم در امکان معرفت اخلاقی شکاکیت نشان داد.او زبان اخلاقی را بی معنی دانست.وگزاره های اخلاقی را ابراز احساسات دانست

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 13:53 توسط مهران معمارزاده |


روشنفکران ایرانی دو دسته بودند :گروهی چون شریعتی ،ال احمد و...کیمیاگر بودند و دل در تلفیق اسلام شیعی و اموزه های سارتر بسته بودند.انها خشونت انقلابی را چون استادشان سارتر به روشنفکری ایرانی تزریق کردند.اما روشنفکران ایرانی دوره های پیشتر از جنس دیگری بودند

                                                       

.سید احمد کسروی تبریزی از دسته روشنفکران دسته دوم بود.در ماجرای مشروطه ،شیفته دلیری ستار خان و دیگر قهرمانان ازادی گشت.در گرماگرم انقلاب اکتبر روسیه در گرجستان به سر می برد و در تفلیس شاهد کوششهای جان بازانه مردم ان دیار بود.گروه کسروی با شیخ محمد خیابانی همدلی نداشت و به تنقیدیون موسوم شد.کسروی محققی پر کار بود و استاد تاریخ دانشگاه ،وکیل دادگستری و مدیر روزنامه بود.او از سلک روحانیت خارج شده بود.در ۲۰ سالگی با اکراه کار امامت مسجد محلشان را بر عهده گرفته بود،در مسجد از روضه خوانان انتقاد می کرد ،ذکر مصیبت کربلا نمی کرد.فرنگی ماب بود و از ان بدتر مشروطه چی !!!پدر او میر قاسم هم با اداب و رسوم رایج مذهبی ان زمان مخالف بود و روضه خوانی و زیارت رفتن رانکوهش می کرد.او در وصیتش ذکر کرده بود که نان ملایی شرک است و پسرش میر احمد درس بخواند و عالم شود ولی نان ملایی نخورد.سید احمد از سال ۱۲۹۸ عضو دادگستری شد و ۱۰ سال در عدلیه کار کرد.او از طریق مطالعه اثار طالب اف و کتابهای عربی و مجله المنقطف با دانش های اروپایی اشنا شد.در سال ۱۳۰۳ رضا شاه ،سردار سپه بود و به ماجرای شیخ خزعل در خوزستان پایان داد.قرار شد در ان استان ،عدلیه بنیاد شود.کسروی به این کار گمارده شد.اما خزعل با او دشمنی می ورزید و درگیری بزرگی رخ داد.در سال ۱۳۰۶ در کلاس زبان پهلوی هرتسفلد المانی حضور یافت و ان زبان را فراگرفت.او سپس کارنامه اردشیر بابکان را از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.در سال ۱۳۰۸ با عارف قزوینی در همدان دوستی یافت.او با چاپ جزوه ای به نام چرا از عدلیه بیرون امدم از رشوه خواری و نادرستی و چاپلوسی و پستی در عدلیه شاکی است ولی اذعان می کند به این الوده خویی دچار نشده است.در سال ۱۳۱۲ ،کسروی به فکر اصلاح جامعه افتاد.و مبارزه ای ساختار شکنانه را با ارزشهای توده مردم در کلیه جوانب اغاز کرد.البته نوشته های وی مورد رضایت دستگاه رضا شاهی بود چون رضا شاه سیاستهای مدرنی را دنبال می کرد.مجله کسروی ،پیمان نام داشت .البته او در مجلات دیگر هم قلم می زد.در کسروی گرایشی به پارسی سره نویسی دیده می شد.پیمان هنوز چند شماره ای بیرون نداده بود که فغان هواداران مکتب ۱۰۰۰ ساله المعجم شمس قیس رازی بر امد.در نامه مخالفان کسروی به وزیر معارف ،علی اصغر حکمت امده بود که پیمان ،اثار ضاله است و با سعدی ،حافظ ،مولوی و... در افتاده است.حبیب یغمایی از سوی حکمت برای بررسی کارشناسی مجله پیمان ماموریت می گیرد.او می گوید که کسروی از ازادی قلمش سو استفاده می کند!!!حکمت دستو ر جلوگیری از پیمان را به شهربانی صادر می کند.پرچم نشریه دیگری از او بود که در اردیبهشت ۱۳۲۳ به دلیل اهانت به اسلام از سوی فرمانداری نظامی تعطیل شد.کسروی مراسم کتابسوزانی کتابهای عرفانی ،شعر ،رمان و قصه ،حدیث وخبر ،فلسفه و....را راه انداخت.در ۱۳۲۲ جزوه شیعه گری را ضمیمه ماهنامه پرچم کرد .و موجودیت شیعه را رد کرد.کتابهای بهایی گری ،در پیرامون اسلام  و صوفی گری صف مخالفانش را متراکم تر کرد.پس از انقلاب ۵۷ در ایران ،محمد علی فروغی ،سید حسن تقی زاده و سید احمد کسروی بیش از دیگران منفور نظام حاکم شد.سید مجتبا میرلوحی (نواب صفوی)چون جزوه شیعه گری کسروی را خواند مصمم به مقابله با او شد.کسروی از ترور اول جان سالم به در برد در سال ۱۳۲۴ کسروی و منشی اش توسط فداییان اسلام کشته شد.

                                        

                                                     پیکره در خون احمد کسروی

سید حسین امامی متهم ردیف اول شناخته شد ولی  ایت الله کاشانی به دولت وقت فشار اورد و امامی ازاد شد.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 10:29 توسط مهران معمارزاده |


پليس عراق ميگويد انفجار ناشی از بمبی که در يک اتوموبيل کار گذاشته شده بود در نزديکی يک حرم مقدس نزد شيعيان در شهر جنوبی نجف موجب مرگ دست کم ده نفر و مجروح شدن سی نفر ديگر شده است . اين بمب بعداز ظهر  پنجشنبه، در چند صد متری آرامگاه امام علی ، داماد پيامبر اسلام منفجر شد که يکی از مقدس ترين اماکن مذهبی در جهان شيعيان است.وزارت امور خارجه آمريکا انفجار را تقبيح و محکوم کرد و عاملان آن را دشمنان اديان و بشريت ناميد در بغداد نيز انفجار ناشی از بمبی که در کنار جاده کار گذاشته شده بود موجب کشته شدن يک پليس شد و افراد مسلح نيز پنج نفر را در جنوب  بغدادکشتند . قبلا ارتش آمريکا خبر دستگيری يک افسر ارشد اطلاعاتی عراق را اعلام کرده بود که گفته ميشود با  ابومصعب الزرقاوی

                                                 

 تروريست تحت تعقيب ارتباطی نزديک داشته است. يک اعلاميه ارتش ميگويد نيروهای عراقی محمد هيلا حامد عبيدی، مشهور به ابو ايمان را روز هفتم مارس در يک محله بغداد توقيف کردند. اعلام خبر اين بازداشت تا روشن شدن نتيجه آزمايش موسوم به دی ان ای برای تائيد هويت وی به تعويق افتاده بود. گفته ميشود عبيدی رهبر گروه موسوم به ارتش سرّی اسلامی در استان شمالی بابيل است، که در ارتباط با چندين آدم ربائی ، بمب گذاری و سوء قصد تحت تعقيب قرار گفته بود.

ال جعفری حاضر نشده است به رغم درخواست هائی که از داخل ائتلاف شيعه، و نيز از سوی غرب بعمل آمده است، نامزدی خود را برای رهبری دولت آتی عراق پس بگيرد.

                           

 بعضی از سياستمداران شيعه تلويحا گفته اند ممکن است خواستار نظر مشورتی آيت الله علی سيستانی شوند که در جوامع شيعه عراق از بيشترين احترام برخوردار است. کانديدائی آقای ال جعفری برای مقام نخست وزيری در کانون اختلافاتی است که پس از گذشت قريب چهار ماه از برگزاری انتخابات پارلمانی در عراق مانع از تشکيل يک دولت وحدت ملی در آن کشور شده است. کاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا و جک استرا وزير امور خارجه بريتانيا اوايل هفته به بغداد رفتند و بر تشکيل دولت وحدت ملی در اولين فرصت ممکن تاکيد گذاشتند.

                                

پرزيدنت بوش نيز از سياستمداران عراقی خواسته است بدون هيچ گونه تاخيری دولت جديد را تشکيل دهند. وی ميگويد هرگونه تاخيری موجب بروز يک روز خشونت بار ديگر در آن کشور جنگ زده خواهد شد.

سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد

                             

 می گويد اگر شورای امنیت نتواند به تهدید ناشی از برنامه اتمی ایران بپردازد، آمریکا گزینه های دیگر را دنبال خواهد کرد. جان بولتون روز پنجشنبه در جمع خبرنگاران وزارت امور خارجه در واشنگتن گفت : قطع روابط بازرگانی باقیمانده با ایران، و متقاعد ساختن متحدان آمریکا به اعمال تحریم های مسافرتی و مالی علیه آن، از جمله چنین گزینه هائی است. بولتون افزود ایران موردی برای آزمایش کارآئی سازمان ملل متحد است. اما یاد آور شد کلید حل مساله در دست رهبران ایران است. آمريکا ايران را به تلاش پنهانی برای توليد تسليحات اتمی متهم کرده است. ايران اين اتهام را رد ميکند.

 

وزیر کشور ایتالیا می گويد مقامات امنیتی حملات تروریستی را که قرار بود در پیشاپیش برگزاری انتخابات پارلمانی صورت گیرد خنثی کرده اند. "جی سپه پیسانو" روز پنجشنبه در حاشیه یک گردهمائی انتخاباتی در ساردینا به خبرنگاران گفت راه آهن زیرزمینی میلان و یک کلیسای بزرگ در "بولونیا" از جمله هدف ها بودند. به گفته او، در این توطئه هفت نفر دست داشتند . سه نفر اخراج شده اند، دو نفر در بازداشت بسر می برند، یک نفر تحت بازجوئی قرار دارد و دیگری هنوز فراری است. وزیر کشور ایتالیا گفت توطئه گران قصد داشتند به کلیسای "سان پترونینو" در "بولونیا" حمله کنند. در روی دیوار آن تصویری وجود دارد که گروه های مسلمان آنرا اهانتی به پیامبر اسلام تلقی می کنند. قرار است انتخابات سراسری در ایتالیا در روزهای یکشنبه و دوشنبه برگزار شود.

 

اسماعیل هانیه

                                               

 نخست وزیر فلسطینی و رهبر حماس تصمیم محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردانی فلسطینی را برای به دست گرفتن کنترل امنیت در گذرگاه های مرزی در نوار غزه رد کرده است. این تصمیم کنترل امنیت مرزی را از نخست وزیر می گیرد و زمینه نخستین روياروئی مستقیم بین عباس، که رهبر حزب میانه رو فتح را بر عهده دارد، و هانیه آماده می سازد. قرار بود آنها امشب با یکدیگر ملاقات کنند. منابع نزدیک به محمود عباس می گویند او فرمان را پس از آن صادر کرد که اتحادیه اروپا در پی به قدرت رسیدن حماس تهدید کرد ناظران خود را از یک گذرگاه مرزی عمده خارج خواهد ساخت. این گذرگاه غزه و مصر را به یکدیگر وصل می کند. اسرائيل، اتحادیه اروپا و آمریکا، حماس را یک سازمان تروریستی تلقی می کنند.

 باوچر روز چهارشنبه در یک کنفرانس خبری گفت واشنگتن قاطعانه به حکومت غیرنظامی معتقد است و بر این باور است که کنترل ارتش پاکستان باید در دست غیر نظامیان باشد.

نخست وزیر فرانسه می گويد او به اجرای قانون بحث انگیز مشاغل جوانان و پرداختن به مسائل برآمده از آن ادامه خواهد داد. دومینیک دو ویل پن روز پنجشنبه در یک کنفرانس خبری در پاسخ به پرسشی در باره امکان استعفای او گفت: پرزیدنت ژاک شیراک ماموریتی به وی محول کرده است و او قصد دارد آنرا تکمیل کند. نخست وزیر متن لایحه را در پی ناآرامی های جوانان در سال پیش، به عنوان انگیزه ای برای کارفرمایان به استخدام شمار بیشتری از جوانان تهیه کرد. دراین میان رهبران اتحادیه های کارگری فرانسه به گفت و گو با اعضای حزب ژاک شیراک در باره قانون ادامه دادند. دانشجویان به اعتراضات پراکنده ای دست زدند. از تحویل کالا و لوازم به یک کارخانه سازنده هواپیماهای ارباس جلوگیری کردند و ترافیک در فرودگاه اورلی را برهم زدند.

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 8:54 توسط مهران معمارزاده |


من گوشت بسیار دوست دارم،به ضرورت جنگ هم باور دارم.به جنگ نگاه فرویدی و کلایزویتسی دارم.با پاسیفیسم و گیاه خواری هم میانه ای ندارم.از دید هندوان ،ذاتی مطلق که در زمان و مکان نمی گنجد ،و نامش برهماست ،با دم بر اوردن ،کیهان را بر می اورد.هر افریده ای خدا را در خود دارد و جان هر افریده ای -اتمان - جاویدان است.برهما در تن دو ایزد در می اید.شیوای فعال و ویشنو ایستا.در هندوییسم ،نوعی سه گانگی دیده می شود.برهما -ویشنو -شیوا.هندوها ،کیهان را دوره ای می بینند.انسانها با هر انچه در طبیعت هست در سرنوشت انبازند.تناسخ از باورهای راستین هندوان است.ابوالعلا معری شاعر بدبین سوری از برهمنان تقلید می کرد و گوشت نمی خورد.جین و بودایی

                                           

                                                                      دالای لاما

هر دو نمادهای جریان های ماتریالیست اند که ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال پیش از میلاد در جهان هندویی نمودار شدند.نیروانا ، ترک دنیا و فرزانگی ارامش دهنده است.جین ها به جانها حرمت می نهند و حتا کشاورزی نمی کنند شاید کرم خاکی در خاک از بین نرود.جین ها فقط گیاه می خورند.فیثاغورث هم گیاه خوار بود.او در مسایل تناسخ از هندوان پیروی می کرد.او پدر اعداد محسوب می شود و می گفت :جوهر عدالت یک عدد مربع است.افراد زیادی گیاهخوار بودند،کافکا ،صادق هدایت ،البرت اینشتین ،تسلا ،بعضی هنر پیشگان ،ورزشکاران و....گیاهخوار بودند.اما برای من عجیب ترین گیاهخوار،ادولف هیتلربود

.                                             

                                                           هیتلر به بچه اهو  غذا می دهد.

 او از ۱۹۳۱ تا زمان مر گش به نوشته بیشتر بیوگرافی نویسانش ،گیاهخوار بوده است.ریچارد واگنر موسیقیدان مورد علاقه هیتلر بود که مقالات چندی درباره گیاهخواری داشت.هیتلر از نوشته های این اهنگساز معروف المانی تاثیر پذیرفت.هیتلر حتا از فواید گیاهخواری برای بچه ها و سربازان، سخنرانی می کرد.ناهار و شام او اغلب از سبزی ها ،سوپ،تخم مرغ ،اب معدنی و...تشکیل شده بود.البته او شیرینی به ویژه شکلات را بسیار دوست داشت.برای پیشوا سبزی خانه بزرگی در برشتزگادن ساخته شد تا وی به محصولات تر و تازه دست یابد.جالب است نفر شماره دو حزب نازی یعنی هیملر هم گیاه خوار بود.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 23:1 توسط مهران معمارزاده |


در گذشته های دور،برهنگی در بابل ،اشور ،یونان و روم دیده می شد.ادمهای لخت در حمام های روم ،موتیف شایعی بود.نیچه

                          

                                فریدریش نیچه

از روح یونان قبل از سقراط خوشش می امد.از دیونیزوس خدای باروری و شراب یونان.رومیان ،باکوس را با ان معادل می دانستند.مراسم رقص و پای کوبی و برهنگی در گرد این خدایان شکل گرفت.ژیمناستیک از واژه یونانی ژیمنوس به معنای لخت گرفته شده است.در این گردهمایی ورزشی ،افراد لخت، مسابقه می دادند.با امدن مذهب ،برهنگی ممنوع گشت و مفهومی گناه الوده یافت.در قرن ۱۶ گروههای پیوریتن به مخالفت جدی با برهنگی پرداختند.ورود انها به امریکا ،این روحیه برهنه ستیز را وارد تار و پود جامعه امریکایی کرد.امریکایی ها از میراث پیوریتن ها سخت تاثیر پذیرفته اند.جشن شکر گزاری از زمان پیوریتن ها به یادگار مانده است.مهاجر نشین ماساچوست و کلا ناحیه نیو اینگلند محل انان بود.حمله به نظریات فروید در امریکا که موجب تعطیلی نمایشگاه بزرگ مقالات او در کتابخانه کنگره شد.و سرانجام در سال ۱۹۹۸ پس از ۵ سال بحث و مجادله ،این نمایشگاه در قالبی دیگر بازگشایی شد !!! شاهد این روحیه پیوریتن مابی در ایالات متحده است.این پیوریتن ها از یاداوری این نکته پرهیز می کردند که عیسی نبی حداقل در غسل تعمید برهنه شده است.علی رغم روحیه پیوریتنی ،در امریکا کسانی بودند که به فواید برهنگی اذعان داشتند.هنری دیوید ثورو

                             

                             ثورو مبدع نافرمانی مدنی

 و بنجامین فرانکلین چنین عقیده ای داشتند.ثورو به زندگی ساده و بی پیرایه معتقد بود.او باور داشت که انسان وقتی به غایت نیکبختی می رسد که تحت قدرت و نیروی شخص خویش عمر بگذراند.او به طبیعت دلبستگی عجیبی داشت.کتاب والدن حاصل این شور رمانتیک در اوست.گاندی و تولستوی خوشه چین اموزه های وی بودند.این نگاه به برهنگی و حمام هوا البته در امریکا در اقلیت بود.در رنسانس به برهنگی و جزییات بدن در هنر ،بها داده شد.با ورود به قرن ۲۰،بسیاری از اثاری که به موضوع برهنگی می پرداخت و در انگلیس ،شاهکارمحسوب می شد در امریکا ممنوع گشت.نگاه فلسفی و بهداشتی به برهنگی ،در کتاب برهنگی اثر روشنفکر المانی ،ریچارد انگه ویتر در ۱۹۰۶ ،اغازگر برهنگی مدرن بود.او ادعا کرد که برهنگی اثر تقویتی برای جسم و ذهن دارد.در دهه ۱۹۳۰ ،با ظهور هیتلر ،محدودیتهای شدیدی برای این جریان ایجاد شد.اما کلوب های نودیسم یا نیچریسم در نروژ ،سوئد ،فنلاند و جاهای دیگر اروپا ظهور کرد و توسعه یافت.

در ۱۹۲۹ با ورود المانها به امریکا ،لیگ امریکایی فرهنگ جسمانی در ایالات متحده ایجاد شده بود که در حقیقت ترویج فرهنگ نودیسم بود.از پایان جنگ جهانی دوم این علاقه در امریکا و کانادا شدت یافته بود.در ستاد عملیاتی موجود در فلوریدا ،زمینه برای توسعه نودیسم در امریکا فراهم شده است.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 21:4 توسط مهران معمارزاده |


  پیدایش مهاجر نشینها و جنگ دره اهایو 

قول داده بودیم که تاریخ امریکارا  از اغاز تا پایان بنویسیم

          

.شرکت ویر جینیای لندن ،نخستین مهاجر نشین انگلیسی دائمی را در ۱۶۰۸ در جیمز تاون ویرجینیا بنیان نهاد.نیویورک را شرکت هلندی هند غربی در سال ۱۶۲۳پایه گذاری کرد.نیویورک در اصل به هلند تعلق داشت ونیو امستردام نامیده می شد.مهاجر نشین خلیج ماساچوست را پیوریتن هایی تشکیل دادند که از پیگرد وازار رنجیده بودند.رودایلند و کنکتیکوت از نقل مکان  مهاجرنشین خلیج ماساچوست شکل گرفتند.در سال ۱۶۳۲ لرد بالتیمور ،مریلند را به عنوان پناهگاهی برای کاتولیک های رومی پایه گذاری کرد.در سال ۱۶۸۱ ویلیام پن ،کواکرها را به پنسیلوانیا هدایت کرد

                        

                                                  ویلیام پن و پنسیلوانیا

.جورج اگلتورپ ،جورجیا را به عنوان مامنی بنیان گذاشت که کسانی که در انگلیس به خاطر بدهی زندانی بودند و دیگر مجرمان بتوانند در ان جا زندگی تازه ای را شروع کنند.در سرتاسر مهاجر نشین ها ،مجالس نمایندگان بر اساس ضرورت شکل گرفت.تا اوایل قرن ۱۸ ،همه سیزده مهاجرنشین دارای مجالس نمایندگانی شده بودند که از اختیار فرمانروایی بر امور جامعه ،وضع مالیات واختصاص بودجه برخوردار بودند.هر مهاجر نشین فرمانداری نیز داشت که به عنوان نماینده اصلی انگلستان خدمت می کرد.در اکثر مهاجر نشین ها ،فرمانداران را شاه منصوب می کرد و فرمانداران معمولا انگلستان را وطن خود می دانستند.فرمانداران اختیارات گسترده ای داشتند، انها می توانستند مجالس انتخابی را تعطیل کنند ،قوانین مصوب انها را وتو کنند

          .

وکارگزاران را منصوب کنند.البته اختیارات فرمانداران بر روی کاغذ بسیار بیشتر از واقعیت بود.فرمانداران به لحاظ بودجه به مجالس انتخابی وابسته بودند و کمتر به خود جرئت می دادند دشمنی مهاجر نشینها را بر انگیزند.انگلستان در عوض وارد کردن مواد خام از مهاجر نشین هایش ،کالاهای صنعتی مورد نیاز امریکایی ها را صادر می کرد.طبق قوانین ناوبری، تمام کالاهای اروپایی برای مهاجر نشینها می بایست از انگلستان یا از طریق یک بندر انگلیسی صادر شود.به غیر از فرمانداران سلطنتی ،تنها کارگزاران  حکومت بریتانیا  که در امور مهاجرنشین ها دخالت داشتند کسانی بودند که مسئولیت اجرای قوانین ناوبری را بر عهده داشتند.انگلیس و فرانسه در سال ۱۷۵۴ بر سر دره اهایو کار را به جنگ کشاندند.این جنگ،هفت سال طول کشید .بالاخره فرانسه تسلیم شد و در معاهده صلح ،فرانسه ، کشور کانادا و اسپانیا متحد فرانسه ،فلوریدا را به انگلیس واگذار کردند.اما این جنگ تنش بین انگلیس و مهاجر نشینان را افزایش داد

.                ادامه دارد

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 ساعت 23:41 توسط مهران معمارزاده |


مکتب فروید در تمامی اروپای مرکزی اشاعه یافت.حتا در شوروی هم مورد تشویق تروتسکی بود.لنین هم تا حدی ان را تحمل می کرد.در دهه ۱۹۳۰ استالینیستها مبارزه با رونکاوی را به عنوان بخشی از مبارزه شان علیه جهان وطنی یهود قلمداد کردند.هیتلر پس از کسب قدرت در ۱۹۳۳ همین رویه را دنبال کرد.ویلهلم رایش

                                                      

                                                     رایش اخراجی روانکاوی و کمونیسم

 کمونیست فعالی بود که ابتدا می کوشید مارکسیسم و فرویدیسم را اشتی دهد.ویلهلم رایش در حقیقت با فروید موافق نبود و در ۱۹۲۴ از انجمن بین المللی روانکاوی اخراج شد.البته قبل از ان هم از جنبش کمونیستی اخراج شده بود.رایش غریزه مرگ-تز فروید - را به عنوان یک محصول نظام سرمایه داری توصیف کرده بود!!!.رایش در امریکا از نظر قانونی تحت پیگرد بود و به عدم تعادل روانی هم متهم شد.البته جدا از زندگی شخصی اش ،مقالات متعددی از او در روانکاوی دهه ۲۰ سهمی داشت.اریش فروم هم تلاش می کرد روانکاوی را در پرتو اومانیسم مارکس توضیح دهد.با گذشت زمان ،فروم از فروید دورتر شد.او از نظریه مادر سالاری استفاده کرد تا عام بودن عقده اودیپ را نفی کند.او سپس فروید را زندانی اخلاق بورژوایی و ارزشهای پدر سالارانه خود دانست.هورکهایمر رییس مکتب فرانکفورت ،فروید را از فروم به ماتریالیسم واقعی نزدیکتر می دانست.واز فروید دفاع می کرد.در دهه ۵۰ هربرت مارکوزه کوشید تا روانکاوی و مارکسیسم را با هم تلفیق کند.البته اختلاف با استاد،به دهه ۱۰ بر می گردد.ادلر به ترس ، جاه طلبی ، امید و تلاش اگاهانه بیشتر اصالت می داد.الفرد ادلر

                                                  

                                                         اولین مرتد روانکاوی

معتقد بود که در خلال دوران کودکی همه انسانها ضعیف هستند و تامین ندارند،فائق امدن بر ضعف و عدم امنیت ،اهمیتی اساسی و محوری دارد.به عقیده او ،احساس ضعف را می توان از طریق اموزش و اجتماعی کردن تعالی بخشید،به نحوی که فرد ،نفع جمعی را به جای تلاشهای خود خواهانه بگذارد.از جمله کسانی که از ادلر تاثیر پذیرفتند ،اریش فروم و کارن هورنای

                                         

                                                            هورنای زن تجدید نظر طلب

بودند که از رهبران برجسته تجدید نظر طلبان بودند.این مکتب ،بر عکس فروید، اهمیت درجه اول را به نقش ناخوداگاه نمی دهد.و تاکید دارد که باید بر نگرانی انسانها که یادگار دوران کودکیشان است غلبه کرد.ژان لاکان بعد از اینکه از سازمان روانکاوی بین المللی بیرون رانده شد،جنبش بازگشت به فروید را رهبری کرد.نوشته های گنگ لاکان

                            

                                                           لاکان و بازگشت به فروید

از سبک رازورزانه شاعر سمبلیست فرانسوی ،استفان مالارمه  الگو گرفته است و بر گرفته از تحریکات خود خواسته سوررئالیستی است.بعضی از اثار اولیه وی در دهه ۳۰ در نشریه سوررئالیستی مینوتور منتشر می شد.او ناخوداگاه را همانند یک زبان ساختار یافته می دانست.فروید به بیولوژی ماتریالیستی ذهن باور داشت ،لکان از زبان شناسی سسور به منظور توضیح چگونه ساختار یافتن ذهن بهره برد.ناخوداگاه تنها پس از این که زبان اموخته شد به وجود می اید.ناخوداگاه به وسیله نشانه ها ،استعاره ها و تمثیل ها عمل می کند و از این جهت همانند زبان است.کودک بین ۶ تا ۱۸ ماهگی به در ک تصویری با خود را در اینه نگریستن نائل می شود.این درک از خود از تصویر یا انعکاس خیالی به دست می اید.اینه اولین مدلول و نوزاد اولین دال است.همگی ما نه مشاهده گر حقیقت بل زندانی تالار ایینه دنیای دلالت ها هستیم.مرحله درک تصویری نوزاد مقدم بر زبان است و در فراگیری زبان موثر است.کودک از طریق زبان به عنوان من یا یک نظم تمثیلی وارد اجتماع می شود.

                                                                کانا په روانکاوی استاد فروید

هویت که در دوره تصویری به دست امده نهایتا با نظم نمادین در قلمرو پدر که رابطه با محارم (رابطه مادر -فرزند)را ممنوع می کند ساخته می شود .زبان به پدر تعلق دارد و این نظم پدر سالارانه مردانگی است.پسر ،تعارض اودیپ قاتلانه خود نسبت به پدرش را با شناسایی قدرت مردانگی اش  رفع می کند.

البته از ديد لكان نه پدر داراي گوشت و خون بلكه اين نام پدر Nom-du-pere است كه با بار نمادينش كودك را به اخذ هويت اجتماعي مي رساند

 نکته بالا  از دوست روانشناسمان حمید سمیع عادل بود 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 ساعت 14:50 توسط مهران معمارزاده |